در حاشيه هتاكي به عماد افروغ
کد خبر: ۵۹۸۴۷
| | 30386 بازدید
یکی از خوانندگان سایت تابناک در مطلبی در حاشیه مسئله هتاکی به عماد افروغ با ارسال مطلبی نکاتی را یادآوری کرده است:
1. يادداشت مملو از تهمت و كينه و حقد فردي به نام«پيام فصلينژاد» در جريده كيهان باب تازهاي را هتاكي و انتقامگيري از نيروهاي اصيل انقلاب اسلامي گشود و ثابت كرد برعكس ادعاهاي پرطمطراقي كه مدعيان هر روز دعوي آن را سرميدهند و خبر از «كشف» توطئه و «امحاء» توطئهگران ميدهند، توطئهگران درست در كنار آنها لانه كردهاند و براي انتقام از انقلابيون نقشهها سامان ميدهند و مهملات به هم ميبافند تا از سادهلوحي عقل و هوش بربايند و در اين وانفسا خود را پهلواني بنامند كه حريف برخاك ميافكند. پهلوانان پوشالياي كه سابقه ننگين و كارنامه سياه و خيانتبارشان نسبت به انقلاب و انقلابيون چنان آشكار و ايضاً متعفن است كه هر بصيري را به تعجب واميدارد كه چگونه در يك روزنامه حكومتي، عنان به دست اينان افتاده است. نويسنده كذايي كه كارنامه حرفهاياش افتخار مصاحبه با آيتالله منتظري و شاگردي دكتر سروش است، در مقام يك اصولگراي دو آتشه چنان كذب به هم بافته كه آدمي گمان ميبرد با يكي از صلحا و السابقون انقلاباسلامي طرف است، نه با كسي كه تا همين چند سال پيش بيانيه ميداد كه نهادهاي اطلاعاتي جمهوري اسلامي ميخواهند مرا بكشند چون اسرار قتلهاي زنجيري و ... را هر سينه دارم و نهادهاي غربي كدام براي اين سفله سياسي بيانيه ميدادند و خواهان نجات جان! او از دست جمهوري اسلامي ايران بودند. به هر روي اين از لطايف روزگار ما است. كه امروز اين سنخ دريوزگان و منافقان جرأت پيدا كردهاند كه ياران انقلاب را مورد هجوم قرار دهند و بلاشك اين امر هشداري است كه خطر اين توطئه را دريابيم و براي آن چارهاي بينديشيم.
2. البته اين سنخ كينهورزيها در تاريخ اسلام مسبوق به سابقه است، نقل شده است كه كعبالاحبار تازه مسلماني كه دري به تخته خورده و مفتي شده بود، در برابر احتجاح ابوذر بر انحراف يكي از زمامداران از سبيل اسلام، شروع به نقل استدلالهاي شرعي كرد! ابوذر استخوان پاي شتري برداشت و بر فرق سر او كوبيد و گفت: اي يهوديزاده تو ميخواهي دين ما را به ما بياموزي. حال اوضاع ما نيز چنين است، تازه اصولگرايي پيدا شده است و ميخواهد اصولگرايي و مسلماني را به نيروهاي متعهدي چون دكتر عماد افروغ بياموزد!
داستانسرايي كذب و عاري از حقيقت«فضلينژاد» در واقع چنان رسوا است كه آگاهان جملگي بر ناراستي و ناپاكي آن شهادت ميدهند و نياز نيست كه نگارنده در مقام پاسخ به آن برآيم، چه آنكه دكتر افروغ خود بهتر ميتوانند برآن توضيحاتي را ارائه كنند كه گويا كردهاند. اما مسئله اينجاست آنچه كه دكتر افروغ در باب انقلاب مخملي گفته بود، بياني تئوريك بود كه اگر كسي نقدي را به آن وارد ميداند بايد از زبان تئوريك استفاده كند و پاسخ آن را بدهد، سخن برسر اين است كه به باور دكتر افروغ به عنوان يك جامعهشناس آنچه در پس از انتخابات جاري و ساري بود از حيث جامعهشناختي، يك «اعتراض» بود، نه «ساختارشكني» حال اگر كسي به اين سخن نقدي دارد بيان كند! پس چه نيازي است كه هتاكي پيشه كنند «پروندهسازي» سر لوحه قراردهند.
