روياي ابهت برنابئو در سردار جنگل!
1 - ما مردمان سرزمين روياييم؛ آرزوهاي دور و دراز، افسانههاي شيرين، ما قلبمان كف دستمان است.
به نوشته گل؛ روياهايمان حجاب ندارند. دست دوستي ما به سمت همه آنهايي كه سوار بر اسب سفيد از راه ميرسند تا جامه عمل به آرزوهايمان بپوشانند، دراز است.
روياهاي ما، شايد نقطه ضعف ما هم باشند؛ آنجا كه از اين صداقت كودكانه، سوءاستفادههاي آنچناني ميشود...
2 - تازگيها شنيديم سيروس محجوب براي تقبل اسپانسرينگ پرسپوليس در سالهاي پيش رو، پا پيش گذاشته و اتفاقا براي مقبول افتادن درخواستش از سوي دستاندركاران باشگاه تهراني، وعده به تهران آوردن بارسلوناي اساطيري را مطرح كرده، ياد روياهايمان افتاديم و همه آدمهايي كه در اين سالها، با لبخندي مليح و ژستي متفاوت، از برآوردن آرزوهايمان حرف زدند و به قدرت رسيدند.
يادش به خير؛ يكي مثل داريوش مصطفوي كه عمري با ادعاهاي آنچنانياش در فوتبال اين مملكت صاحب منصب بود، همين تازگيها هم با وعده آوردن پكرمن و اسكولاري و مورينيو، دوباره دست روي نقطه حساس «روياهاي ايراني» گذاشت و دو پست كليدي ديگر را هم تجربه كرد.
ما دست داريوشخان را خوانده بوديم، اما وسوسه حس كردن حضور مربيهاي سرشناس روي نيمكتهاي استاديوم آزادي، دوباره او را پيش چشمانمان به دبير كلي فدراسيون فوتبال رساند و البته اندكي بعد، پس از سناريويي مشابه، صندلي مديرعاملي پرسپوليس را به وي هديه داد!
يادش به خير؛ ماركو قرار بود برايمان پله را به ايران بياورد، اما نفهميديم چطور از خلسه شگفتانگيزمان سود برد، تا سيصدهزار دلار پول نقد را براي همه كارهاي انجام ندادهاش به جيب بزند و جيم بزند!
يادش به خير؛ هنوز دو هفته نيست از بازگشت قطبي از مسافرتي بدون توجيه و عجيب و غريب ميگذرد، اما چه باك، كه او هم سراغ روياهايمان را گرفته و وعده آوردن آرسنال و سيتي به خاك ايران را برايمان سوغات آورده!
حالا سيروس محجوب هم پيش ماست، با وعده گنجاندن سفر به ايران، در برنامه كاري قهرمان اروپا. به او هم لبيك خواهيم گفت، همانطور كه «قاسمي» نامي، با زمزمه نامهاي بزرگي از قبيل تيگانا و استويچكوف – كه حتي بعضا تلفظ صحيح اسمشان را هم بلد نبود – از ما لبيك گرفت!
ما مردمان سرزمين روياهاييم، افسانههاي داغ فوتبالي، تجربه شكوه نوكمپ در سردارجنگل رشت يا ابهت برنابئو، در شهيد رجايي قزوين!
3 - رويا را نميشود در خواب تعبير كرد. راهورسم رسيدن به افسانههاي شيرين، به گرمي فشردن هر دست غريبهاي نيست. در قرن اتم، براي عملي كردن هر آرزويي بايد «سخت» كار كرد. در نشئه توهمات آنچناني، ماركو، سيروس محجوب و افشين قطبي كه هيچ، رييس سازمان ملل هم نميتواند يك ميهمان سرشناس خارجي را برايمان به ايران بياورد؛
اصلا اينها به ايران سفر كنند كه چه؟ كه وسط تماشاي يك بازي فوتبال – يا انجام آن – برق استاديوم تازه تعمير بتركد و نيم ساعت در خاموشي محض نفس بكشند؟ كه ساعت از پيش اعلام شده بازيشان به خاطر سريال فخيمه «جومونگ»، يك ربع يك ربع به تاخير بيفتد؟ كه شاهد هديه دادن باشگاهها به داوران فوتبال، در طرحي به ابتكار خود فدراسيون باشند؟ كه با پديده منحصربهفردي همچون منشور اخلاقي مواجه شوند و زلفانشان را به امواج باد بسپارند؟ كه شاهد اعتصاب پرسپوليسيها باشند؟ كه مصاحبههاي رنگارنگ مديرعامل استقلال عليه عالم و آدم را بخوانند؟ كه ببينند در مراسم افطاري باشگاه قرمز، فقط سه بازيكن خارجي(!) حاضر شدهاند؟...
4 - روياها با كار عملي ميشوند دوست من. از همان كشورهاي شرق آسيا گرفته تا همين امارات و قطر، هر كدامشان دست كم 10 ورزشگاه مجهز و درست و حسابي دارند.
در عوض استاديومهاي استاندارد ما را بشمار؛ قول ميدهم در عدد يك متوقف شوي، ورزشگاه آزادي...! با چنين رسم ترقي معكوسي كه فوتبال ما در همه حوزهها از مديريت و امكانات سختافزاري تا ستارهسازي و كيفيت فني در پيش گرفته، حالا حالاها فقط بايد با افسانههاي روياهايمان سركنيم.
راستي دستت را به من بده، من ميشل پلاتيني را برايت به ايران ميآورم...!


