صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

طواف سياسي

شيخ هادي مي‌گفت: در اهواز با همين شگرد از چنگ ساواكي‌ها فرار كرده و هنگامي كه با خانمش خيلي عادي با چادر زنانه در خيابان نادري راه مي‌رفتند، دو جوان بي‌مبالات اهوازي به تصور اين‌كه او زن است، شروع به آزار و اذيت او كرده و متلك‌هايي نثارش كرده بودند. شيخ‌ مي‌گفت: وقتي ديدم اين دو جوان از من كه با خانمم راه مي‌رفتيم، دست بردار نيستند...
کد خبر: ۷۲۴۱
| |
17683 بازدید
در مسجدالحرام نشسته‌ام. ساعت يازده شب است. آقاي معين شيرازي را مي‌بينم از دوستان و حلقه‌هاي نزديك عارف بزرگ مرحوم حاج ميرزا اسماعيل دولابي. سر سخن را با اين شوخي با او باز مي‌كنم كه تا آخر كار را مي‌خواند. مي‌پرسم: از لاكردار چه خبر؟! برمي‌گردد و مي‌خندد؛ لاكردار لفظي بود كه مرحوم دولابي گاه و بي‌گاه با تبسم‌هاي شيرينش آن را به كار مي‌برد و چقدر هنرمندانه ورندانه و بجا. ياد دارم يك روز كه مداح خوش‌صدايي در محضرش اين شعر حافظ را مي‌خواند و حاجي و همه گوش مي‌كردند كه:
نه گويمت همه ساله مي ‌پرستي كن
سه ماه مي‌خور و نه ماه پارسا باش

چشمان حاجي برقي زد و رو كرد به جمع ما و با تبسمي زيبا گفت: لاكردار داره به سه ماه رجب، شعبان و رمضان اشاره مي‌كند!. مرحوم پدرآقاي معين با آقاي دولابي انس بسياري داشته و هر دو در خدمت عارف بي‌نظير مرحوم سيد هاشم حداد، اوقات خوشي در سفرهايشان به عتبات داشته‌اند.

از آقاي معين که مي‌گويد از پيش از انقلاب تا حالا اينقدر با حاجي مکه آمده‌ام که شمارش آنها از دستم در رفته است؛ از حالات حاجي در مكه مي‌پرسم، مي‌گويد: يك روز با حاجي همين جا رو‌به‌روي ناودان طلا نشسته بوديم. گفت: وقتي ديدم عده‌اي از مردم دارند خيلي قشنگ طواف مي‌كنند و عده‌اي ديگر نماز و قرآن مي‌خوانند، در دلم به خدا عرض كردم: خدايا من كه نمي‌توانم مثل اينها كارهاي بزرگ بزرگ كنم. يك كار كوچكي به من بده تا اين را گفتم، انگار بلافاصله كسي در گوشم گفت: از كي تا حالا در دستگاه خدا كار كوچك هم پيدا مي‌شود؟ هرچي هست، كار بزرگ است! به اين مي‌گويند اتصال!

رواج پول و ادبيات فارسي در عربستان
کم
كم عربستان هم دارد همچون عراق مي‌شود؛ دستفروش‌هاي زن سوداني و فروشندگان دوره‌گرد آفريقايي هر كدام چند جمله فارسي ياد گرفته‌اند و گليمشان را از آب بيرون مي‌كشند. واحد پول ايران هم براي آنان مثل عراق به جاي هزار تومان، خميني است؛ مثلا جنسي را كه هشت ريال است، مي‌گويند: «دو خميني».

سردر بعضي مغازه‌ها در مکه و بعدها در مدينه هم ديدني بود؛ روبه‌روي بعثه در مدينه مغازه‌داري تابلويش را كاملا به فارسي نوشته بود: «پارچه‌فروشي تهران» و ديگري نوشته بود: «آغا جون بيا داخل ارزان است!».

فروشنده ديگري درشت روي شيشه مغازه‌اش نوشته بود: «مغازه خراساني!»؛ يعني كه ايراني است. وقتي از مسجد تنعيم محرم شدم و برمي‌گشتم تا عمره مفرده‌ انجام دهم، نزديك تقاطع خيابان حجون، منتهي به قبرستان ابيطالب، تابلو دوار بزرگي ديدم كه به فارسي روي آن نوشته شده بود: «عيد شما مبارك و حج شما قبول باشد» و تبليغ يك كالايي را كرده بود. افسوس نتوانستم از اين مناظر عكس بگيرم و بياو‌رم. گاه و بي‌گاه هم نام‌‌هاي فارسي روي برخي اماكن مكه ديده مي‌شود. يكجا نرسيده به مسجد رايه (پرچم) و پس از مسجد جن نوشته بود: مكتب (دفتر ـ مؤسسه) شاهين.

خوب است اگر اين حساسيت‌ها فرو بريزد. ملتي از ملت ما باظرفيت‌تر نيست؛ اين همه لغت عربي در زبانش به كار مي‌رود و هيچ تعصبي ندارد، ولي انگار خواب بعضي‌ها بسيار سنگين است .به کمانم دير يا زود اين ديوارهاي فرهنگي خودساخته بر پايه تعصب‌ها فرو مي‌ريزد. آن گونه كه شنيده‌ام نسل جوان سعودي به مسائل موجود فرهنگي جامعه خود بسيار معترض است و پرخاشگرانه مي‌پرسند: يعني چه كه زن نتواند و نبايد سوار ماشين شود و رانندگي كند و ...؟

طواف سياسي
اينجا مسجدالحرام و صحن آن آكنده از طواف‌كننده است. در آنجا، جايي براي كساني كه مي‌خواهند در صحن مسجدالحرام نماز بخوانند، وجود ندارد. خود را به درياي جمعيت مي‌زنم و به سختي طواف مي‌كنم. در شوط(دور) دوم است كه هادي غفاري را مي‌بينم؛ روحاني مبارزي كه در دوران سخت‌تر از سخت استبداد شاهنشاهي، نطق‌هايش لرزه بر اندام ساواك و ساواكي‌ها مي‌انداخت و در هر مجلس، چنان شجاعانه عليه رژيم سخن مي‌گفت كه جمعيت شنونده مات و مبهوت شجاعتش مي‌شد. شگرد او اين بود كه پس از هر سخنراني با لباس مبدل غير روحاني يا با چادر زنانه از ميان زن‌ها فرار مي‌كرد و مأموران ساواك را فرصت و توان دستگيري وي نبود.

شيخ هادي مي‌گفت: در اهواز با همين شگرد از چنگ ساواكي‌ها كه مجلس او را احاطه كرده بودند، فرار كرده و هنگامي كه با خانمش خيلي عادي با چادر زنانه در خيابان نادري راه مي‌رفتند، دو جوان بي‌مبالات اهوازي به تصور اين‌كه او زن است، شروع به آزار و اذيت او كرده و متلك‌هايي نثارش كرده بودند. شيخ‌ مي‌گفت: وقتي ديدم اين دو جوان از من كه با خانمم راه مي‌رفتيم، دست بردار نيستند، از ترس اين‌كه مبادا به خانمم جسارتي بكنند، اندكي چادر را از سر و صورتم برداشتم و با نشان دادن ريش و سبيلم با عصبانيت به آنان گفتم: خجالت بكشيد بي‌حياها. مي‌گفت: آنها در حالي كه از ديدن چهره مردانه من بهتشان زده بود، به سرعت از آنجا دور شدند!

متن کامل را در ستون «گزارش» بخوانيد.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...