در اين ميان سوابق فضلينژاد نشان ميدهد كه او صلاحيت تئوريك براي نقد اين امر را ندارد و فراتر از آن اگر بخواهد برهانهاي امنيتي در رد آراء دكتر افروغ نيز نيز بيان كند، اساساً به دليل سابقه ضدامنيتياش، صلاحيت اين امر را هم ندارد. ژستهاي انقلابي گرفتن و در نقد ساده گرفتن شيطان بزرگ سخن گفتن كسي كه روزگاري خوراك تبليغاتي صداي آمريكا را فراهم ميكرد، گزافهگويياي است كه در «قد و قواره» فضلينژاد نميگنجد. او يك مفلس سياسي است كه كارنامه سياه سوابقاش، نشان از دريوزهگي برخوان كرم سياسيون دارد، حال سمت و سوي آن چندان فرقي نميكند!
3. دكتر عماد افروغ، كسي است كه در باب «جامعهشناسي اسلامي» در اين كشور تئوريپردازي كرده است. و بيش 20 كتاب در شرح فلسفه اسلامي و مشتقات آن و دفاع از گفتمان انقلاب اسلامي به رشته تحرير درآورده است، آيا نويسنده كتاب«انقلاب السلامي، مباني باز توليد آن» دلباخته آراء احمد اشرف است؟! آيا صرف ترجمه يك مقاله از اشراف و سپس نقد آن كه اتفاقاً منجر به مجادله قلمي با او در نشريه راهبرد شده است، در ذهن بيمار فضلينژاد، نشاني از دلباختگي!!! دارد؟
ديگر آنكه نوشته است كه افروغ از حاميان موسوي در انتخابات بوده است. تا آنجايي كه ذهن ما ياري ميكند. نام دكتر افروغ در صدر ليست حاميان دكتر محسن رضايي بود و ايشان در فيلم تبليغاتي دكتر رضايي هم حضور داشتند. همين امر نشان از قوت استدلالهاي نويسنده آن يادداشت كذايي ميدهد، و عيان ميكند كه عيار سخنان آن در چه حد است. در ثاني فرض محال كه ايشان از حاميان مهندس موسوي بوده باشد؟ مگر حمايت از فردي مانند نخست وزير امام(ره) جرم است؟ چند تن از اعضاي برجسته جامعه روحانيت مبارز و بنا به تصريح آقاي عسگراولادي. چند تن اعضاي حزب موتلفه و شما زيادي از اصولگرايان هم حامي موسوي بودند، خب ... اينها هم در پي انقلاب مخملي بودهاند؟ اما گويا مسئله چند ديگري است، جرم افروغ نقد مستمر روشهاي ناصواب 4 ساله اخير در عدم حمايت از احمدينژاد است، جرمي كه امروز جزء با قيات صالحات شمار زيادي از اصولگرايان است و جملگي به آن ميبالند.
4. شهيد مطهري در كتاب «آينده انقلاب اسلامي ايران» صفحه 59 ميفرمايد:«بايد ما به آزاديها به معني واقعي در آينده احترام بگذاريم، يعني اگر دولت اسلامي، جمهوري اسلامي، حكومت اسلامي بخواهد زمينه اختناق را به وجود بياورد، قطعاً شكست خواهد خورد. البته آزادي غير از هرج و مرج است، آزادي به معني معقول هر كس در درجه اول فكرش بايد آزاد باشد، بيان و قلمش بايد آزاد باشد. اما فكر آزاد باشد يعني اگر كسي واقعاً منطقي و فكري دارد فكر خودش را بگويد. اتفاقاً تجربههاي گذشته نشان داده است كه هر وقت در جامعه ما نوعي آزادي فكري بوده ولو از روي سونيت هم بوده است ـ اين امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلكه به سود اسلام تمام شده است.» اين تفكر اصيل را مقايسه كنيد با منشي كه منافقوار سابقه سياه خود را كتمان ميكند و به پردهدري ميپردازد. تفكري كه ريشه در اشعريگري و تحجري دارد كه از خواجه نصيرالدين طوسي گرفته تا امام (ره) با آن به مبارزه پرداختند تا براي مومنين مضرات آن را تبيين كنند. اين نبرد عقيدتي همچنان ادامه دارد، يك سو خط اصيل فكر اسلامي قرار دارد كه با تمسك به مباني انديشه شيعي و مستظهر به پشتيباني مراجع عظام به روشنگري ميپردازد و سوي ديگر نفاق و تحجري است كه معاويهوار بر مومنين بهتان و تهمت ميزند، امروز خطر اصلي براي جامعه اسلامي ما غرب و ايدههاي ليبرال نيست بلكه اشعريگري و تحجر است. پس بديهي است كه مقابلهكنندگان با اين خط انحرافي مورد طعنه و تهمت قرارگيرند .بنابراين اكنون برعهده شاگردان راستين مكتب انقلاب اسلامي است، كه به «هوسراني سياسي» اين جماعت پايان دهند. هوسرانياي كه تفكر اصيل شيعي را نشانه رفته است. جوش و خروش نخبگان اصولگرا و توده مردم اكنون نويد اين را ميدهد كه در ايران دوران «هوسراني سياسي» منافقان پايان يافته است.
