پول، فوتبال ايران را فقير كرد
پنجرهای که طی 6 دهه عباس اکرامی، جعفر کاشانی، امیرهوشنگ نیکخواهبهرامی و هادی خضوعی از آن بالیدن ستارههای فردا را به نظاره مینشستند چند ماهی میشود که دوباره غبار دوران را از آن زدودهاند و قابش را رنگ نو زدهاند، اما این پنجره با آن پنجرهای که سالها پیش در اتاق پشتی ساختمان این متروکه محله نارمک به حال خودش رها شد بسیار متفاوت است.
به نوشته وطن امروز؛ تفاوت هم در ناظر است و هم در منظر. دیگر نه در این سوی پنجره از آن نگاههای نافذ خبری هست نه در آن سو استعدادی چشمگیر نگاهی را به سوی خود جلب میکند. باشگاه شاهین در 67 سالگی همچنان به حیاتش ادامه میدهد، اما نه چنانکه برازنده نام بلند و دورانسازش است. شاهین نخستین و ایدهآلترین باشگاه ورزشی ایران بود و منشأ پدید آمدن مفاهیمی نو مثل هویت باشگاهی، فرهنگ هواداری، ورزش حرفهای، استعدادیابی و مدیریت ورزش در جامعه معاصر ما.
یعنی تمام دغدغههایی که فوتبال ظاهرا حرفهای شده ایران بیش از 40 سال پس از انحلال شاهین به دست حکومت پهلوی و 3 دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز با آنها دست به گریبان است و متأسفانه باید اعتراف کنیم که ورزش ما در این 31 سال نتوانسته الگویی مشابه بیافریند.
شاهین دوباره بال و پر گرفته به لطف انقلاب هم که کسانی نظیر ضیائی و قلعهنویی را معرفی کرد دیگر به باشگاهی تمامعیار تبدیل نشد و اتفاقا از ابتدای دهه 70 که فوتبال دولتی با موجی از پولسالاری عمده شد، شاهین به خاطر ساختار خصوصی و فرهنگیاش توان رقابت را از دست داد و در اعماق لیگ تهران که روز به روز اعتبارش را از دست میداد، فرورفت.
وقتی سریال «به سوی افتخار» با دستمایه اخلاقگرایی در فوتبال کلید میخورد، اگرچه تهیهکنندگان آن براحتی امکان یافتند تمام پلانهای ورزشی را در ساختمان خالی باشگاه شاهین و زمین چمن آن، یعنی درست در مهد اخلاقگرایی در فوتبال فیلمبرداری کنند، اما جریان شاهین در حقیقت تنها زندگی نباتی داشت. داریوش ارجمند در این سریال نقش «هادی خضوعی»، مربی فوتبالی را بازی میکرد که تحت هیچ شرایطی با بیاخلاقی حاکم بر باشگاههای فوتبال کنار نمیآمد و در این راه شاگردانی مثل مرحوم مجید سبزی و امید زندگانی را برای آینده تربیت میکرد، اما بندرت از میان فوتبالیستهای متعلق به نسل آن دو کسی را میشناسیم که تحتتأثیر هادی خضوعیها قرار گرفته یا دستکم مفاهیم اخلاقی سریال «به سوی افتخار» را جدی گرفته باشد.
با این وجود هنوز در سایت رسمی باشگاه فوتبال دسته چهارمی شاهین تهران گفتمان اخلاقی روزهای دور امثال اکرامی بر گفتمان حرفهای، غلوآمیز، نتیجهگرا و جاهطلبانه رایج در میان مسؤولان عمدتا دولتی فوتبال امروزمان حجت دارد: «با توجه به هدف تأسیس باشگاه که توسط بنیانگذاران بسط و توسعه 3 رکن اساسی انسانساز اخلاق، تحصیل و ورزش بوده است امروزه باشگاه «شاهین» به پیروی از این اهداف بیشتر فعالیتهای خود را با توجه به این اصول ادامه داده و به همین علت کمتر دچار مصائب ناشی از فعالیتهای صرفا تجاری شده است».
هنوز هم میتوان معیارهای اولیه شاهین قدیم را در آکادمی فوتبال به جا مانده از آن در محله نارمک مشاهده کرد و ارجحیت شایستگیهای درسی و اخلاقی و تأکید بر حفظ و اشاعه اصول اخلاقی، فنی و تحصیلی را از زبان معدود شاهینیهای قدیمی که اداره اینجا را به عهده دارند، شنید.
