وهابيون و اهل قبور!
طلبههاي سعودي نزديك قبور زنان و دختران پيامبر، برخلاف معتقدات شيعه درباره زيارت اهل قبور و سلام به مردگان، حرف ميزنند. بارها ديدهام چند نفر يك جنازه را با عجله به داخل بقيع ميبرند تا دفن كنند. طي سالها تشرف، به جرأت ميتوانم بگويم، اشكي از بازماندگان تشييعكننده به دنبال جنازه نديدهام. اصلا ردپايي از زن و فرزندان ميت ديده نميشود. بيچاره اين مردهها!
کد خبر: ۷۸۴۳
| | 14490 بازدید
حواسپرتهاي حج!
حج ما و حج بيشتر كشورها، حج مسن و پيري است؛ يعني شايد بيش از 75 درصد حاجيهايي كه به مكه ميآيند، بالاي پنجاه و شصت سال سن دارند و ميشود حدس زد که سواد چنداني هم ندارند. امسال از ايران اسلامي ما، چند نفر زاير 99 ساله هم به حج آمده بودند. در گزارشهايي كه ميآمد، از وجود افرادي كه در كاروانها به دليل كهولت سن دچار اختلال حواس بودند، خبرهايي داده ميشد كه گاه باعث ناراحتي هماتاقيهاي آنان ميگشت.
از قول مديراني گفته ميشد، برخي حتي اختيار ادرار خود را ندارند. ميگفتند برخي چنان دچار اختلال حواس هستند كه هرچه احكام و مناسك و اعمالي كه بايد انجام دهند به آنها تلقين ميشود، بيفايده است. جدا دنيا دنياي عبرت است. نميدانم سيستم كنترل پزشكي ما تا كي ميخواهد اين گونه عاطفي عمل كند! براي بعضي اين چه حج آمدني است نميدانم! خيلي جاها علم تسليم عاطفه ميشود و شده است! مثل روزهاي جنگ که مسئولان با اعزام نوجوانان کم سن و سال مخالفت ميکردند، اما در پايان، در برابرگريه و بيتابيهاي آنان تسليم ميشدند.
در سال66 كه مكه بودم، پيرمرد زايري را ديدم كه پس از دو هفته از ورود به مكه، هنوز در حال احرام بود! او روزها درب هتل مينشست و اطراف را نگاه ميكرد! از مديرکاروانش پرسيدم: پس از اين همه مدت او چرا هنوز محرم است؟ گفت: هر كاري ميكنم به مسجدالحرام بيايد و دو سه ساعت اعمالش را انجام دهد و احرامش را دربياورد، زير بار نميرود و ميگويد: من براي چه بروم آن خانه سنگي را طواف كنم!
به او گفتم: چون كم كم بايد به عرفات برويد، هر طور شده هرچند با وعده يا به زور و كلك او را ببريد و از احرام دربياوريد! پذيرفت. اين هم حكايت حج برخي كه خدا نصيب هيچ كس نكند. حج در جواني بسيار قيمت و قدر دارد. افسوس که بيشتر جوانها نه پول دارند و نه... !...
كليد طلايي!
از اصطلاحات پرمعني و پركنايه متداول بين مديران حج و اعضاي ستادي آن، اصطلاح پررمز و راز و کنايه کليد طلايي است! كه اشاره به وضعيت كساني دارد كه متأهل به حج ميآيند و مانند عمره نميتوانند با خانواده خود راحت در اطاقي مجزا باشند! و در اين مدت يك ماهه حج عملا با همسرانشان نقش خواهر و برادر را دارند!
در يك كاروان زايري با شكايت از اين مسئله ميگفت: مگر ما براي شما كمتر از يك زنداني هستيم كه مسئولان زندان به او اجازه ميدهند در طول ماه خانوادهاش را ببيند و با او خلوتي داشته باشد؟!
بعضي مديران زرنگ با خالي گذاشتن يك اتاق و دادن كليد آن به افراد متأهل، اين مسئله رواني را حل كردهاند و در جلسات بين خود از آن به عنوان كليد طلايي نام ميبرند!