سهند صادقينسب
1. يادداشت مملو از تهمت و كينه و حقد فردي به نام«پيام فصلينژاد» در جريده كيهان باب تازهاي را هتاكي و انتقامگيري از نيروهاي اصيل انقلاب اسلامي گشود و ثابت كرد برعكس ادعاهاي پرطمطراقي كه مدعيان هر روز دعوي آن را سرميدهند و خبر از «كشف» توطئه و «امحاء» توطئهگران ميدهند، توطئهگران درست در كنار آنها لانه كردهاند و براي انتقام از انقلابيون نقشهها سامان ميدهند و مهملات به هم ميبافند تا از سادهلوحي عقل و هوش بربايند و در اين وانفسا خود را پهلواني بنامند كه حريف برخاك ميافكند. پهلوانان پوشالياي كه سابقه ننگين و كارنامه سياه و خيانتبارشان نسبت به انقلاب و انقلابيون چنان آشكار و ايضاً متعفن است كه هر بصيري را به تعجب واميدارد كه چگونه در يك روزنامه حكومتي، عنان به دست اينان افتاده است. نويسنده كذايي كه كارنامه حرفهاياش افتخار مصاحبه با آيتالله منتظري و شاگردي دكتر سروش است، در مقام يك اصولگراي دو آتشه چنان كذب به هم بافته كه آدمي گمان ميبرد با يكي از صلحا و السابقون انقلاباسلامي طرف است، نه با كسي كه تا همين چند سال پيش بيانيه ميداد كه نهادهاي اطلاعاتي جمهوري اسلامي ميخواهند مرا بكشند چون اسرار قتلهاي زنجيري و ... را هر سينه دارم و نهادهاي غربي كدام براي اين سفله سياسي بيانيه ميدادند و خواهان نجات جان! او از دست جمهوري اسلامي ايران بودند. به هر روي اين از لطايف روزگار ما است. كه امروز اين سنخ دريوزگان و منافقان جرأت پيدا كردهاند كه ياران انقلاب را مورد هجوم قرار دهند و بلاشك اين امر هشداري است كه خطر اين توطئه را دريابيم و براي آن چارهاي بينديشيم.
2. البته اين سنخ كينهورزيها در تاريخ اسلام مسبوق به سابقه است، نقل شده است كه كعبالاحبار تازه مسلماني كه دري به تخته خورده و مفتي شده بود، در برابر احتجاح ابوذر بر انحراف يكي از زمامداران از سبيل اسلام، شروع به نقل استدلالهاي شرعي كرد! ابوذر استخوان پاي شتري برداشت و بر فرق سر او كوبيد و گفت: اي يهوديزاده تو ميخواهي دين ما را به ما بياموزي. حال اوضاع ما نيز چنين است، تازه اصولگرايي پيدا شده است و ميخواهد اصولگرايي و مسلماني را به نيروهاي متعهدي چون دكتر عماد افروغ بياموزد!
داستانسرايي كذب و عاري از حقيقت«فضلينژاد» در واقع چنان رسوا است كه آگاهان جملگي بر ناراستي و ناپاكي آن شهادت ميدهند و نياز نيست كه نگارنده در مقام پاسخ به آن برآيم، چه آنكه دكتر افروغ خود بهتر ميتوانند برآن توضيحاتي را ارائه كنند كه گويا كردهاند. اما مسئله اينجاست آنچه كه دكتر افروغ در باب انقلاب مخملي گفته بود، بياني تئوريك بود كه اگر كسي نقدي را به آن وارد ميداند بايد از زبان تئوريك استفاده كند و پاسخ آن را بدهد، سخن برسر اين است كه به باور دكتر افروغ به عنوان يك جامعهشناس آنچه در پس از انتخابات جاري و ساري بود از حيث جامعهشناختي، يك «اعتراض» بود، نه «ساختارشكني» حال اگر كسي به اين سخن نقدي دارد بيان كند! پس چه نيازي است كه هتاكي پيشه كنند «پروندهسازي» سر لوحه قراردهند.
در اين ميان سوابق فضلينژاد نشان ميدهد كه او صلاحيت تئوريك براي نقد اين امر را ندارد و فراتر از آن اگر بخواهد برهانهاي امنيتي در رد آراء دكتر افروغ نيز نيز بيان كند، اساساً به دليل سابقه ضدامنيتياش، صلاحيت اين امر را هم ندارد. ژستهاي انقلابي گرفتن و در نقد ساده گرفتن شيطان بزرگ سخن گفتن كسي كه روزگاري خوراك تبليغاتي صداي آمريكا را فراهم ميكرد، گزافهگويياي است كه در «قد و قواره» فضلينژاد نميگنجد. او يك مفلس سياسي است كه كارنامه سياه سوابقاش، نشان از دريوزهگي برخوان كرم سياسيون دارد، حال سمت و سوي آن چندان فرقي نميكند!
