صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

تاملي در روزگار اسطوره‌های ما و علي دايي

محمد جماعت
کد خبر: ۸۰۱۹۶
| |
13117 بازدید
شهرت يا محبوبيت؟ اين پرسش، دو گانه‌اي است كه از ديروز‌ها تا امروز، علي دايي و زيست او در سپهر فوتبال ما، بدان مبتلا بوده است. او را چه مي‌‌توان ناميد و چه دانست؟ شايد اين را نيز بايد به فهرست پرسش‌هاي بي‏پاسخ خود بيفزاييم چرا كه معمايي است كه تا كنون پاسخي برايش متصور نبوده است.

در واقع، حيات حرفه اي علي دايي در سال‌هاي اخير، متاثر از اين پرسش بوده كه مبدع آن هم علي پروين است. حتما آن هنگام را به ياد داريد كه او، دايي را فردي دانست كه مشهور است؛ نه محبوب. اما به راستي، اين مهاجم ديروز و مربي امروز، حامل كداميك از اين دو است؟

***
علي دايي را سفير صلح و دوستي در جهان ناميده اند. او مدعو بي چون و چراي فوتبال ايران در مجامع بين‌المللي است و در فيفا نيز كرسي و مقامي دارد كه بي ترديد، برازنده اوست؛ به خصوص با گردن آويزي (ترجمان فارسي كروات) كه قد و بالاي اين غيور مرد را بيش از پيش جلوه مي‌دهد. او در تمام عرصه‌هاي جهاني حضور دارد و كنار بزرگاني قرار مي‌گيرد كه گرفتن عكس يادگاري با آنها، براي بي شماري از جوانان و نوجوانان اين ديار، چون خواب‏هاي شاه پريان است.

او تمام اينها است؛ اما هرگز آني نبوده كه اين مردم در پي‌اش بوده اند. او هرگز به مرحوم غلامرضا تختي تبديل نشد كه مردم به عشقش، خياباني را ببندند تا جهان پهلوان را ياور مصيبت زدگان نام نهند. او هرگز چون علي پروين نبود كه برايش گوسفند قرباني كنند و فرياد "سلطان سلطان" را بشنود.

آري؛ علي دايي، هرگز چنين نبوده؛ اما فرجامي چون اينها را در پيش دارد. عجب است و بس عجب كه بزرگان عرصه ورزش اين ديار، همگي (استثنايي را در تاريخ پرفراز و نشيب آن نمي‌يابم)، فرجام هاي يكسان و مشابهي داشته اند؛ بي فرجامي.

درست متوجه شديد. آنها قصه‌هاي ناتمام مردمي هستند كه گويي به عادت ديرينه‌شان تبديل شده كه بر اسطوره‌هاي خود بگريند و سوختنشان را نظاره گر باشند. البته، در اين بين، حكايت علي دايي، كمي متفاوت است و البته، هم سوي دوراني است كه در آن زيست دارد. اندكي تامل داشته باشيد تا بخوانيد آنچه مقصود اين قلم است.

***
از غلامرضا شروع مي‌كنم كه تجلي ناكامي دوران قهرماني است كه تا روز نگارش اين سطور، عيان نشد كه چه بر سرش آمد. روزگار را چه ديده‌ايد؛ شايد بخت يار شد و آيندگان دانستند آنچه بر ما نامعلوم است.

او كه در دوران پهلوي دوم و اوج مبارزات به عنوان مبارز شناخته مي‌شد، به يك باره رفت؛ عجب رفتني كه سر آن تا امروز نيز نامشخص است. او كه توانست خيل عظيمي را بسيج كند تا نام خود را در تاريخ به عنوان ياور زلزله زدگان ثبت كند، مدتي مي‌شد كه نماد مبارزه عليه حاكميت نام گرفته بود.

او كه نامي و رسمي براي خود داشت، هر كوي و بر زن را تكان مي‌داد. غلامرضا هرگز به طبقه‌اي كه بر آمده از آن بود، پشت نكرد. هميشه با آنها ماند و همگان نيز وي را با عكسش كنار مادرش به ياد دارند. او عليه طبقه مسلط برآشفت و خروشيد؛ اما آن مرگ مشكوك باعث شد تا اين قهرمان ملت، ناتمام ماند.

او به پايان نرسيد تا مردم اين ديار كه يدي طولاني در اسطوره‌ سازي و خيال سازي دارند، او را چنان در باور خويش فربه كنند كه اكنون پسرش فرياد برآورد كه ايها الناس! غلامرضا تختي آني نيست كه شما مي گوييد. او هم شخصي بود چون من، شما و ديگري. به هر روي، تختي، آغاز اسوره‌هاي عصر معاصر ماست كه بودند و شدند و به ناگاه رفتند و اين قوم ماندند و خيالاتشان!

