صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
به بهانه اعتراض پلاتینی به نظام سرمایه‌داری فوتبال اروپا؛

طاعون برابر افكار كمونيستي ميشل

از نظر او منطقی است که فوتبال به هماهنگی برسد و خوب می‌داند امثال رومنیگه نمی‌خواهند کشورشان برابر سن‌مارینو، لوکزامبورگ یا گرجستان بازی کند و میشل از وحدت نظر و شهروند جهانی بودن حرف می‌زند، نه اینکه بخواهد چیزی شبیه تفکر غلط کمونیست که آزادی‌های فردی را نیز سلب می‌کند، گسترش دهد. نه اینگونه نیست، شاید بعضی‌ها سخنان او را تهوع‌آور بخوانند اما تنها مقصودش برقراری «عدالت» در فوتبال اروپاست.
کد خبر: ۶۱۹۶۳
| |
1988 بازدید

«فیلسوفان صرفاً جهان را گوناگون تفسیر کرده‌اند، اما موضوع بر سر تغییر آن است». ایدئولوژی ميشل پلاتيني، مرد همه‌کاره یوفا‌حول این محور چرخ می‌زند و دغدغه فکری او تا حد تهوع از نظام سرمایه‌داری فوتبال اروپا رسیده است.

به نوشته وطن امروز؛ شرح اندیشه‌‌های او را می‌توان از احساس آمیخته با دلشوره‌اش که به مرز دلزدگی کشیده شده به وضوح مشاهده کرد یا اینکه بخواهیم ایدئولوژی او را در «طاعون» اثر جاودانه «آلبرکامو» جست‌‌و‌جو کنیم؛ رمانی که ملات اصلی‌اش شکوه فروتنانه و دردناک بشری‌ است و درست این همان ژستی است که میشل در به کار بردن لحن صریحش نسبت به باشگاه‌های ثروتمند اروپایی به خود می‌گیرد.

از نظر او این موضوع تنها به هم ریختن بازار سرمایه‌گذاری در فوتبال یا یک فاجعه بهداشتی و جسمانی نیست، بلکه مصیبتی روحی و معنوی ا‌ست که فوتبال اروپا در بوته آن بار دیگر خود را می‌آزماید. شاید بهترین تعبیر از حرف‌هایش همین واژه «طاعون» باشد که این بیماری کم‌کم سراسر قاره سبز را فرامی‌گیرد و این‌بار در شمایلی جدید وارد فوتبال اروپا شده و آن چیزی نیست جز ولخرجی‌های هنگفت باشگاه‌های بزرگ اروپایی.

درست در بیست و ششم ژانویه 2007 بود که هنوز در جنگ انتخاباتی با یوهانسون پیروز نشده بود که عقیده‌اش را اینگونه بیان کرد: «می‌خواهم فلسفه جدیدی در فوتبال تزریق کنم، انقلابی در کار نخواهد بود، اما دوست دارم بعضی چیزها را دگرگون کنم، به عنوان مثال سیاست باید از صحنه فوتبال خارج شود یا اینکه آیا فوتبال با حکم دادگاه بوسمن به توسعه مثبتی دست یافته است یا خیر؟»

این درست است که پلاتینی را به عنوان افسانه فوتبال فرانسه در دهه 80 قلمداد می‌کنند اما در واقع وقتی کت و شلوار ریاست را «پرو» می‌کند،باپیشانی بلند چین خورده كه از طاسي سرش وصله گرفته و آن پشت پلک‌هایش که روبه‌پایین‌آمده تقریباً آدم «بدگوشتی» به نظر می‌رسد. دقیقاً همین‌طور است، او برخلاف دیگر همتایان اروپایی‌اش اصلاً به یک جنتلمن واقعی نمی‌ماند و زمانی که نطق می‌کند با آن میمیک صورتش که هیچ حالتی در آن دیده نمی‌شود واکنش دیگران را برمی‌انگیزد.

البته هرگز نمی‌توان نوستالژی او را با آن پیراهن زیبای فرانسه در جام 86 یا اروپای 84 فراموش کرد اما خب، از آن سال‌ها خیلی می‌گذرد و میشل بعدها نتوانست محبوبیت زیکو، سوکراتس، مارادونا و... را به دست بیاورد و دقیقاً از زمانی که مثل خیلی کلاسیک‌ها وارد حوزه ریاست شد شمایل دیگری به خود گرفت، می‌توان ایدئولوژی یا طرز فکر امثال پلاتینی را «برخاستن راست از دنده چپ» قلمداد کرد؛ روشی که بعدها سبب شد تا کارل هاینس رومنیگه او را «کمونیست فوتبال» خطاب کند. اما سوال اینجاست که آیا پلاتینی افکاری شبیه «مارکس» دارد؟

آیا او «مارکسیست» است؟ و با تکیه زدن بر افکاری پوسیده همه چیز را یکهو تغییر می‌دهد؟ شاید هم خیلی‌ها می‌خواهند او را متهم کنند و آن خیلی‌ها سران باشگاه‌های غول‌پیکر اروپایی هستند که با ظاهری فربه، از پر و بال دادن به کوچک‌ترها می‌ترسند. میشل خودش در جواب اتهام کمونیست بودنش به صراحت می‌گوید: «قصد ندارم انقلاب به راه بیندازم، تنها پای اصلاح در میان است».

