يادداشتهاي سفر حج ـ 6
دكتر غلامعلي رجايي
کد خبر: ۸۰۹۰
| | 4727 بازدید
خدا در بين دو دست من هست يا نه؟
اينجا بقيع است، ازدحام جمعيت مشتاق اجازه نميدهد جلوتر بروم و قبور غريب و خراب شده ائمه بقيع را از نزديك زيارت كنم. كناري ميايستم و زيارت جامعه ميخوانم. آن سو، طنابي كشيدهاند كه مأموران سعودي و طلبههاي افغاني مقيم عربستان كه فارسي را راحت حرف ميزنند، ايستادهاند و مرتب پارازيت ميدهند كه كتابها را ببنديد و دعا نخوانيد و مانند رسول خدا(ص) تنها به اموات سلام بدهيد و برويد. يكي از آنها سر بحث را با يك ايراني باز ميكند و از نكوهش زن در اسلام ميگويد. زن از نظر برخي از اينها ـ اهل سنت ـ شهروند درجه دو هم نيست، حق رانندگي ندارد و به قبرستان راهش نميدهند. در مساجد و مراسم هيچ ظهور و حضوري ندارد و بدتر از همه در كتابهايي كه به زبان فارسي بين زوار ما پخش شده، متأسفانه در قالب آرا، احكام ساخته شده وهابيها، بدترين اهانتها را به او ميكنند. مثلا در جايي نوشتهاند: اگر در جلوي شما يك پالان الاغ و يك سگ سياه و يك زن ايستاده باشد و نماز بخواني، نمازت باطل است! در فتوايي ديگر ميگويند: اگر وضو داشته باشي و دست زني به تو بخورد، وضويت باطل است و بايد دوباره وضو بگيري!
سخنانش اعصابم را به هم ميزند و با اينكه بناي بحث ندارم، احساس ميكنم بايد پاسخش را بدهم. به او ميگويم: از نظر شما زن ناقص است؟ ميگويد: بله. ميپرسم: خدا چيز ناقص هم خلق ميكند؟ قدري ميماند و ميگويد: بله. ميگويم: پس چرا در قرآن آمده: «الذي احسن كل شيء خلقه»؛ خدا همه چيز را در نيكوترين وجه آفريده. درميماند! ميپرسد: از نظر شما زن و مرد يكي هستند؟ ميگويم: بله. با تعجب و خنده و طعنه ميگويد: يعني تو با يك زن برابري؟ ميگويم: بله، حتي ممكن است پايينتر از يك زن هم باشم. خيلي از اين پاسخ حسابشده تعجب ميكند و ميخندد و ميگويد: پس حق شماست كه خودتان را از يك زن كمتر بدانيد.
از او ميپرسم: مگر زن بد است كه از مرد پايينتر باشد؟ مگر خدا چيز بد خلق كرده كه شما خود را حتي قابل برابري با آن نميدانيد؟ ميگويد: ناقصالعقل هستند! از او ميپرسم و با اشاره به قبر مطهر پيامبر(ص) و زهرا(س) كه در جوار اوست، ميگويم: پس زهرا(س) هم ناقصالعقل بود؟ ميماند!
يك پيرمرد ايراني كرماني به بحث ميآيد و به او ميگويد: پس مادرت هم كه پستان به دهانت نهاد، ناقص است و بد است!
به حالش تأسف ميخورم كه سطح شناختش از توحيد و معارف اسلام اين است. تازه اين اهل علم آنهاست. واي به حال عوامي كه وقتي صحبت را با آنها باز ميكني و از بدي يزيد ـ عليه اللعنه ـ ميگويي كه فرزند رسول خدا را كشت و اهل بيتش را به اسارت برد، ميگويد: خدا هر دوي آنها را رحمت كند!
پرسش ديگري از او ميكنم و ميپرسم: خدا چيز بد هم خلق كرده يا نه؟ ميگويد: نه. مي پرسم: جهنم خوب است يا بد؟ ميگويد: بد. ميپرسم: جهنم مخلوق خدا هست يا نه؟ ميگويد: بله. ميپرسم: تو كه گفتي خدا چيز بد خلق نميكند؟ درميماند كه چه پاسخس بدهد و بحث را به مغلطه ميكشاند و ميگويد: پس از نظر تو جهنم چيز خوبي است؟ شماها لايق آن هستيد.
