صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

سپهر حيدري: اين بار زود گل مي‏زنم که کسی سکته نکند!

آن روز هم هواداران ما عذاب کشيدند هم سپاهاني ها. برادر خودم در ورزشگاه آزادي از شدت هيجان گلي که زدم غش کرد و مستقيم رفت بيمارستان. اين بار قول مي دهم به موقع گل بزنم. مطمئن باشيد.
کد خبر: ۷۲۶۹۶
| |
2678 بازدید

دو چيز بهانه هم کلام شدن با سپهر حيدري را مهيا کرد. يکي ليست جديد تيم ملي و دعوت نشدن مجدد مدافع فيکس سه سال اخير پرسپوليس به تيم ملي و ديگري هم نزديک شدن بازي پرسپوليس با سپاهان. همان بازي خاص که البته سپهر از آن خاطره اي جاودانه در سر دارد. کمتر کسي از ياد مي برد آن ضربه سر طلايي سپهر حيدري را که در آخرين ثانيه هاي بازي به تور دروازه سپاهان نشست. او حالا با ما حرف مي زند... از نااميدي ها و اميدواري هايش.

******

* وقتي برمي گردي به عقب، مثلا به روزهايي که در ذوب آهن بازوبند کاپيتاني تيم را مي بستي، در اوج جواني، بزرگتر تيم بودي و حرفت براي همه حجت بود، چه چيزي مي بيني که به نظرت اشتباه بزرگ آن روزهاي زندگي ات است؟!
** بعضي وقتها به اين مسأله فکر مي کنم. ولي به نتيجه خاصي نمي رسم. من اشتباههاي زيادي داشتم. ولي شايد اگر برگردم به آن روزها بازهم همان اشتباههايي را تکرار کنم؛ مثلاً من نمي توانم جلوي کسي خم و راست شوم و قربان صدقه بروم. نمي توانم بادمجان دور قاب چين باشم. نمي توانم الکي مجيز کسي را بگويم. حالا درست يا غلط اين چيزها در ذات من نيست. خب به هرحال من احساس مي کنم گاهي وقتها بايد جلوي ناحق سکوت مي کردم که نکردم.

* يعني اشتباه بزرگي نداشتي؟
** چرا داشتم. شايد بايد اخلاقم را عوض مي کردم. البته براي اينکه بيشتر به چشم بيايم. اين قدر دور ماندن از چشم همه زياد هم درست نيست. من آدم پرحاشيه اي نبودم، ولي به چشم هم نمي آمدم.

* تو ما را ياد بهروز رهبري فرد در دوران جواني مي اندازي! سالهايي که جوان بود و بي حاشيه و کم دردسر! اما هيچ وقت به چشم نمي آمد. اما درست وقتي پا به سن گذاشت و حاشيه هاي اخلاقي و رفتاري اش هم بيشتر شد، هم کاپيتاني پرسپوليس را گرفت، هم بازيکن تيم ملي شد.
** البته بهروز رهبري فرد از بازيکنان بزرگ پرسپوليس است. نمي توان در مورد او شک داشت. من زياد قبول ندارم که او به خاطر حاشيه هايش به تيم ملي رسيده باشد. او سالها در سايه ماند.

* خودش مي گفت، به خاطر اينکه در جواني صدايش را بلند نکرده.
** من قبول ندارم. شايد به اين دليل که بلد نبود ارتباط برقرار کند؛ مثل من! من هم نمي توانم خودم را بيشتر از داخل زمين نشان دهم. بعضي ها همين ايراد را به من مي گيرند. مي گويند بيشتر مصاحبه کن، شلوغ کن، حرف بزن، گاهي وقتها دعوا راه بينداز. ولي واقعاً اين چيزها در ذات من نيست. من پدرم فوتباليست بود. در تيم تاج بازي مي کرد. بازيکن و کاپيتان و مربي ذوب آهن بود... اما صداي بلندش را کسي نشنيد. اين خاصيت او را من هم به ارث بردم. راستش را بخواهيد، کساني که در ذوب آهن بازي مي کنند، اين جوري ساخته مي شوند. اين خاصيت ذوب آهن است. شما کسي را در اين تيم پيدا نمي کنيد که جنجال ساز باشد.

