دستت را از خرخره فوتبال بردار آقاي دولت!
1) تئاتر منزجر كنندهاي بود. آنچه در اولين برنامه نود در فصل جاري با حضور عباس انصاريفرد به نمايش درآمد، شوي مشمئز كنندهاي بود كه عينيترين و سادهتـرين بازتابش خشم مخاطبان و هر چه ستبرتر شدن ستون گناهان مديرعامل پرسپوليس، در صفحه نمايشگر نتايج مسابقه پيام كوتاه به حساب ميآمد. اگر جادوي برق و تكنولوژي تصاوير ماهوارهاي نبود، پس از شنيدن درفشانيهاي جناب انصاريفرد، گمان ميكرديم در عهد عتيق نفس ميكشيم و يك سوفيست ناشي وقتمان را با مغلطه كردن و حرف توي حرف آوردن پر كرده است!
2) شما مقصر نيستيد آقاي انصاريفرد؛ در اين زمينه، ما نيز با شما هم آوازيم كه تقصيركار اين غائله، حضرتعالي نيستيد. باعث و باني وضعيت امروز را آنجا بايد جستوجو كرد كه ناكاربلدان غريبه با فوتبال، با چهار سطر دستخط و چهار انگشت امضا، سرنوشت يك تيم و 30 ميليون آدم را به بازي ميگيرند و سنگ كج بنايي را ميگذارند كه بيگمان تا ثريا هم راست نخواهد شد. شما را به فوتبال چه كاري است حاجي، بعد از آن رزومه درخشانت در سالهاي نه چندان دور؟ اين كدام افسون نابخشودني بود كه دست شما و سلف ديرپايتان – داريوش خان مصطفوي – را گرفت و از پستوي فراموشخانههاي تاريخ بيرون آورد تا پيشاني نوشت يك ملت را رقم بزنيد؟ نه حاجي، نه؛ اين گناه شما نبود، ريشه اين شجره، جاي ديگري سبز شده است!
3) همه اين حرفها شوخي است. مادام كه نبض فوتبال اين مملكت لابهلاي دفتر و ديوان دولتيها و سياسيون ميتپد، سخن گفتن از پيشرفت، تخصصي مآبي، احترام به شعور عمومي و رشد و اعتلاي اين حوزه، بيشتر به روياپردازيهاي كوركورانه ميماند. تمام اين حرص و حوش زدنها، يك پول سياه هم نميارزد، تا وقتي طبابت فوتبال را به سياست سپردهاند و بروكراتها براي دنياي توپ گرد نسخه ميپيچند. تا آش همين آش و كاسه همان كاسه باشد، تا هزار سال ديگر هم انصاريفردها زل خواهند زد توي چشم مردم و ماله به دست، افتضاح را افتخار تعبير خواهند كرد، چنان كه مصطفويها فحاشي هزاران تماشاگر را به قانون سوم نيوتن ربط داده و واعظ آشتيانيها تخصصشان در شيطانشناسي را به رخ ديگران خواهند كشيد! دلخوش ما را باش كه در اين ملغمه آشفته، دغدغه غرور ملي داريم و شكوفايي فوتبال؛ با حركت گستاخانه بادامكي خطاب به تماشاگران اندوهگين ميشويم و غصه له شدن نماينده گانمان در آسيا را ميخوريم...
4) دستت را از روي خرخره فوتبال بردار آقاي دولت! دستت را بردار تا به جريان افتادن دوباره نفسهاي اين مرده متحرك، دكور تازه سروشكل گرفته برنامه نود را پاك كند از تصوير آدمهايي كه «منتقد» را كشتكننده بذر نفاق و عقبگرد ميپندارند و پله هفتم را براي پرسپوليس بزرگ، جايگاهي «مطلوب» قلمداد ميكنند. دستت را بردار تا شايستهها از زير غبار فراموشخانهها بيرون بجهند و جاي نالايقها را بگيرند، ايبسا ديگر در هيچ تيم فوتبالي فلان فوتباليست سفارشي جاي ستاره محبوب هواداران را نگيرد و ليست را پر نكند. دستت را بردار تا چند صباحي تيمهاي فوتبال اين مملكت دور از نفس مرگبار دلالها، چنان ارنج شوند كه شايستهها روي نيمكت نپوسند و قرباني فيكس بودن نورچشميهاي برخي آقايان نشوند. دستت را از روي خرخره فوتبال بردار آقاي دولت!