بارها ديده شده زايري پرخاشگر و معترضي جدي به مديريت کاروان خود با اعطاي كليد طلايي از سوي مدير به او تا آخر سفر كاملا رام و آرام و مثبت و مؤيد و حامي برنامههاي مديريت كاروان شده است! جداً اين نياز جنسي هم براي خودش عالمي دارد و به ويژه در حج و چه رويدادهاي خندهآوري كه در اين رابطه در اين سالها در كاروانها ديده نشده كه مايه انبساط خاطر كادرهاي قديمي حج در مباحثي كه با هم دارند شده و ميشود!
حضور يك ساعتي نماينده در نشستهاي مجلس!
در بين دوستان سربازرس بعثه، نمايندهاي از مجلس هست كه اتفاقا چند دوره است در مجلس حضور دارد و رئيس يكي از كميسيونهاي مهم مجلس است. با او درباره يكي از نمايندگان شهرهاي جنوبي صحبت به ميان آمد تا به او گفتم: اين آقا عكسي با يكي از مقامات بلندپايه نظام گرفته و گفته من با اين عكس به مجلس ميروم و اتفاقا رفت! سري تكان داد و گفت: اين آدم حداكثر روزي يك ساعت به مجلس ميآيد كه از مجلس اخراج نشود و مجلس را نردبان كارهاي اقتصادياش كرده و معروف است كه در اين سه و نيم سال دوره نمايندگي، وضعش به گونهاي شده كه از هر ماشين يك نوع آن را دارد!
اين را كه گفت، من به ياد سال 74 افتادم كه همين آدم براي معالجه پدرش پيش من آمد و درخواست معرفي خود به جايي براي پنجاه هزار تومان وام داشت! ـ كه البته آن موقع اين مبلغ معادل دو، سه ميليون الان بود! ـ پس از چند روز كه به او گفتم نامه معرفياش آماده است، در کمال تعجب تشكري كرد و گفت: مشكل من حل شد. پرسيدم: چطوري؟ گفت: شعري در مدح يكي از مقامات گفتم، وي دويست هزار تومان به من صله و پول بلاعوض داد! خدا عاقبت بعضي از ماها را به خير كند با اين پول دادنها و پول گرفتنها.
گيرم او اين پول مفت را داد، اين چرا گرفت؟! بگذريم بهتر نيست؟...
قطع صحبت با صلوات ايرانيها
اينجا قبرستان بقيع است. نماز جماعت صبح را در حرم پيامبر خوانده و به بقيع آمدهام. هوا اندكي سرد است. برخي از زايران ايراني خوب حرمت بقيع را نگه ميدارند و از همان در ورودي قبرستان كه با قبور ائمه، ده پانزده متر بيشتر فاصله ندارد، كفشهايشان را درميآورند و با جوراب به قبرستان وارد ميشوند. من هم بيشتر همين كار را ميكنم، هرچند كار سختي است، اما شيرين است سخت از اين جهت كه غير ايرانيها كف قبرستان را تميز نگاه نميدارند. به هر حال، ادب زيارت اين اقتضا را دارد. نهايت كار اين است که يك جوراب براي بقيع بايد كنار گذاشت و در هر تشرف، آن را پوشيد و پس از خروج، آن را درآورد كه مسئله بهداشت هم رعايت شود.
طلبههاي سعودي روي ديوارهاي كوتاهي كه نزديك قبور زنان و دختران پيامبراست، ايستادهاند و برخلاف معتقدات شيعه درباره زيارت اهل قبور و سلام به مردگان و... حرف ميزنند و جمعيت باهوش ايراني كه از مقابل آنها ميگذرند، براي ساكت كردن و بياثر کردن سخنانشان، مرتب صلواتهاي بلندي ميفرستند و بياعتنا از كنار آنان رد ميشوند!
زايري غيرايراني كه نميدانم كجايي است، از يكي از اين طلبههاي افغاني سعودي شده ميپرسد: اينها قبور كيست؟ وي با بياعتنايي كاملي در حالي كه مانند همه سعوديها با چوب مسواك به دندانهايش ور ميرود، به او ميگويد: الله اعلم! حاضر نيست حتي به او بگويد اين قبور دختران يا زنان پيامبر است. چقدر اينها به اموات بياعتنا هستند. بارها ديدهام چند نفر يك جنازه را با عجله به داخل بقيع ميبرند تا دفن كنند. طي سالها تشرف، به جرأت ميتوانم بگويم، اشكي از بازماندگان تشييعكننده به دنبال جنازه نديدهام. نميدانم دل اينها از چه ساخته شده است. انگار دارند يك چمدان را به خاك ميسپارند! در اين تشييعهاي مختصر، اصلا ردپايي از زن و فرزندان ميت ديده نميشود. بيچاره اين مردهها! از همين حالا ميشود حساب خيرات شب جمعه و ... را براي آنها تمام و منتفيشده دانست...