* و البته ملي پوش زيادي را هم به تيم ملي تحويل نداده.
** با اينکه خيلي بازيکن ساخته! دقيقاً همين طور است. شما به تاريخچه اين تيم نگاه کنيد... شايد رحمان رضايي يکي از معدود بازيکنان ذوب بود که به حقش رسيد. آن هم به خاطر بلاژويچ بود. بنده خدا در زمان هر مربي ديگري بازي مي کرد، امکان نداشت به تيم ملي دعوت شود... چه برسد به اينکه اين همه بازي ملي داشته باشد.

* سپهر حيدري امروز چقدر خودش را محق مي داند يکي باشد مثل رحمان رضايي؟
** نمي دانم. چند وقت است زياد در موردش فکر نمي کنم. چون فايده اي ندارد. يادم مي آيد زمان برانکو خودم را به آب و آتش زدم. سالي که تيم رفت جام جهاني، گمان مي کردم من هم بايد يکي از مسافران آلمان شوم. کاپيتان تيم بودم، بيشترين بازي را در خط دفاعي ليگ داشتم. بهترين گلزن بين تمامي مدافعان شدم، اما انگار داشتم در يک جزيره دور افتاده بازي مي کردم. يادم مي آيد وقتي آخرين ليست تيم ملي پيش از سفر به آلمان اعلام شد، باز هم دعوت نشده بودم. همان موقع به صورت اتفاقي هومن افاضلي را ديدم که آن روزها آناليزور برانکو بود. به من گفت، تو نزديکترين بازيکن به ليست تيم ملي بودي. خنديدم و گفتم من نزديکترين بودم، اما وقتي ليست 55 نفره هم اعلام کرديد من دعوت نشدم! خب اين اتفاقات هميشه براي من مي افتد. حتي الان که در پرسپوليس هستم.

* ايراد کار از چشم کساني است که ليست تيم ملي را تنظيم مي کنند يا از تو که نمي تواني جوري بازي کني که در هيچ يک از ليست هاي مدعوين تيم ملي جايي داشته باشي!
** ايراد از من است. من مشکل دارم که سه سال است فيکس پرسپوليس بازي مي کنم. اشکال از من است که روزي گل قهرماني همين پرسپوليس را زدم و حتي براي دلخوشي هم دعوتم نکردند. يک بار يکي از دوستانم به من گفت، بيا با افشين قطبي تماس بگير... شايد تو را فراموش کرده! باورم شد من دارم در جزيره «مائو مائو» زندگي مي کنم! وگرنه مگر مي شود بازيکن فيکس پرسپوليس را نبينند و فراموشش کنند؟

* با همين استدلال ها کنار مي آيي؟
** چکار کنم؟ گفتم که خودم هم مستأصل ماندم. مي خواهم در روزنامه آگهي بدهم که هرکسي عيب مرا پيدا کند جايزه ويژه مي گيرد! واقعاً کار ديگري از دستم ساخته نيست.

* بگذريم... تو با پرسپوليس سه فصل متفاوت را تجربه کردي. يک فصل در کورس قهرماني و زننده حساس ترين گل هم خودت بودي. يک فصل در افول و سقوط. اين فصل هم که نه آن تيمي داريد مثل سه سال قبل و نه مثل سال پيش بي طراوت! اين همه نوسان از کجا مي آمد؟
** خيلي ساده است. شما به مديراني که آمدند و رفتند دقت کنيد. مربياني را که آمدند و رفتند، ببينيد. بازيکناني را که مثل يک اتوبوس در ايستگاه ايستادند و بعد رفتند هم ببينيد! ما تيم پرنوساني بوديم. تيمي که نمي توانستيم رنگ آرامش را ببينيم. وقتي نمي دانيم فردا که از خواب بيدار مي شويم، مربي مان کيست، وقتي نمي دانيم اين مديري که دارد وعده درست شدن همه چيز را مي دهد تا کي در اتاقش خواهد ماند، وقتي نمي دانيم خودمان تا کي بازيکن پرسپوليس خواهيم بود، چطور انتظار داريد نوساني نداشته باشيم؟ پرسپوليس از همين آدمها ساخته مي شود. از مدير و مربي و بازيکن. هميشه اين نفرات در حال چرخش و جا به جايي هستند.

* اما سال اول همين تيم قهرمان شد.
** خب تغييرات ما هم از وقتي شروع شد که قهرمان شديم. فصل دوم نه حاج حبيب بود، نه استيلي، نه خيلي از بازيکنان کليدي. حتي افشين قطبي هم همان مربي فصل قبل ما نبود. راستش را بخواهيد من خودم گمان مي کردم هم قهرمان ليگ مي شويم هم قهرمان آسيا! اما واقعاً بي ثباتي ها کمرمان را شکست.

