« عرضه» نامناسب و مظلومیت فرهنگ
مسعود باقریان
کد خبر: ۷۳۷۷۸
| | 3120 بازدید
در فرایند آفرینش هنری، تنها هنرمند نقش بازی نمیکند. « هنرمند» و خلاقیتش آغاز یک فرایند است که «آثار هنری» و سپس «مخاطب» سایر عناصر کامل کننده هستند.
در واقع هنر به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای ارتقای سطوح فکری و روانی فرد، خانواده و در نهایت اجتماع، وقتی دیده خواهد شد و موثر واقع میشود که آنچه میآفریند «مخاطب» داشته باشد و راه همراهی مخاطب با هنرمند آگاهی از محصول هنری است. براساس رابطه مستقیم «هنرمند، اثر هنری و مخاطب» چگونگی طی مسیر عناصر « اثر هنری» و « مخاطب» در اثر بخشی هنر و هنرمندی در جامعه موثر است.
در موجزترین بیان آنچه فاصله بین اثر هنری و مخاطب را کاهش میدهد و موجب اتصال این دو میشود «عرضه ی مناسب» است. این عرضه وقتی مناسب میشود که ابزارهای لازم برای تحقق آن شناسایی شده و به خوبی از آنها استفاده شود. از جمله این ابزارها می توان به تبلیغات و اطلاع رسانی اشاره کرد.
تبلیغات؛ در تعریف ساده به معرفی مستقیم و بی واسطه محصول هنری میپردازد و شیوههای مختلفی دارد؛ انتشار آگهی در رسانهها( مکتوب، الکترونیک و دیداری و شنیداری)، چاپ و توزیع پوستر و تراکت و ...
در تبلیغات قصد معرفی مستقیم، جذاب و سریع محصول است و به همین دلیل بربه کارگیری مولفه یاد شده بر سطح ظاهری و تهییج احساسی و آنی «جامعه هدف» تمرکز میشود؛ این شیوه اگرچه به ظاهر موفق نشان میدهد اما تاریخ مصرفی بسیار محدود دارد و در شمارگان بالا معمولا به سرعت یکنواخت و کسل کننده میشود.
به تعبیری دیگر استفاده از تبلیغات و شیوههایش برای نوبتهای محدود و بسیار کوتاه مدت کاربرد دارد و توقع جریان سازی های عمیق و ماندگار و در نتیجه ارتقای فرهنگی «جامعه هدف» از آن دور از واقع به نظر میرسد. اما در بحث اطلاع رسانی میتوان گفت این روش استفاده فرهنگی و مدبرانه از رسانههاست. رسانههایی که در اشکال مکتوب، اینترنتی، شنیداری و دیداری هستند و هر کدام اقتضا و ویژگیهای خاص خود را دارند و در نتیجه شیوه تعامل با هرکدام نیز به آگاهی و شناخت نیاز دارد.
در این روش اگر از رسانههای در دسترس و مورد اعتماد مردم استفاده شود امکان تاثیرگذاری کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت، قطعی است. از سوی دیگر آنچه ذکر شد در فن روابط عمومی و ارتباطات میگنجد که اغلب در موضع اطلاع رسانی مستقر است. بنابراین به نظر میرسد توجه به چیستی و وظایف روابط عمومی نیز از ضروریات باشد. به عبارتی روابط عمومی ها «چشم تیزبین» و «ویترین» هر نهادی محسوب میشوند.
« چشم تیزبین» برای آگاهی از آنچه در درون هر نهادی میگذرد، رصد و شناسایی دایمی نقاط قوت و ضعف و ارایه آنها به بخشهای مدیریتی برای افزایش نقاط قوت و زدودن نقاط ضعف. «ویترین» نیز نمایاندن نتیجه و محصولی است که از «درون نهاد» برای برقراری ارتباط با « بیرون نهاد» برآمده است.
در مراکز فرهنگی و هنری ( همه مراکز، دولتی یا خصوصی) ارایه هر چه بهتر محصولات به جامعه (مخاطبان) تعریف ویترین است؛ اما جایگاه آن بسیار فراتر از عرضه صرف است، چرا که هر عملکردی داشته باشد به طور مستقیم حیات آن مرکز یا مجموعه را نشانه میگیرد؛ بدین معنا که اگر در آگاهی رساندن به مخاطب موفق باشد رونق و شوق اعضای تشکیل دهنده گروه کاری را افزایش میدهد و در غیر این صورت نیازهای مادی و معنوی را نمیتوانند تامین کنند و در نتیجه به سمت ورشکستگی خواهند رفت.