با آنکه مادر باشگاههای ایران در سطح حرفهای حضوری بسیار کمرنگ در حد شرکت در لیگ دسته سوم آزادگان (دسته چهارم فوتبال کشور) دارد، اما دستکم شاهین هنوز زنده است، حال آنکه بسیاری از باشگاههای ریز و درشتی که به تأسی از مدل شاهین به وجود آمدند دیگر وجود ندارند. اگر این همه بر اخلاقمداری جریان شاهین تأکید شد برای همین بود که سرنوشت آن را با سرنوشت دیگرانی که برای همیشه محو شدند مقایسه کنیم.
جریان آرمانگرایانه سپید و سیاه شاهین در ورزش ایران هنوز نفس میکشد چرا که ریشههای انسانیاش هنوز پابرجا هستند، اما بسیاری از باشگاههای دیگری که در ابتدا یا انتهای دهه 60 محو شدند، به آن خاطر مردند که خاستگاههای شخصی، محلی، ارگانی یا حتی اجتماعیشان را از دست دادند. اگر اخلاق شاهین زمان نمیشناخت و حساسیت همه انسانها در همه دورانها را بر میانگیخت، خاستگاه بسیاری دیگر کاملا با مناسبات زمانی پیوند داشتند.
در جامعهای که در فاصله 4 دهه 3 دوره گذار جدی از بورژوازی غربی به اصولگرایی انقلابی، سپس از اقتصاد دولتی به اقتصاد نیمهباز و سرانجام به پولسالاری و مصرفگرایی فعلی را پشت سر گذاشته، تغییرات چنان گسترده بودهاند که هر یک از همین گذارها میتوانستند به محو شدن اعتبار شخصیتها، تغییر ارگانها، از بین رفتن محلهها و دگردیسی اجتماعی بینجامند.
تیمهایی مشهور و معتبر مثل کیان، بوتان، وحدت، دارایی، شعاع، مهرشمیران، بانک صنعت و معدن، بانک ملی، بانک تجارت، کشاورز، گسترش، فتح، آتشنشانی، پلیاکریل، سازمان گوشت و... قربانیان محتوم همین گذار بودند و آمدن و رفتنشان که مثل استیلآذیل امروز پرطمطراق و پر سر و صدا بود ثابت کرد که بدون ریشههای خیلی عمیق و بدون اصول بنیادین نمیتوان ماندگار شد.
خرید هویت به بهای پوست و روده و استیل؟
«کیان یک تیم قدیمی و ریشهدار بود، تیمی که مرحوم صدری میرعمادی در دهه 30 خلقش کرد و ستارگانی مثل منصور امیرآصفی، پرویز قلیچخانی، علی پروین، فرامرز ظلی، امیرحاجرضایی، بهروز سلطانی و... را تقدیم فوتبال ملی ایران کرده بود. پورا با مدیریت حاجعبدالله صوفیانی که شرکت پوست و روده ایران را داشت کیان را خرید تا سر و سامانش دهد».
شاید نتوان با حذف اسمها از پاراگراف بالا و جایگزینی نامهای معاصر، خریده شدن باشگاه قدیمی اکباتان توسط هدایتی، مالک متمول باشگاه جدید استیلآذین را به کمال توصیف کرد اما لااقل میتوان گفت علیپروین به نمایندگی از هدایتی تیمی را خرید که مدیر اجراییاش امیرحاجرضایی بود. یک کیانی سابق در ازای 800میلیون تومان فرشی را از زیر پای یک کیانی دیگر میکشید.
اگر پورا در سالهای واپسین دهه 60 که پس از 8 سال دفاع مقدس تجارت و تبلیغات دوباره رونق میگرفت بزرگترین مربیان آن زمان مثل احمد خداداد، منصور پورحیدری و پرویز مظلومی را همراه ستارگانی نظیر وحید قلیچ، مرتضی فنونیزاده، کاظم سیدعلیخانی، یحیی گلمحمدی، جواد منافی، محمدرضا شکوریزاده و مهدی فلامرزی را به خدمت گرفت با شکلگیری استیلآذین هم تاریخ تکرار شد.
