برزيل و اسپانيا بر قله جهان
بگذارید اسمش را آزمون آلمونیا بگذاریم. تصور کنید او در ابتدای سال آینده میلادی (2010) از درد قفسه سینه فارغ شود و برای دریافت حق شهروندی بریتانیا پایش را توی یک کفش بکند. مانوئل آلمونیا سنگربان آرسنال در لیگ برتر عالی کار کرده آن هم در روزهایی که همتایانش در دروازه پورتسموث، وستهام، بلکبرن روورز و منچستر یونایتد مجموعهای از بازیهای ضعیف را به نمایش گذاشتهاند، بهطوری که سرمربی انگلستان در خفا احتمال انتخاب او برای تیم جزیره را مطرح کرد.
به نوشته وطن امروز؛ بیتردید این احتمالات حسادتها و حساسیتهای خالهزنکی را در «شایر»ها – کنایه از نقاط پرت انگلستان- موجب شده اما در همان حال در اسپانیا، جایی که آلمونیا متولد شده هیچ حرفی از او نبوده و نیست.
کمی تا قسمتی بدین خاطر که در اسپانیا سنت مصادره به مطلوب بازیکنان خارجی وجود داشته. همین اواخر مارکوسسنای برزیلی به عضویت تیم ملی اسپانیا درآمد و نقشی کلیدی در قهرمانی آنها در یورو 2008 ایفا کرد. از ابتدای قرن بیستم هم موارد بسیار زیاد و البته موفق دیگری را در ایبری شاهد بودهایم.
پوشکاش بزرگ که لباس تیم ملی اسپانیا را از اواخر دهه 50 برتن کرد سال 1958 بهترین بازیکن جام جهانی سوئیس بود، البته با لباس تیم ملی مجارستان، کوبالای چک، دیاستفانوی آرژانتینی و بعدها در سالهای ابتدای قرن بیستم ژالمینیا مهاجم برزیلي دپورتیوو لاکرونیا دیگر نامهای بزرگی بودند که به صورت فوری و فوتی به عضویت تیم ملی اسپانیا درآمدند.
اما در انگلستان چنین سابقهای در فوتبال ملی وجود ندارد و از طرف دیگر هر لحظه نگرانیهای کاپلو از بابت اینکه آلمونیا در آستانه جام جهانی آفریقای جنوبی بهعنوان گزینه دوم یا سوم سنگربانی ماتادورها دعوت شود فزونی میگیرد، اتفاقی که در دهه 80 برای پیتر شیلتون هم افتاده بود و او پس از گذر از مرز 30 سالگی به تیم جزیره دعوت شد. در این صورت آیا با دعوت شدن آلمونیا، کاپلو باید دستهایش را به نشانه تسلیم حتی پیش از آغاز جامجهانی بالا ببرد؟
همه میدانیم که خط میانی درخشان اسپانیا، بزرگترین نقطه قوت آنها و بهترین در جهان است و تازه این را در نظر بگیرید که آنها شروع به گلزنی هم کردهاند و در ضمن بهترین هافبکهای دفاعی جهان را دارند. در درون دروازه هم آنقدر تراکم دروازهبانهای قدر زیاد است که ویکتور والدس مرد شماره یک قهرمان اروپا حتی نمیتواند به قلمروی آنها نزدیک شود.
او چگونه میخواهد با ایکر کاسیاس،پپهرینا یا حتی در صورت دعوت شدن آلمونیا با آنها رقابت کند؟ دینترتیب ستوننویس روزنامه تایمز دست به یک اعتراف تلخ میزند: «فقط اسپانیا در کنار برزیل میتواند پیش از آغاز جام نام مدعی را برخود بنهند».از نگاه آنهایی که نتیجهگیری را مهمترین رویکرد به سوی قدرت در جامجهانی میدانند همین که کاسیاس درون دروازه اسپانیا و ژولیو سزار در چارچوب برزیل میایستند به معنی ضمانت نتیجهگیری است.
