پاسخی به افتراهای آقای سروش
چندي است که از افترانامه جناب سروش ـ نويسنده مقيم آمريکا ـ خطاب به مسئولان ارشد نظام مقدس جمهوري اسلامي ميگذرد. بحمدالله شتاب حوادث فرهنگي، اجتماعي و سياسي در فرايند حرکت تکاملي انقلاب اسلامي آنچنان زياد است که فرصتي براي بررسي اينقبيل مسائلِ درجة دوم باقي نميگذارد؛ اما چارهاي نيست جز اينکه از گوشه و کنارِ برخي فعاليتهاي رايج خود را کم نموده و زماني را هم براي بازخواني و تفسير اين مسائل اختصاص دهيم.
آقاي سروش!
افترانامهتان در لحظه اول، موجب تأسّف و تعجب و حيرت خوانندگانش شد. باور کردني نبود که مدعي منورالفکري همچون شما که خود را از پيامبران هدايت(!) در عصر جديد ميپنداريد اينقدر از واقعيات جامعه اسلامي به دور باشيد و با شعربافي و تحليلهاي سطحي بخواهيد به مصاف رويدادهاي عميق و پيچيده برويد! از شما که عمري در سايه الطاف جمهوري اسلامي نمک خورده و افکارتان را به گوش هر کسي در اين کشور رساندهايد، در شگفتيم که الگوي بديع، پيشرفته و تمدنساز «مردمسالاري ديني» که متکي بر قواعد ديني و مبتني بر تعامل محبتآميز مردم و حاکميت است را فهم نکرده و تحت تأثير القائات شبهعلمي «ماکس وبر» (آنگونه که «حجاريان» در دادگاه اذعان داشت) خيال کردهايد هر چه که با دموکراسي صوري غربي هماهنگ نباشد پس استبداد و سلطانيزم است!
گفتهايد: حکومت ديني در حال زوال است و اشعاري هم زمزمه کرده بوديد. آقاي سروش! اگر چنين است، پس اين همه پيشرفت فرهنگي، علمي و فني کشور ما در عرصههاي هستهاي، پزشکي، هوافضا، علوم ديني، علوم عقلي و... دليل بر چيست؟ اينهمه رابطه محبتآميز و اينهمه اميد و ايمان که در جامعه ما موج ميزند را ميبينيد يا نميبينيد؟ آيا پيشرفت يک کشور که دوست و دشمن به آن معترف باشند، يعني زوال آن کشور؟! آيا صدور پيامهاي سياسي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران به اقصينقاط جهان از جمله لبنان، فلسطين، آمريکاي لاتين، آفريقا و ساير ملتهاي جهان و پيروزيهاي پي در پي اين فرهنگ در مقياس جهاني، نشان زوال است يا نشان اقتدار و تثبيت و تکامل انقلاب اسلامي در مسير حقيقي آن؟
آيا اگر چشم اميد ملتهاي زجرکشيده و ستمديده از جور نظامهاي استکباري، به کشور ما و نظام ما باشد به اهدافِ از پيش تعيين شده، نزديکتر نشدهايم؟ آيا اگر همه ابرقدرتهاي جهان گرد هم آيند و با همه توان به دشمني با يک نظام حکومتي بپردازند و کاري هم از پيش نبرند و در مواقع متعدد دست نياز به سوي آن دراز کنند، به اين معناست که آن نظام حکومتي، اهميتي ندارد و اقتداري و قوتي ندارد و رو به زوال هم هست؟!
آقاي سروش! متأسفانه افترانامه غيرمنطقي و کينهتوزانه شما خواننده را به ياد صدر اسلام مياندازد؛ به ياد حکومت اسلامي آن دوران، که از يکسو، مراد دل مؤمنين و متقين و از ديگرسو، مورد بغض و نفرت منافقان و مشرکان بود. حال باورمان ميآيد که چگونه عدهاي از فرط نفرت ميتوانند پيشوايان عدالت و پاکي را در خونشان بغلتانند و آن را جشن بگيرند!
آقاي سروش!