از اهانتش درمييابم كم آورده است. بلافاصله پرسش ديگري از او ميپرسم و ميگويم: آياخدا همه جا هست؟ ميگويد: بله. ميپرسم: جايي هم هست كه خدا در آنجا نباشد؟ ميگويد: نه. ميپرسم: خدا در جهنم هم هست يا بيرون از آن است؟ ميگويد: نه. خدا در جهنم نيست. ميپرسم: تو كه گفتي خدا همه جا هست؟ پس چرا حالا ميگويي، خدا در اين مكان نيست؟
عصباني ميشود و ميگويد: استغفرالله؛ يعني تو ميگويي خدا در جهنم هست؟ بعد تلاش ميكند از روش من استفاده كند و ميپرسد: حالا من از شما ميپرسم. بعد دو دستش را با فاصله ده سانتيمتري روبهروي هم جلوي صورتش ميگذارد و ميگويد: خدا اينجا هست؟ ميگويم: بله. دستهايش را به هم نزديكتر ميكند و ميپرسد: خدا اينجا هم هست؟ ميگويم: بله. دستهايش را به سرعت در هم فرو ميكند و ميپرسد: حالا چي؟ خدا در بين دستهاي من هم هست؟ تا ميگويم بله، با عصبانيت ميگويد: سبحانالله؛ يعني خدا در ميان دستهاي به هم فشرده من است؟ بعد با غضب پايش را به زمين ميزند و در حالي كه به زمين زير پايش اشاره ميكند، ميپرسد: خدا الان زير كفش من هست يا نه؟ از درك محدود او كه با اين مثالهايش معلوم است، درك درستي از وجود و حضور خدا ندارد و خدا را جسم ميداند، تأسف ميخورم و احساس ميكنم بحث با او فايدهاي ندارد. هرچند براي دقايقي از فيض زيارت امامانم محروم شدم، ولي در عوض خوب شد چند پرسش در جانش افتاد كه اگر اهل هدايت باشد، خدا راه را به او نشان خواهد داد.
بيست ختم قرآن در يك سفر
ظرفيتهاي زايران در حج متفاوت است. كسي نقل ميكرد فردي را ميشناسد كه در حج امسال، بيست ختم قرآن كرده است. مدير يكي از كاروانها ميگويد: برخي از زايران او در مسجدالحرام اعتكاف كردهاند و دوستان آنها برايشان غذا براي افطار به مسجدالحرام ميبرند.
مدير يكي از كاروانهاي چهارمحال و بختياري به من ميگويد: تعدادي از كاروان او هر روز، روزه هستند. حرف او كه به اينجا ميرسد، چند زاير سر ميرسند. مدير به آنها اشاره ميكند كه از جمله اينها و آنها سلام ميكنند و ميروند. انگار خوششان نميآيد كسي عملشان را آشكار كند.
در ميان زايران، كساني هستند كه همه وعدههاي نمازشان را در مسجدالحرام ميخوانند. در عين حال، هستند زايران برخي شهرهاي جنوبي كشور كه بنا به نقل قول مديرانشان در اين همه مدت اقامت در مكه، يكي، دو مرتبه بيشتر به حرم خدا مشرف نشدهاند و در پاسخ اينكه چرا همهاش در هتل هستيد، گفتهاند: يكي، دو بار كفايت ميكند! خود من هم برخي از آنها را ديدهام كه دم در هتل نشستهاند و تسبيح ميچرخانند؛ درست مانند اينكه در شهر و روستاهايشان هستند. جدا برخي چه دلي دارند. دو، سه هفته مكه باشي و تنها دو، سه بار حرم بروي؟!
هر شب يك ختم قرآن
از محاسن ارتباط با رانندههاي سوداني در مسير رفتوآمد از بعثه به مسجدالحرام، صحبت با آنهاست. سر صحبت را با يكي از آنان باز ميكنم و ميپرسم: شنيدهام در كشور شما حافظان قرآن زيادند. تأييد ميكند و ميگويد: در استانهاي شمالي، 90 درصد مردم حافظ قرآن هستند و كمترين درصد در برخي شهرها، 60 درصد است. پيشتر از كساني كه سودان بودند، نيز همين را شنيدهام. ظاهران در ميان كشورهاي اسلامي، سودانيها حالا حالاها در صدر قرار دارند.
از توفيقات حج امسال من، ختم قرآن در مكه است. جناب آقاي علي راجي، يكي از دوستان فرهيخته و اهل سخن و قلم روحانيام را در طواف ديدم كه قرآني به دست گرفته و ميخواند. حديثي برايم گفت كه تا آن هنگام نشنيده بودم. وي گفت: از پيامبر(ص) روايت است كه هر كس در مكه قرآن را ختم كند، نميرد تا اينكه من را در دنيا پيش از مرگ زيارت كند.
اين حديث خيلي به دلم نشست و به رغم گرفتاريهاي كاري، تصميم گرفتم قرآن را در مكه ختم كنم.
