عاشقي بكشيد جناب معاون رييسجمهور!
1 - جناب آقاي سعيدلو؛ شنيدهايم قرار است فوتبال ايران را دستخوش يكسري تغييرات تازه كنيد، آدمهاي قبلي را بيرون ببريد و مثل همه مديران پيشين، مسافران جديد را از «اتوبوس» خودتان پايين بياوريد و بر سر مناصب كليدي اين فوتبال بنشانيد. مردم ما با «تغيير» در اين حوزه اصلا غريبه نيستند.
به نوشته گل؛ به همين پرسپوليس نگاه كنيد؛ مگر اينكه معجزه بشود مديرانش يك سال عمر كنند. فوتبال ايران درد لاعلاج تغييرات گسترده و پيدرپي را با پوست و گوش و استخوانش لمس كرده و حالا هيچچيز عجيبي نخواهد بود اگر شما هم مثل ديگران، بيشترين استفاده ديواني ممكن را از احكام عزل و نصبتان به عمل بياوريد. تغيير بدهيد آقاي سعيدلوي عزيز، اما مبادا اين آمد و شدها را بدون در نظر گرفتن چند نكته كليدي اعمال كنيد و فوتبال كشور را به دامي بغلتانيد كه مثل عملكرد سلفتان، مايه سرشكستگياش باشد.
2 - جناب آقاي معاون محترم رييسجمهور؛ ميدانيد بزرگترين دليل ناكاميهاي گسترده فوتبال ايران طي ساليان اخير چه بوده است؟ بگذاريد نظرمان را بيپرده بگوييم استاد؛ به گمان ما، سياستگذاري و جريانسازي آدمهايي كه اصولا دغدغههايشان فرسنگها با دلمشغوليهاي توده هواداران فوتبال فاصله داشته، علتالعلل مصيبتهاي اين رشته ورزشي - يا بهتر بگوييم اين پديده اجتماعي - بوده است.
مدتهاست كه شما و دوستانتان با كت و شلوارهاي گرانقيمت و شيك، جايي گوشه يكي از آن اتاقهاي لوكسي كه براي رسيدن به آنها بايد از 70 خوان در هم پيچيده عبور كرد، نشستهايد و براي اين فوتبال نسخه ميپيچيد؛ حال آنكه درد اين لعنتي را بايد از آناني پرسيد كه زير شلاق آفتاب يا رگبار باران، دوش به دوش هم صف ميكشند و سكوهاي سيماني غول آزادي را به تسخير خود درميآورند.
بدتان نيايد جناب سعيدلو؛ ايراد كار همين است كه هميشه غم و اندوه و عاشقي را يك عده كشيدهاند، اما تصميمات حياتي را عدهاي ديگر گرفتهاند. متاسفيم، اما شما و بسياري از شركايتان - سوگمندانه - از جنس مردم نيستيد.
3 - جناب آقاي رييس معزز سازمان تربيتبدني؛ استدعايمان اين است كه قبل از اتخاذ هرگونه تصميمي، پيش از آنكه به هركدام از مشتريان سمج اين روزهاي دفترتان لبيك بگوييد و گامي به سوي سيراب كردن عطش ازلي و ابدي كام تشنگان قدرت برداريد، يك روز، فقط يك روز در لباس مردم درآييد و با وسايل حمل و نقل عمومي، راهي بزرگترين استاديوم ورزشي ايران - هماني كه اين روزها در حوزه قدرت شماست - شويد. اصلا شايد همين داربي فرصت خوبي باشد.
بدون كارت شناسايي، بدون بليت VIP، بدون اتومبيل، بدون كارتهاي عابربانك، بدون دوست، بدون آشنا، بدون محافظ و خلاصه بدون هر آن چيزي كه وجه افتراق و تمايز شما باشد نسبت به «توده مردم»، همين جمعه را از هفت صبح بيرون بزنيد و راه بيفتيد به سمت استاديوم تا داربي را ببينيد؛ مسابقهاي كه قرار است ساعت سه بعدازظهر برگزار شود!
همين يك روز كاريتان را صرف «مردمي» ديدن مسابقهاي كنيد كه هر دو تيم آن، تحت تملك شما هستند. اشكها را ببينيد، آهها را، حسرتها را، آدمهايي را ببينيد كه واقعا جور كردن پول بليت چهار هزار توماني ورود به استاديوم «شما» برايشان دشوار است، اما چنين كردهاند تا به عشقشان برسند. گريهها را ببينيد و البته خندهها را هم. قهقهههايي را ببينيد كه آدمهاي رنجور اين مملكت تنها و تنها به پاسداشت گل برتري تيم محبوبشان سر ميدهند، بي آنكه پستي گرفته باشند يا حتي مثل مراجعين اين ايام شما، وعده دريافت مقامي شنيده باشند...!
غصهها را ببينيد جناب سعيدلو، آدمهاي زانوزدهاي كه از غصه شكست تيمشان - ببخشيد تيمتان! - زار ميزنند. هنگام بازگشتن هم، خواهشمان اين است كه مثل مردم پياده، با اتوبوسهاي شركت واحد راهي ميادين اصلي شهر شويد؛ همانها كه آدم را دق مرگ ميكنند تا راه بيفتند... آنجا حتما در اتوبانهاي منتهي به ورزشگاه آزادي، مرداني را خواهيد ديد كه مجنونوار، با پرچم شنلپيچ شده در طول بزرگراهها حركت ميكنند، يا موتورسواراني را كه صورتشان از شدت سرما سرخ شده؛ احتمالا به رنگ لباس تيم محبوبشان! جناب سعيدلو، اينها را ببينيد و بعد هر تصميمي دلتان خواست بگيريد!
4 - جناب آقاي رييس مكرم مجمع باشگاه پرسپوليس؛ چند صباح، فقط چند صباح با مردم باشيد؛ گرسنگي بكشيد و البته عاشقي. آن روز شايد بدانيد آنچه «شغل» شما محسوب ميشود، «عشق» هزاران هزار همنوع است. اگر چنين شود، چه بسا دست از پرداخت دستمزد يك رفيق انتخاباتي، يا شريك جناحي و همسنگر سياسي با صدور احكام ورزشي بازداريد.




