دومين نامه آيتالله سبحاني به سروش:
آماده گفتوگوي علمي براي روشن شدن حقايق هستم
آن مذاكره حضوري در خانه جناب آقاي فاضل ميبدي به ابتكار من بوده، همچنان كه دعوت جنابعالي به ديدار از موسسه امام صادق(ع) به درخواست من صورت پذيرفت، اما من از مناظره به اين معني كه خودنمايي نمايم و خويش را مطرح كنم، بدورم، بلكه آرزوي من اين است كه در محيطي كه شما بپسنديد، بحث و گفتوگوي علمي را تا روشن شدن حقايق، ادامه دهيم.
کد خبر: ۷۸۸۵
| | 24055 بازدید
آيتالله سبحاني در دومين نامه خود به دكتر سروش، با تذكر و يادآوري برخي نكات مثبت زندگي گذشته وي، خالصانه از وي خواسته است در علل تغيير نزولي خود به كاوش بپردازد.
در اين نامه در خصوص مباحثي همچون «دوري دوستان قديم از سروش»، «حقيقت وحي»، «محمد(ص) بشري كه داراي بعد وحياني است»، «ناسازگاري برداشتهاي بشري ما از قرآن با علم بشري» و موضوعات كلامي ديگر آمده است.
همچنين آيتالله سبحاني در اين نامه از پيشنهاد دكتر سروش براي گفتوگوي حضوري استقبال كرده و گفته است: من از مناظره به اين معني كه خودنمايي و خويش را مطرح كنم به دورم، بلكه آرزوي من اين است كه در هر محيطي كه شما بپسنديد، بحث و گفتوگو علمي را تا روشن شدن حقايق ادامه دهيم.
اين استاد برجسته حوزه علميه قم در پايان گفته است: امروز ظلمي كه بر رسول خدا و مسلمانان صورت ميگيرد، در تاريخ سابقه نداشته است و دولتهاي ظالم و غاصب از يك سو بر شخصيت رسول اكرم (ص) و تعليمات بشردوستانه او ميتازند و از سوي ديگر، حق و آزاديهاي پيروان او را آشكارا زير پاي ميگذارند. پس بياييد با هم عهد ببنديم كه در اين كارزار، جانب مظلوم را بگيريم و با ستمگر درافتيم.
گفتني است، چندي پيش، سروش در گفتوگو با يك رسانه هلندي درباره بشري بودن قرآن، سخناني بيان كرد كه واكنشهايي در ميان انديشمندان ديني و فرهنگ و هنر برانگيخت.
آيتالله سبحاني در نخستين نامه خود، سروش را در يك پيام دوستانه نصيحت كرد و با دلايل كلامي، بطلان ادعاهاي وي را در اين باره آشكار نمود.
دكتر سروش كه هماكنون در آمريكاست، پس از دريافت آن نامه به رغم اين كه آن را پدرانه، محترمانه و مصداق موعظه حسنه و جدال احسن دانسته بود، اما به صورت كنايه آميز نصايح اين استاد حوزه را ناشي از مسائل سياسي و دولتي عنوان كرد.
سروش در پاسخ نامه نخست آيتالله سبحاني، با استفاده از عبارت داراي ايهام «دولت احمدي و معجزه سبحاني» پاسخ محترمانه اين انديشمند حوزوي را برخاسته از خواست دولت احمدينژاد جلوه داد و نوشت: شك ندارم كه وظيفه روحاني و غيرت ايماني و عرق مسلماني و دولت احمدي و معجزه سبحاني، شما را به نوشتن آن نامه برانگيخته است.
وي همچنين در پاسخ به آيتالله سبحاني، اعلام آمادگي كرد كه در صورت بازگشت به ايران، در جلسهاي با وي به مناظره بنشيند.
در دومين نامه آيتالله جعفر سبحاني كه با نام «دانشمند محترم جناب آقاي دكتر سروش» آغاز شده آمده است:
...نامه جنابعالي همراه با مصاحبه دوم كه در برخي از روزنامهها منتشر شده بود، به دستم رسيد. براي اين كه در داوري، دچار لغزش نشوم، دوباره آن را به دقت خواندم. لازم ديدم يك رشته تذكراتي را تقديم كنم، اميد است درباره آنها تأمل و دقت بيشتري فرماييد.
شكي نيست كه شما پس از بازگشت از لندن به ايران، در آغاز انقلاب اسلامي، مبدا آثار نيك و سازندهاي بوديد. كتاب «نهاد ناآرام» شما كه در آن حركت جوهري را به زيباترين بيان مطرح كردهايد، از ارزش بالايي برخوردار است.
...خاتميت و مرجعيت علمي امامان معصوم (ع) مطرح شد و ديدگاه شما اين بود كه مرجعيت علمي آنان با اصل خاتميت سازگار نيست و در اين مورد، نقدي حضور عالي ارسال شد و تاكنون پاسخ آن را دريافت نكردم و همين نيز يكي از اسباب فراق و جدايي گرديده است.
اخيرا نيز مسأله تفسير وحي به نحوي كه بيان خواهد شد، مصداق اين مثل شد كه «گل بود و به سبزه نيز آراسته شد!»
شما بايد در علل فراق و جدايي بيش از اين فكر كنيد، وگرنه حضرتعالي همان نويسنده توانا و گوينده شيوا سخني بوديد كه همه شما را دوست داشتند و اظهار علاقه ميكردند.
شما بايد در علل فراق و جدايي بيش از اين فكر كنيد، وگرنه حضرتعالي همان نويسنده توانا و گوينده شيوا سخني بوديد كه همه شما را دوست داشتند و اظهار علاقه ميكردند.