كسي براي من تعريف ميكرد، تصميم گرفته هر سه شب در مسجدالحرام يك ختم قرآن داشته باشد و از اين جهت خيلي بر خود ميباليده است، ولي در مسجدالحرام در يكي از شبها، پيرمرد غير ايراني نابينايي را در حال خواندن قرآن ديده كه نحوه خواندنش آنقدر زيبا بود كه وي را به خود جلب كرده است. پس از اينكه سر سخن را با او باز ميكند، درمييابد وي حافظ قرآن است و هر شب يك ختم قرآن ميكند. دست روي دست بسيار است!
عظمت كعبه در طواف مهدي(عج) به دور آن است
اينجا مسجدالحرام است. همه در حال طواف هستند. حس خاصي به من دست داده است. گويي، سرور و مولاي ما در مطاف است. اشك امانم نميدهد. نميدانم اين حس چيست و چرا پس از اين همه مدت تشرف روزانه الان به من دست داده است! حتما خبري هست. حالا چه خبري، نميدانم. با اين چشم هم كه نميشود ديد كه گفتهاند: «پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز». هرچه هست، حال خوشي است كه به من دست داده است. در خود فرو ميروم كه اگر حاجي در هر طواف حس كند كه امام زمان(عج) در مطاف با او و در كنار اوست، چه طوافي ميشود!
اينجا بقيع است، ازدحام جمعيت مشتاق اجازه نميدهد جلوتر بروم و قبور غريب و خراب شده ائمه بقيع را از نزديك زيارت كنم. كناري ميايستم و زيارت جامعه ميخوانم. آن سو، طنابي كشيدهاند كه مأموران سعودي و طلبههاي افغاني مقيم عربستان كه فارسي را راحت حرف ميزنند، ايستادهاند و مرتب پارازيت ميدهند كه كتابها را ببنديد و دعا نخوانيد و مانند رسول خدا(ص) تنها به اموات سلام بدهيد و برويد. يكي از آنها سر بحث را با يك ايراني باز ميكند و از نكوهش زن در اسلام ميگويد. زن از نظر برخي از اينها ـ اهل سنت ـ شهروند درجه دو هم نيست، حق رانندگي ندارد و به قبرستان راهش نميدهند. در مساجد و مراسم هيچ ظهور و حضوري ندارد و بدتر از همه در كتابهايي كه به زبان فارسي بين زوار ما پخش شده، متأسفانه در قالب آرا، احكام ساخته شده وهابيها، بدترين اهانتها را به او ميكنند. مثلا در جايي نوشتهاند: اگر در جلوي شما يك پالان الاغ و يك سگ سياه و يك زن ايستاده باشد و نماز بخواني، نمازت باطل است! در فتوايي ديگر ميگويند: اگر وضو داشته باشي و دست زني به تو بخورد، وضويت باطل است و بايد دوباره وضو بگيري!
سخنانش اعصابم را به هم ميزند و با اينكه بناي بحث ندارم، احساس ميكنم بايد پاسخش را بدهم. به او ميگويم: از نظر شما زن ناقص است؟ ميگويد: بله. ميپرسم: خدا چيز ناقص هم خلق ميكند؟ قدري ميماند و ميگويد: بله. ميگويم: پس چرا در قرآن آمده: «الذي احسن كل شيء خلقه»؛ خدا همه چيز را در نيكوترين وجه آفريده. درميماند! ميپرسد: از نظر شما زن و مرد يكي هستند؟ ميگويم: بله. با تعجب و خنده و طعنه ميگويد: يعني تو با يك زن برابري؟ ميگويم: بله، حتي ممكن است پايينتر از يك زن هم باشم. خيلي از اين پاسخ حسابشده تعجب ميكند و ميخندد و ميگويد: پس حق شماست كه خودتان را از يك زن كمتر بدانيد.
از او ميپرسم: مگر زن بد است كه از مرد پايينتر باشد؟ مگر خدا چيز بد خلق كرده كه شما خود را حتي قابل برابري با آن نميدانيد؟ ميگويد: ناقصالعقل هستند! از او ميپرسم و با اشاره به قبر مطهر پيامبر(ص) و زهرا(س) كه در جوار اوست، ميگويم: پس زهرا(س) هم ناقصالعقل بود؟ ميماند!
يك پيرمرد ايراني كرماني به بحث ميآيد و به او ميگويد: پس مادرت هم كه پستان به دهانت نهاد، ناقص است و بد است!
به حالش تأسف ميخورم كه سطح شناختش از توحيد و معارف اسلام اين است. تازه اين اهل علم آنهاست. واي به حال عوامي كه وقتي صحبت را با آنها باز ميكني و از بدي يزيد ـ عليه اللعنه ـ ميگويي كه فرزند رسول خدا را كشت و اهل بيتش را به اسارت برد، ميگويد: خدا هر دوي آنها را رحمت كند!
