سردرگمی رسانهای غرب درباره نقشه سیاسی رخدادهای ایران
هنگامی که کارشناسان سیاسی از بیرون به تحولات سیاسی اخیر ایران نگاه میکنند، از تشخیص و یا تبیین نقشهای برای آن عاجز میمانند و وقتی میخواهند صفبندیها غیر خودی را توصیف کنند، از واژه «مخالفان» یا «اصلاحطلبان» استفاده میکنند؛ اما در این میان، هنگامی که میخواهند «مخالفان» را تجزیه و تحلیل کنند، از آن باز میمانند، زیرا به خوبی دریافتهاند که در میان آنها، مرزهای روشن و جداناشدنی یافت نمیشود.
درباره «اصلاحطلبان» نیز اکنون همین وضعیت است، زیرا آنها میدانند که بسیاری از شخصیتها و جریانهای معروف به اصلاحطلب در ایران به ثوابت انقلاب اسلامی پایبند و معتقد به قانون اساسی کشورند. با این همه، بسیاری از رسانههای خارجی در موج خبری بسیار گستردهای که اکنون علیه ایران جریان دارد، با هدفی روشن، این دو واژه را عمدتا با یک مرزبندی مشترک و با یک رسالت واحد توصیف میکنند و این در حالی است که بسیاری از کارشناسان سیاسی مستقل با این موج رسانهای همراه نیستند و به آن اعتقادی ندارند؛ اما برخی از همین گروه اخیر به دلیل عدم شفافیت در داخل به دلیل دسترسی نداشتن به منابع خبری و سیاسی مستقل در کشور، هنگامی که از «مخالفان» سخن میگویند، گاه آن را در مخالفت با دولت احمدینژاد و گاه نیز آن را به مخالفت با اصل نظام جمهوری اسلامی ایران و ثوابت آن تفسیر میکنند.
در اینجا رسانههای خارجی و به شکل خاص برخی رسانههایی غربی و برخی از شبکههای تلویزیونی عربی روی همین مفهوم مانور ویژه میدهند. اما برخی از همین گروه از کارشناسان مستقل، وقتی هم که سخن از اصلاحطلبان به میان میآید، آن را جنبشی برای تغییر و اصلاحات از درون نظام و توسط عناصر درون آن که معتقد به قانون اساسی کشور هستند، میخوانند.
این بخش اخیر در جنگ رسانهای خارجی علیه ایران، اکنون جای کمتری در تحلیلها و گزارشهایشان دارد و البته دلیل آن نیز به خوبی برای ما روشن است. با این همه، چه در واژه «مخالفان» و چه در واژه «اصلاحطلبان» تاکنون نتوانستهاند برای آن یک «هرم» و یا «نقشه سیاسی» روشنی ترسیم کنند. علت آن نیز برای ما روشن است چرا که رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری که گاهی اعتراضآمیز و گاهی اغتشاش گرانه بوده است، فاقد رهبری رسمی یا مانیفست منسجم حزبی و تشکیلاتی و یا فاقد فراگیری یک «جنبش سیاسی» با اهدافی روشن و اعلام شده است و این فضایی است که امکان هر تفسیری را برای خارجیها و به ویژه برای جنگ رسانهای علیه ایران فراهم میکند.
البته به نظر میرسد، تبلیغات رسانهای درونی، تکلیف کار این «ابهام سیاسی» برای فضای تبلیغاتی خارجی را مدتهاست که روشن کرده است و بدون آن که خود متوجه باشد، گرای «تمرکز خارجی» علیه مصالح و امنیت ملی ایران را داده است؛ در حالی که از نظر کارشناسان سیاسی مستقل خارجی، رهبری متمرکز تحولات چند ماهه اخیر ایران به شکل دقیق روشن نیست، اما با اعلام رسانهای نام چند تن به عنوان سران فتنه، به صورت غیر مستقیم از «نگاه سیاسی خارجی» و «جنگ رسانهای فراگیر علیه ایران» خواسته است تا با تمرکز بر رهبریت سهگانه آنها، برای این اعتراضات هم رهبر پیدا کنند و هم فراگیری اعتراضات.