از نظر او منطقی است که فوتبال به هماهنگی برسد و خوب می‌داند امثال رومنیگه نمی‌خواهند کشورشان برابر سن‌مارینو، لوکزامبورگ یا گرجستان بازی کند و میشل از وحدت نظر و شهروند جهانی بودن حرف می‌زند، نه اینکه بخواهد چیزی شبیه تفکر غلط کمونیست که آزادی‌های فردی را نیز سلب می‌کند، گسترش دهد. نه اینگونه نیست، شاید بعضی‌ها سخنان او را تهوع‌آور بخوانند اما تنها مقصودش برقراری «عدالت» در فوتبال اروپاست.

اما باز هم این سوال مطرح می‌شود که آیا واقعاً پلاتینی دلش به حال باشگاه‌های کوچک می‌سوزد یا به فکر منافع خود و قد علم کردن مقابل سرمایه‌داران بومی و غیربومی اروپاست؟ به طور مثال G14؛ همان گروهی که از نظر پلاتینی هیچگاه از سوی یوفا به رسمیت شناخته نخواهد شد؛ هیچگاه!

پس می‌توان اینگونه استنباط کرد که میشل درصدد به کرسی نشاندن ایدئولوژی خود بیشتر تلاش می‌کند و حالا در این میان سنگ باشگاه‌هایی را که از لحاظ مالی در رده ضعیف‌تری هستند به سینه می‌زند!

در حال حاضر فوتبال اروپا با هجمه‌ای از مهاجران روبه‌رو شده، جمعیت فوتبالیست‌ها در رده‌های مختلف لیگی رشد روزافزونی داشته و تقریباً استعدادهای جوان آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا زمانی که «تاتی تاتی» کردن را در زادگاه‌شان یاد می‌گیرند خیلی زود به سوی فوتبال اروپا مهاجرت می‌کنند. خب، همین مساله سبب شده تا پای سرمایه‌داران غیربومی نیز به قاره سبز باز شود؛ همان‌هایی که با ولخرجی‌هایشان بالانس بازار نقل و انتقالات را به هم می‌زنند.

این دقیقاً همان فاکتوری است که پلاتینی با سماجت برابر آن موضع گرفته است. اگر قرار باشد کمی در این موضوع ریز بشویم باید به سده‌های هجدهم و نوزدهم اروپا نقب بزنیم، زمانی که در نتیجه یکسری عوامل گوناگون و با تاثیرات متقابل، جمعیت به طور شتابانی رشد یافت و همین مساله سبب شد تا «انقلاب صنعتی» رخ دهد.

حالا همین مساله در فوتبال اروپا اتفاق افتاده؛ تعدادی از سرمایه‌داران با سرازیر کردن پول‌های هنگفت و پرداختن دستمزدهای نجومی، باشگاه‌های کوچک‌تر را با فقر جذب ستاره‌ها مواجه کرده‌اند. حالا که پلاتینی می‌خواهد با این رویداد مقابله کند، تفکرات او را نزدیک به مارکس مقایسه می‌کنند.

اما چیزی که در اینجا و جامعه امروزی فوتبال اروپا مشخص شده این است که بحث تجارت در فوتبال سبب شد تا اسپانسرها و سرمایه‌داران برای سرمایه‌گذاری در این ورزش رغبت نشان دهند تا خیلی از باشگاه‌ها از توفان «وال استریت» یا همان بحران مالی اقتصاد جهانی جان سالم به در ببرند.در اینجا بد نیست به عقاید آرسن ونگر که هفته گذشته عنوان کرد نگاهی بیندازیم، شطرنج باز بزرگ فرانسوی اعتقاد دارد: «از لحاظ سیاسی من مخالف بهره‌وری هستم، اول اقتصاد.

تا دهه 80 جهان به 2 قسمت تقسیم می‌شد، کمونیست‌ها و سرمایه‌داران. همه می‌دانیم که کمونیست‌ها به طور اقتصادی کار نمی‌کنند و سرمایه‌داران در دنیای مدرن امروز هم غیرقابل تحمل هستند. شما نمی‌توانید علایق شخصی را نادیده بگیرید، اما من معتقدم که دنیا به آهستگی رشد می‌کند.

30 سال گذشته کمترین مقدار پول را برای هرکس در غرب به همراه داشته اما از لحاظ سیاسی بیشترین مقدار پول توسط هرکس به دست آمده!» ونگر اعتقاد دارد ما در یک دنیای رقابتی زندگی می‌کنیم و او این مساله را ناخالصی اقتصاد اروپا می‌داند.

به طور مثال آنها در آرسنال با پولی که تولید می‌کنند زندگی را می‌گذرانند. این بدان معنی است که دیگر باشگاه‌ها درآمد مصنوعی از مالکان خود دارند. آنها با پول ناشی از مسابقه زندگی نمی‌کنند. یعنی پول بلیت، تجارت، اسپانسر، درآمد تلویزیونی و... اینها چیزهایی است که باشگاه‌ها حیاتشان از این راه می‌گذرد و اگر هر باشگاهی توانش بیشتر باشد، می‌تواند با توجه به پتانسیل‌هایش ستاره‌های بیشتری را در اختیار بگیرد.

این به مدیریت کلان آنها بستگی دارد. نکته دیگری که پلاتینی به آن ایراد گرفته بود، بدهی‌های باشگاه‌های بزرگ و وام‌هایی است که آنها قادر به پرداخت آن نیستند اما ونگر بازهم در این رابطه می‌گوید: «او فرقی میان قرض ناشی از خرید و فروش بازیکنان یا ساخت ورزشگاه قائل نمی‌شود».

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟
آخرین اخبار