اینها همگی میطلبد مراکز فرهنگی و هنری به ویژه مراکزی که با هزینه بیت المال «فعالیتها»و در پی آن «دستاوردهایی» دارند در فهم موضوع بسیار مهم «عرضه» به چنان آگاهی برسند که منجر به رشد و شکوفایی مجموعه شود که نتیجه آن ارتقا و شکوفایی جامعه خواهد بود.
در مجال این یادداشت نیست که هم اکنون شیوههای علمی «عرضه» را تبیین و معرفی کند، و انشاءالله در نوبتهای دیگر به طور قطع و یقین، با بهره گیری از نظرات و دیدگاههای استادان صاحب نظر به این موضوع خواهیم پرداخت؛ اما این مجال را با این سوالات به اتمام میرسانیم :
•دستگاههای فرهنگی و هنری کشور تا چه حد با شیوههای علمی و موثر عرضه محصولات هنری آشنایند؟
•تا چه حد از کارشناسان مجرب این رشته بهره میبرند؟
•اساسا مبتنی بر شیوه و استراتژی علمی و آزمایش شده، محصولاتشان را عرضه میکنند یا ...
•در طول سی سال انقلاب اسلامی که صدها و هزاران محصول فرهنگی و هنری تولید شده، تاچه حد به طور مطلوب عرضه شده است، به طور کلی امکان دسترسی به آنها برای عموم، به ویژه فرهیختگان وجود دارد؟
مشکلی که دولت نهم بویژه در حوزه فرهنگ داشته و بارها مورد تاکید و تذکر رهبر انقلاب نیز بوده؛ ضعف اطلاع رسانی و البته روابطعمومی ها بوده است، داستان مجموعه های خصوصی که دیگر حکایتی است عجیب و متفاوت.
با این همه در کلیه مراکز فرهنگی هنری خصوصی و دولتی، باید کسانی با عنوان روابط عمومی وجود داشته باشند تا با شناخت از نحوه فعالیت اهالی فرهنگ و هنر، امکان آگاهی بخشی رسانهها را نیز فراهم کنند.
به عبارتی باید دارای دو قابلیت باشند: شناخت نسبی از هنرمندان و آفرینشگران و آثارشان و شناخت نسبی از نحوه عملکرد رسانهها.
با درک و شناخت این دو وظیفه است که متناسب با فعالیتهای منجر به تولید، برای اطلاع رسانی مطلوب، شرایط را برای رسانه ها فراهم میکنند. میتوان گفت که در صورت فعالیت موفق و مطلوب این گروه (روابط عمومیها)، علاوه بر ایجاد انگیزه برای هنرمندان، فعالیت مشتاقانه رسانه ها نیز امکان پذیر میشود.
از منظری دیگر باید گفت این گروه میتوانند با درک صحیح از هنرمندان و شناخت مسایل و مشکلات ایشان و انعکاس آن به مسئولان مربوطه زمینه تشویق و ترغیب هنرمندان را به وجود آورده، پس از خلق مطلوب محصول هنری نیز به معرفی و عرضه هر چه بهتر آن بپردازند تا با «دادهها» به « آوردههای این میسر» رسیده و رونق بخش و مشوق کلیه دست اندرکاران شوند.
صد البته « روابط عمومی» در صورت وجود محصول کیفی، میتواند بازگشت مطلوب (سرمایههای مادی و معنوی) را ضمانت کند. بر این اساس، باید دید تا چه حد کسانی که در روابط عمومی های مراکز فرهنگی هنری به کار گمارده شدهاند، از لازمههای این «کار مهم» برخوردارند؛ در واقع « تا چه حد بر چند و چون زوایای فرهنگ و هنر اشراف دارند» و « از سوی دیگر توان برقراری ارتباط با رسانهها را دارند»؟
پاسخ به این دو پرسش نیاز به پژوهش میدانی را میطلبد تا هر چه دقیق تر ارایه شود. اما با بررسی اجمالی میتوان دریافت که در اغلب این مراکز افرادی فاقد این تواناییها به کار گرفته شدهاند. نکته بغرنج تر این که کسانی در این امور به کار گمارده شده اند که از هیچ تجربه عملی در هر دو نیاز ضروری این حرفه نیز برخوردار نیستند. حتی بعضی نه تنها از اهالی فرهنگ و هنر نیستند، بلکه هیچ تخصص و تجربه ای هم در این زمینه ندارند.
