تو اهل دانش و فضلي،همين گناهت بس
وقتي شماره تلفن همراه محمدرضا طالقاني را ميگيري تا با رييس سابق فدراسيون كشتي گفتوگو كني بايد آماده شنيدن يك صداي مهربان و پرانرژي باشي. سلام و عليك و تعارف بيش از حد معمول طول ميكشد. او مردميتر از آن است كه با مخاطبش بدخلقي و كمحوصلگي كند.
به نوشته گل؛ حاج آقا طالقاني از جنس كشتي است، نه اصلا خود كشتي است. آدم همان اندازه كه از مكالمه و معاشرت با او غرق در شعف ميشود از اينكه نميخواهد در مورد ورزش صحبت كند، اندوهگين و نااميد ميشود.
ديروز دو بار بيشتر براي شنيدن صدايش با او تماس گرفتيم اما او با كلي عذر و معذرتخواهي تاكيد كرد كه نميخواهد در مورد ورزش صحبت كند، اما به راستي چرا شرايط به اينجا رسيده است كه كساني كه از جنس ورزشند از آن طرد شدهاند در حالي كه كساني كه براساس رابطه و نه ضابطه به پست و مقام رسيدهاند مدام حرف ميزنند و البته فقط حرف ميزنند؛ دو صد گفته چون نيمكردار نيست.
از چه كسي بهتر از محمدرضا طالقاني بپرسيم كه چرا كشتي ما اينقدر از روسيه عقب افتاده است و چرا در حالي كه در مسابقات جهاني پس از آذربايجان سوم ميشديم مسوولان و مربيان كشتي به شادي و خوشحالي ميپردازند. قضاوت با شما. چه كسي بهتر از محمدرضا طالقاني ميتواند به اين سوال پاسخ بدهد كه چرا اهالي گوش شكسته كشتي از مديريت بر آن بيرون شده و جاي خود را به مديران غريبه با كشتي دادهاند و هزار چراي ديگر...
اما طالقاني حاضر است در هر زمينهاي گفتوگو كند الا كشتي! اگر ملاك براي انتخاب مدير ورزشي از جنس ورزشي بودن است كه چه كسي از حاجي طالقاني لايقتر، اگر انقلابي بودن است كه بايد روزي را به خاطر بياوريم كه امام وارد ايران شد و روي دوش طالقاني پا به وطن گذاشت.
اگر مسايل مالي مطرح است هم او سزاوار است. در زمان او فدراسيون كشتي مشكل مالي نداشت اما امروز با سرچ كلمه كشتي در خبرگزاريهاي مختلف به مصاحبههاي كشتيگيران مليپوش برميخوريم كه از وضعيت مالي نابسامان فدراسيون انتقاد ميكنند و معترضند كه چرا پس از كسب مدال جهاني خبري از جايزه و تقدير نشده است. به جز احوالپرسي و عرض ادب گفتوگوي ديروز با محمدرضا طالقاني چند جمله بيشتر نبود.
در حالي كه به تازگي مسابقات جهاني را پشتسر گذاشتهايم، مردم ميخواهند اوضاع و شرايط را از زبان شما بشنوند.
شما بزرگواريد و من دست مردم را ميبوسم اما مرا از گفتوگو در مورد ورزش معاف كنيد. وقتي من را از ورزش بيرون ميكنند من هم نبايد دربارهاش صحبت كنم.
اما امكان ندارد محمدرضا طالقاني از كشتي قهر كند.
نه بابا چه قهري. فقط نميخواهم صحبت كنم. شما كه ميدانيد من تازه آرامش پيدا كردهام. تا در مورد ورزش صحبت ميكنم دوباره تلفنم شروع ميكند به زنگ خوردن. الان هزار و يك مشغله دارم. يكي از روزنامهها نوشته بود فلاني پركارترين بيكار است. به خدا شرمنده محبت مردم هستم. با لطفي كه مردم دارند و ارادتي كه من نسبت به آنها دارم شكر خدا، بيكار نميمانم. الان هم هر چند در كشتي نيستم اما اين توفيق را خدا به من داده كه نوكري مردم را كنم.
فكر نميكنيد در مملكت هر كاري بايد به دست متخصصاش بيفتد؟
چه عرض كنم، گفتهاند: تو اهل دانش و فضلي همين گناهت بس...


