صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
با سياست نمي‌توان فوتبال را هدايت كرد؛

فوتبال سياسي در‌ آفسايد

حضور و تصرف فوتبال توسط سیاستمداران یا علاقه‌مندان سیاست در حکومت‌های استبدادی وسیله‌ای است برای در اختیار گرفتن مردم و سلطه بر آنان، زیرا در این کشورها سیاست و فوتبال رابطه‌ای عمیق‌تر با یکدیگر دارند و دیکتاتورها از فوتبال برای حکمفرمایی و سلطه خود بهره می‌برند و ضعف واقعی خود را در سایه محبوبیت فوتبال پنهان کرده تا مدت بیشتری عمر کنند.
کد خبر: ۸۱۴۲۹
| |
2931 بازدید
فوتبال و سیاست یا سیاست و فوتبال. فکر می‌کنید فوتبال وارد سیاست شده یا این سیاست است که خود را به دنیای فوتبال نزدیک می‌کند تا موفق شود.

به نوشته وطن امروز؛ پاسخ هر چه باشد به نظر می‌رسد این 2 دنیای متفاوت برای بقا و ادامه حیات‌شان با یکدیگر ارتباطی برقرار کرده‌اند؛ ارتباطی که تاثیرش بخوبی دیده و احساس می‌شود و قابل انکار نیست. ورزش صحنه‌ای است برای غلبه بر رقبا و اثبات شایستگی و قدرت و در این میان فوتبال نقشی به مراتب پررنگ‌تر و حساس‌تر نسبت به دیگر رشته‌های ورزشی به خود گرفته، فوتبال چنان جهان را به خود مشغول ساخته است.


ايتاليا و ماجراهاي برلوسكني
ورود سیاستمداران به فوتبال نیز سابقه‌ای طولانی و کهن دارد؛ بسیار دشوار است که سیاست را از فوتبال خارج یا حتی حضورش را انکار کنیم. در ایتالیا حضور سیاست در فوتبال بخوبی دیده می‌شود، این 2 در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، گویی در یک عصر پاییزی برای گذراندن زمان در حال قدم زدن هستند زیرا فوتبال ورزش محبوب و جذابی است و بیش از هر مساله دیگر مردم را به سمت خود می‌کشاند و توجهات را جلب می‌کند، بنابراین دلیلی مهم برای حضور سیاسیون در صحنه فوتبال است؛ ورزشی که همیشه بسیار سرگرم‌کننده و دیدنی بوده و هست و می‌تواند همانند یک ابراز مهم ترقی و پیشروی عمل کند.

بسیاری از سیاستمداران با ورودشان در صحنه فوتبال در تلاشند تا تاکتیک‌های ویژه خود را نمایان کرده و میدان فوتبال را میدانی برای ارائه نظرها و خواسته‌های خود کنند. زبان فوتبال و زبان سیاست با یکدیگر تفاوت‌های بسیار زیادی دارد اما صحبت‌های روزانه مردم از فوتبال و تاثیرش در زندگی آنها عامل مهمی برای قرار گرفتن سیاست در کنار فوتبال است.

زمانی که سیلویو برلوسکنی در انتخابات پیروز شد همه تیفوسی‌های چپ روسونری را از دست داد، به این ترتیب گروه زیادی از هواداران این تیم که گرایش‌های جناح چپ داشتند دست از حمایت تیم‌شان برداشتند اما این مساله برای یک سیاستمدار اهمیتی ندارد، زیرا او به هدفش رسیده و مهم نیست که از تعداد هواداران تیم کاسته شده باشد.

در داربی میلانو نیز شاهد مبارزه جناح‌های راست و چپ ایتالیا هستیم، در این میان بسیاری از ثروتمندان شهر از اینتر و قشر کارگر شهر از میلان حمایت می‌کنند که می‌توانیم نقش اقتصاد و جامعه را نیز علاوه بر نقش سیاست در فوتبال ببینیم. زمانی که از زلاتان درباره فوتبال ایتالیا سوال می‌کنند او پاسخ می‌دهد که بله، فوتبال ایتالیا سیاسی است.

با این حال برلوسکنی تنها مدیر سیاسی فوتبال ایتالیا نیست، سال‌ها پیش زمانی که موسولینی علاقه خود را به فوتبال نشان داد و حمایتش را از فوتبال ثابت کرد، تاثیراتش بخوبی نمایان شد، به طور مثال بسیاری معتقدند در جام جهانی سال 34 حضور رهبر فاشیست‌ها و پیروانش در ورزشگاه‌های مسابقات موجب شد ایتالیا قهرمان رقابت‌ها شود، در آن سال برزیل به همراه آرژانتین تیم اصلی خود را راهی مسابقات نکرده بودند و اروگوئه نیز حاضر به حضور در جام جهانی نشده بود، با این حال هیچکس شکوه و نظم آنها را نمی‌تواند رد کند، حتی اگر همین نظم موجب شده باشد تا داوری‌ها به سود آنان باشد.