عصبانيت کاذب و الکي را کنار بگذاريد و کمي تأمل کرده و سعي کنيد حوصله به خرج داده و از اينگونه حبّ و بغضها که در شأن مدعيان روشنفکري نيست به دور باشيد و با واقعيات جامعه اسلامي و جامعه غربي رابطه برقرار کنيد. ميتوان با يک نظام، مخالف بود اما انصاف داشت و به حقايق اعتراف کرد؛ عمروعاص را به ياد بياوريد که دشمن اميرمؤمنان (ع) بود ولي با اين حال، در مدح او شعر هم ميگفت!
بار ديگر سعي کنيد دشمني با قومي، شما را از دايره عدالت خارج نسازد. شما در افترانامهاي که مالامال از تعابير بيمايه و ضعيف بود، از بياعتماد شدن مردم نسبت به نظام و انقلابشان سخن گفته بوديد. آقاي سروش! حضور بيسابقه و رکوردشکنانه و مشتاقانه اقشار مختلف ملت را در انتخابات دهم رياست جمهوري نديديد؟ آيا انگشت سبّابه جوهري شده چهل ميليون ايراني در روز بيست و دوم خرداد امسال، شاخص اعتماد ملي نبود؟ آيا رأي بيست و چهارميليوني مردم به رئيسجمهور ولايي، شاهدي بر عشق مردم به نظام جمهوري اسلامي به شمار نميرود؟ آيا حضور گسترده مردم در تهران در نماز جمعه بيست و نهم خرداد امسال و نيز نماز جمعه هفته سوم ماه مبارک رمضان که به اذعان خبرگزاريها از ابتداي انقلاب تاکنون بيسابقه بوده است به معناي بياعتمادي مردم به نظام خودشان بود؟! آيا حضور ميليوني و دشمنشکنِ مردم مؤمن و انقلابي در روز قدس را شاهد نبوديد؟
جناب سروش!
دوستان و اطرافيانتان شما را پدر روشنفکري ديني ميدانستند و شما هم خودتان را معلم دين معرفي ميکنيد. آيا به نظر شما معلم دين مردم ما، بايد به جايي پناهنده شود و در کشوري خانه بسازد که مظهر استبداد دمکراتيک در جهان بوده و سابقه طولاني در نفي ارزشهاي اسلامي و دشمني با ملت و دلخون کردن آنها دارد؟ آيا مخالفت با مباني و الگوي رايج در کشور بايد شما را به دستبوسي دشمن بکشاند؟
راستي! چرا قتل فجيع زن محجبه در آلمان را محکوم نکرديد؟ چرا جنايات اسرائيل در غزه و ساير جنايتهاي استبدادمنشانه غرب، شما را به فکر فرو نبرد؟ چه شده است که مفسر مثنوي و استاد شعر و ادب، اينچنين هرزهگويي کرده و در آستانه شصت و پنج سالگي، از ادب و اخلاق و معرفت دوري جسته و فحشنامه منتشر مينمايد تا عقدههايش را خالي کند؟
به نظر ميرسد وقتي راه منطق بسته شود، بدگويي، بداخلاقي و بدرفتاري آغاز ميشود؛ مثل کودکي که توان مقابله ندارد لذا در حين فرار، فحش ميدهد و ميگريزد! فحشنامه شما پيش از آنکه جايگاه انقلاب و نظام را در دلها تضعيف کند، بيانيهاي غيرحرفهاي بود که کلمهکلمه آن، ضعف و انفعال شما را فرياد ميزد! آيا شما همان سروش اخلاق پارسايان، تفرج صنع و نهاد ناآرام جهان و... هستيد؟ آيا شما همان نويسنده فلسفينويس و ادبينويس هستيد که اکنون در بيمنطقي و بدزباني دست و پا ميزند و اين امر، به يک «مشي» براي او بدل شده است؟
جناب سروش! پردهدريهاي قبليتان درباره مراجع بزرگوار و اهانتهايتان به هنرمندان، شعرا و نيز نويسندگان همسلک خودتان نيز هرگز از ياد و خاطره متفکران و ادبدوستان اين مرز و بوم پاک نخواهد شد! خواهشمنديم از آيات قرآن هم سوءاستفاده نکنيد. قبل از رجوعِ اينچنيني به قرآن بهتر است اعتقادات خود را اصلاح و پاکيزه کنيد و آنگاه در اين وادي گام بنهيد؛ «لايَمَسُّه الاالمُطهَّرون». در واقع، اگر چنين نکنيد، قرآن هم براي شما سودي نخواهد داشت؛ «رُبَّ تالِ القرآن و القرآنُ يَلعَنُه»!