البته این به معنای نبود نیروی متخصص نیست. افراد متعددی با توانمندی و قابلیت فراوان وجود دارندکه متاسفانه بنا به دلایل متعدد و اغلب حول محور عدم همکاری از سوی مدیران ارشد، به بخش خصوصی هجرت کردهاند و بسیار موفق هم بودهاند. به تعبیر دیگر این مشکل در نهادهای دولتی شدیدتر وجود دارد؛ نگارنده برای مثال از کارآمدی این شغل مهم در مراکز فرهنگی و هنری، به پایگاه های اطلاع رسانی اینترنتی این مراکز استناد میکند.
بررسی پایگاه های اینترنتی، که برای روابط عمومی ها، یکی از سهل الوصولترین راههای برقراری ارتباط با اهالی رسانه و یکی از راههای درک توانمندی روابط عمومی های مراکز فرهنگی هنری است؛ نشان از بی توجهی و ناکارآمدی این واحدهاست. اغلب این پایگاهها اصلا مورد توجه نیستند و یا به روز نمیشوند یا به ندرت خبر و محتوای قابل اعتنایی را منتشر میکنند.
البته در این بین چند پایگاه اینترنتی مانند پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد و حوزه هنری به صورتی استثنایی خلاف این قاعده هستند! و این در حالی است که در عصر ارتباطات، فعالیت های رسانه ای با استفاده از ابزار روز توان جذب مخاطب در هر سن و سلیقه ای را دارد و روشهای گذشته کمکم در حال فید شدن در عرصه اطلاعرسانی محسوب میشوند؛ خصوصا وقتی امروزه اساماس هم به جمع ابزارهای قوی اطلاعرسانی پیوسته است...
آنچه ذکر شد حلقهای از حلقههای مظلومیت فرهنگی در کشوری است که آوازه فرهنگ و هنرش سرتاسر جهان را درنوردیده است.
در واقع هنر به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای ارتقای سطوح فکری و روانی فرد، خانواده و در نهایت اجتماع، وقتی دیده خواهد شد و موثر واقع میشود که آنچه میآفریند «مخاطب» داشته باشد و راه همراهی مخاطب با هنرمند آگاهی از محصول هنری است. براساس رابطه مستقیم «هنرمند، اثر هنری و مخاطب» چگونگی طی مسیر عناصر « اثر هنری» و « مخاطب» در اثر بخشی هنر و هنرمندی در جامعه موثر است.
در موجزترین بیان آنچه فاصله بین اثر هنری و مخاطب را کاهش میدهد و موجب اتصال این دو میشود «عرضه ی مناسب» است. این عرضه وقتی مناسب میشود که ابزارهای لازم برای تحقق آن شناسایی شده و به خوبی از آنها استفاده شود. از جمله این ابزارها می توان به تبلیغات و اطلاع رسانی اشاره کرد.
تبلیغات؛ در تعریف ساده به معرفی مستقیم و بی واسطه محصول هنری میپردازد و شیوههای مختلفی دارد؛ انتشار آگهی در رسانهها( مکتوب، الکترونیک و دیداری و شنیداری)، چاپ و توزیع پوستر و تراکت و ...
در تبلیغات قصد معرفی مستقیم، جذاب و سریع محصول است و به همین دلیل بربه کارگیری مولفه یاد شده بر سطح ظاهری و تهییج احساسی و آنی «جامعه هدف» تمرکز میشود؛ این شیوه اگرچه به ظاهر موفق نشان میدهد اما تاریخ مصرفی بسیار محدود دارد و در شمارگان بالا معمولا به سرعت یکنواخت و کسل کننده میشود.
