احمدينژاد و مولاناي ديپلماسي عمومي
تهرانامروز: زماني كه محمود احمدينژاد از سوي منتقدان خود بهواسطه سفرهايي چون نيويورك و همچنين گفتوگوهاي رسانهاي و برخي اظهارنظرهاي جنجالي مورد انتقاد قرار گرفت، در پاسخ به آنها، از يك عنوان استفاده كرد: «ديپلماسي عمومي» و اهميت آن در دنياي امروز.
ديپلماسي عمومي در مقاطع مختلف از سوي مسئولان دولت بهكار برده شد، بهخصوص زماني كه محمود احمدينژاد در پاسخ به رقيب انتخاباتي خود ديپلماسي عمومي را از شيوههاي رايج در روابط بينالملل عنوان كرد و اين ديپلماسي را در موازات ديپلماسي رسمي دولت تفسير كرد.
اين مواضع هنگام بازگشت احمدينژاد از پنجمين سفر نيويورك در اوايل مهرماه از سوي وي و در گفتوگوي تلويزيوني تكرار شد.
رئيسجمهور 19 مهرماه، در گفتوگوي تلويزيوني در پاسخ به انتقاد از حضور مكرر وي در مجامع عمومي سازمان ملل متحد و طرح بحث مديريت جهاني از سوي ايران و ترك نشست مجمع عمومي از سوي بسياري از كشورهاي جهان گفت: «هماكنون بهترين شيوه ديپلماسي در جهان، ديپلماسي عمومي است و كسي ميتواند ديپلماسي را جلو ببرد كه افكار عمومي جهان را با خود داشته باشد و كدام تريبون بهتر از تريبون سازمان ملل متحد است.»
احمدينژاد در طول دوران رياستجمهوري خود با طرح موضوعهاي بحثبرانگيزي مانند هولوكاست، پايان سلطه آمريكا بر جهان آمادگي ايران براي همكاري در مديريت جهان و صدور الگوي مديريتي ايران بارها در صدر اخبار بينالمللي جهان قرار گرفته است.
هرچند منتقدان وي اين مواضع را باعث ايجاد فضاي منفي عليه ايران و هدر رفتن منافع ملي ميدانند اما احمدينژاد و مشاورانش حضور ايران در صدر اخبار بينالمللي را ناشي از موفقيت ديپلماتيك دولت دهم و سياست خارجي تهاجمي خود عنوان كردهاند.
بهخصوص در همان گفتوگوي تلويزيوني وي ميگويد: «رسانههاي جهان را مطالعه كنيد. ميبينيد كه بعد از حضور نمايندگان ايران در مجمع عمومي سازمان ملل 80 درصد اخبار منتشره مربوط به مواضع ملت ايران بود و صاحبنظران گفتند كه ديگر حرفي باقي نمانده است و الان هم اين تحليلها ادامه دارد.»
بنابراين بهنظر ميرسد اكنون ديپلماسي نام عمومي رويكردي است كه احمدينژاد و مشاورانش سخت به آن علاقهمند هستند و با جديت آن را دنبال كردهاند و در چهار سال آينده نيز دنبال خواهد شد.
چه كسي معلم ديپلماسي عمومي است؟
اگر وقتي احمدينژاد به طرح موضوع هولوكاست پرداخت نگاهها متوجه محمدعلي رامين شد و وقتي بحث از رسانهها و استفاده از قابليتهاي ارتباطي به ميان ميآيد، نام يك نفر در صدر قرار ميگيرد؛ پروفسور حميد مولانا؛ فردي كه طي سالهاي گذشته نام او در زمره مشاوران احمدينژاد بسيار شنيده شده است.
مولانا از نظريهپردازان رويكرد معروف به «امپرياليسم فرهنگي و رسانهاي» در مباحث مربوط به ارتباطات است كه باورهايش در نهايت معطوف به تقويت گفتمانهاي مقاومت در عرصه بينالمللي با هدف درهم شكستن هژموني رسانههاي مسلط است.
او طي سالهاي اصلاحات از ناقدان جريان مسلط آن دوران بود. در دوره احمدينژاد در مقام فردي تاثيرگذار در جهتدهي به رويكردهاي مخاطبمحور و رسانهاي احمدينژاد ظاهر و بالاخره بهصورت رسمي به سمت مشاور رئيسجمهور منصوب شد.
