حسین (ع) معجزه بزرگ خداوند است
سید حبیب حبیب پور
کد خبر: ۶۲۹۲۵۳
| | 5409 بازدید
نخست:
نخستین کس که در وصف او شعری گفت، آدم بود که گرفتار غم شد و اشک ریخت بر او که قتیل العبرات است. و نوح در آن همه سیل و سیلاب نمیدانست که روزگاری از آب هم مضایقه میکنند کوفیان و او ناگاه گریست بر صید دست و پا زده در خون. و موسی به عرض ارادت او از نیل گذشت و دم مسیح به حرمت نام او شفابخش شد و ابراهیم به یاد آن همه اسماعیل تشنه نینوا در منا به سوگ نشست.
ولادت او به اشک جدش تزیین شد و به گریه پدر و ناله مادر که بانوی آبهای جهان بود. زمان میگذشت که ناگاه دست بالا کرد که بایستید. بار بگشایید اینجا کربلاست. ... و شبی شگفت که از گوشه آسمان ندایی برخاست که:
امشب شهادتنامه عشاق امضا میشود
فردا ز خون عاشقان این دشت دریا میشود
و فردا در اوج اخلاص و عاشقی حماسهای عظیم آفریده شد و فردا شد و شاعر مانده بود مات و مبهوت. میپرسید:
باز این شورش است که در خلق عالم است ؟
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟
و هیچ کس پاسخی نمیداد و تنها صدای چکاچک شمشیر و صفیر تیر سکوت دشت را میشکست. همه دیدند که:
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
همه چیز تمام شد و شاعر همچنان مبهوت و بیپاسخ. ناگاه به خود آمد و نهیب زد:
از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم
زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم
دوم:
کران تا کران هستی به چشمانت تعظیم میکنند و ساحل به ساحل دریاها بر لبان خشکیدهات بوسه میزنند. شفق از آن لحظهٔ سرخ تاریخ به حرمت تو به خون نشست و غروب، به پیکرخونین تو اقتدا کرد و به سرخی گرایید.
مظلومیت، بزرگترین نشانهٔ توست و غربت، شناسنامهٔ نسلی که تو به آن افتخار میکردی. تنهاترین لحظههایمان با یاد تنهایی تو آرام میگیرند و غمبارترین روزهایمان با خاطرهٔ داغ تو به تسلی پیوند میخورند.
چشمهایت چقدر زیبا بود وقتی از فراز نیزه، کودکان را نوازش میکردی و لبهای ترک خورده و خون آلودت چه بیصبرانه کاروان را دعا میکردند.
از فراز آن منبر خون چکان، چقدر با حزن آیههایی را تلاوت میکردی که روزی جد بزرگوارت امین مکه، برای آن سنگ به دندانش زدند مثل تو که از پیشانیت قطرات زلال خون بر خاک میچکید.
آیههایی را میخواندی که روزی پدرت برای پاسداری از آن، در شبی مه گرفته و سیاه در بستر مرگ خوابید؛ مثل تو که در بستری از شهادت با پیکر بیسر آرام گرفتی.
آیههایی را تلاوت میکردی که روزی مادر پهلو شکستهات به حرمت همین آیهها، دست تو و برادرت را میگرفت و در کوچه پس کوچههای بیکسی در پی همصحبتی، خانههای مدینه را میکوبید تو میدیدی که چگونه هیچ کس در به روی دختر پیامبر (ص) نمیگشاید.
سوم:
ای نشانهٔ بینظیر پروردگار! ای حسین! شمهای از آن معرفت نیز در جان ما جاری کن تا به ذرهای از نگاه خورشیدیات دست یابیم.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



