صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
همه چيز درباره فيلم «يونايتد نفرين‌‌شده» ساخته «تام هوپر»؛

روزي روزگاري فوتبال

ساخت اين فيلم در ابتداي راه با مشكل بودجه مواجه شد اما بي‌بي‌سي، اسكرين يوركشاير و كلمبيا پيكچرز، سرمايه‌گذاري روي اين اثر را بر عهده گرفتند و در نهايت وظيفه اكران جهاني آن نيز به كمپاني سوني واگذار شد تا همه چيز ختم به خير شود. البته در مراحل ساخت اين اثر نامي از استفان فرر هم برده شد چرا كه او يكي از پيشنهاد‌كنندگان اصلي ساخت اين فيلم بود اما در نهايت نتوانست تيم توليدكننده را تا پايان حمايت كند و از اين گروه جدا شد.
کد خبر: ۵۹۲۵۴
| |
2224 بازدید

«شارل دوگل» فرانسوي زماني گفته بود:«بهترين زمان براي فتح فرانسه، هنگام برگزاري مسابقات دوچرخه‌سواري اين كشور است». منظور دو‌گل، همين مسابقات «تور‌دو فرانس» است كه معتبرترين تورنمنت جهاني اين رشته محسوب مي‌شود. اما نه‌تنها اين مسابقه كه هيچ رقابتي در جهان به اندازه فوتبال محبوب نيست و شايد هواداران هيچ ورزشي نتوانند با عاشقان سينه چاك اين رشته مهيج، رقابت كنند؛ چه در بروز شور و احساس و چه در تعصب.

به نوشته اعتماد ملی؛ اين مساله اما در فوتبال جزيره رنگ و بوي ديگري دارد. جايي كه تيم‌هاي دسته چندم هم هواداران مخصوص خود را دارند و هيچ بعيد نيست كه مثلا در فينال جام حذفي انگلستان تيمي از دسته سوم مقابل منچستريونايتد صف‌آرايي كند. از اين رو، بسياري از كارشناسان جهان ليگ فوتبال اين كشور را در حال حاضر بهترين ليگ جهان مي‌دانند. اما اين مقال نقل رجحان تيم‌هاي انگليسي نيست كه بهانه نگارش اين سطور، فيلم جديدي است كه بر اساس زندگي حرفه‌اي يكي از معروف‌ترين مربيان اين كشور ساخته شده است: برايان كِلاف.

داستان هواداران فوتبال و خاطراتشان از تيم ليدز شايد به آنجا برگردد كه در اين تيم، بازيكني تمام عيار وجود داشت كه در زمان خودش، نظير نداشت. شياطين سرخ اولدترافورد به سركردگي فرگوسن چندي بعد از درخشش‌هاي اين بازيكن، او را به اولدترافورد بردند و چه جام‌هاي قهرماني كه با او سر نكشيدند. منظور،‌اريك كانتوناست. اما آرشيو ذهني ما، وقتي به ليدزيونايتد مي‌رسد، پيش از نام كانتونا سراغي از كلاف مي‌گيرد.

او بود كه نام و آوازه «يونايتد نفرين شده» را در جزيره طنين‌انداز كرد. بر اساس همين سياق بود كه «ديويد پيس» نويسنده سرشناس انگليسي رماني نوشت با عنوان «يونايتد نفرين‌شده» و چندي نپاييد كه اين اثر در صدر فهرست پرفروش‌ها قرار گرفت. از اينجا به بعد، يك روال عادي طي شد. يك كارگردان خوش‌ذوق به نام «تام هوپر» در يك تماس تلفني از دوستش «پيتر مورگان» خواست پس از طي مراحل قانوني وظيفه اقتباس از اين رمان را بر عهده گيرد تا يكي از جذاب‌ترين فيلم‌‌هاي ورزشي در حوزه فوتبال ساخته شود.

ساخت اين فيلم در ابتداي راه با مشكل بودجه مواجه شد اما بي‌بي‌سي، اسكرين يوركشاير و كلمبيا پيكچرز، سرمايه‌گذاري روي اين اثر را بر عهده گرفتند و در نهايت وظيفه اكران جهاني آن نيز به كمپاني سوني واگذار شد تا همه چيز ختم به خير شود. البته در مراحل ساخت اين اثر نامي از استفان فرر هم برده شد چرا كه او يكي از پيشنهاد‌كنندگان اصلي ساخت اين فيلم بود اما در نهايت نتوانست تيم توليدكننده را تا پايان حمايت كند و از اين گروه جدا شد.