مولانا در گفتوگويي با خبرگزاري فارس به تاريخ 11 مهر، تغيير ادبيات رئيسجمهور آمريكا را بهعنوان نشانهاي از تاثيرپذيري وي از مواضع محمود احمدينژاد اعلام كرد و گفت: «احمدينژاد تلاش ميكند ذهنيت نخبگان جوامع را نسبت به ايران، خودشان و دنيايي كه در آن زندگي ميكنيم عوض كند و بررسي شاخصها نشان ميدهد در اين كار موفق بوده است.»
وي در اين گفتوگو علاوه بر بيان اصول ديپلماسي عمومي احمدينژاد از ديپلماسي حقيقي وي نيز سخن ميگويد كه شاخصه اصلي آن ارتباط با تودههاي مردم بدون تكلف و تاثيرگذاري بر آنها با هدف درهم شكستن جريانهاي مسلط در دنياي امروز است.
مولانا همچنين در حاشيه شانزدهمين نمايشگاه مطبوعات نيز در غرفه ايرنا در نشستي به نام «سفرهاي رئيسجمهور به نيويورك از منظر ديپلماسي عمومي» شركت كرد. در اين نشست مولانا آخرين سفر احمدينژاد را موفقيتآميزترين سفر وي به نيويورك خواند. مشاور احمدينژاد علت توجه جهان به سياست دولت دهم را گفتمان، سياستها و سخنان خود احمدينژاد و وجود خلأ در ديپلماسي عمومي جهان عنوان كرد.
وي ديپلماسي عمومي را به معناي راضي كردن مخاطب ندانست و آن را شناساندن مواضع خود بهطوري كه مخاطب آن را درك كند، عنوان كرد. لازم به ذكر است در اوايل سالجاري نيز خبرگزاري ايرنا در گزارشي از كتاب ساسان واليزاده كه نخست با عنوان «رسانهاي به نام احمدينژاد» منتشر شد از قول اين نويسنده آورده است: «نام كتاب را از استاد مولانا وام گرفتهام. مولانا، احمدينژاد را يك رسانه ميداند. رويكرد مولانا در مورد پتانسيلهاي احمدينژاد و ديپلماسي عمومي اجرايي شده از سوي وي براي تحريك جريانهاي مقاومت در عرصه بينالمللي عليه جريانهاي مسلط و هژمون جهاني را ميتوان در ادامه رويكرد تحليلي وي به فضاي رسانهاي بينالمللي دانست. با اين اوصاف بايد ابتدا از چيستي ديپلماسي عمومي پرسيد و پس از آن به اين پرسش پاسخ داد كه دولت ايران تا رسيدن به استانداردهاي واقعي ديپلماسي عمومي چقدر فاصله دارد؟
ديپلماسي عمومي؛ ارتباط دولتها با ملتها
اصطلاح ديپلماسي عمومي نخستينبار در سال 1965 از سوي ادموند گاليون، ديپلمات بازنشسته آمريكا و عضو مدرسه حقوق و ديپلماسي فلچر در دانشگاه تافتز بهكار رفت، از آن زمان تعريفهاي مختلفي از اين نوع ديپلماسي ارائه شده است، بهعنوان نمونه از نظر وزارت امور خارجه انگليس «ديپلماسي عمومي، فرآيندي براي دستيابي به اولويتهاي راهبردي بريتانيا در سطح بينالملل و ارتباط با عموم مردم در كشورهاي خارجي است.» آژانس اطلاعاتي آمريكا در سال 1997 ديپلماسي عمومي را فرآيندي براي تحصيل و ترفيع منافع ملي آمريكا از طريق اطلاعرساني، اعمال نفوذ و درك مخاطبان خارجي تعريف كرد.
در تعريفهاي ارائه شده ويژگيهاي مشتركي يافت ميشوند كه ميتوان آنها را بهعنوان مخرج مشترك در نظر گرفت:
1- اگر ديپلماسي رسمي نوعي رابطه ميان دولتهاست، در ديپلماسي عمومي رابطه دولتها با ملتهاي ديگر
مطرح است.
2- هدف از ديپلماسي عمومي نفوذ در افكار عمومي جهان و ساير ملتها بهمنظور تاثيرگذاري بر آنها و قبولاندن سياستهاي يك دولت به مردم جهان است.