پرسش ديگري از او ميكنم و ميپرسم: خدا چيز بد هم خلق كرده يا نه؟ ميگويد: نه. مي پرسم: جهنم خوب است يا بد؟ ميگويد: بد. ميپرسم: جهنم مخلوق خدا هست يا نه؟ ميگويد: بله. ميپرسم: تو كه گفتي خدا چيز بد خلق نميكند؟ درميماند كه چه پاسخس بدهد و بحث را به مغلطه ميكشاند و ميگويد: پس از نظر تو جهنم چيز خوبي است؟ شماها لايق آن هستيد.
از اهانتش درمييابم كم آورده است. بلافاصله پرسش ديگري از او ميپرسم و ميگويم: آياخدا همه جا هست؟ ميگويد: بله. ميپرسم: جايي هم هست كه خدا در آنجا نباشد؟ ميگويد: نه. ميپرسم: خدا در جهنم هم هست يا بيرون از آن است؟ ميگويد: نه. خدا در جهنم نيست. ميپرسم: تو كه گفتي خدا همه جا هست؟ پس چرا حالا ميگويي، خدا در اين مكان نيست؟
عصباني ميشود و ميگويد: استغفرالله؛ يعني تو ميگويي خدا در جهنم هست؟ بعد تلاش ميكند از روش من استفاده كند و ميپرسد: حالا من از شما ميپرسم. بعد دو دستش را با فاصله ده سانتيمتري روبهروي هم جلوي صورتش ميگذارد و ميگويد: خدا اينجا هست؟ ميگويم: بله. دستهايش را به هم نزديكتر ميكند و ميپرسد: خدا اينجا هم هست؟ ميگويم: بله. دستهايش را به سرعت در هم فرو ميكند و ميپرسد: حالا چي؟ خدا در بين دستهاي من هم هست؟ تا ميگويم بله، با عصبانيت ميگويد: سبحانالله؛ يعني خدا در ميان دستهاي به هم فشرده من است؟ بعد با غضب پايش را به زمين ميزند و در حالي كه به زمين زير پايش اشاره ميكند، ميپرسد: خدا الان زير كفش من هست يا نه؟ از درك محدود او كه با اين مثالهايش معلوم است، درك درستي از وجود و حضور خدا ندارد و خدا را جسم ميداند، تأسف ميخورم و احساس ميكنم بحث با او فايدهاي ندارد. هرچند براي دقايقي از فيض زيارت امامانم محروم شدم، ولي در عوض خوب شد چند پرسش در جانش افتاد كه اگر اهل هدايت باشد، خدا راه را به او نشان خواهد داد.
بيست ختم قرآن در يك سفر
ظرفيتهاي زايران در حج متفاوت است. كسي نقل ميكرد فردي را ميشناسد كه در حج امسال، بيست ختم قرآن كرده است. مدير يكي از كاروانها ميگويد: برخي از زايران او در مسجدالحرام اعتكاف كردهاند و دوستان آنها برايشان غذا براي افطار به مسجدالحرام ميبرند.
مدير يكي از كاروانهاي چهارمحال و بختياري به من ميگويد: تعدادي از كاروان او هر روز، روزه هستند. حرف او كه به اينجا ميرسد، چند زاير سر ميرسند. مدير به آنها اشاره ميكند كه از جمله اينها و آنها سلام ميكنند و ميروند. انگار خوششان نميآيد كسي عملشان را آشكار كند.
در ميان زايران، كساني هستند كه همه وعدههاي نمازشان را در مسجدالحرام ميخوانند. در عين حال، هستند زايران برخي شهرهاي جنوبي كشور كه بنا به نقل قول مديرانشان در اين همه مدت اقامت در مكه، يكي، دو مرتبه بيشتر به حرم خدا مشرف نشدهاند و در پاسخ اينكه چرا همهاش در هتل هستيد، گفتهاند: يكي، دو بار كفايت ميكند! خود من هم برخي از آنها را ديدهام كه دم در هتل نشستهاند و تسبيح ميچرخانند؛ درست مانند اينكه در شهر و روستاهايشان هستند. جدا برخي چه دلي دارند. دو، سه هفته مكه باشي و تنها دو، سه بار حرم بروي؟!