اردوی تدارکاتی پورا در ایتالیا که در سالهای پس از انقلاب بیسابقه بود هم قریب 2 دهه بعد با سفر تجملاتی تیم پروین و هدایتی به اسپانیا و کمپ اتلتیکو مادرید قرینه شد.قصد زیر سوال بردن باشگاه استیلآذین را نداریم، اما تا همین جای کار به فاصله 3سال پس از تاسیس این باشگاه علی پروین کاملاً افسرده و به حاشیه رانده شده و فرهاد کاظمی و نادر دستنشان 2 نفر از بهترین مربیان ما تحت تاثیر خرجهای بدون نظارت استیل، دچار لغزشیهایی شدهاند که آنها را طبق حکم کمیته انضباطی از فعالیت در لیگ برتر به دور داشته است.
پورا در سال 1375 به بهانه ناکامی و در اصل بهخاطر مشکلات مالی صوفیانی ورشکسته و تعطیل شد و با نابودی پورا فوتبال ایران در حقیقت کیانش را هم از دست داد و این تنها مشتی از خروار خروار باشگاههای ریشهدار و سازندهای بود که با شیوع افسار گسیخته پولسالاری در ورزش دولت اول هاشمیرفسنجانی بلعیده شدند. اما حقیقت ماجرا چه بود؟
«تیمخوار»های عصر سازندگی
پس از دوران دفاع مقدس، سردار سازندگی به میدان آمد. هاشمیرفسنجانی در نخستین اقدام محدودیتها و ممنوعیتهای تجاری- تبلیغاتی را برداشت تا اقتصاد کشور به سوی اقتصادی شناور رهنمون شود.
تأثیر آنی این حرکت در ورزش ورود پولهای هنگفت دولت توسط یاران هاشمی در مصدر وزارتخانهها، ارگانها و بویژه بانکها به ورزش، بویژه فوتبال بود. عیسی کلانتری، فوتبالیترین عضو کابینه از یک وزارتخانه کلیدی و کاملا بیربط با فوتبال یعنی وزارت کشاورزی وارد فوتبال شد و تیم کشاورز را پایه گذاشت.
او به بهانه حرفهای کردن فوتبال در کشاورز مثل ریگ پول خرج کرد و بدینترتیب با آغاز دهه 70 شمسی، باشگاههای ریشهدار و سازنده پایتخت رسما محکوم به مرگ شدند. کما اینکه از سال 68 این حکم به شکل تلویحی صادر شده بود و بوتان، کیان، مهرشمیران، آتشنشانی، گسترش تهران جوان و نیروی هوایی بهخاطر عدم امکان رقابت با ریخت و پاشهای به راه افتاده در فوتبال باشگاههای تهران قید تیمداری را زده و امتیازشان را واگذار کرده بودند.
کشاورز آقای کلانتری از بودجهای که به زحمتکشترین و محرومترین اقشار جامعه تعلق داشت به بهانه لزوم تبلیغات برای وزارت کشاورزی به فوتبال پایتخت تزریق میکرد در حالیکه صرف بودجه تبلیغاتی در فوتبال اگر برای مؤسسات خصوصی و بانکهای تازه رونق گرفته توجیهی داشت، برای یک وزارتخانه دولتی هیچ توجیهی نداشت.
محمدرضا صفیزاده (مدیرمسؤول روزنامه ابرار) دست راست وزیر کشاورزی و مدعی همیشگی ریاست سازمان تربیتبدنی، یکی از یاران نزدیک هاشمی بود که در رأس باشگاه کشاورز پولسالاری را از بالا به فوتبال تحمیل کرد. در زمان او کشاورز تا 5برابر دیگر تیمهای متمول به ستارههایش پول میداد.
بدینترتیب آنها بازیکنانی مثل مرحوم قایقران، افتخاری، زرینچه، نادر محمدخانی، کوروش تشتزر، کوروش برمک و در مراحل بعدی رضا حسنزاده، مجتبی محرمی، مرتضی کرمانی، محمدحسن انصاریفرد، مجید نامجومطلق و سیدمهدی ابطحی را جذب کردند اما تا سال 75 که سقوط کردند و امتیازشان را واگذاردند مقام چهارمی لیگ تهران بالاترین مقامی بود که به دست آوردند، آن هم تیمی که در نیمی از عمر کوتاهش لقب تیم ملی پنهان را یدک میکشید.