در حال حاضر نیز لاتزیو نمونه کوچکی از آن دوران فاشیستی فوتبال ایتالیاست؛ تیمی که برخی از بازیکنان و گروه زیادی از هوادارانش همچنان از عقاید زمان فاشیست حمایت می‌کنند تا این تیم را نژادپرست‌ترین تیم جهان فوتبال بنامند. سلام نظامی پائولو دی‌کانیو در سال‌های گذشته به همراه پرچم‌ها و دست‌نوشته‌هایی که نشان از تاثیر عقاید هیتلر و موسولینی است در کنار سر دادن شعارهای نژادپرستی که موجب شده هیچ بازیکن و هیچ تیمی که ملیت یهود داشته باشد حاضر به حضور در این ورزشگاه نباشد.

فراموش نکنیم که این تیم به دستور موسولینی و توسط گروهی از ارتشیان آن زمان تاسیس شد. در حال حاضر نیز بسیاری از هواداران این تیم در زمان دیدارهای این تیم ورزشگاه را مملو از عکس‌ها و نقاشی‌هایی که از چه‌گوارا و موسولینی روی پارچه کشیده شده، کرده و فضای پر سر و صدایی را برای رقبا ایجاد می‌کنند.


جاده دوستی با یک قرن تأخیر
حضور سیاست در فوتبال به ایتالیا ختم نمی‌شود، در ترکیه رئیس‌جمهور این کشور یکی از طرفداران پر و پا قرص فنرباغچه به شمار می‌رود، عبدالله گل سال گذشته زمانی که برای شرکت در نشست ناتو راهی بخارست شده بود رقابت فنرباغچه و چلسی را از دست نداد و به همراه وزیر خارجه و دفاع کشورش این دیدار را مستقیما پیگیری کرد و از پیروزی تیمش شاد شد.

البته بد نيست به نكته اصلي روابط سياسي تركيه با ارمنستان كه فوتبال مسبب اصلي بهبود يافتن اين رابطه بود نيز اشاره كنيم؛ از قتل‌عام ارامنه در سال 1915 یک قرن می‌گذرد؛ حادثه‌ای تراژیک که در زمان عثمانی‌ها رخ داد و بعد از آن هرگز روابط حسنه‌ای میان این دو کشور اروپایی برقرار نشد.

ارمنی‌ها اعتقاد داشتند که سیاستمداران ترکیه باید از آنها عذرخواهی کنند و شاید تنها همین مساله می‌توانست تا حدودی زخم‌هایشان را التیام بخشد. البته این اتفاق هرگز رخ نداد تا باز هم کینه‌ها باقی بماند، ولی تنها چیزی که می‌توان از طریق آن به یک دنیا صلح رسید، فوتبال است. بله، یک نبرد در مستطیل سبز موجب می‌شود تا روابط دیپلماسی 2 دشمن قدیمی تبدیل به یک دوستی تازه شود.

برای روشن شدن موضوع باید به رقابت‌های مقدماتی جام جهانی 2010 اشاره کنیم، جایی که ارمنستان باید در گروهی قرار می‌گرفت که ترکیه نیز در آن حضور داشت، تمام چشم‌ها در اروپا به این رقابت رفت و برگشت دوخته شده بود، معضلی که هرگز توسط میزگردهای سیاسی و دیپلماتیک حل نمی‌شد حالا قرار بود به وسیله یک دیدار رفت و برگشت حل و فصل شود.

ولی فکر می‌کنید آیا رقابت ترکیه – ارمنستان در فرمت رقابت‌های مقدماتی جام جهانی به تنهایی می‌توانست مشکل‌گشا باشد؟ نکته جالب توجه حضور عبدالله گل در ارمنستان برای تماشای دیدار و درست همین واکنش از سوی همتای سیاسی‌اش، یعنی سرکیسیان و نشستن روی صندلی ویژه ورزشگاه «آتاتورک» بود.

همین اتفاق سبب شد تا خطوط قرمز سیاسی ناگهان جایش را با خطوط سفید عوض کند. البته حضور سرکیسیان با واکنش‌هایی در باکو مواجه شد چون افراطیان ارمنی اعتقاد داشتند رئیس‌جمهورشان به کشته‌شده‌های سال 1915 بی‌احترامی کرده و آنها را نادیده گرفته است. اما خب، باز هم ما شاهد این بودیم که فوتبال اوضاع نابسامان سیاسی 2 ملت را سروسامان بخشید.