جناب سروش!
شما در انتخابات دهم رياست جمهوري اخير از کانديداي خاصي حمايت کرديد و در ريزش آراي او از چهار ميليون به سيصدهزار، نقش بسزايي داشتيد! در اين انتخابات، ملت فهيم ايران که با انقلاب خود ميخواهد راهي نو را به بشر هديه کند نشان داد براي شما و انديشهها و پسندهايتان ارجي و قربي قائل نيست و همه تلاشهاي تحريفگرانه، التقاطي و غربي ـ که اکنون در آغوش همين غرب به سر ميبريد ـ شکست خورده و هباءاً منثوراً شده است؟
آقاي سروش! آيا از اينکه در حرکت فرهنگي جامعه مؤثر نيستيد و بختتان برگشته و جامعه به شما اعتنا نميکند عصباني و زخمخورده هستيد؟ آيا از مديريت فرهنگي نظام جمهوري اسلامي و جهشهاي تمدنياش که تفکرات شما را منزوي نموده و با هوشمندي تمام، توطئههاي براندازانه اخير دوستانتان را خنثي کرده و آنها را پلي براي پيشرفت خود قرار داده است غمگين شدهايد و از پس واژهها تيغ انتقام برکشيدهايد؟ آيا خيال ميکنيد با اين حرفها، تفکرات شما زنده ميشود و مورد توجه ملت قرار ميگيرد؟! آيا گمان ميبريد که با کارهايي مثل کار برادر حاتم طايي، نامتان زنده خواهد شد؟
هرچند بسيار دير شده است اما برگرد و از همه اقدامات غيرديني و ضدملي و از افتراها و فحاشيهايت به درگاه الهي توبه کن و بکوش که آنها را جبران کني. ببين که از انحرافات کوچک شروع کردي و به جايي رسيدي که خودت و عصر جديد را بالاتر از پيامبر اعظم (ص) و دين جاويدان اسلام برشمردي! با خود خلوت کن و گذشتهات را مرور نما. جرأت اعتراف به شکستهاي فکري و غيرواقعي و توهمآميز بودن تصورات و پندارهايت را داشته باش. شيشه کبود را از پيش چشمانت کنار بزن! حداقل مثل سعيد حجاريان باش که به اشتباهاتش در تبعيت از تئوريهاي غربي و ناکارآمدي آنها در جامعه اسلامي اذعان کرد و انحرافاتش را پذيرفت! توبه کن و مطمئن باش خداوند متعال، تواب و بخشنده است و از خطاهاي تو هرچه هم عظيم باشد در ميگذرد و بر روي آنها قلم عفو ميکشد. «اشعث بن قيس» نباش که مورد غضب مؤمنان بود و ميخواست در دل دشمنان جايي پيدا کند. «حرّ» باش و برگرد! آغوش ملت مؤمن به روي پشيمانان باز است و به تبعيت از امام مظلومشان در کربلا، بزرگوارانه توبه شما را قبول خواهند کرد!
جناب سروش!
سياست نظام مقدس جمهوري اسلامي همانگونه که مقام معظم رهبري (مدظله) فرمودند «جذب حداکثري و دفع حداقلي» است و لذا بيجهت به دنبال طرد کسي، مادامي که شمشير نکشيده باشد، نيست. برخي متفکران سنتي کشور را ببين که حتي در دربار پهلوي فعاليت داشتهاند و مبانيشان با مباني اسلام سياسي و انقلابي ناسازگار است، اما به دليل فحاش نبودن و فلسفي نوشتن، کتابهايشان هنوز هم در ايران منتشر شده و مورد بحث و بررسي قرار ميگيرد. پس، بدبينيهاي مفرط و بيمارگونه را کنار بگذار و از دام دشمن دور شو! دشمن «فيسبيلالله» براي شما هزينه نکرده و از شما حمايت نميکند.