«يونايتد نفرين‌شده» با سرمايه 5 ميليون پوند در زمان 97 دقيقه تهيه شده است. سرمايه توليد اين اثر به تنهايي نشان مي‌دهد كه عوامل ساخت با چه بحراني براي تهيه اين مبلغ مواجه بوده‌اند.
داستان اين اثر از جام جهاني 1974 شروع مي‌شود. جايي كه انگليسي‌ها به رغم داشتن تيمي نسبتا منسجم راه به جايي نبردند و «الف رمزي» جاي خود را به مربي ديگري مي‌دهد. آن مربي كسي نيست جز «دان رِوي» مربي موفق آن زمان ليدز يونايتد. بعد از چندي اين مربي هم جاي خود را به مربي ديگري داد. اين مربي، در تيم نه چندان مطرحي به نام دربي كانتي حضور داشت و كسي نبود جز برايان كلاف.

داستان فيلم جذاب اين كارگردان از مصاحبه جنجالي كلاف شروع مي‌شود. البته در رمان هم به اين نكته اشاره شده كه كلاف در ابتداي ورودش به ليدز، سرمربي نبود و زير دست «روي» كار مي‌كرد. تضاد تفكراتي ميان اين دو نفر به حدي بود كه كلاف در گفت و گو با تلويزيون يوركشاير- ليدز از اين منطقه برخاسته است- اعلام كرد اين تيم با وجود «روي» هيچ وقت روي خوش نمي‌بيند.

كشمكش ميان اين دو مربي البته به اين تاريخ محدود نمي‌شد چون آنها در جام اتحاديه -1967- با هم رو به رو شده بودند و درگيري لفظي ميان‌شان، به سوژه روز مطبوعات بدل شده بود.

داستان دوباره در زمان حال روايت مي‌شود و اين كلاف است كه قصه آن سال‌ها را تعريف مي‌كند. كلاف البته به اين مساله هم اشاره دارد كه همكاري‌اش با «روي» بسيار مفيد بوده و درس‌هاي زيادي از اين مربي آموخته است. اولين تجربه مربيگري كلاف با ليدز به بازي خيرخواهانه مقابل ليورپول برمي‌گردد. او از رويارويي‌اش با «بيل شنكلي» مربي وقت ليورپول مي‌گويد و اينكه حادثه مهم آن بازي درگيري دو بازيكن مطرح هر دو تيم بود.

كوين كيگان كه يكي از اسطوره‌هاي فوتبال جزيره است در آن بازي با «بيلي برمنِر» درگير مي‌شود و در يك صحنه بر سر تصاحب توپ، از خجالت همديگر در مي‌آيند.

فيلم با همين محوريت ادامه پيدا مي‌كند و گويي خاطره‌نگاري مصوري است كه كلاف از تاريخ اين باشگاه ارائه مي‌كند. مخاطب اين اثر، تنها كساني نيستند كه شيفته فوتبال هستند بلكه تمام كساني را كه به نوعي تاريخ اين رشته ورزشي و تاثيرات آن را بر زمينه‌هاي گوناگون اجتماعي دنبال مي‌كنند، در بر مي‌گيرد. هدفي كه به درستي چه در رمان و چه در فيلم، محقق شده است.

گفت‌و‌گو با مايكل شين
«مايكل شين» بازيگر نه چندان مطرح سينماي جهان است؛ حداقل در قياس با ستاره‌هاي مطرح كنوني جهان سينما. او البته در انگلستان چهره شناخته شده‌اي است و در فيلم‌هاي زيادي حضور داشته است. اما بدون شك اثري كه نام او را سر زبان‌ها انداخته بازي در فيلم «يونايتد نفرين‌شده» است. اثري كه به زعم منتقدان يكي از بهترين‌هاي اين ژانر- فيلم‌هاي ورزشي- به شمار مي‌رود. او را پيش‌تر در فيلم‌هايي مانند «ملكه» هم ديده بوديد. مايكل شين همان بازيگر است كه در نقش توني بلر هم ظاهر شد و نخست‌وزير وقت انگلستان او را يك چهره تاثيرگذار سينمايي معرفي كرد. حالا اين بازيگر خوش سيما در نقش «برايان كلاف» ظاهر شده؛ همان مربي بزرگ دهه 70 فوتبال جزيره. روزنامه اينديپندنت گفت‌و‌گويي را با اين بازيگر انجام داده كه بخش‌هايي از آن پيش روي‌شماست.