بانک تجارت دیگر تیم متمول آن دوران بود که بودجهاش هرچند بسیار کمتر از کشاورز بود، اما برای رشتههای فوتبال، بسکتبال و والیبال تا 120میلیون (1372) میرسید. احمد طاهری، مدیرعامل باشگاه بانک تجارت درباره زمینه شکلگیری این باشگاه میگوید: «ما از بودجه تبلیغاتی بانک تجارت استفاده میکردیم. چه در دوره ممنوعیت تبلیغاتی و چه پس از آن، این بودجه محملی بود برای آنکه بانکهای مختلف نام خود را از طریق ورزش تبلیغ کنند. بانک ما هم تأکید زیادی روی تیمداری داشت و در دورانی که نام بانک تجارت مدام در مسابقات پخش مستقیم فوتبال، والیبال و بسکتبال تکرار میشد، این بانک
پنجاه و دومین بانک برتر جهان بود».
بانک تجارت در سال 1368 با خرید بوتان با 17 سال قدمت پا به عرصه گذاشت؛ بوتانی که خود در سال 1351 امتیاز دیهیم، تیم دوم تاج را خریده بود.پرویز ابوطالب همهکاره بوتان بود که آن را به دكتر محمدجعفر افتخار، مدیرعامل وقت بانک تجارت فروخت. بانکیها هم ناصر حجازی، حسن روشن و جلال چراغپور را روی نیمکت خود آزمودند و از نفراتی چون مارکارآقاجانیان، علی دایی، سیروس دینمحمدی، بیژن طاهری، رضا احدی، محمد احمدزاده، افشین پیروانی و... سود بردند ولی تا سال 73 نتوانستند به لیگ سراسری صعود کنند که در آن زمان هم با تغییر مدیریت بانک باشگاه منحل شد و روسیاهی به تیم ریشهدار بوتان ماند.
هرچند که هنوز تیمی مهجور به نام بانک تجارت در لیگ دسته سوم تهران فعال است. بانک سپه نیز در آن سالها مهرشمیران را به نابودی کشاند. کشاورز و بانک تجارت با آنکه سهم بسزایی در پولکی شدن فوتبالی داشتند که هنوز حرفهای نشده بود (و هنوز هم نشده) ولی دستکم بهواسطه مکنت مالیشان نسلی درخشان از استعدادهای ایرانی را در تیمهای پایه خود کشف و معرفی کردند که علی دایی، رسول خطیبی و فرهاد مجیدی سرآمدان این نسل بودند، اما در روزهایی که این 2 تیم به غروب خود نزدیک میشدند یک نمونه کاملتر و بهتر از تیمهای یکشبه در قالب مدیریتی نیمهخصوصی پدید آمد.
هرچند بهمن فیروز کریمی با خرید امتیازهای وحدت و بانک سپه، 2 باشگاه ریشهدار دیگر، در سال 72 متولد شد و بلافاصله اکثر قریب به اتفاق بازیکنان تیم قدرتمند پاس قهرمان آسیا را به یغما برد، اما جنم فیروز کریمی در همان سال نخست بهمن را به قهرمانی جام حذفی رساند و بعد در سالهای 74 و 75 آنها تا آستانه قهرمانی لیگ آزادگان رفتند. بهمن تنها تیم تازه به دوران رسیدهای بود که پس از سقوط هم به کار خود ادامه داد و با مربیگری فرهاد کاظمی، دستپرورده فیروزخان به لیگ سراسری بازگشت.
بزرگترین تفاوت بهمن با نمونههای شکستخورده قبلی تداوم و سازندگیاش بود و عکس کشاورز با بانک تجارت و حتی استقلال و پرسپولیس و پاس که از تیم ملی تغذیه میکردند، فیروز کریمی نیمی از اسکلت تیم ملی رویایی جام ملتهای 1996 را در همین بهمن پایه گذاشت.
او همچنین نسلی از مربیان جوان را در اینجا تربیت کرد که از آن به جریان «ف.ک»ها در فوتبال ایران تعبیر میشود. در نهایت بهمن با مرگ خود، برخلاف اسلاف خود خدمتی دیگر به فوتبال باشگاهی کرد و موجب تولد دوباره یک تیم قدیمی شد و امتیازش را به پیکان فروخت؛ پیکانی که زمانی حلقه واسط شاهین و پرسپولیس محسوب میشد.
بدینترتیب بهمن در کنار سایپا تنها تیمهایی بودند که حرکت خود را از آغاز دوران پولسالاری تا وضعیت نیمه حرفهای فعلی فوتبال کشور امتداد دادند. امروز دوران 7 ساله بهمن بهعنوان بخشی از افتخارات باشگاه پیکان مصادره شده است در حالی که ایرانخودرو جانشین گروه خودرو محور بهمن در راس هرم مالکیت این تیم هرگز بلندپروازیهای دهه 70 را نداشته است.