***
روزگار گذشت و خلا اسطوره‌هاي اين قوم، قرعه را به نام علي پروين انداخت؛ همان علي زاغي كه از كوچه پس كوچه‌هاي دهك‌هاي پايين شهر تهران سر برآورد. علي پرويني كه هرگز به قواعد زندگي بزرگان اين ديار تن نداد. او اگر چه سوار بر بهترين اتومبيل‌هاي شهر مي‌شد؛ اما هرگز رانندگي نمي‌كرد.

حتما عكس‌هاي او كنار يارانش را كه همگي بر آمده از طبقه پايين دست جامعه هستند، به ياد داريد. پروين تجلي خواسته‌هاي برآورده نشده مردمي بود كه از آبگوشت خوردن او و سلطان بودنش، خواب‌ها مي‌ديدند. او سلطاني بود كه هرگز از روي نيمكت بلند نشد و خود را در قامت تنهاترين و چه بسا آخرين سلطان اين ديار مي ديد. او كنار طبقه خود ماند و هرگز بدان پشت نكرد؛ اما اين بار، مردم اين ديدار او را نافرجام گذاشتند؛ اگرچه خودش هم بر آن دامن زد.

شكست‌هاي پياپي و اصرار وي بر ماندن، موجب شد تا خط پاياني بر نام وي كشيده شود. او در ورزشگاه‌ها هو شد و از سوي رسانه‌ها مورد شديدترين هجمه‌ها قرار گرفت. او بدين باور بود كه شير پير همچنان پير است؛ اما واقعيت چيز ديگري بود. نوجوانان و جوانان عصر نيمه مدرن كه خود نيز در حيرت بودند كه چه هستند، ديگر او را نمي خواستند.

آنها در پي كريستيانوها و ديويدهاي مغرب زمين بودند كه گيسواني پريشان و لباس‌هاي آنچنان برتن مي كردند. عصر علي پروين به پايان رسيده بود و قدر خود را ندانست تا با شكست، بار ديگر، اسطوره‌هاي خود ساختگي را در اين كوي، از هم فرو پاشند. شايد بتوان او را آخرين اسطوره اين ديار دانست چرا كه پس از او، ديگر چنين اتفاقي تكرار نشد.

***
گاهي خداداد عزيزي را بديل مردان بزرگ سابق مي دانستند و گاه علي كريمي را؛‌ چه آنكه هر دو، عصيانگر‌هاي اين فوتبال بودند كه هرگز به قواعد بازي تن ندادند. آنگاه كه همگان سكوت مي‌كردند، اين دو فرياد بر مي آوردند و در فريادهاي ديگران، سكوت؛ اما نشدند آنچه مي‌بايست. چنين نشد تا قرعه فال به نام دايي زده شد. اما قصه او چه بود؟

علي دايي كه بزرگ‌ترين گلزن تاريخ فوتبال جهان لقب گرفته، تمام ويژگي‌ها را داشت تا نداشته هاي اين قوم را كه اكنون در مواجهه با مدرنيته قرار گرفته بودند، پر كند. به خصوص براي نوجوانان و جواناني كه ديگر تختي و پروين و ...، غايتشان نبود. آنها مدت‌ها بود كه زلف به زلف‌هاي هر روز به روز ديويدها گره زده بودند. دايي تمام ويژگي‌هاي ستاره مدرن را داشت.

اصلا همين خصايص بود كه موجب شد تا شهريار به جمع مردان بزرگ غربي راه يابد. علي دايي آن هنگام رداي ستاره‌اي بين المللي را بر تن كرد كه قامت خود را با آن مطابق كرد. او مدت ها است كه در قامت استاري جهاني رفتار مي‌كند. او همان گزينه‌اي از فوتبال ايراني است كه غرب مردن در جست و جويش بود. همه چيز كامل؛ اما چه بر سر او آمده كه اكنون با دو گانه‌ ابتداي متن مواجه شده است؟

اينجا است كه بايد اذعان داشت، اين مردم در پي ستاره‌اي با متر مدرن و جهاني نيستند. آنها غرور علي دايي را مي پسندند؛ اما آن را نمي خواهند. آنها جاه طلبي علي دايي را ستايش مي كنند و باور دارند؛ اما آن را نمي‏خواهند. اين مردم كه بين سنت و مدرنيته هروله مي‌كنند و خود نيز تكليفشان را نمي‌دانند، در پي آني هستند كه نباشد.

شايد تعجب كنيد كه اين چيست؛ اما اين تمنايي است چون آرمانشهر. غايتي دست نايافتني است؛ چه اگر رسيدني بود كه نمي‌شد آن را آرمانشهر ناميد. اين قوم، همواره در پي اسطوره آرماني بوده كه به آن دست نيازد؛ آرمانمرد. مانند تختي كه خود را بي پايان گذاشت و چون پروين روزگاران پيش از اين دهه، كه مردم او را ناتمام گذاشتند. آنها نمي‌خواستند به مرد آرزوهاي خود برسند.

اكنون هم اين روايت، در حال تكرار براي علي دايي است. او بايد ناتمام بماند؛ چه بخواهد و چه نخواهد. كاش اين را مي‌دانست.

دبیر گروه ورزش خبرگزاری فارس و دبیر گروه رسانه مجله پنجره
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