روايت دردناكي از منجي سوختگان حادثه ارك
بانويي هم هست که هنوز هم هيچکس نشاني از او ندارد، اما آن شب با تنفس مصنوعي جان بسياري را نجات داد! و آن جواني که سالم از مسجد بيرون آمد اما آنقدر براي نجات ديگران رفت و آمد تا مقابل چشمان برادرش با بدني سوخته پر کشيد...
کد خبر: ۶۰۵۸
| | 23186 بازدید
نشريه الكترونيكي دخترانه «چارقد» در گزارشي به روايت دردناكي از بانويي پرداخت كه سه سال پيش در حادثه غمانگيز مسجد ارك، با تنفس مصنوعي جان بسياري را نجات داد و خود نيز به كما رفت و اكنون پس از سه سال هنوز زندگي بسيار سختي را ميگذراند.بانويي هم هست که هنوز هم هيچکس نشاني از او ندارد، اما آن شب با تنفس مصنوعي جان بسياري را نجات داد! و آن جواني که سالم از مسجد بيرون آمد اما آنقدر براي نجات ديگران رفت و آمد تا مقابل چشمان برادرش با بدني سوخته پر کشيد... .
در اين گزارش آمده است: هفتهها از حادثه ارک گذشته بود، رفقا به حکم دل، پي عيادت مجروحين ارک رفتند و آن ميانه دختري را ديدند که درحالت کما بود. بي هيچ پرستاري! مريم پيشترها پدرش را از دست داده بود و يک سال قبل از حادثه ارک مادرش را؛ برادرش در جبهههاي دفاع مقدس و فاطمه خواهرش هم همان شب فاجعه ارک آسماني شده بودند. و مريم مانده بود و آنچه در علم پزشکي، کما مينامندش. مريم البته اصلا نسوخته بود بل مثل اکثر خواهران حادثه ديده در ارک، به علت ازدحام جمعيت زير دست و پا مانده و اکسيژن به مغزش نرسيده بود. کماي مريم 75 روز طول کشيد. و البته علي آقا هم بود. برادر بزرگتر مريم که نه فقط آن روزها که در تمام سه سال گذشته همه زندگي مادي و معنوياش را به پاي خواهرش ريخت. اما هر چه هم که بود او نميتوانست پيش مريم بماند و پرستاري اش کند. چند اهل دل به نوبت پرستاري مريم را بر عهده گرفتند. مريم اما نه لب ميگشود؛ و نه چشم. و غمگنانه آنکه پزشکان نيز از به هوش آمدن او قطع اميد کردند... .
از آن اهل دلي که نزد مريم ميماندند، اکنون زينب و فاطمه ماندهاند، دست شسته از زندگي و کاشانه خويش، همراه لحظههاي درد آلود مريم شدهاند. زينب هفتهاي يک بار به ديدن پدر و مادر و برادرانش ميرود، فاطمه هم به همين منوال. يلدا و نوروز هم دو خانواده به خانهي مريم ميآيند تا کنار دخترانشان باشند و البته نياز به گفتن نيست که هر دو خانواده مريم را هم دختر خود ميدانند و جالب آنکه اين سه نفر پيش از اين همديگر را نميشناختند!...
ارک سوخت و ما فکر کرديم اگر از سعادت جان باختن درمسجد و هنگامه نماز در ماه محرم بگوييم، اگر رفتگان ارک را شهيد بناميم و مجروحينش را، جانباز، همهچيز تمام ميشود. آن هم به خيرو خوشي! - ماندهام ساده لوحياش بنامم يا تغافل! - نه اينکه منکر آن سعادت آسماني شوم، نه؛ اما قصه سهلانگاريهاي صورت گرفته دراين امر را، آن سعادت جاودانه نمي پوشاند... .
متن كامل را در ستون «گزارش» بخوانيد.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
مقاله جالبی بود و تذکر پایانی بسیار بجا. شهیدان مسجد ارک را فراموش نکنیم. گرچه شهیدان معمولا زود فراموش می شوند. اما ظاهرا هیچ اقدامی برای ایمنی بیشتر اماکن عمومی در ایران و تهران صورت نگرفت. کی درس عبرت می گیریم؟ کسی هم دادگاهی نشد. ؟؟؟ مقصر ؟؟؟
حتی صدا و سیما حاضر به پخش فیلمی که جمعی از دوستان برای سالگرد شهادت میر سیف الدین و میر مجدالدین مجابی تهیه شده بود نشد. افسوس
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



