اگر رضايي نتواند به رهبر انقلاب نامه بنويسد، پس چه كسي ميتواند؟
حسين مصطفوي، از بينندگان «تابناك» با ارسال پيامي نوشت:
نامهاي از سوي محسن رضايي به رهبر معظم انقلاب نوشته شد و پشت آن دهها انتقاد که بيشتر به توهين به ايشان شبيه بود، نوشته و پاسخ داده شد. به نظر ميرسد حجم اين هجومها آن قدر زياد بود که حتي بسياري که در صدد دفاع از محسن رضايي و اقدامش بودند جرات نکردند وارد صحنه شوند. بدون مقدمه چند نکته مهم است که در اين رابطه بايد به آن توجه کرد.
1- اگر محسن رضايي با آن سوابق درخشانش در انقلاب و نظام نتواند به رهبري نظام نامه بنويسد و طرح موضوع کند، پس چه کسي بايد چنين اقدامي کند؟
2- وقتي در حضور رهبر انقلاب، دانشجويي از رهبري نظام انتقاد ميکند و رهبري با سعه صدر و خندان به او پاسخ ميگويد و از سيماي جمهوري اسلامي نيز پخش ميشود، آيا اين نشانهاي بر چگونگي مسلک و سلوک برخورد رهبري با امور سياسي کشور نيست؟
3- با توجه به مواضع قبلي محسن رضايي در باره تحولات چند ماهه اخير بعد از انتخابات، به نظر ميرسد وي به دنبال استقرار آرامش، برقراري وحدت ملي و جلوگيري از بهره برداري دشمنان انقلاب از فضاي داخلي است. او که يک فرمانده نظامي سابق بوده است حتما يکي از نگرانيهايش گرايش به خشونتهاي احتمالي در جامعه ايران بوده است. نگرانياي که برخي از چهرههاي سياسي به صورت صريح عنوان کردهاند. يکي از اينها اسدالله بادامچيان از حزب موتلفه اسلامي است که در تاريخ 10/10/1388 در تقسيم بندي گروههاي موجود در بين مخالفان در قم گفته است: «و اما دسته پنجم افرادي هستند كه افراطي هستند که بتدريج تبديل به گروه فرقان شده و مانند آن گروه تروريستي اقدام به انفجارها و ترورها خواهند کرد» با اين وصف اگر يک چهره نظامي ـ سياسي با نگراني از وضع موجود و به منظور جلوگيري از حوادث غيرمنتظره به رهبرش نامهاي با آن مضمون بنويسد، آيا جز به دليل ايمان به نظام و رهبري و حفظ امنيت ملي کشور است؟
4- از نامه محسن رضايي برميآيد که او به دنبال ايجاد برنامهاي به منظور پايان بخشيدن به اعتراضات در درون جامعه است زيرا همچنان که از نامه و مواضع گذشته اش برمي آيد ميداند که غرب به دنبال ساقط کردن نظام در شرايط کنوني نيست زيرا توانايي چنين کاري را ندارد اما با ادامه سير اعتراضات که به ساختار شکني نيز تبديل ميشود و با توجه به فشار بين المللي عليه ايران و امکان وقوع تحريمهاي جديد، غرب بستري براي ادامه طرح فروپاشي داخلي در يک زمان بيشتر پيدا ميکند. اگر اين است که در نامه قابل درک و فهم است، ديگر چه ايرادي ميتوان به او در نوشتن نامه به رهبر نظام گرفت.
5- در حالي که ادبيات سياسي کشور در برخورد با جناحهاي مقابل به ادبياتي سنگين همراه با اتهامها، تهمتها و برهم ريختن بسياري از اصول اخلاقي همراه شده است، نامه سراپا اخلاقي که از روي وجداني آگاه و مسئوليت پذير خطاب به رهبري نظام نگاشته شده است، نه تنها فاقد اشکال است که دعوتي آشکار به همه طرفهاي سياسي است تا ادبيات سياسي خود در کشور را همگام با اخلاق اسلامي و ادبيات فرهنگ انقلاب اسلامي تنظيم کنند.
6- به نظر ميرسد فقط معدود افرادي ادبيات نامه را توهين به مقام رهبري و تحميل ارائه طريق انگاشتهاند در حالي که کساني که با تاريخ صدر اسلام و از روابط پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) با ياران نزديکش و نيز از چگونگي ارتباط امير المومنين (ع) با سردارانش اطلاع دارند به خوبي ميدانند که اين نامه در حقيقت مملو از وفاداري به نظام و رهبري آن است و هيچگونه ادبيات غير مرسوم در فرهنگ و تاريخ اسلامي در آن مشاهده نميشود.
