آژاكس باشگاه فرهنگي نيست!
در تعريف اخلاق گفتهاند، اخلاق جمع خلق است و خلق در لغت به معناي صفت پايدار و راسخ، يعني ملكه است. يعني هرگاه صفتي براي شخصي به صورت پايدار درآمده باشد، به گونهاي كه كارهاي متناسب با آن را بدون تأمل و به سهولت انجام دهد، ميگويند آن صفت براي او ملكه شده است، يا خلق اوست و در صورتي كه چنين نباشد، بلكه وضعيتي زودگذر باشد، يا شخص در انجام كار متناسب با آن خود را به انجام وادار كند، آن صفت را حال مينامند.
در مجموع به صفت نفساني پايدار كه موجب ميشود تا شخص بدون تفكر و تأمل زياد و به سادگي كاري را انحام دهد، خلق ميگويند كه مجموعه اين صفات را اخلاق ميگويند. طبيعی است كه اين اوصاف ميتوانند خوب يا بد باشند و نتيجه آن هم اخلاق فاضلانه يا اخلاق رذيلانه باشد.
اين مقدمه را آوردم تا بگويم متأسفانه به رغم همه شعارهاي فرهنگي و اخلاقي ميدهيم، از آنجاكه به اصل توجه نميكنيم، گاه اخلاق و حال را معادل همديگر ميگيريم و وقتي در يك صحنه مثلا اتفاقي ميافتد كه خوب است يا به زور كميته انضباطي و... كاري انجام ميشود، آن را به مفهوم حاكميت اخلاق در نظر ميگيريم و مشعوف ميشويم كه ورزشي بااخلاق داريم؛ در حالي كه اگر عميق نگاه كنيم، چنين نيست و اينها تنها حال است و در واقع مقطعي است.
شرط اصلي كار اخلاقي، اختيار داشتن است و اگر كاري حتي خوب، از سر اجبار انجام پذيرد، ديگر آن كار، اخلاقي نيست. به همين دليل هم نهادينه كردن اخلاق و كار اخلاقي بسيار دشوار است، چراكه بايد باورها را تغيير داد.
من هم چون بسياري از شما هفته گذشته كار خوب تيم آژاكس را ديدم و تحسين كردم و در دل به مديران و دستاندركاران آن باشگاه درود فرستادم. داستان را حتما ميدانيد كه وقتي در رعايت اصول بازي جوانمردانه بازيكن اين تيم ميخواست توپ را به دروازهبان تيم حريف بدهد، در اثر اشتباه، اين توپ وارد دروازه و تبديل به گل شد. 
زننده گل مبهوت مانده و دستهاي خود را به علامت آن كه قصد چنين كاري را نداشته بالا برد، اما زيبايي كار آنجا بود كه وقتي حريف توپ را وسط زمين كاشت تا بازي را ادامه بدهد، بازيكنان تيم آژاكس سر جاي خود ايستادند تا تيم مقابل آن توپ را وارد دروازه آنها بكند تا آن گل ناخواسته تلافي شود. به اين ترتيب جبران آن گل شد تا يك درس اخلاقي در فوتبال داده شود و گردانندگان تيم آژاكس آرامش وجدان پيدا كنند. حال سوال من اين است كه اين حركت خوب چه اسبابي داشت؟
آيا بر سردر اين باشگاه عنوان فرهنگي ثبت شده و مديران آن هرگاه مصاحبه ميكنند، آوازه شعار فرهنگي و مبارزه با فساد گوش فلك را كر ميكند؟ آيا اين كار به ضرب و زور كميته فرهنگي و منشور اخلاقي و كميته انضباطي و... انجام شد، يا آن كه به دليل نهادينه شدن اخلاق حرفهاي ورزشي بدون هيچ صعوبتي و با يك تصميم سريع صورت پذيرفت؟
