حال مجلس بهتر از فوتبال است؟!
1) غلامعلي حداد عادل اخيرا در بخشي از سخنرانياش، معضلات موجود در حوزه ورزش را به چالش كشيده و با ادبياتي نسبتا تند، اين حيطه را «عرصه بيفرهنگي» خوانده است.
به نوشته گل؛ طي ساليان اخير، حملات جسته و گريخته فراواني به ساحت ورزش صورت پذيرفته كه برخي از آنها، از سوي صاحب منصبان اسم و رسمدار بوده است. هنوز آهنگ كلام رييس جمهور را كه فضاي فوتبال كشور را نقد ميكرد، از ياد نبردهايم و حالا بايد به اين فهرست، نام رييس سابق مجلس شوراي اسلامي و نماينده كنوني مردم تهران را هم اضافه كنيم.
2) با ادبيات تند حداد عادل مطلقا مشكلي نداريم و اتفاقا آن را تاييد هم ميكنيم. عقيده داريم «نقد»، بايد مثل دارو گزندگي داشته باشد تا در بهبود زخم موثر بيفتد. با اين حال بنا به دلايلي نميتوان تمام حرفهاي حداد را بي كم و كاست پذيرفت و آن را عاري از اشكال قلمداد كرد.
در وهله اول، مايه تعجب است كه رييس چندين ساله فرهنگستان زبان و ادب فارسي، مدرس فلسفه در دانشگاههاي پايتخت و تحصيلكرده علوم انساني، ورزش را متصف به صفتي ميكند كه مطلقا وجود خارجي ندارد و مبتني بر پايههاي علمي نيست! از حداد عادل انتظار نداشتيم در سخنانش – چنانچه در خبرگزاريها انتشار يافته – اصطلاح مجعول «بيفرهنگي» را مورد استفاده قرار بدهد.
علماي علوم اجتماعي به خوبي ميدانند كه هيچ فرد، گروه يا قومي در سراسر كره خاكي پيدا نميشوند كه «بيفرهنگ» باشند. در واقع مجموعه آداب، رسوم، رفتارها و حتي افكار و عقايد و چه بسا سختافزارهاي مورد استفاده توسط هر گروهي، «فرهنگ» آنان را تشكيل داده و از آنجا كه هيچ دسته «بيرفتاري» در جهان وجود ندارد، مسلما مقولهاي موسوم به «بيفرهنگي» هم نميتواند موجود باشد.
شايد اگر گوينده اين جملات و ذاكر چنين اصطلاحي يك نفر ديگر بود، موضوع چندان اهميتي نمييافت، اما شنيدن اين «غلط علمي» بزرگ از زبان رييس قبلي پارلمان با آن پيشينه مفصل ادبي انصافا شوكهمان كرد!
3) از ظاهرا ماجرا كه بگذريم اما، نكات مهمتري در باطن آن وجود دارد كه قابل قطع نظر نيست. اين نماينده سرشناس مجلس معتقد است فرهنگ درخشان ورزشي در ايران، رو به افول گذاشته و اسير بيماري شده است. ما هم با او همداستانيم.
جادوگري، دوپينگ، ارشتا، زدوبند، تباني، بدزباني، بدسگالي، دروغ، ريا، ناجوانمردي و هزار مرض عرضي ديگر، اين روزها ورزش رقابتي ما را و به ويژه فوتبال ما را به هن و هن كردن انداخته است، اما آيا غير از اين است كه – شوربختانه – ورزش به عنوان يك پديده مهم اجتماعي، به مثابه حلقهاي از حلقههاي مستحكم و در هم تنيده جامعه عمل ميكند و دنياي آن – قطعا – نميتواند دور از واقعيات حاكم بر ساير بخشهاي جامعه باشد؟
بله، ورزش ما آلوده است، اما مگر حال بقيه بخشهاي جامعه بهتر از اين است؟ آدمي كه روي سكوها فحاشي ميكند، پدر يك خانواده است، مديري كه به سهولت مقابل دوربينهاي تلويزيوني دروغ ميگويد، پستهاي ديگر سازماني در حوزههاي ديگر اجتماعي هم دارد و خيل متقلبان و دغلكاران فعال در ورزش ايران، عمدتا مسافراني هستند كه از حوزههاي مجاور به اين حيطه سرك كشيدهاند. لابد لازم به توضيح نيست كه آبشخور اصلي «ورزش دولتي» ايران كجا است و در چه پستوخانههايي ريشه دارد!
4) بايد كمر همت به اصلاح عيوب حوزه ورزش بست و اين البته آن چيزي نيست كه بشود تاييدش نكرد، اما در نگاهي عاقلانهتر، درخواهيم يافت كه عرصههاي ديگر اجتماعي نيز متاسفانه خالي از اشكال نيستند و مثلا اگر در سياست يا هنر و فرهنگ، برنامههاي جنجالي مثل «نود» يا «ورزش از نگاه دو» روي آنتن نميرود، صرفا به واسطه تابوهاي نشكسته اين حوزهها و ورود راحتتر به عرصه ورزش است، نه سلامتي مطلق آنها!
اخيرا در ايتاليا مقرر شده از نمايندگان مجلس اين كشور، تست اعتياد گرفته شود؛ اين خبر را ميشنويم و به اين فكر فرو ميرويم كه چرا در ايران، تست اعتياد گرفتن فقط مخصوص مربيان فوتبال است؟!