هر شب يك ختم قرآن
از محاسن ارتباط با رانندههاي سوداني در مسير رفتوآمد از بعثه به مسجدالحرام، صحبت با آنهاست. سر صحبت را با يكي از آنان باز ميكنم و ميپرسم: شنيدهام در كشور شما حافظان قرآن زيادند. تأييد ميكند و ميگويد: در استانهاي شمالي، 90 درصد مردم حافظ قرآن هستند و كمترين درصد در برخي شهرها، 60 درصد است. پيشتر از كساني كه سودان بودند، نيز همين را شنيدهام. ظاهران در ميان كشورهاي اسلامي، سودانيها حالا حالاها در صدر قرار دارند.
از توفيقات حج امسال من، ختم قرآن در مكه است. جناب آقاي علي راجي، يكي از دوستان فرهيخته و اهل سخن و قلم روحانيام را در طواف ديدم كه قرآني به دست گرفته و ميخواند. حديثي برايم گفت كه تا آن هنگام نشنيده بودم. وي گفت: از پيامبر(ص) روايت است كه هر كس در مكه قرآن را ختم كند، نميرد تا اينكه من را در دنيا پيش از مرگ زيارت كند.
اين حديث خيلي به دلم نشست و به رغم گرفتاريهاي كاري، تصميم گرفتم قرآن را در مكه ختم كنم.
كسي براي من تعريف ميكرد، تصميم گرفته هر سه شب در مسجدالحرام يك ختم قرآن داشته باشد و از اين جهت خيلي بر خود ميباليده است، ولي در مسجدالحرام در يكي از شبها، پيرمرد غير ايراني نابينايي را در حال خواندن قرآن ديده كه نحوه خواندنش آنقدر زيبا بود كه وي را به خود جلب كرده است. پس از اينكه سر سخن را با او باز ميكند، درمييابد وي حافظ قرآن است و هر شب يك ختم قرآن ميكند. دست روي دست بسيار است!
عظمت كعبه در طواف مهدي(عج) به دور آن است
اينجا مسجدالحرام است. همه در حال طواف هستند. حس خاصي به من دست داده است. گويي، سرور و مولاي ما در مطاف است. اشك امانم نميدهد. نميدانم اين حس چيست و چرا پس از اين همه مدت تشرف روزانه الان به من دست داده است! حتما خبري هست. حالا چه خبري، نميدانم. با اين چشم هم كه نميشود ديد كه گفتهاند: «پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز». هرچه هست، حال خوشي است كه به من دست داده است. در خود فرو ميروم كه اگر حاجي در هر طواف حس كند كه امام زمان(عج) در مطاف با او و در كنار اوست، چه طوافي ميشود!
رمز دستور ترك مكه پس از اعمال
در روايت است وقتي اعمال حج تمام شد، هر چه زودتر از مكه خارج شويد. اين دستور و توصيه از جنبههاي گوناگوني قابل بررسي است كه به نظر من، دو جنبه آن بيشتر از جنبههاي ديگرش مهم است؛ يكي اينكه ماندن در مكه و زيارت و ديدن كعبه براي حاجي عادي نشود. ديگر آنكه حرمت و هيبت و عظمت آن با عادي شدن روزها و برداشته شدن پرهيزات و منهيات حج و ارتكاب معاصي توسط زايران شكسته نشود.
واقعيت امر اين است كه بيشتر حاجيها پس از حج به حال و وضع پيش از حج برميگردند و برخي خلقيات آنها كه به خاطر حج مدت كوتاهي از آن به دور مانده بودند، دوباره برميگردد؛ يك نمونهاش را خود من ديدم. دو خانم مسن، چادرها را كنار گذاشته و با مانتو و موهاي بيرون از مقنعه در اطراف كاروان پرسه ميزدند و خريد ميكردند. اينها همانهايي بودند كه چند روز پيش، كاملا سر و صورتشان را پوشانده بودند.
بعثههاي مراجع در مكه و نكاتي درباره تعامل مراجع با مردم
چقدر جالب است كه آدم در يك محيط چند ده نفري در مني بعثههاي پانزده مرجع را كنار هم ميبيند. همه با تشكيلات ساده چند نفري به حج آمدهاند و در چادرهاي منا، پاسخگوي مقلدان مرجع مورد نظر خود هستند.
به چادر آيتالله محفوظي، مسئول دفتر آيتالله العظمي بهجت براي طرح پرسشي ميروم و پس از شنيدن پاسخ، سؤالي را كه سالهاست در ذهن من مانده، با ايشان در ميان ميگذارم و آن اين كه چرا ترتيبي داده نميشود سطح ديدارهاي ايشان در حد اقامه نماز و روضهاي كه جمعهها در مسجد فاطميه قم شركت ميكند، فراتر برود و مثال ميزنم اگر ايشان ملاقاتهايي هرچند مختصر با اساتيد دانشگاه و يا جوانان تشنه جوياي معرفت و معنويت داشته باشند، خيلي در رشد معنوي آنان كارساز است و در عين حال، ايشان هم از مسائل موجود در جامعه بهتر آگاه ميشوند.
