نه، شجاعت نداريم!
نود ـ در مباحث رهبري و مديريت (leadership) يكي از مهمترين واژگان، شجاعت اخلاقي يا صداقت و توان اظهار اشتباه و اعتراف به خطاست و در هيچ مقطعي و سازماني، اين مسأله پذيرفته نميشود كه مدير يك مجموعه بخواهد با ادامه بيپايه و فرافكني، ضعف خود و زيرمجموعهاش را پوشش داده و كماكان بر اين مسأله اصرار داشته باشد كه گل بيعيب است و هر كس كه از او ايراد ميگيرد، يا مغرض است و يا دشمن و ميخواهد سياهنمايي كند. اما گويا در فوتبال ما به اين اصل بزرگ دنياي مديريت نه توجهي ميشود و نه قرار است الطفاتي شود كه اگر اينگونه نبود آنگاه....
1ـ مهدي تاج، رئيس كميته تيمهاي ملي باخت به قطر و مالي ... را اتفاق مباركي نميدانست و به راستي در كجاي دنيا باختن و چهارم شدن در يك تورنمنت چهار تيمي درجه ...ام را اتفاق مباركي ميدانند؟ آيا بايد با همين استدلال جناب رئيس كميته تيمهاي فني، باخت به اردن و بحرين را هم اتفاق خجستهاي بدانيم؟! آيا حذف از جام جهاني را هم بايد همينگونه ميمون و خجسته دانسته و شادباش به مسئولان ورزش و فوتبال بگوييم؟ به راستي چرا نبايد شجاعت اخلاقي داشته باشيم و بپذيريم كه تيمملي دچار اشكالهاي بنادين است و اين نقيصهها را نميتوان ناديده گرفت؟ چرا شكستها و ناكاميها را مسئولي به گردن نميگيرد و با فرافكني سعي دارند كه ضعف مديريت و بودجه فدراسيون فوتبال در ازاي استخدام يك سرمربي موجه نظير فاتح تريم و... براي تيم ملي توجيه كنند؟
آقايان بياييد به راحتي بگوييد كه فدراسيون فوتبال توان مالي استخدام مربي موجه براي تيمملي را ندارد و مجبور است قطبي را تحمل و آن را به ملت و فوتبال ايران تحميل كند.
2ـ وقتي كه مدير يك مجموعه اين گونه سخن بگويد، به طور حتم عوامل زيردست او نيز بهتر عمل نميكنند كه افشين قطبي نمونهاي از كساني است كه تحت نظارت جناب تاج، چون او درفشاني ميكند. ايشان ميگويد: «بعد از پيروزي تيمملي ايران بر هر رقيبي من خوشحالي ميكنم، زيرا تيمملي ايران را دوست دارم.» به نظر ميآيد حكايت جناب قطبي، چون حكايت تاج باشد كه اصل داستان را از ياد برده و سعي در توجيه مسأله دارد.
بايد بگوييم اصلا براي طرفداران فوتبال ايران اين مهم نيست كه آقاي قطبي بعد از گل زدن ايران به سنگاپور، قطر، بحرين، اردن و... ركورد دو صد متري را بشكنند و يا اين كه پشتك بزنند، يا همچون آن مربي سالهاي دور پرسپوليس روي چمن غلتان شوند. مهم انديشهها و ظرفيتهاي روحي كسي است كه چنين برابر فوتبال سنگاپور شادمان است. بحث اصلي شادماني قطبي نيست، بلكه توان روحي اوست كه مورد انتقاد است و باز نه شخص او كه انتخابكنندگانش هستند كه به خاطر ضعف مال فدراسيون مجبورند كه چنين فردي با اين طرز فكر و توان روحي بسيار پايينتر از شأن سرمربي تيمملي فوتبال ايران را بر مسند كار بگذارند.
بايد بگوييم قطبي همچون مديرانش فاكتور شجاعت را تنها در بين واژگان رنگ و رو رفته و مستعمل شدهاي چون «قلب شير» و «فوتبال بينالمللي» يافته و هيچگاه اين جسارت را نداشته كه به بيدانشيها و ناتواني و عدم لياقتهايش براي احراز پست سرمربيگيري تيمملي اذعان كند.