3- در ديپلماسي عمومي حضور بازيگران مختلف بينالمللي مانند سازمانهاي غيردولتي، نهادهاي بينالمللي و انجمنهاي مردمي به رسميت شناخته ميشود.
4- در ديپلماسي عمومي توجه به قدرت نرم، نقش رسانه و وزن دادن به نقش عوامل رواني در صعود و سقوط بحرانهاي داخلي بينالمللي برجسته است.
5- ديپلماسي عمومي مكمل و تقويتكننده ديپلماسي رسمي است و در صورتي موفق است كه شكاف ميان دولت و ملت در پايينترين حد ممكن باشد و دولت با افكار عمومي داخلي رابطه مثبتي داشته باشد.
با گسترش روزافزون رسانهها و گردش سريع اطلاعات و رشد فناوريهاي اطلاعاتي،كنترل اطلاعات از سيطره دولتها خارج شده است و علاوه بر فضاي واقعي،فضاي مجازي و رسانهاي نيز به حوزههاي فعالي تبديل شدهاند كه دولتها تلاش ميكنند با اتخاذ رويكردهاي مختلف در آنها نفوذ كنند. علاوه بر اصول ديپلماسي عمومي براي موفقيت نيازمند تحقق شرايطي است كه در صورت فقدان آنها اين ديپلماسي نهتنها ناكارآمد ميشود بلكه در مقاطعي ميتواند نتيجه معكوس داشته باشد. از جمله اين شرايط ميتوان به هماهنگي ميان بازيگر رسمي دولت و بازيگران غيردولتي اشاره كرد. اين نوع هماهنگي بهنوعي به معناي انسجام بين ساختار دولتي و خصوصي و كارگزاران اقتصادي و سياسي يك كشور است. شرط دوم انطباق ميان قدرت واقعي و قدرت اعلاني است. تبليغات فراتر از توان ملي ميتواند ديپلماسي عمومي را به سمت شعارزدگي پيش ببرد و «شعار نامحدود، عمل محدود» جايگزين «عمل محدود، شعار نامحدود» شود. شرط سوم هم ارائه راهكار و مواضع واحد از سوي بازيگران دولتي و تصميمگيران در عرصه ديپلماسي رسمي است.
ديپلماسي عمومي احمدينژاد؛ از ايده تا عمل
با اين شرايط ديپلماسي عمومي احمدينژاد تا چه اندازه موفقيتآميز بوده است و اصولا آيا اين سياست به استانداردهاي ديپلماسي عمومي نزديك است؟
گفتمان انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 با ارائه شعارهايي در جهت حمايت از تودههاي مردمي حقطلب در كشورهاي جهان و مخالفت با تبعيض در روابط بينالمللي اين پتانسيل را دارد تا با بخش قابلتوجهي از افكار عمومي جهان رابطه دوسويه و مثبتي برقرار كند. از يك منظر ميتوان به اين نكته توجه كرد كه سخنان و مواضع احمدينژاد، مورد توجه بخشهايي از مخاطبان جهاني قرار گرفته است؛ مخاطباني كه نقطه تمركزشان كشورهاي عربي، خصوصا شمال آفريقاست و بهصورت طبيعي علاقهمند به مواضع صريح احمدينژاد عليه اسرائيل و همچنين رويكرد معطوف به مقاومت وي در مقابل زورگوييها هستند.
اين رويكرد مثبت را ميتوان در بخشهايي از آمريكايلاتين و همچنين گروههايي در متن كشورهاي غربي نيز ديد؛ موضوعي كه چندوچون و كميت آن مشخص نيست، ضمن آنكه پايداري اين حمايتها نيز مشخص نيست اما سويه ديگر ماجرا آن است كه رويه ديگر قضيه نيز وجود دارد، مربوط به آنكه مباحثي چون هولوكاست (فارغ از محتواي بحثي كه احمدينژاد آن را مطرح ميكند) باعث ايجاد يك بستر براي كشورها و رسانههاي هژمون براي ايجاد ذهنيت منفي عليه كشورمان پديد آورده است؛ موضوعي كه نميتوان به آن بيتوجه بود.