آقاي محفوظي ميگويد: سن آقا خيلي بالاست و بايد رعايت حال اين پيرمرد را كرد و ادامه ميدهد در ضمن همه چيز براي ايشان كشف و پيداست و همه چيز را اگر بخواهد، ميداند. تعبير قشنگي است، اما قانع نميشوم و ادامه ميدهم. ايشان همه چيز را ميداند، درست، اما بهره اساتيد و جوانان از وي چه ميشود؟ مگر ما امثال ايشان كه تنها باقيمانده از شاگردان عارف بزرگ مرحوم آيتالله سيدعلي قاضي طباطبايي هستند، چند نفر را در عصر حاضر سراغ داريم؟ اي كاش، اين حرف تأثير خود را بكند. براي خود من كه سالهاست گاه و بيگاه به نمازشان حاضر ميشوم، اين در حد يك عقده مانده است كه چند كلمهاي هم از ايشان بشنوم.
گمان ميكنم انتظار زيادي نيست. آيا مشكل ما مشكل تدبير است؟ مثلا همين يك ساعت در مجلس روضه نشستنشان را ميشود چند دقيقه خواهش كرد تا با مردم سخني بگويند و نصيحتي بفرمايند. بگذريم از اينكه كساني امثال آقاي بهجت سخنها را گفتهاند و حالا هر كس مرد عمل است، اين گوي و اين ميدان، اما تأثير شنيدن از ايشان را در جان حلاوتي ديگر است تا خواندن و از ديگران نقل كردن.
سالها پيش از رحلت امام(ره) كسي از نزديكان را به محضر ايشان بردم. از امام خواهش كرد به او نصيحتي بفرمايند. امام لبخندي زد و پرسيد: نصيحت؟ و ادامه داد: كارهاي خوبي را كه ميدانيد خوب هستند، انجام بدهيد و كارهاي بدي را كه ميدانيد بد هستند، ترك كنيد. از اين بهتر ميشود نصيحت كرد؟ مختصر و مفيد. كيست نداند هر كس كه خداي ناكرده مرتكب معصيت و بدي ميشود، در حين ارتكاب آن عمل زشت ـ غالبا ـ متوجه بد بودن كردار و فعل خود است! «بل الانسان علي نفسه بصيره». خدا چه خوب در قرآن فرموده است: انسان از نفس و ويژگيهاي درون خويش كاملا آگاهي و شناخت دارد. «و لو القي معاذيره» هرچند تلاش ميكند عذرهايي را بتراشد و كارهاي بد خود را توجيه كند. چقدر در كتابخانه دل و وجود هر كس، كتاب توجيهالمسائل هست! خدا ميداند!
به گمانم نحوه تعامل مراجع با مردم دچار يك روش سنتي عهد قجري است و نياز به تجديدنظر دارد و اينكه برخي مراجع ما، جز به ضرورت حتي به تهران نميآيند و حداكثر رفتوآمد آنها به مشهد براي زيارت است و جوانترهايشان در حد انجام عمره كه خود شاهد حضور برخي از آنان بودهام. اينكه مراجع ما به استانها سفر نكنند و با مقلدان خود ديداري نداشته باشند و مقلدان ناچار باشند از گوشه و كنار مملكت پهناور ما به محضرشان بشتابند، اينكه اكثريت حضراتشان قدم به جهان خارج، هرچند كشورهاي اسلامي، نميگذارند، ولو در آنها هم مقلداني دارند كه امكان سفرشان به ايران به اين سادگي برايشان فراهم و مقدور نيست، اينكه چه اشكالي دارد مراجع ما گاه و بيگاه نشستهايي را با انديشمندان و متفكران مذاهب توحيدي جهان و نخبگان و دانشگاهيان جهان به منظور گرفتن نظر آنها نسبت به نيازهاي بشري به دين و معنويت و آسيبهايي كه در عصر حاضر متوجه دين و مذهب و معنويت است و آنان با آن سر و كار دارند، بگذارند و دهها مسائل ديگر موضوعاتي است كه در ذهن من و امثال من حال ناشدني و بيپاسخ مانده است. بايد پذيرفت كه هماكنون دوران مرجعيت مشابه دوران مرحوم آيتالله شيخ عبدالكريم حائري، مؤسس حوزه علميه قم در شش دهه پيش و حتي آيتالله بروجردي در اوايل روي كار آمدن پهلوي دوم نيست.