* شايد براي تو از همه چيز دردناک تر قهرماني استقلال بود!
** (مي خندد) مبارک شان باشد. من با خيلي از آنها رفاقت دارم، ولي به هرحال ما پرسپوليس هستيم و آنها استقلال. اين را هيچ وقت نبايد فراموش کرد.

* هميشه هم با آنها درگيري لفظي ات را داري.
** خودتان مي دانيد آدمي نيستم که اهل کري خواندن با بازيکنان باشم. کلا از اين کار متنفرم. ولي بعضي وقتها حرفهايي مي زنند که خون آدم به جوش مي آيد. مرا بردند کميته انضباطي. قاضي شريفي به من مي گفت، تو چرا گفتي استقلالي ها بايد به تيم بانوان پرسپوليس 6 گل بزنند؟ من هم پاسخ دادم مرد مؤمن تو از آنها پرسيدي که چرا پيش از بازي مي گفتند ما پرسپوليس را 6 تايي مي کنيم؟ واقعاً اين هم حرف بود که آنها مي زدند؟!

* ولي هميشه تو مسؤول پاسخ دادن به آنها مي شوي!
** شايد به اين دليل است که نمي توانم خودم را در اين يک مورد خاص کنترل کنم. البته حرف بدي هم که نزدم. گفتم شما بفرماييد آن يکي تيم را 6 تايي کنيد. البته اگر توانستيد!

* بگذريم... سپهر حيدري از بي ثباتي ها حرف زد و اينکه چنين چيزي طي دو سال اخير بلاي جان پرسپوليس بوده. حالا گمان مي کني همين تيم با اين همه درگيري هاي مديريتي و دغدغه هاي مربيگري مي تواند اميدي به قهرماني داشته باشد؟
** چرا نه؟ ببينيد... ما اگر در اصفهان سپاهان را ببريم، جدول را به هم مي ريزيم. ما فاصله زيادي با صدر نداريم. فقط اميدوارم دچار همان دردسرهاي هميشگي نشويم. مصدوميت و محروميت و جنجال درون تيمي و ...! آن قدر که من از اين اتفاقات مي ترسم، روي قدرت بقيه تيمها هيچ حسابي نمي کنم.

* اول اين فصل هم براي قهرماني پرسپوليس شانسي قائل بودي؟
** نمي توانم صد در صد بگويم بله. به هرحال ما دير شروع کرديم. ولي من اصلاً انتظار نداشتم که ليگ اين قدر فشرده شود؛ يعني ما الان 5 يا حتي 7 تيم مدعي در جدول مي بينيم که همگي مي توانند با يک اتفاق ساده قهرمان ليگ شوند. گمان مي کنم اين وضعيت تا پايان فصل هم باقي خواهد ماند؛ يعني اين فشردگي را تا آخرين روز ليگ مي بينيم. اميدوارم روز آخر باز هم ما قهرمان ليگ شويم.

* روز آخر... روزي که سپاهان، تيم مدعي درجه اول قهرماني ليگ امسال بايد در تهران مقابل پرسپوليس قرار بگيرد. گمان نمي کني آن بازي مي تواند روز انتقام سپاهان باشد؟ بويژه با امير قلعه نويي؟
** نه! من تصور مي کنم آن روز هم اين ماييم که تاريخ را تکرار مي کنيم. شايد اگر 5 يا 6 هفته پيش اين پرسش را از من مي پرسيديد، کمي با ترديد پاسخ مي دادم، ولي الان گمان مي کنم روز آخر باز هم تاريخ تکرار خواهد شد.

* حالا خيلي هم به دور دست سفر نمي کنيم. همين بازي بعدي را ببينيم بهتر است. سپهر حيدري و سپاهان!
** من اصفهان را دوست دارم!

* چه ربطي داشت؟
** خواستم از الان بگويم که هواداران بابت پيروزي ما ناراحت نشوند.

* و شايد بابت گلي که شايد آخرين دقيقه بازي بزني!
** نه ديگر اين کار را تکرار نمي کنم. آن روز هم هواداران ما عذاب کشيدند هم سپاهاني ها. برادر خودم در ورزشگاه آزادي از شدت هيجان گلي که زدم غش کرد و مستقيم رفت بيمارستان. اين بار قول مي دهم به موقع گل بزنم. مطمئن باشيد.

* شايد با اين حرفها بهتر ديده شوي!
** روزي که بايد مرا مي ديدند، نديدند... همين پرسپوليس تيم ملي من است! فراموشش کنيد!

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