3. دكتر عماد افروغ، كسي است كه در باب «جامعهشناسي اسلامي» در اين كشور تئوريپردازي كرده است. و بيش 20 كتاب در شرح فلسفه اسلامي و مشتقات آن و دفاع از گفتمان انقلاب اسلامي به رشته تحرير درآورده است، آيا نويسنده كتاب«انقلاب السلامي، مباني باز توليد آن» دلباخته آراء احمد اشرف است؟! آيا صرف ترجمه يك مقاله از اشراف و سپس نقد آن كه اتفاقاً منجر به مجادله قلمي با او در نشريه راهبرد شده است، در ذهن بيمار فضلينژاد، نشاني از دلباختگي!!! دارد؟
ديگر آنكه نوشته است كه افروغ از حاميان موسوي در انتخابات بوده است. تا آنجايي كه ذهن ما ياري ميكند. نام دكتر افروغ در صدر ليست حاميان دكتر محسن رضايي بود و ايشان در فيلم تبليغاتي دكتر رضايي هم حضور داشتند. همين امر نشان از قوت استدلالهاي نويسنده آن يادداشت كذايي ميدهد، و عيان ميكند كه عيار سخنان آن در چه حد است. در ثاني فرض محال كه ايشان از حاميان مهندس موسوي بوده باشد؟ مگر حمايت از فردي مانند نخست وزير امام(ره) جرم است؟ چند تن از اعضاي برجسته جامعه روحانيت مبارز و بنا به تصريح آقاي عسگراولادي. چند تن اعضاي حزب موتلفه و شما زيادي از اصولگرايان هم حامي موسوي بودند، خب ... اينها هم در پي انقلاب مخملي بودهاند؟ اما گويا مسئله چند ديگري است، جرم افروغ نقد مستمر روشهاي ناصواب 4 ساله اخير در عدم حمايت از احمدينژاد است، جرمي كه امروز جزء با قيات صالحات شمار زيادي از اصولگرايان است و جملگي به آن ميبالند.
4. شهيد مطهري در كتاب «آينده انقلاب اسلامي ايران» صفحه 59 ميفرمايد:«بايد ما به آزاديها به معني واقعي در آينده احترام بگذاريم، يعني اگر دولت اسلامي، جمهوري اسلامي، حكومت اسلامي بخواهد زمينه اختناق را به وجود بياورد، قطعاً شكست خواهد خورد. البته آزادي غير از هرج و مرج است، آزادي به معني معقول هر كس در درجه اول فكرش بايد آزاد باشد، بيان و قلمش بايد آزاد باشد. اما فكر آزاد باشد يعني اگر كسي واقعاً منطقي و فكري دارد فكر خودش را بگويد. اتفاقاً تجربههاي گذشته نشان داده است كه هر وقت در جامعه ما نوعي آزادي فكري بوده ولو از روي سونيت هم بوده است ـ اين امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلكه به سود اسلام تمام شده است.» اين تفكر اصيل را مقايسه كنيد با منشي كه منافقوار سابقه سياه خود را كتمان ميكند و به پردهدري ميپردازد. تفكري كه ريشه در اشعريگري و تحجري دارد كه از خواجه نصيرالدين طوسي گرفته تا امام (ره) با آن به مبارزه پرداختند تا براي مومنين مضرات آن را تبيين كنند. اين نبرد عقيدتي همچنان ادامه دارد، يك سو خط اصيل فكر اسلامي قرار دارد كه با تمسك به مباني انديشه شيعي و مستظهر به پشتيباني مراجع عظام به روشنگري ميپردازد و سوي ديگر نفاق و تحجري است كه معاويهوار بر مومنين بهتان و تهمت ميزند، امروز خطر اصلي براي جامعه اسلامي ما غرب و ايدههاي ليبرال نيست بلكه اشعريگري و تحجر است. پس بديهي است كه مقابلهكنندگان با اين خط انحرافي مورد طعنه و تهمت قرارگيرند .بنابراين اكنون برعهده شاگردان راستين مكتب انقلاب اسلامي است، كه به «هوسراني سياسي» اين جماعت پايان دهند. هوسرانياي كه تفكر اصيل شيعي را نشانه رفته است. جوش و خروش نخبگان اصولگرا و توده مردم اكنون نويد اين را ميدهد كه در ايران دوران «هوسراني سياسي» منافقان پايان يافته است.
سهند صادقينسب
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