عصر، عصر ارتباطات است و جهان نه آن گونه كه «مك لوهان» گفت يك دهكده بلكه يك محله و شايد يك خانه شده است و هم مراجع بعضا جوانتر از مراجع گذشتهاند و تحرك بيشتري را ميتوان از آنها انتظار داشت.
البته رويكرد و ما هم به مراجع بيشتر رسانهاي و در حد تأييد استهلال ماه يا محكوم كردن بعضي حوادث تند سياسي خارجي مثل انهدام بارگاه و حرمين عسكريين است كه به نظر ميرسد اينگونه رويكرد به حضرات مراجع، نه تنها تعظيم آنها نيست، بلكه به باور من، نوعي وهن آنها هم هست و تازه همين هم گاه گزينشي و مربوط به مراجع داخلي شده است؛ براي نمونه، هماكنون ماههاست اخبار و تصاوير حضرت آيتالله سيستاني كه الحق با هوشمندي و درايت خود، عراق را از مهلكه فتنه و دسيسههاي آمريكا دارد خوب بيرون ميبرد، در تلويزيون ما جايي ندارد و خيلي كمرنگ شده است. اين رويكرد گزينشي به نفع هيچ كس نيست. نه به قدر و مراتب مراجع گزينش شده ميافزايد و نه از قدر و مراتب مراجع ديگر ميكاهد.
در روايت است وقتي اعمال حج تمام شد، هر چه زودتر از مكه خارج شويد. اين دستور و توصيه از جنبههاي گوناگوني قابل بررسي است كه به نظر من، دو جنبه آن بيشتر از جنبههاي ديگرش مهم است؛ يكي اينكه ماندن در مكه و زيارت و ديدن كعبه براي حاجي عادي نشود. ديگر آنكه حرمت و هيبت و عظمت آن با عادي شدن روزها و برداشته شدن پرهيزات و منهيات حج و ارتكاب معاصي توسط زايران شكسته نشود.
واقعيت امر اين است كه بيشتر حاجيها پس از حج به حال و وضع پيش از حج برميگردند و برخي خلقيات آنها كه به خاطر حج مدت كوتاهي از آن به دور مانده بودند، دوباره برميگردد؛ يك نمونهاش را خود من ديدم. دو خانم مسن، چادرها را كنار گذاشته و با مانتو و موهاي بيرون از مقنعه در اطراف كاروان پرسه ميزدند و خريد ميكردند. اينها همانهايي بودند كه چند روز پيش، كاملا سر و صورتشان را پوشانده بودند.
بعثههاي مراجع در مكه و نكاتي درباره تعامل مراجع با مردم
چقدر جالب است كه آدم در يك محيط چند ده نفري در مني بعثههاي پانزده مرجع را كنار هم ميبيند. همه با تشكيلات ساده چند نفري به حج آمدهاند و در چادرهاي منا، پاسخگوي مقلدان مرجع مورد نظر خود هستند.
به چادر آيتالله محفوظي، مسئول دفتر آيتالله العظمي بهجت براي طرح پرسشي ميروم و پس از شنيدن پاسخ، سؤالي را كه سالهاست در ذهن من مانده، با ايشان در ميان ميگذارم و آن اين كه چرا ترتيبي داده نميشود سطح ديدارهاي ايشان در حد اقامه نماز و روضهاي كه جمعهها در مسجد فاطميه قم شركت ميكند، فراتر برود و مثال ميزنم اگر ايشان ملاقاتهايي هرچند مختصر با اساتيد دانشگاه و يا جوانان تشنه جوياي معرفت و معنويت داشته باشند، خيلي در رشد معنوي آنان كارساز است و در عين حال، ايشان هم از مسائل موجود در جامعه بهتر آگاه ميشوند.
آقاي محفوظي ميگويد: سن آقا خيلي بالاست و بايد رعايت حال اين پيرمرد را كرد و ادامه ميدهد در ضمن همه چيز براي ايشان كشف و پيداست و همه چيز را اگر بخواهد، ميداند. تعبير قشنگي است، اما قانع نميشوم و ادامه ميدهم. ايشان همه چيز را ميداند، درست، اما بهره اساتيد و جوانان از وي چه ميشود؟ مگر ما امثال ايشان كه تنها باقيمانده از شاگردان عارف بزرگ مرحوم آيتالله سيدعلي قاضي طباطبايي هستند، چند نفر را در عصر حاضر سراغ داريم؟ اي كاش، اين حرف تأثير خود را بكند. براي خود من كه سالهاست گاه و بيگاه به نمازشان حاضر ميشوم، اين در حد يك عقده مانده است كه چند كلمهاي هم از ايشان بشنوم.