در عوض معضل انگلیسیها برای پیدا کردن یک شماره یک به درد بخور برای تابستان آینده از بیهوده بودن امیدهای آنها به کاپلو حکایت دارد. شاید ایتالیا هم میتوانست یک مدعی باشد اگر و تنها اگر جیجیبوفون اعلام نمیکرد که در تعطیلات کریسمس قصد دارد پایش را به تیغ جراحی بسپارد، اما با سابقه خوبی که آلمان، هلند و آرژانتین در چارچوب دروازههایشان داشتهاند میتوان شانس آنها را هم بیشتر از انگلستان دانست.
حالا آزمون آلمونیا را در رابطه با برزیل انجام میدهیم و آن وقت خواهیم دید برزیلیها به آسودگی اسپانیاییها از این آزمون سربلند بیرون خواهند آمد. برزیل هیچیک از بازیکنان بزرگش را بهخاطر عضویت در تیمهای ملی دیگر از دست نداده است. آنها از مهاجرت سنا پشیمان نشدند، هافبک جنگندهای که از ریو برخاست و تاکنون 24 بازی ملی برای اسپانیا انجام داده است. او به این خاطر جلای وطن کرد که میدانست هیچ جایی در تیم ملی برزیل نخواهد داشت.
اگرچه دونگا، سرمربی برزیل فاش کرده که از داشتن افراد عضلانی در نقش لنگر تیم (هافبک دفاعی مرکزی جلوی دفاع) خوشحال میشود اما او فعلا 2 تن از بهترینها را در این پست دارد؛ ژیلبرتو سیلوا و فیلیپه ملو؛ او نه تنها در این پست بلکه در سایر نقاط هم افسوس نداشتن برزیلی الاصلهای دیگری را که تابعیت پرتغالي، کروات یا ایتالیایی را پذیرفتهاند نمیخورد، کسانی مثل پهپه، دکو و لید سون در پرتغال، ادواردو در کرواسی و آمائوری در ایتالیا.
نقطه قوت دیگر برزیل و اسپانیا عمق ذخایر آنها برای پستهای مختلف است. مثلا برزیل، داگلاس مایکون دفاع راست کامل اینتر و دنیآلوس توفان دائمی بارسا را در جناح راست دفاع خود دارد. هر دوی آنها به یک اندازه کامل هستند. شاید بگویید جای یک هافبک مرکزی انگلیسی در برزیل خالی است یا دفاع چپ انگلستان اشلیکول را هیچ کشور دیگری ندارد، اما در عوض انگلستان کسی مثل کاکا را ندارد. رونی تنها بازیکن انگلیسی است که میتواند در عمق دریبل بزند.
شاید استیون جرارد قابلیتهای دیگری نسبت به کاکا داشته باشد، مثل پاسهای بینقصی که برای فرناندو تورس هم تیمیاش در لیورپول ارسال میکند اما باز هم تصور اینکه بتوان یک مجموعه انگلیسی 11 نفره بینقصی جمع کرد دشوار است. تیمهای فانتزی که ما در طول فصل از بین بهترین بازیکنان انتخاب میکنیم عملاً هیچوقت در جام جهانی به میدان نمیروند بلکه همیشه بهترین رقیبان جام هم کمی تا قسمتی ناقص هستند.
اما برزیل و اسپانیا این بار به شکل حسادتبرانگیزی برای سرمربیان سایر کشورها، بینقص هستند مگر آنکه تا آغاز تابستان جریان فشرده فوتبال اروپا آنها را از بعضی نقاط قوتشان محروم کند. اسپانیا در آخرین بازیهای مقدماتی جام جهانی با اینکه صعودش مسجل شده بود و این مسابقات در اصطلاح «مرده» محسوب میشدند باز هم خود را از جشن پیروزی در مقابل تیمهایی مثل ارمنستان و بوسنی محروم نکرد.
درجه رقابتی بودن اسپانیا از رکورد 19 پیروزی آنها در 20 هماورد ملی اخیر پیداست، ازجمله پیروزی بی چون و چرای 2 بر صفر مقابل انگلستان. آنها در این 20 مسابقه 56 گل زدهاند که شاید هیچ یک از این گلها به اندازه ضربه قوسدار سسک فابرگاس به ارمنستان چشمگیر نباشند، ضمن اینکه آنها چند روز بعد در مقابل بوسنی یک هافبک گلزن دیگر را هم کشف کردند؛ آلوارو نگردو.