اما این در حالی است که خط سیاسی «مخالفان» با خط سیاسی «اصلاحطلبان» در نگاه کارشناسان سیاسی خارجی و نه در نگاه عناصر جنگ رسانهای خارجی، کاملا متفاوت است. به نظر میرسد بخش مهمی از جریان رسانهای رسمی داخل کشور، تلاش دارد تا به نگاههای سؤالدار خارج درباره نبود نقشه سیاسی روشن در شرایط کنونی پاسخ منفی دهد و به همین دلیل، بی پروا «مخالفان» و «اصلاحطلبان» را با یک نخ میدوزد و حال آن که نمیداند این امر میتواند در دراز مدت هزینههای بسیار سنگینی را به امنیت ملی ایران تحمیل کند زیرا اگر فرض بر آن باشد (آنچنان که در داخل گفته میشود) امروز کسانی در صف مخالفان حضور دارند که دیروز مناصب عالی در کشور داشته اند، این نظریه در جنگ رسانهای خارجی علیه ایران تقویت میشود که جریان مخالفتها امروز نه متوجه رویارویی سیاسی ـ درونی و در درون نظام است، بلکه متوجه مبارزه با اصل نظام است و این همان گرای نادرستی است که از درون به خارج داده میشود و سایه سنگینی بر امنیت و مصالح ملی کشور پدید میآورد. به بیانی دیگر، از داخل کشور «نقشه سیاسی» روشنی به خارج داده میشود تا بنا بر همین نقشه، تبلیغات علیه نظام در جنگ رسانهای وسیع علیه کشور، بیشتر و بیشتر سازماندهی شود.
این وضعیت در حقیقت، ایجاد یک بستر مجانی و ارایه آن از داخل به خارج است، اما در این جنگ رسانهای گسترده، داستان در همین جا پایان نخواهد یافت، چرا که غرب در یک مسیر اعتراضی طولانی مدت داخلی، به دنبال ظهور چهرههایی در کشور است که تافته جدا بافتهای از روند سیاسی سی ساله انقلاب اسلامی و نظام باشند و همانگونه که بسیاری نیز هشدار دادهاند، فضای کنونی ایران، میتواند به مرحلهای انتقال یابد که چهرههایی جدید که هیچ مناسبتی با انقلاب اسلامی ندارند در آن نمایان شوند که دیگر نه واژه «مخالفان» و نه واژه «اصلاحطلبان» بر آن صدق نمیکند، بلکه ایجاد شق سومی است که بهترین عنوان آن، اندیشههای لائیک در ایران است.
به گوشه رینگ راندن «اصلاحطلبان» و گرفتن همه امکانات رسانهای از آنها، کمترین خسارتش آن است که نخواهند توانست فاصله و مرزبندی خود را با دیگر نیروهای سیاسی یا اغتشاشگر روشن کنند. لابد همه میپذیرند وقتی که شمشیر از رو بر آنها بسته شود و به عنوان سران و جریان باغی و محارب و فتنه به افکار عمومی ایران معرفی شوند و سپس از آنها بخواهیم که اطلاعیه بدهند و این و یا آن حادثه را محکوم بکنند، این شیوهای که به نتیجه برسد نخواهد بود. البته این نوشتار در صدد دادن راهکار برای حل مشکلات نیست بلکه به دنبال ترسیم نگاهی است که در خارج به دنبال پیدا کردن رهبری تحولات اخیر ایران در درون است تا بتواند پس از آن، با ترسیم یک نقشه سیاسی جدید درون جامعه ایران، دامنه برخوردهای سیاسی ایران را تا مرحله سقوط نظام استمرار بخشد.
بنا بر آنچه در جنگ رسانهای خارجی علیه ایران دیده میشود، روشن است که صفات و ویژگیهایی که نگاه خصمانه خارج برای تعیین یک رهبر در ایران به دنبال آن میگردد، هرگز بر کسانی که در داخل به عنوان سران فتنه به افکار عمومی معرفی میشوند، تطبیق نمیکند و افراد مورد نظر آنها را تشکیل نمیدهد، بلکه تلاش دارند تا پس از گذر از مرحله اولیه دوران موسوم به «دوره اعتراضات» فرد یا افرادی را بیابند که با مبانی نظری انقلاب اسلامی هیچ الفتی نداشته باشند و این همان نقطه افتراق هجوم رسانهای داخلی علیه چهرههای معروف «اصلاحطلبان» و جنگ رسانهای خارجی علیه ایران در خارج از کشور در شرایط کنونی است، زیرا غرب به دنبال مرحله عبور از شرایط کنونی برای ورود به یک مرحله دیگر و آن ایجاد جنبشی لائیک در کشور است.