متن کامل را در ستون «گزارش» بخوانيد.
حج ما و حج بيشتر كشورها، حج مسن و پيري است؛ يعني شايد بيش از 75 درصد حاجيهايي كه به مكه ميآيند، بالاي پنجاه و شصت سال سن دارند و ميشود حدس زد که سواد چنداني هم ندارند. امسال از ايران اسلامي ما، چند نفر زاير 99 ساله هم به حج آمده بودند. در گزارشهايي كه ميآمد، از وجود افرادي كه در كاروانها به دليل كهولت سن دچار اختلال حواس بودند، خبرهايي داده ميشد كه گاه باعث ناراحتي هماتاقيهاي آنان ميگشت.
از قول مديراني گفته ميشد، برخي حتي اختيار ادرار خود را ندارند. ميگفتند برخي چنان دچار اختلال حواس هستند كه هرچه احكام و مناسك و اعمالي كه بايد انجام دهند به آنها تلقين ميشود، بيفايده است. جدا دنيا دنياي عبرت است. نميدانم سيستم كنترل پزشكي ما تا كي ميخواهد اين گونه عاطفي عمل كند! براي بعضي اين چه حج آمدني است نميدانم! خيلي جاها علم تسليم عاطفه ميشود و شده است! مثل روزهاي جنگ که مسئولان با اعزام نوجوانان کم سن و سال مخالفت ميکردند، اما در پايان، در برابرگريه و بيتابيهاي آنان تسليم ميشدند.
در سال66 كه مكه بودم، پيرمرد زايري را ديدم كه پس از دو هفته از ورود به مكه، هنوز در حال احرام بود! او روزها درب هتل مينشست و اطراف را نگاه ميكرد! از مديرکاروانش پرسيدم: پس از اين همه مدت او چرا هنوز محرم است؟ گفت: هر كاري ميكنم به مسجدالحرام بيايد و دو سه ساعت اعمالش را انجام دهد و احرامش را دربياورد، زير بار نميرود و ميگويد: من براي چه بروم آن خانه سنگي را طواف كنم!
به او گفتم: چون كم كم بايد به عرفات برويد، هر طور شده هرچند با وعده يا به زور و كلك او را ببريد و از احرام دربياوريد! پذيرفت. اين هم حكايت حج برخي كه خدا نصيب هيچ كس نكند. حج در جواني بسيار قيمت و قدر دارد. افسوس که بيشتر جوانها نه پول دارند و نه... !...
كليد طلايي!
از اصطلاحات پرمعني و پركنايه متداول بين مديران حج و اعضاي ستادي آن، اصطلاح پررمز و راز و کنايه کليد طلايي است! كه اشاره به وضعيت كساني دارد كه متأهل به حج ميآيند و مانند عمره نميتوانند با خانواده خود راحت در اطاقي مجزا باشند! و در اين مدت يك ماهه حج عملا با همسرانشان نقش خواهر و برادر را دارند!
در يك كاروان زايري با شكايت از اين مسئله ميگفت: مگر ما براي شما كمتر از يك زنداني هستيم كه مسئولان زندان به او اجازه ميدهند در طول ماه خانوادهاش را ببيند و با او خلوتي داشته باشد؟!
بعضي مديران زرنگ با خالي گذاشتن يك اتاق و دادن كليد آن به افراد متأهل، اين مسئله رواني را حل كردهاند و در جلسات بين خود از آن به عنوان كليد طلايي نام ميبرند!
بارها ديده شده زايري پرخاشگر و معترضي جدي به مديريت کاروان خود با اعطاي كليد طلايي از سوي مدير به او تا آخر سفر كاملا رام و آرام و مثبت و مؤيد و حامي برنامههاي مديريت كاروان شده است! جداً اين نياز جنسي هم براي خودش عالمي دارد و به ويژه در حج و چه رويدادهاي خندهآوري كه در اين رابطه در اين سالها در كاروانها ديده نشده كه مايه انبساط خاطر كادرهاي قديمي حج در مباحثي كه با هم دارند شده و ميشود!
