نظرات جالب ساواك درباره هفت چهره مبارز
با انتشار سيونهين دفتر ياران امام به روايت اسناد ساواك كه درباره آيتالله محيالدين انواري است، قضاوت و ارزيابي ساواك در سال درباره هفت چهره مبارز نير افشا شد. جالب آن كه ساواك حتي نام برخي از اين شخصيتها را اشتباه نوشته است. اين قضاوتها، نشان ميدهد بسياري از سران ساواک بيشتر از ماركسيسم و گروه مسلحانه مجاهدين خلق كه آن زمان آشكارا گمراه شده بود، وحشت داشتند و جالب آن كه ضربه اصلي را از روحانيت و مردم تحت تبليغ آنان خوردند.
به گزارش خبرنگار «تابناك، نخستين بار اسناد پرونده آقاي فخرالدين حجازي در زمان حياتش چاپ شد. آن زمان حال ايشان چندان خراب بود که اميدي به حياتش نبود. پس از آن اسناد آيتالله مهدوي کني و آيتالله انواري چاپ شد؛ بنابراين، اين سومين بار است که اسناد يک مبارز در قيد حيات توسط مرکز بررسي اسناد تاريخي منتشر شده است. اين کار البته کار خوبي است، اما گويا قرار بر اين نيست که ادامه يابد، مگر اين كه خبر بيماري کساني به گوش برسد! آنگاه پيش از رسيدن وعده حق اقدام به نشر اسناد خواهد شد.
آيتالله محمد باقر محيالدين انواري، از علماي مبارزي است که در اسفند سال 1343 دستگير و در اواسط بهمن ماه 1355 آزاد شد؛ اين يکي از طولانيترين دوران زنداني است که يک روحاني به صورت مداوم تحمل کرده است.
آيتالله انواري به دليل مشارکت در ترور منصور و حمايت از مؤتلفه محکوم شد، در حالي که همان گونه که در خاطرات ايشان که چندي پيش منتشر شد، ايشان ارتباطي با اين ماجرا نداشت؛ آن خاطرات بسيار گوياست.
اهميت اسناد حاضر بيشتر به لحاظ مسائلي است که ايشان تا پيش از سال 43 در بيرون از زندان و پس از آن در درون زندان داشته است. دخالت برخي از مراجع نجف، از جمله آيتالله حکيم براي آزادي وي در برخي از اين اسناد آمده است. همين طور اسنادي هست که آقاي فلسفي نيز در اين باره اقدام کرده، اما ميانجيگري هيچ کس تقريبا در اين زمينه سودمند واقع نشده است.
تبعيد شماري از زندانيان از جمله ايشان به زندان برازجان و اقامت در آنجا، در حالي که در همه اين مدت ايشان از ديدن خانواده محروم بود، از مطالبي است که در اين اسناد آمده است.
در يکي از اسناد آمده است که آقاي انواري رهبري زندان را بر عهده داشته و جزوات مضره نزد او نگهداري ميشده است.
اشارتي هم به اختلاف ميان زندانيان بر سر مسائل مربوط به سفره مشترک پيش آمد که آقاي انواري هم درگير آن بود، در راستاي مخالف با کمونيستها قرار داشت.
تلاش او و شهيد عراقی براي حل و فصل اشکالات مذهبي بچههاي زندان نيز از نکات جالبي است که در يک سند به آن اشاره شده است (ص 239).
در اين ميان، يک سند درباره روحانيون، سند بسيار قابلتوجهي است و آن قضاوتي است که ساواک درباره تک تک اينها کرده است. اين شرايط در سال 55 پس از انحراف مجاهدين خلق و نااميدي بسياري از مبارزان مسلمان است که وحشت داشتند بچههاي مردم انقلابي شده، اما به دام مارکسيسم بيفتند. آنان حاضر شدند به هر قيمت از زندان آزاد شده و به تربيت ديني بپردازند. روشن است که قضاوتهاي زير برخي به صراحت نادرست است، اما نکات قابل تأملي هم دارد:
محمود علائي طالقاني: مشاراليه مخالف انقلاب مسلحانه و معتقد به مبارزههاي حزبي بوده و نسبت به مجاهدين خوشبين و مخالف رژيم است.
علي اکبر هاشمي رفسنجاني: وي مخالف مارکسيسم و مخالف مجاهدين بوده و بر اين باور است که دولت بايد آزاديهاي بيشتري به مردم بدهد.
نورالدين محييالدين انواري: نامبرده با مجاهدين و مارکسيسم و همچنين انقلاب مسلحانه مخالف بوده و معتقد است بايد معارف اسلامي را بدون جهتگيري در مقابل دولت براي مردم گفته شود.
حبيبالله عسکر اولادي و ابوالفضل حيدري: با مجاهدين و مارکسيستها شديدا مخالف هستند و در زندان مشهد هم با مجاهدين درگيريهاي بسياري داشتند و معتقد به ادامه کار سياسي نيستند، بلکه قصد دارند به دنبال زندگي خود بروند و مثل مسلمانان معمولي در هيأتهاي مذهبي شرکت کنند.
محمد مهدي عراقي: نامبرده با مارکسيستهاي اسلامي و کمونيستها مخالف بوده و به هيچ وجه در نظر ندارد به فعاليت بپردازد، ليکن از نظر عاطفي نسبت به بقاياي مجاهدين که ميگويند اسلامي خالص هستند، خوشبين هستند.
عبدالرحيم رباني شيرازي: رباني با مارکسيسم و مجاهدين شديدا مخالف بوده و نسبت به رژيم خوشبين است! (240).
اين برداشت که اين افراد به رژيم خوشبين هستند، تصور خام ساواک بوده است. جالب است که در سندي ديگر که مربوط به دوران پس از آزادي آقاي انواري است، آمده: روحانيوني که اخيرا از زندان آزاد شدهاند، من جمله عبدالرحيم رباني و محيالدين انواري به شدت با گروه به اصطلاح مجاهدين خلق ايران به مبارزه برخاسته، ولي باطنا در جبهه مخالفين دولت قرار دارند (ص 262).
در سندي ديگري آمده است که طالقاني، رفسنجاني، لاهوتي، مهدوي کني، منتظري، رباني شيرازي و انواري جلسهاي در زندان گرفته تصميم گرفتهاند، پيامي براي مطهري يا بهشتي بفرستند (ص 242) علي الاصول اين پيام بايد مربوط به کارهاي فرهنگي مربوط به بچههاي انقلابي باشد.
متن بيانيه روحانيون زندان درباره کمون مشترک نيز در اين پرونده آمده است (ص 246). اصل آن از آيتالله طالقاني دانسته شده که هفت تن از علماي زنداني آن را تأييد کردند.
در اسناد بعدي باز هم ميتوان سياست علماي زنداني را در ارتباط با کار فرهنگي مشاهده کرد (ص 249).
اين بخش از اسناد از جهت روشن کردن وضعيت تغيير مواضع مجاهدين خلق از اسلام به مارکسيسم در زندان بسيار جالب توجه است.


