امثال حيدری و رضايی را به "ماراتن فرار" دعوت نکنيم!
اين روزها ماراتن "فرار از گذشته" مشتريان پرو پا قرصي پيدا کرده و ستاره ها يک به يک با حضور در اين ماراتن، گذشته را به دست فراموشي سپرده و مشتري عضويت در فراموشخانه هاي رنگارنگ ميشوند. در اين ميان گويا عطش و ولع نوابغ براي رسيدن به خط پايان بيش از ساير همقطاران است؛ اما چه کسي مي داند؟
به گزارش برنا؛ شايد آنها گام نخست را به کراهت براي ثبت نام در اين رقابت عجيب برداشته باشند؛و يا شايد نيرويي مرموز و نامرئي آنها را علي رغم ميل باطنيشان،به سمت ميدان مسابقهاي که جايزه قهرماني اش دوري هميشگي از خانه است،سوق داده. آري!شايد دستان نيرومند "بي توجهي" ستاره ها را يک به يک رهسپار ديار فراموش شدگان کرده باشد...
ديروز علاقه و اشتياق قهرمان المپيک آتلانتا براي حضور در کشتي و خير رساني به جوانان جوياي نام را مشاهده کرديم؛ اما در عوض استقبال ار اين فرصت مغتنم،سنگ هاي ريز و درشت بر سر راهش انداختيم تا امروز نام "رسول خادم" را در فهرست فراريان از کشتي درج کنيم.
ديروز اشتياق عليرضا دبير براي مديريت در کشتي را با تمام وجود لمس کرديم؛ اما با پشت کردن به او و تمام استعدادش،موجبات فرارش را فراهم کرديم تا سر از جايي به دور از خانه درآورد.
ديروز از حسن نيت حسن رنگرز براي ثبت نام در جمع خدوم واقعي کشتي باخبر بوديم؛اما او را پس زديم تا حالا سرزمين مهاراجه ها براي در اختيارگرفتنش سر و دست بشکنند. امروز هم فرقي با ديروز ندارد انگار! نوابغ انگشت شمار با عطشي عجيب به امر تربيت استعدادهايي از جنس خودشان مي پردازند.
تمام داشته هاي خود را در طبق اخلاص گذاشته و پيش روي جوانان مي گذارند؛آنقدر هم مدال و مقام براي اين مرز و بوم کسب کرده اند که در ابتداي صف "نور چشمي ها" جاي داشته باشند؛ اما ظاهرا همان دستان نيرومند "بي توجهي" با قدرتي عجيب در پي پس زدنشان است تا فردا با صحه گذاشتن بر مثل "روز از نو، روزي از نو" حسرت از دست دانشان را بخوريم.
همه آسمان و ريسمان اين مطلب به بهانه غيبت دو ستاره بي بديل کشتي آزاد ايران در ليگ کشتي بافته شد. هنگامي که اسامي مربيان زحمت کش حاضر در ليگ برتر را مشاهده مي کنيم،جاي خالي نامهايي آشنا چون عليرضا حيدري و عليرضا رضايي دو سنگين وزن پر افتخار تاريخ کشتي ايران بيش از هر زماني به چشم مي آيد.
هر دو در دسته قهرمانان نامي که علاقه مند به مربيگري هستند و در باشگاه ها به امر سازندگي مي پردازند،قرار دارند؛ اما ظاهرا چشمان مسئولاني که به تيمداري در ليگ مي پردازند و جواز حضور تيمهاي شرکتي در ليگ کشتي را صادر مي کنند،متوجه مهره هاي درشتي چون آنها نشده است. بي شک حضور چهره هاي تحصيلکرده و قهرماني چون رضايي و حيدري در کنار تيمهاي ليگي -با هر سمتي که باشد-مي تواند در پروسه تزريق نيروهاي پر نفس به بدنه کشتي،نقش تسريع گر را ايفا کند.
به هر حال زنگ خطر بي توجهي مسئولان به ستاره هاي سال هاي نه چندان دور کشتي ايران را به صدا درآورديم تا شايد نقشي کوچک در به هوش کردن کساني که دستي بر آتش ورزش اول اين مرز و بوم دارند،ايفا کرده باشيم!