حضور يك ساعتي نماينده در نشستهاي مجلس!
در بين دوستان سربازرس بعثه، نمايندهاي از مجلس هست كه اتفاقا چند دوره است در مجلس حضور دارد و رئيس يكي از كميسيونهاي مهم مجلس است. با او درباره يكي از نمايندگان شهرهاي جنوبي صحبت به ميان آمد تا به او گفتم: اين آقا عكسي با يكي از مقامات بلندپايه نظام گرفته و گفته من با اين عكس به مجلس ميروم و اتفاقا رفت! سري تكان داد و گفت: اين آدم حداكثر روزي يك ساعت به مجلس ميآيد كه از مجلس اخراج نشود و مجلس را نردبان كارهاي اقتصادياش كرده و معروف است كه در اين سه و نيم سال دوره نمايندگي، وضعش به گونهاي شده كه از هر ماشين يك نوع آن را دارد!
اين را كه گفت، من به ياد سال 74 افتادم كه همين آدم براي معالجه پدرش پيش من آمد و درخواست معرفي خود به جايي براي پنجاه هزار تومان وام داشت! ـ كه البته آن موقع اين مبلغ معادل دو، سه ميليون الان بود! ـ پس از چند روز كه به او گفتم نامه معرفياش آماده است، در کمال تعجب تشكري كرد و گفت: مشكل من حل شد. پرسيدم: چطوري؟ گفت: شعري در مدح يكي از مقامات گفتم، وي دويست هزار تومان به من صله و پول بلاعوض داد! خدا عاقبت بعضي از ماها را به خير كند با اين پول دادنها و پول گرفتنها.
گيرم او اين پول مفت را داد، اين چرا گرفت؟! بگذريم بهتر نيست؟...
قطع صحبت با صلوات ايرانيها
اينجا قبرستان بقيع است. نماز جماعت صبح را در حرم پيامبر خوانده و به بقيع آمدهام. هوا اندكي سرد است. برخي از زايران ايراني خوب حرمت بقيع را نگه ميدارند و از همان در ورودي قبرستان كه با قبور ائمه، ده پانزده متر بيشتر فاصله ندارد، كفشهايشان را درميآورند و با جوراب به قبرستان وارد ميشوند. من هم بيشتر همين كار را ميكنم، هرچند كار سختي است، اما شيرين است سخت از اين جهت كه غير ايرانيها كف قبرستان را تميز نگاه نميدارند. به هر حال، ادب زيارت اين اقتضا را دارد. نهايت كار اين است که يك جوراب براي بقيع بايد كنار گذاشت و در هر تشرف، آن را پوشيد و پس از خروج، آن را درآورد كه مسئله بهداشت هم رعايت شود.
طلبههاي سعودي روي ديوارهاي كوتاهي كه نزديك قبور زنان و دختران پيامبراست، ايستادهاند و برخلاف معتقدات شيعه درباره زيارت اهل قبور و سلام به مردگان و... حرف ميزنند و جمعيت باهوش ايراني كه از مقابل آنها ميگذرند، براي ساكت كردن و بياثر کردن سخنانشان، مرتب صلواتهاي بلندي ميفرستند و بياعتنا از كنار آنان رد ميشوند!
زايري غيرايراني كه نميدانم كجايي است، از يكي از اين طلبههاي افغاني سعودي شده ميپرسد: اينها قبور كيست؟ وي با بياعتنايي كاملي در حالي كه مانند همه سعوديها با چوب مسواك به دندانهايش ور ميرود، به او ميگويد: الله اعلم! حاضر نيست حتي به او بگويد اين قبور دختران يا زنان پيامبر است. چقدر اينها به اموات بياعتنا هستند. بارها ديدهام چند نفر يك جنازه را با عجله به داخل بقيع ميبرند تا دفن كنند. طي سالها تشرف، به جرأت ميتوانم بگويم، اشكي از بازماندگان تشييعكننده به دنبال جنازه نديدهام. نميدانم دل اينها از چه ساخته شده است. انگار دارند يك چمدان را به خاك ميسپارند! در اين تشييعهاي مختصر، اصلا ردپايي از زن و فرزندان ميت ديده نميشود. بيچاره اين مردهها! از همين حالا ميشود حساب خيرات شب جمعه و ... را براي آنها تمام و منتفيشده دانست...
متن کامل را در ستون «گزارش» بخوانيد.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