گمان ميكنم انتظار زيادي نيست. آيا مشكل ما مشكل تدبير است؟ مثلا همين يك ساعت در مجلس روضه نشستنشان را ميشود چند دقيقه خواهش كرد تا با مردم سخني بگويند و نصيحتي بفرمايند. بگذريم از اينكه كساني امثال آقاي بهجت سخنها را گفتهاند و حالا هر كس مرد عمل است، اين گوي و اين ميدان، اما تأثير شنيدن از ايشان را در جان حلاوتي ديگر است تا خواندن و از ديگران نقل كردن.
سالها پيش از رحلت امام(ره) كسي از نزديكان را به محضر ايشان بردم. از امام خواهش كرد به او نصيحتي بفرمايند. امام لبخندي زد و پرسيد: نصيحت؟ و ادامه داد: كارهاي خوبي را كه ميدانيد خوب هستند، انجام بدهيد و كارهاي بدي را كه ميدانيد بد هستند، ترك كنيد. از اين بهتر ميشود نصيحت كرد؟ مختصر و مفيد. كيست نداند هر كس كه خداي ناكرده مرتكب معصيت و بدي ميشود، در حين ارتكاب آن عمل زشت ـ غالبا ـ متوجه بد بودن كردار و فعل خود است! «بل الانسان علي نفسه بصيره». خدا چه خوب در قرآن فرموده است: انسان از نفس و ويژگيهاي درون خويش كاملا آگاهي و شناخت دارد. «و لو القي معاذيره» هرچند تلاش ميكند عذرهايي را بتراشد و كارهاي بد خود را توجيه كند. چقدر در كتابخانه دل و وجود هر كس، كتاب توجيهالمسائل هست! خدا ميداند!
به گمانم نحوه تعامل مراجع با مردم دچار يك روش سنتي عهد قجري است و نياز به تجديدنظر دارد و اينكه برخي مراجع ما، جز به ضرورت حتي به تهران نميآيند و حداكثر رفتوآمد آنها به مشهد براي زيارت است و جوانترهايشان در حد انجام عمره كه خود شاهد حضور برخي از آنان بودهام. اينكه مراجع ما به استانها سفر نكنند و با مقلدان خود ديداري نداشته باشند و مقلدان ناچار باشند از گوشه و كنار مملكت پهناور ما به محضرشان بشتابند، اينكه اكثريت حضراتشان قدم به جهان خارج، هرچند كشورهاي اسلامي، نميگذارند، ولو در آنها هم مقلداني دارند كه امكان سفرشان به ايران به اين سادگي برايشان فراهم و مقدور نيست، اينكه چه اشكالي دارد مراجع ما گاه و بيگاه نشستهايي را با انديشمندان و متفكران مذاهب توحيدي جهان و نخبگان و دانشگاهيان جهان به منظور گرفتن نظر آنها نسبت به نيازهاي بشري به دين و معنويت و آسيبهايي كه در عصر حاضر متوجه دين و مذهب و معنويت است و آنان با آن سر و كار دارند، بگذارند و دهها مسائل ديگر موضوعاتي است كه در ذهن من و امثال من حال ناشدني و بيپاسخ مانده است. بايد پذيرفت كه هماكنون دوران مرجعيت مشابه دوران مرحوم آيتالله شيخ عبدالكريم حائري، مؤسس حوزه علميه قم در شش دهه پيش و حتي آيتالله بروجردي در اوايل روي كار آمدن پهلوي دوم نيست.
عصر، عصر ارتباطات است و جهان نه آن گونه كه «مك لوهان» گفت يك دهكده بلكه يك محله و شايد يك خانه شده است و هم مراجع بعضا جوانتر از مراجع گذشتهاند و تحرك بيشتري را ميتوان از آنها انتظار داشت.
البته رويكرد و ما هم به مراجع بيشتر رسانهاي و در حد تأييد استهلال ماه يا محكوم كردن بعضي حوادث تند سياسي خارجي مثل انهدام بارگاه و حرمين عسكريين است كه به نظر ميرسد اينگونه رويكرد به حضرات مراجع، نه تنها تعظيم آنها نيست، بلكه به باور من، نوعي وهن آنها هم هست و تازه همين هم گاه گزينشي و مربوط به مراجع داخلي شده است؛ براي نمونه، هماكنون ماههاست اخبار و تصاوير حضرت آيتالله سيستاني كه الحق با هوشمندي و درايت خود، عراق را از مهلكه فتنه و دسيسههاي آمريكا دارد خوب بيرون ميبرد، در تلويزيون ما جايي ندارد و خيلي كمرنگ شده است. اين رويكرد گزينشي به نفع هيچ كس نيست. نه به قدر و مراتب مراجع گزينش شده ميافزايد و نه از قدر و مراتب مراجع ديگر ميكاهد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