بدون شك با من موافقيد كه مورد دوم صحيح است و اگر آنها چنين كاري را انجام نميدادند، علاوه بر آن كه خود دچار عذاب وجدان شده بودند، بايد پاسخگوي مديران بالاتر و افكار عمومي ميشدند. گفتم مديران بالاتر و اين يعني آن كه مديران بر مصدر كار قرار گرفتهاند كه هم اخلاق حرفهاي را ميشناسند و هم به آن وفادارند. اما آيا در ورزش كشورمان چنين امري را مدل و الگو قرار ميدهيم و در انتصابات خود به عنوان يك پارامتر در نظر ميگيريم، يا آنكه براي ما ملاك و ميزان، فقط دوست بودن، هم باند بودن و... است؟
خودمان را فريب ندهيم و صادقانه اعتراف كنيم كه شناخت اخلاق حرفهاي در ورزش به هيچ عنوان در پارامترهاي ما براي انتصاب يك مدير دخالت ندارد. ما عرصه ورزش را كه گويي هيچ صاحبي ندارد، ميدان تاخت و تاز عدهاي سياستمدار و سرمايهدار كردهايم تا از اين ميدان به شهرت، قدرت و ثروت بيشتري برسند. اينها وقتي وارد اين عرصه ميشوند، به دليل ضعف اطلاعات و ناآگاهي و اين كه جامعه ورزش آنها را قبول ندارد، اولين كاري كه ميكنند، تخريب شخصيت ورزشيهاست.
دشنامها و تهمتها شروع ميشود؛ ادعاي آنها اين است كه تا به حال كسي براي ورزش كار نكرده و افراد قبلي فاقد صلاحيت بودهاند و اينها آمدهاند تا محيط ورزش را پاكيزه كنند. در پاسخ به مقاومتهايي هم كه از طرف دلسوزان ورزش ميشود، بلافاصله دشنه دشنام را بيرون ميكشند و به هر كسي تهمتي و افترايي ميبندند.
بعد كه به آنچه خواستند رسيدند، شهرتي و ثروتي بر هم زدند و به خاطر ندانمكاري، به ورزش كشور صدمه رساندند و معلوم شد كه اينها به تعبير كتاب خدا چون حباب روي آب بودند، ميروند و پشت سر خود را هم كه ويرانهاي به جا گذاشتهاند، نگاه نميكنند. اينها وقتي ميروند، علاوه بر هدر دادن فرصتها و از بين بردن موقعيتها، با اتهامهاي بيهودهاي كه زدهاند، ورزش را از سرمايههاي خود نيز تهي ميكنند و در نتيجه وقتي نفر بعدي ميخواهد چهرهاي ورزشي را براي كار انتخاب كند، با عدهاي روبهرو ميشود كه بناحق به آنها تهمت زده شده و آقايان تهمت زننده هم از اين ميدان رفتهاند.
نگاهي بر ادبيات گفتاري و شيوههاي رفتاري پارهاي از همين سياستپيشگان كه در ورزش حضور دارند، مطلب را بينياز از آوردن دليل ميكند. جالب آن كه برخي از اين آقايان خود در نهادها و ارگانهاي ديگر، پروندههاي بسيار جالبي دارند و وقتي وارد ورزش ميشوند، ناگهان نقاب يك اصلاحگر را چنان به چهره ميزنند كه انسان حيران ميماند.
به هر حال، اينها را گفتم كه بگويم، اولا اگر ميخواهيم اخلاق را حاكم سازيم، بايد آن را نهادينه كنيم تا هر كسي نه از سر اجبار كه بر اساس يك خلق و ملكه، آن را انجام دهد؛ ثانيا ميان اخلاقي و حال فرق بگذاريم و تصور نكنيم كه اگر از هر اتفاق، حركتي انجام شد، به مفهوم خلق و ثابت است؛ ثالثا به مصداق «الناس علي دين ملوكهم» يادمان باشد كه بازيكنان ما به بالاييها نگاه ميكنند و وقتي مديران ما در سخن گفتن و نوشتن و بيانيه دادن اخلاق را رعايت نميكنند و الفاظي به كار ميبرند كه به هيچ عنوان زيبنده مدير يك نهاد فرهنگي نيست، نميتوان خيلي انتظار اصلاح امور را داشت.