به تعبیری دیگر استفاده از تبلیغات و شیوههایش برای نوبتهای محدود و بسیار کوتاه مدت کاربرد دارد و توقع جریان سازی های عمیق و ماندگار و در نتیجه ارتقای فرهنگی «جامعه هدف» از آن دور از واقع به نظر میرسد. اما در بحث اطلاع رسانی میتوان گفت این روش استفاده فرهنگی و مدبرانه از رسانههاست. رسانههایی که در اشکال مکتوب، اینترنتی، شنیداری و دیداری هستند و هر کدام اقتضا و ویژگیهای خاص خود را دارند و در نتیجه شیوه تعامل با هرکدام نیز به آگاهی و شناخت نیاز دارد.
در این روش اگر از رسانههای در دسترس و مورد اعتماد مردم استفاده شود امکان تاثیرگذاری کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت، قطعی است. از سوی دیگر آنچه ذکر شد در فن روابط عمومی و ارتباطات میگنجد که اغلب در موضع اطلاع رسانی مستقر است. بنابراین به نظر میرسد توجه به چیستی و وظایف روابط عمومی نیز از ضروریات باشد. به عبارتی روابط عمومی ها «چشم تیزبین» و «ویترین» هر نهادی محسوب میشوند.
« چشم تیزبین» برای آگاهی از آنچه در درون هر نهادی میگذرد، رصد و شناسایی دایمی نقاط قوت و ضعف و ارایه آنها به بخشهای مدیریتی برای افزایش نقاط قوت و زدودن نقاط ضعف. «ویترین» نیز نمایاندن نتیجه و محصولی است که از «درون نهاد» برای برقراری ارتباط با « بیرون نهاد» برآمده است.
در مراکز فرهنگی و هنری ( همه مراکز، دولتی یا خصوصی) ارایه هر چه بهتر محصولات به جامعه (مخاطبان) تعریف ویترین است؛ اما جایگاه آن بسیار فراتر از عرضه صرف است، چرا که هر عملکردی داشته باشد به طور مستقیم حیات آن مرکز یا مجموعه را نشانه میگیرد؛ بدین معنا که اگر در آگاهی رساندن به مخاطب موفق باشد رونق و شوق اعضای تشکیل دهنده گروه کاری را افزایش میدهد و در غیر این صورت نیازهای مادی و معنوی را نمیتوانند تامین کنند و در نتیجه به سمت ورشکستگی خواهند رفت.
اینها همگی میطلبد مراکز فرهنگی و هنری به ویژه مراکزی که با هزینه بیت المال «فعالیتها»و در پی آن «دستاوردهایی» دارند در فهم موضوع بسیار مهم «عرضه» به چنان آگاهی برسند که منجر به رشد و شکوفایی مجموعه شود که نتیجه آن ارتقا و شکوفایی جامعه خواهد بود.
در مجال این یادداشت نیست که هم اکنون شیوههای علمی «عرضه» را تبیین و معرفی کند، و انشاءالله در نوبتهای دیگر به طور قطع و یقین، با بهره گیری از نظرات و دیدگاههای استادان صاحب نظر به این موضوع خواهیم پرداخت؛ اما این مجال را با این سوالات به اتمام میرسانیم :
•دستگاههای فرهنگی و هنری کشور تا چه حد با شیوههای علمی و موثر عرضه محصولات هنری آشنایند؟
•تا چه حد از کارشناسان مجرب این رشته بهره میبرند؟
•اساسا مبتنی بر شیوه و استراتژی علمی و آزمایش شده، محصولاتشان را عرضه میکنند یا ...
•در طول سی سال انقلاب اسلامی که صدها و هزاران محصول فرهنگی و هنری تولید شده، تاچه حد به طور مطلوب عرضه شده است، به طور کلی امکان دسترسی به آنها برای عموم، به ویژه فرهیختگان وجود دارد؟
مشکلی که دولت نهم بویژه در حوزه فرهنگ داشته و بارها مورد تاکید و تذکر رهبر انقلاب نیز بوده؛ ضعف اطلاع رسانی و البته روابطعمومی ها بوده است، داستان مجموعه های خصوصی که دیگر حکایتی است عجیب و متفاوت.
با این همه در کلیه مراکز فرهنگی هنری خصوصی و دولتی، باید کسانی با عنوان روابط عمومی وجود داشته باشند تا با شناخت از نحوه فعالیت اهالی فرهنگ و هنر، امکان آگاهی بخشی رسانهها را نیز فراهم کنند.