از همین روی، به نظر میرسد، برای جلوگیری از این روند خطرناک، باید فرصتی به طرف مقابل داد تا دستکم مفاهیم سیاسی و نظری خود را در تفکیک خطوط سیاسی تماس داخلی به ویژه در آن بخش که پرونده اغتشاشات و عدم پایبندی به اصول انقلاب اسلامی نام گرفته است، روشن کنند. این رویه که ما هم متهم و هم محکوم کنیم و ما هم وسایل ابراز نظر و تبیین مواضع را از طرف مقابل بگیریم، رویهای غیر معمول و غیر متعارف است که در پایان، تسهیلات ویژهای برای جنگ روانی خارجی علیه کشورمان فراهم میکند.
چندی پیش، علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: «اينجا لازم است عرض كنيم ما حساب جريانهاي سياسي داخل انقلاب همچون جريانهاي موسوم به چپ در نظام را از چنين افراد ضد انقلاب جدا ميدانيم؛ چه آنان عموما حسن سابقه در ديانت و تعلق خاطر به انقلاب و آرمانهاي امام (ره) داشتهاند. اما انتظار هم داريم برخي از آقايان كه در رخدادهای انتخابات اعتراضاتي داشتهاند به هوش بيايند و با اين همه اماره و بينه، راه خود را به طور روشن از اين جريان زشت كار، جدا كنند».
مثل روز روشن است که مخاطب سخنان لاریجانی چه کسانی هستند و چه بسا، با توجه به تلاش برخی نیروهای سیاسی میانه در کشور، اکنون برخی آثار این موضع را میبینیم؛ اما به نظر میرسد در سایه فضای بسیار سنگین رسانهای علیه آنان که به سران فتنه و عوامل آمریکا و انگلیس و اسرائیل و یزیدیان دوران معرفی میشوند، آمدن آنها و صدور بیانیه به شکلی که این رسانهها انتظار آن را دارند، تقریبا نشدنی است؛ بنابراین، آیا بهتر نیست تا فضایی مناسبتر ایجاد کنیم و به جای حذف منبر سخن و قلم، فرصتی برای ارایه دیدگاهها ایجاد کرده تا دستکم افکار عمومی کشور بدانند که مثلا موضع آنها در قبال مسائلی مثل پاره کردن عکس امام راحل و یا توهین به شعایر اسلامی در روز عاشورا و یا موضع گیری علیه ثوابت انقلاب اسلامی از سوی عدهای از تظاهر کنندگان در خیابانهای تهران چیست و افکار عمومی داخلی بدانند آیا به راستی آنها پشت این جریانات هستند؟
یکی از موضوعاتی که به عادتی در تحلیل رسانهای رسمی داخلی تبدیل شده است، استناد به تحلیلها و گزارشهای روزنامه، مجلات و شبکههای تلویزیونی خارجی است تا با نقل قول و مونتاژ خبری، نشان دهند که آنها متهمان و سران اصلی فتنه را شناسایی کرده و برای محکومیت و اجرای شدیدترین احکام در اختیار افکار عمومی داخلی قوه قضائیه قرار دادهاند! بیشترین استناد در این تحلیلها، استناد به یک شبکه تلویزیونی فارسی زبان بریتانیایی است که البته به تریبون رسمی جریاناتی در ایران تبدیل شده که خارجیها نام «مخالفان» نظام اسلامی بر آنها میگذارند.
فراموش نکنیم که دستمایه این رسانههای خارجی تحولات داخلی ایران است. البته از تلویزیونی که برای سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان و فارس زبانهای خارج از این سه کشور راهاندازی شده است انتظاری جز این نمیرود که توجه خود را به کشوری معطوف کند که بیشترین، با اهمیتترین و تأثیرگذارترین تحولات سیاسی در آن رخ میدهد و روشن است که ایران رتبه نخست این رویکرد خبری را دارد. اما فرض را بر این بگذارید که با تغییر رویکرد خبری و رسانهای در ایران، همین اخبار و تحولات در چارچوب التزام طرفهای سیاسی داخلی به قانون، در داخل به آگاهی افکار عمومی ایران برسد.