به گواهي تاريخ، شما هم براي دشمن، تاريخ مصرف خواهي داشت که با پايان آن دور انداخته ميشوي! پس برگرد و از اشتباهاتت در آستان ملت طلب بخشش نما! ما هر پناهنده به دشمن را يک اسير خودي در دست آنها ميدانيم و ميخواهيم او را نجات دهيم و به قولي، ميخواهيم او را با زور به بهشت ببريم! امام راحل (ره) هم دوست نداشت حتي بنيصدر در دام دشمن باشد و لذا به او گفت که برگردد! تو اگر به جاي فحشنامه، نقدهايت بر نظام را به زبان علمي مينوشتي و در اينترنت منتشر ميساختي، مطمئن باش که اکنون دهها پاسخ علمي دريافت ميکردي و کسي با شما کاري نداشت. البته بايد ظرفيتت را بالا ببري و به تعبير رايج، تحمل انديشه مخالف را داشته باشي! نبايد به خاطر اينکه ديگران فکر تو و پسند تو را ضعيف و غيرمنطقي تشخيص ميدهند، نسبت به آنها دهان به افترا بگشايي و عقدهگشايي کني! به مخالفانت احترام بگذار. به ويژه به رأي چهل ميليون ايراني که برخلاف پندار تو رأي دادند احترام بگذار. با نگاه وارونهات اصرار نداشته باش که القاء کني در حکومت ديني و جامعه اسلامي مشکل لاينحلّي وجود دارد؛ چون حقيقتاً اينگونه نيست که خيال کردهاي. اگر هم به نظرت ميرسد فرهنگ کشور و يا نظام قوانين در کشور، اشکالاتي دارد بايد با صبر و حوصله آنها را تذکر دهي و اگر اکثريت ملت، تذکراتت را نابجا و باطل تشخيص دادند نبايد خشم بورزي و از آنها انتقام بگيري!
آنچه گفتيم از باب وظيفه و خيرخواهي بود وگرنه مجالي براي اين بحث پيدا نميشد. حرکت جمهوري اسلامي ايران به سمت انجام رسالتهاي ملي و جهانياش، آنچنان به تلاش و کوشش دانشآموختگان حوزه و دانشگاه نياز دارد که نميتوانند در اين مسير، فرصتي را هدر دهند. بدانيد ملت ايران منتظر کسي نميماند و اگر کسي همراه نشود به خودش آسيب رسانده است و اگر هم کسي خداي ناکرده بخواهد در مقابل سيل عظيم ملت بايستد زير پاي ملت، له شده و به زبالهدان تاريخ فرستاده خواهد شد!
من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم/ تو خواه پند شنو خواه ملال.
انتشار یک چنین نوشته ی سبکی نشان از این دارد که دیگر هیچ آدم عاقل بالغ باسواد یا حرفی برای زدن ندارد یا با سروش موافق است و....
آیت ا... سبحانی به خاطرم آمد که در مناظره ی قلمی سکوت اختیار کرد وی از این منظر حداقل سلامت نفسانی را از خود نشان داد.
بسیار امیدوارم که بزرگان قلم مانند آیت ا.. مصباح که تا کنون از منظره ی قلمی خود داری کرده وارد میدان شود تا باد مهرگانی جوهر اندیشه های سست را بر همه بنمایاند و دیگر لازم نباشد سبک مغزانی اینچنین نوشته هایی بنگارند که ارزش خواندن ندارد
تابناک عزیز لطف کن نذار اینارو تو سایت
نه هرکه سربتراشدقلندری داند
تابناک برو این دودوزه بازی کردنت رو هم تموم کن. تا کی قرار است حزب باد باشی!! ممکنه یه زمانی طرفت رو مشخص کنی که خیلی دیر شده باشه هاااا!!!!!
بدبخت خود را خسرالدنیا و الآخره کرده است
من در عین اینکه ایرادات زیادی در بیانیه دکتر سروش میبینم ولی روی بحث من با نویسنده محترم متن فوق در رد نظرات دکتر سروش میباشد:
1- آیا ادبیات به کار گرفته شده در متن فوق شایسته یک نقد علمی ویا ادبیات معمول بین مثقفین جامعه ما میباشد .
2-آیا فکر میکنید با خروج از دایره ادب میتوان کسی را به موضوعی توجه داد ویا او "پند شنود" از گوینده؟
3- آیا اگر ما دایره انقلابیون را هر روز کوچکتر نمی کردیم آقای سروش و بسیاری مانند ایشان نیازی به زندگی در کشور دیگر پیدا میکردند تا فقط نظراتشان را طرح کنند .