به عبارتی باید دارای دو قابلیت باشند: شناخت نسبی از هنرمندان و آفرینشگران و آثارشان و شناخت نسبی از نحوه عملکرد رسانهها.
با درک و شناخت این دو وظیفه است که متناسب با فعالیتهای منجر به تولید، برای اطلاع رسانی مطلوب، شرایط را برای رسانه ها فراهم میکنند. میتوان گفت که در صورت فعالیت موفق و مطلوب این گروه (روابط عمومیها)، علاوه بر ایجاد انگیزه برای هنرمندان، فعالیت مشتاقانه رسانه ها نیز امکان پذیر میشود.
از منظری دیگر باید گفت این گروه میتوانند با درک صحیح از هنرمندان و شناخت مسایل و مشکلات ایشان و انعکاس آن به مسئولان مربوطه زمینه تشویق و ترغیب هنرمندان را به وجود آورده، پس از خلق مطلوب محصول هنری نیز به معرفی و عرضه هر چه بهتر آن بپردازند تا با «دادهها» به « آوردههای این میسر» رسیده و رونق بخش و مشوق کلیه دست اندرکاران شوند.
صد البته « روابط عمومی» در صورت وجود محصول کیفی، میتواند بازگشت مطلوب (سرمایههای مادی و معنوی) را ضمانت کند. بر این اساس، باید دید تا چه حد کسانی که در روابط عمومی های مراکز فرهنگی هنری به کار گمارده شدهاند، از لازمههای این «کار مهم» برخوردارند؛ در واقع « تا چه حد بر چند و چون زوایای فرهنگ و هنر اشراف دارند» و « از سوی دیگر توان برقراری ارتباط با رسانهها را دارند»؟
پاسخ به این دو پرسش نیاز به پژوهش میدانی را میطلبد تا هر چه دقیق تر ارایه شود. اما با بررسی اجمالی میتوان دریافت که در اغلب این مراکز افرادی فاقد این تواناییها به کار گرفته شدهاند. نکته بغرنج تر این که کسانی در این امور به کار گمارده شده اند که از هیچ تجربه عملی در هر دو نیاز ضروری این حرفه نیز برخوردار نیستند. حتی بعضی نه تنها از اهالی فرهنگ و هنر نیستند، بلکه هیچ تخصص و تجربه ای هم در این زمینه ندارند.
البته این به معنای نبود نیروی متخصص نیست. افراد متعددی با توانمندی و قابلیت فراوان وجود دارندکه متاسفانه بنا به دلایل متعدد و اغلب حول محور عدم همکاری از سوی مدیران ارشد، به بخش خصوصی هجرت کردهاند و بسیار موفق هم بودهاند. به تعبیر دیگر این مشکل در نهادهای دولتی شدیدتر وجود دارد؛ نگارنده برای مثال از کارآمدی این شغل مهم در مراکز فرهنگی و هنری، به پایگاه های اطلاع رسانی اینترنتی این مراکز استناد میکند.
بررسی پایگاه های اینترنتی، که برای روابط عمومی ها، یکی از سهل الوصولترین راههای برقراری ارتباط با اهالی رسانه و یکی از راههای درک توانمندی روابط عمومی های مراکز فرهنگی هنری است؛ نشان از بی توجهی و ناکارآمدی این واحدهاست. اغلب این پایگاهها اصلا مورد توجه نیستند و یا به روز نمیشوند یا به ندرت خبر و محتوای قابل اعتنایی را منتشر میکنند.
البته در این بین چند پایگاه اینترنتی مانند پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد و حوزه هنری به صورتی استثنایی خلاف این قاعده هستند! و این در حالی است که در عصر ارتباطات، فعالیت های رسانه ای با استفاده از ابزار روز توان جذب مخاطب در هر سن و سلیقه ای را دارد و روشهای گذشته کمکم در حال فید شدن در عرصه اطلاعرسانی محسوب میشوند؛ خصوصا وقتی امروزه اساماس هم به جمع ابزارهای قوی اطلاعرسانی پیوسته است...
آنچه ذکر شد حلقهای از حلقههای مظلومیت فرهنگی در کشوری است که آوازه فرهنگ و هنرش سرتاسر جهان را درنوردیده است.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