شک نکنید که کار رسانهای داخلی، شفافتر و جذابتر خواهد شد و فضای رسانههای خارجی در نزد افکار عمومی کشور نیز تنگتر میشود. به جای آن که در تحلیل رسانهای داخلی خود به بیانیه فلان شخصیتی استناد کنیم که از روی یک شبکه تلویزیونی خارجی پخش شده است و از قضا این شبکه آن بیانیه را از روی یک سایت فیلتر شده در ایران گرفته است! بهتر نیست که افکار عمومی کشور بدون آن که در مسیر تأثیر موج جنگ رسانهای غرب علیه ایران قرار بگیرد، از طریق اهرمهای رسانهای کشور در جریان امور قرار گیرد تا کمترین قیمت را به امنیت ملی ایران تحمیل کنیم؟ و البته همه میدانیم که رسیدن به این مرحله در شرایط سنگین و دود زای رسانهای کشور بسیار سخت است.
نشان دادن تصاویر تظاهرات ساختارشکن در ایران پس از گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی و ارایه تفاسیر یکسویه و تحمیل این اندیشه که در پایتخت نظام جمهوری اسلامی به قرآن کریم و بنیانگذار جمهوری اسلامی و یا رهبری نظام اهانت شده است، میزان افتخار خبری نیست، بلکه ایجاد یک موج تبلیغاتی نادرست در کشور است که بیشتر از هر چیز به جنگ رسانهای غرب علیه ایران با هدف تجمیع نیروهای مخالف نظام و اصول اساسی انقلاب اسلامی کمک میکند. این فضای ناسالم، غرب را بیشتر تحریک میکند که به دنبال رهبری رادیکال و لائیک در ایران بگردد تا آن را به شاخی در برابر نظام اسلامی کشورمان تبدیل کند.
از قضا، این امر موجب میشود تا کارشناسان سیاسی مستقل خارجی وقتی در ایران به دنبال ترسیم نقشه سیاسی تحولات جدید کشورمان هستند، جایگاهی خاص برای تحرکات و نیروهای غیر دینی درون کشور ایجاد کنند و این یکی از همان مشکلات اساسی است که با دست خود ایجاد میکنیم و به آن توجهی نمیکنیم. ما باید تحولی در فضای رسانهای ایجاد کنیم که دستکم نگاههای خارجی بدانند که نمیتوانند بر نیروهای موسوم به اصلاحطلب که وابسته به اندیشه انقلاب اسلامی و معتقد به قانون اساسی و ثوابت انقلاب اسلامی هستند، حسابی باز کنند، نه آن که آنها را تشویق و تحریک کنیم تا یکی از جریانات سیاسی درون نظام را از هم اکنون به حساب ذخیره نیروهای مخالف نظام اسلامی ایران، اضافه کنند. آیا در بین ما، تعمدی بر تبدیل یکی از جریانات سیاسی درون نظام به یک جریان معاند و انضمام آن به جریانهای لائیک ضد انقلاب اسلامی هست؟
فراموش نکنیم که بین نقشه سیاسی با نقشه رسانهها در درون جامعه ما یک التزام طبیعی هست و ما نباید آن را نادیده بگیریم. در این باره باید گفت که با وارونگی نقشه و نقش رسانه، حالت طبیعی در جامعه از بین رفته و افزایش مطالبات غیر واقعی گسترش مییابد و در این شرایط، مطالبات غیر واقعی بر مطالبات ملی در قالب مصالح و امنیت ملی کشور افزایش مییابد و جایگاه امنیت ملی کشور تنزل میکند و مرز بین منافع و مصالح با مرز خسارت و ضرر از بین میرود و آنگاه رابطه نظام با مردم، دستخوش عوارضی ناخواسته و منفی میشود، به ویژه آن که این وارونگی بیش از پیش برای افکار عمومی روشن شود.