رئال زير سايه ژنرال فرانكو
در اسپانیا نیز شرایط چنین است، تقابل رئال و بارسا حکایت از جدال چپ و راست‌های کشور دارد. زمانی که ژنرال فرانکو دیکتاتور اسپانیا دست به سرکوب ملی‌گرایان کشورش زد مخالفان در سوی دیگر و در ایالت کاتالان دست به حمایت از آبی و اناری‌پوشان منطقه زدند تا ریشه‌های خصومت این 2 باشگاه شکل گیرد.

استادیوم سانتیاگو برنابئو، ورزشگاه باشکوه و عظیمی است که نشان از سلطه‌جویی و سلطنت‌دوستی هواداران رئال و یادآور دوران حکومت فرانکو است. مساله جدایی کاتالان از اسپانیا نیز با فوتبال منطقه خو گرفته، ژوآن لاپورتا که این روزها ریاست آبی و اناری‌پوشان را به عهده دارد تاکید می‌کند ورزش آینده او نیست و تنها با ورزش و به بهانه فوتبال خود را به جهان سیاست نزدیک می‌کند، زیرا همواره علاقه‌مند بوده یک فرد سیاسی باشد و حالا با مدیریت بهترین و مهم‌ترین تیم منطقه در تلاش است به صحنه سیاست وارد شود.

در این میان اظهارات لاپورتا اعتراضاتی را به همراه داشته تا جایی که ریاست باشگاه سویا که گرایش‌های سلطنت‌طلبانه دارد واکنش نشان دهد و بگوید اگر بارسا صحبت از جدایی می‌کند باید بداند که هر اعتباری که به دست آورده از اسپانیا و حضور در این کشور است و تاکید دارد یک مدیر باید یا ورزشی باشد یا سیاسی، زیرا نمی‌توان با سیاست فوتبال را اداره کرد.


مصر و الجزاير
در رقابت‌های مقدماتی جام جهانی 2010 نیز شاهد حضور و تاثیر سیاست در فوتبال بودیم. زمانی که 2 تیم مصر و الجزایر برای روشن کردن سرنوشت صعود راهی میدان شدند به نظر می‌رسید که روابط سیاسی 2 کشور و کشور میزبان مسابقه تاثیر خود را بر نتیجه بازی گذاشته بود.

سودانی‌ها که میزبان مسابقه بودند حمایت خود را از الجزایر اعلام کردند زیرا خصومت مصر و سودان سر رود نیل قدمتی تاریخی داشت و زمانی که مصری‌ها شکست را پذیرفتند مردم کشورشان برای اعتراض به نحوه میزبانی سودانی‌ها پیش روی سفارت این کشور گردهم آمدند تا اعتراض خود را به گوش آنان برسانند. با این حال پسر حسنی مبارک که به فکر جانشینی پدر است تلاش و علاقه خود را برای حضور در صحنه فوتبال پنهان نکرده تا بتواند از این طریق راهی میدان سیاست شود.

حضور و تصرف فوتبال توسط سیاستمداران یا علاقه‌مندان سیاست در حکومت‌های استبدادی وسیله‌ای است برای در اختیار گرفتن مردم و سلطه بر آنان، زیرا در این کشورها سیاست و فوتبال رابطه‌ای عمیق‌تر با یکدیگر دارند و دیکتاتورها از فوتبال برای حکمفرمایی و سلطه خود بهره می‌برند و ضعف واقعی خود را در سایه محبوبیت فوتبال پنهان کرده تا مدت بیشتری عمر کنند.

با این توصیف فوتبال سیاسی است و این سیاست است که خود را وارد فوتبال کرده و در کنار فوتبال در تلاش است توپ خود را در میدان به گردش بیاورد و برای رسیدن به اهدافش موفق شود.


حمله ديه‌گو به سربازان انگليسي
سال‌ها پیش نیز در رقابت‌های سال 82 زمانی که 2 تیم ملی آرژانتین و انگلیس به مصاف یکدیگر رفتند تاثیر حوادث و اتفاقات سیاسی 2 کشور بخوبی در میدان دیده می‌شد.

دیه‌گو آرماندو مارادونا، اسطوره آرژانتینی‌ها چنان انگلیسی‌ها را تحقیر و کوچک کرد تا انتقام شکست ارتشی‌های کشورش را در برابر لشکریان انگلیس گرفته باشد. مهره‌ای که حضوری پررنگ در میان برخی از سیاستمداران دارد.

ملاقات با فیدل کاسترو، رهبر کوبا که به همراه چه‌گوارا توانست دیکتاتوری با‌تیستا را از میان بردارد جزو يكي از افتخارات او است و در حال حاضر ديه‌گو یکی از مخالفان سرسخت آمریکا ‌در سطح جهان محسوب می‌شود.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