تصورش را بکنید بازیکنی در سطح فابرگاس که تا یک سال پیش بهترین هافبک میانی جهان تصور میشد در اسپانیا باید با ژاوی، اینیستا، چابی آلونسو و حالا نگردو برای قرار گرفتن در ترکیب اصلی مبارزه کند که معمولا هم بازی را از روی نیمکت آغاز میکند.ویسنته دلبوسکه، سرمربی ماتادورها علاوه بر همه مزیتهای فعلی از مزیتی دیگر بهره میبرد که فابیو کاپلو در انگلستان حسرتش را دارد.
او میراثدار لوئیس آراگونس است که تیمی کامل، توسعهیافته، صاحب سبک و قهرمان ساخت. در عوض کاپلو تیمی شکستخورده را تحویل گرفته که تا جایی که حافظهمان یاری میکند هیچ افتخار بزرگی در کارنامهاش نداشت و از بعضی آفات و عادات نابهجا در داخل خود هم رنج میبرد. او همچنین بازیکنانی مثل اینیستا، سیلوا (و اخیراً ماتا پدیده چپپای والنسیا)، داوید ویا و فرناندو تورس را دارد که از یورو 2008 به این طرف به شکل خیرهکنندهای رشد داشتهاند و همینطور به رشد خود ادامه میدهند.برزیل هم نمونههای خاص خود را دارد.
در طول 3 سال و نیم گذشته آنها تیمی ساختهاند که حتی اسپانیا را در جدول رنکینگ فیفا و همچنین جام کنفدراسیونها پشت سر گذاشته است. گاهی وقتی به برزیل نگاه میکنی فکر میکنی آنها از سیارهای دیگر آمدهاند. حتی بدترین بازی آنها با اتفاقات و نتایج درخشانی توأم میشود.
وقتی برزیلی که لوئیزائو، نالدو، فلیپهملو و آدریانوی دوباره دعوت شده را به همراه دارد با اسپانیای شامل ژاوی، اینیستا، داوید سیلوا و سانتی کاسورلا مقایسه میکنیم انگار منتخب ستارههای NBA را رودرروی یک تیم ملی بسکتبال قرار دادهایم.
در این مصاف غولهای NBA همان برزیلیها هستند. راه نیافتن اسپانیا به فینال جام کنفدراسیونها باعث کشدار شدن انتظار رویارویی این 2 تیم در یک میدان رقابتی شد و این انتظار شیرین تا پاسی از جامجهانی 2010 همراه ما خواهد بود و بر جذابیتهای جام خواهد افزود.برزیلیها علاوه بر همه ویژگیهای خدادادی یا اکتسابیشان از مزیت فیزیکی فوقالعادهای بهرهمند هستند.
به قول توستائو، یکی از مهرههای اصلی در قهرمانی برزیل در 1970 اگرچه هنوز «ژوگو بونیتو» یا «فوتبال زیبا» رویکرد اصلی فوتبال برزیل است اما دونگا اسیر این تعاریف نمیشود و این از انتخاب آمادهترین بازیکنان جهان از نظر فیزیکی پیداست حتی اگر تکنیک آنها کاملا برزیلی نباشد.
«دونگا باید به این تفکر پایان دهد که تنها راه پیروزی در مسابقات بهره بردن از سناریوی توپهای مرده، ضدحمله و استفاده از 2 هافبک مرکزی در عمق دفاع است. در مقابل تیمهایی که چیدمانی بسیار تدافعی دارند شما باید اسلحههای دیگری در چنته داشته باشید. شما همانقدر به گل زدن احتیاج دارید که به پرس و پاسهای فشارشکن». این نظر توستائو است اما دونگا نظر دیگری دارد و شاید همین باعث شده برزیل تیمی از سیارهای دیگر جلوه کند.