آری سخن بحق گفتید اگر او به رهبر ننویسد که بنویسد. کسانی که بر این نامه ایراد گرفتند قصد و نیتشان چیست
1 شاید خودشان را جای رهبر میدانند و تمرین باسخ دادن می نمایند
2 می خواهند محسن را از چشم ملت و رهبر بیندازند
3 بر این همه درایت و مردمی بودن و در خط رهبری بودن ایشان حسادت میورزند
4 نمیخواهند آرمش و وحدت در جامعه حاکم شود چون میدانند بعد از وحدت و آرامش نوبت تفرقه اندازان است که بطور کلی باکسازی شوند
به هر حال به حمد خدا مقام رهبری سالم وسلامت و هوشیار بر همه امور اشراف دارند
و نمیگذارند انقلاب بدست نااهلان بیفتد
اعلایی نیوزلند
1-با توجه به فضای حاکم بر کشور و با عنایت به خطاب نامه ایشان به رهبری بایستی نامه بگونه ای تنظیم می شد که ضمن لحاظ نمودن نظر رهبری در خطبه های نماز جمعه 29 خرداد و نظر ایشان مبنی بر جذب حداکثری عناصر نظام از نامه موسوی به عنوان یک مقدمه برای رفع خطاهای گذشته وی در خصوص اتهام تقلب بهره برداری می شد.(البته ایشان قسمت دوم را تا اندازه ای تامین کرده است )
2-اساسا درعرف سیاسی رجال سیاسی برای جلوگیری از سوخت شدن طرح ها و نظرات خود و یا احیانا خودشان معمولا با دریافت کننده نامه استمزاجی می کنند و او را از محتوا مطلع می سازند. انتشار این نامه از سوی آقای رضائی از سوی کارشناسان این طور تلقی می شد اما بعدا مشخص شد که چنین نبوده است و حداقل این کار این است که اگر خوش بین باشیم بگوئیم که ایشان بی تجربگی کرده است. اگر بد بین باشیم همین نظرات که می بینید مطرح می شود و البته نمی توان بر آنها خرده گرفت. بویژه آنکه ایشان خود یکی از طرفها بوده است.
3-البته ایرادات دیگری این نامه دارد که در این جا به آن نمی پردازیم ولی آقای رضائی که خود سالیان سال در جبهه ها بوده (و آنهم فرمانده سپاه) باید خوب بداند که فرماندهی یک سپاه نمی تواند با استناد به نظرات یک فرمانده لشکر وارد یک عملیات شود. پس باید همه نظرات را بگیرد و بعد تصمیم نهائی گرفته شود. در خصوص رهبری , شرایط به مراتب سخت تر است. آقای رضائی چرا باید اینقدر ساده بگیرد و براحتی خود را بسوزاند و این برای رجال سیاسی حیف است. آقای رضائی باید بداند که رهبری حداقل به اندازه او این شرایط را می فهمد و بیشتر از همه این رهبری است که مصر هست که شرایط کشور آرام شود و همه افراد در چارچوب نظام باشند .
4-در اینگونه شرایط نوشتن یک مقاله تحلیلی و یا یک مصاحبه در حد مختصر تاثیرات بیستری دارد و این کاش ایشان اینکار را می کرد . کما اینکه تاکنون اینطور عمل کرده بود. خوب است. آقا محسن مشاورانی داشته باشد تا به موقع مشورتهای لازم را بدهند.
5- زمان نوشتن نامه نیز مناسب نبود. شاید اگر ابشان یکی دو روز صبر می کرد و بعد نامه می نوشت و یا مصاحبه ای می کرد متهم به تبانی نمی شد.
6-دوستان انسان مومن باید از مواضع تهمت دوری کند. من اعتقادی ندارم که آقای رضائی با آقای موسوی خدائی نکرده تبانی نموده ولی نوع مکاتبه , زمان آن و عبارات بکار رفته نا پخته بوده و آقای رضائی را در شرایط دشواری قرار داده است. و حیف است آقای رضائی در این شرایط سوزانده شود.
راه حل
خوب است آقای رضائی مصاحبه ای کند و نظرات خود را تبیین کند و بگوید که قصد دلسوزی داشته و بر نظر رهبری و جدب حداکثری تاکید کند.
پروردگارا آن روشنبینی لازم برای شناخت عرصه حق و باطل كه دوستان اهلبیت را از دشمنان اهلبیت جدا كرده، عمیقا به ما عطا كن.
پروردگارا راضی نباش از كسانی باشیم كه عمری از حسین دم زدند و در لحظهی نیاز به دردش نخوردند.
پروردگارا ما را لحظهشناس، دشمنشناس، دوستشناس و وظیفهشناس كن.
پروردگارا بدعاقبتی كسانی كه انسان فكر نمیكرد بدعاقبت بشوند، دل آدم را میلرزاند، ما را بد عاقبت نكن.