1ـ يكي از علل فراق و دوري، مطرح كردن سخنان دوپهلوست كه موافق و مخالف، برداشتهاي گوناگوني از آن ميكنند و بر فرض آن كه برخي از اين نظرات حضرتعالي صحيح و پا بر جا شد (و از نظر من صحيح نيست) مصداق گفتار الهي است كه ميفرمايد: «باطنه فيه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب» (حديد/۱۳).
ما در عصري زندگي ميكنيم كه عوامل گمراه كننده طيف جوان در آن از ماهوارهها گرفته تا فيلمها، راديوها، افكار و انديشهها و ايسمهاي نوظهور فراوان است و هر كدام ايمان جوانان ما را نشانه گرفتهاند. در چنين شرايطي انتظار از آن تربيت شده و فارغالتحصيل دبيرستان علوي و شاگرد ممتاز شهيد مطهري آن است كه از هر نوع سخن گفتن دوپهلو كه باورها را ميسوزاند، بپرهيزيد و اگر آن دفتر دوران نوجواني را به همراه داريد، اين ترك اوليها! را در گوشه آن ياداشت بفرماييد.
مثلا اگر همه ما ميگوييم قرآن كتاب حضرت محمد(ص) است، مقصود از آن اين است كه قرآن كتاب خداست كه بر حضرت محمد(ص) نازل شده است، ولي شما اين جمله را ميگوييد و پس از آن جملاتي را ميآوريد كه بر خلاف مقصود همگان است. ميگوييد: «پيامبر در آفرينش قرآن، نقش محوري دارد»، يا «روحيات پيامبر از شادي و غمگيني در كتاب او اثر گذاشته است»، و يا «برخي از آيات قرآن از فصاحت و بلاغت بالاتري برخوردار نيست، و مربوط به روحيات و شجره اي است كه اين ميوه از آن چيده شده است»!
آيا اين جملهها و نكتهها به هر نحوي كه توجيه كنيم به ايمان جوانان كمك ميكند يا خرمن ايمان آنها را آتش ميزند؟
سبحاني در پايان آورده است: عزيزم شما در اين نامه خود، متجاوز از چهل بيت از مولوي و گاهي از غير او نقل كردهايد و كوشش نمودهايد كه مقاصد خود را با مضامين اشعار او تطبيق دهيد، ولي آيا شايسته نبود فارغالتحصيل دبيرستان علوي و شاگرد مطهري درباره تحقيق در حقيقت وحي به خود قرآن مراجعه كند و از خود قرآن اين مسأله را بپرسد و با استنطاق آيات، مشكل را حل كند؟
2 ـ اگر من در نامه خود نوشتهام «عواملي در كار است تا از شما بهرهكشي كنند» مقصودم اين است كه سخنان جنابعالي در زماني مطرح ميشود كه غرب و غربيان كمر بر اهانت به پيامبر اكرم (ص) بستهاند و مصاحبه اول و دوم شما درست در زماني مطرح ميشود كه نشريات دانماركي، كاريكاتورهاي موهن ضد پيامبر اسلام را منتشر كردهاند و نماينده ملحد پارلمان هلند نيز ميخواهد با نمايش فيلمي، قرآن را در انظار زشت و ناموجه جلوه دهد.
3ـ در مصاحبه آمده است: من مايلم پس از بازگشت به ايران در صورت امكان از حضرت آيتالله دعوت كنم تا در محيطي امن و آرام، گفتوگويي حضوري صورت پذيرد.
من از اين پيشنهاد بسيار خوشحالم، به نشانه آنكه آن مذاكره حضوري در خانه جناب آقاي فاضل ميبدي، به ابتكار من بوده، همچنان كه دعوت جنابعالي به ديدار از مؤسسه امام صادق(ع) به درخواست من صورت پذيرفت، اما من از مناظره به اين معني كه خودنمايي نمايم و خويش را مطرح كنم، به دورم، بلكه آرزوي من اين است كه در محيطي كه شما بپسنديد، بحث و گفتوگو علمي را تا روشن شدن حقايق، ادامه دهيم.
4 ـ در پايان نامه خود آوردهايد: به حكم وظيفه وجداني از حضرت آيتالله ميطلبم تا در مقابل انحرافات علمي و اخلاقي نيز ساكت ننشينند و اگر ظلم و جفايي بر مظلومي ميرود، آرام نگيرند و به پيمان خداوند با عالمان وفادار باشند و با جفاكاران همسويي نكنند و در اين طريق، مثال و اسوه ديگران باشند.
آيا اين جملهها، بيلطفي وبيحرمتي نسبت به اين جانب نيست؟ كي ما با جفاكاران همسو و همكاسه بودهايم؟! بنده هشتادواندي سال از عمرم ميگذرد، از روزي كه خود را شناختم، جز با قلم و كتاب، تدريس و تبليغ كاري نداشتهام و پيوسته حديث پيامبر را گوشزد ميكردم كه «لن تقدس امه لم يوخذ للمظلوم حقه من الظالم غير متعتع».
ولي توجه داشته باشيد كه امروز ظلمي كه بر رسول خدا و مسلمانان صورت ميگيرد، در تاريخ سابقه نداشته است و دولتهاي ظالم و غاصب از يك سو بر شخصيت رسول اكرم (ص) و تعليمات بشردوستانه او ميتازند و از سوي ديگر، حقوق و آزاديهاي پيروان او را آشكارا زير پاي ميگذارند.
اكنون بياييد با هم عهد ببنديم كه در اين كارزار، جانب مظلوم را بگيريم و با ستمگر درافتيم و حق مظلوم را بستانيم و با كمال افتخار از مظلوم دفاع كنيم.
متن كامل را در ستون مقالات بخوانيد.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