احتمالا اين بعد قضيه مورد توجه خود رئيسجمهور و تيم مشاوران وي نيز هست چرا كه سخنان احمدينژاد در سفر اخير خود به نيويورك، گرچه معطوف به چالش كشيدن نظم مستقر بينالمللي و موجوديت ناعادلانه حاكم بر آن بود، ولي از سوي ديگر از موضوعات جنجالي تهي بود.
موضوع دوم در اين ميان به فقدان انطباق ميان قدرت واقعي و قدرت اعلاني است. رئيسجمهور بارها در گفتوگو با رسانههاي مختلف جهان از مديريت ايران بر جهان سخن گفته است درحالي كه در يك نگاه واقعبينانه (چنانكه در سند چشمانداز 20ساله به آن اشاره شده) ايران ابزارها و پتانسيلهاي لازم را براي تبديل شدن به قدرت اول منطقهاي در اختيار دارد و تاكيد بر مسائلي مانند مديريت جهاني در رسانهها و افكار عمومي داخلي و خارجي بهدليل پشتوانه واقعي ميتواند بازتابهاي منفي داشته باشد. واقعيت ديپلماسي عمومي قرار گرفتن در مقام پشتيبان ديپلماسي رسمي است و ديپلماسي رسمي متكي به پتانسيلهاي واقعي است و ضرورتا بايد ميان اهداف و شعارهاي اين دو سطح ديپلماسي انطباق وجود داشته باشد.
موضوع سوم در ديپلماسي عمومي، ضرورت هماهنگي ميان بازيگران رسمي دولتي و غيردولتي و كارگزاران بخشخصوصي و ساختار دولتي است. نگاهي از اين منظر آشكاركننده يك ضعف عمده در ديپلماسي عمومي رئيسجمهور كشورمان است. محمود احمدينژاد در دفعات مختلف نشان داده است كه تمايل دارد بهصورت مستقيم با مردم صحبت كند. اين صحبت مستقيم از طريق رسانه و ارتباط چهره به چهره صورت ميگيرد؛ فرآيندي كه از سوي حميد مولانا از آن بهعنوان ديپلماسي حقيقي نام برده ميشود. نتيجه اين رويكرد عدمتوجه به نقش نهادها و بازيگران غيردولتي است. در صورتي كه اين بازيگران در پيشبرد ديپلماسي عمومي نقش محوري دارند و دولت بهتنهايي نميتواند يك ديپلماسي عمومي موفق را پيش ببرد. اين موضوع در مورد عدمتوجه به بخشخصوصي در اقتصاد نيز صادق است. بسياري از كشورهاي جهان از طريق نفوذ بخشخصوصي در بازارهاي اقتصادي جهان تلاش ميكنند مبادلات فرهنگي، اجتماعي و سياسي خود را نيز افزايش دهند اما بخشخصوصي در ايران در موضع ضعف قرار دارد و از تحرك بينالمللي موثر در عرصه جهاني ناتوان است.
علاوه بر اين پيشبرد، يك ديپلماسي عمومي مستلزم آن است كه در عرصه بينالمللي از آن كشور يك صداي نسبتا منسجم به گوش برسد، شكلگيري اين صداي واحد منوط به شكلگيري اجماعي در داخل است كه واقعيت سالهاي گذشته در كشورمان كمتر تحقق اين مهم را نشان ميدهد.
يك واقعيت ديگر را هم نميتوان ناديده گذاشت و آن اينكه ديپلماسي عمومي عمدتا توسط نهادها، افراد و گروههاي رسانههاي مستقل يا نسبتا مستقل از دولتها پيگيري ميشود. دولتي شدن بيش از حد موضوعات مطرح در ديپلماسي و متكي شدن آن به يك فرد طبعا نميتواند بهصورت پايداري عامل تحقق اهداف كلان سياست خارجي باشد ضمن آنكه انتقال نقطه تمركز يك سياست خارجي از حوزه رسمي به حوزه غيررسمي (ديپلماسي عمومي) اتفاق چندان شايعي نيست و در هيچ موردي نتوانسته اهداف اساسي سياست خارجي يك كشور كه اهداف واقعي و ملموس هستند را برآورد. بهنظر ميرسد نسبت ديپلماسي رسمي و عمومي در نزد دولتمردان كشورمان تعريف دقيقي نيافته است و اصل و فرع در اين نسبت مشخص نيست.