يكي از مهم‌ترين صحنه‌هاي اين فيلم به نظر من، صحنه‌اي است كه توپ را با سينه كنترل مي‌كني. بعد هم آن را پاس مي‌دهي. چطور اين كار را انجام دادي؟

(با خنده) من فكر مي‌كنم دنيا جاي بروز «استعدادهاي طبيعي» و «نبوغ» است. در هر صورت من روزهاي زيادي تمرين كردم تا مانند يك بازيكن به اين مهارت برسم. در فيلم جمله‌اي دارم: «من از تو بهترم». واقعا دلم مي‌خواهد به اين جمله در هر سطحي عمل كنم. وقتي مي‌بينم خانم‌ها و آقايان محترم درباره مهارت من در فوتبال حرف مي‌زنند احساس مي‌كنم بار سنگيني روي دوشم است اما من سنگيني اين بار را تحمل مي‌كنم. خوشحالم.

به جز فيلم، جاي ديگري بود كه با كفش‌هاي «كلاف» راه بروي و راه رفتنش را تقليد كني؟

در فيلم، صحنه‌اي است كه من مي‌گويم اين «دان روي» لعنتي بايد اين كار را انجام دهد. در واقع اين حرفي نيست كه كلاف زده بلكه شرايط فيلم ايجاب كرد چنين بگويم. در پاسخ به سوال شما هم بايد بگويم نه. فقط در فيلم اين كار را انجام دادم.

چه مدتي را صرف مطالعه روي زندگي «كلاف» كردي؟

بايد بگويم من سه ماه، تمام وقتم را به مطالعه روي زندگي او اختصاص دادم. تازه فيلم قبلي‌ام را تمام كرده بودم كه ديدم صحنه‌هايي از آن روي «يو تيوب» است و افراد زيادي درباره من نوشته بودند به زودي در فيلمي ورزشي بازي مي‌كنم. براي خودم هم جالب بود كه چطور به اين اطلاعات دسترسي داشتند. در هر صورت برايم جالب بود. پيش از اينكه پيشنهاد حضور در اين فيلم را دريافت كنم رمان «يونايتد نفرين‌شده» را خريده بودم و سرگرم خواندش بودم. خوش شانس بودم كه نقشي درباره همان فيلم به من پيشنهاد شد. فكرش را بكنيد اگر من رماني عاشقانه مي‌خواندم و نقش كلاف را به من پيشنهاد مي‌كردند، چقدر طول مي‌كشيد تا بتوانم خودم را از آن فضا بيرون بكشم.

تو در فيلم قبلي هم، آنجا كه نقش ديويد فراست را بازي كردي، گفته بودي بعضي از صحنه‌ها برايم قابل پيش‌بيني بود و براي همين بروز يك كنش يا واكنش راحت بود. در اين فيلم توانستني با كلاف همذات‌پنداري كني و به اين پيش‌بيني برسي؟

براي من ابعاد هر نقشي كه ايفا مي‌كنم مهم است اما بعد بشردوستانه آن مهم‌تر. من لحظات زيادي را به اين مساله اختصاص دادم كه بتوانم به خصايل انساني او بپردازم. «كلاف» تنها يك مربي نبود. او با بازيكنانش رفتاري دوستانه داشت و خودش را درگير مسائل زندگي آنها مي‌كرد. تلاش كردم در جاده‌اي تاريك به نوري برسم به نام «كلاف». اين همان راهي بود كه «ديويد پيس» در رمانش به خوبي ارائه كرد. «كلاف» در سال 2004 از دنيا رفت اما من اعتقاد دارم هنوز هم انديشه‌هاي او در فوتبال جزيره جاري است.

چطور توانستني حس رياست او را نشان دهي؟

بعضي از حس‌هايم در اين فيلم ديگر به طبيعت كار بر مي‌‌گردد. بعضي از بازيگران اين مساله را باور ندارند اما من براي اينكه بتوانم تمام حسم را خوب و در راستايي كه مي‌خواهم به كار گيرم چندبار به تنهايي استاديوم رفتم و حتي يكبار بند كفشم را درست روي صندلي‌ام بستم تا ببينم اگر كسي يادش برود بند كفشش را ببندد چه حالي دارد. اينگونه شد كه حس رياست او را هم در خودم تقويت كردم. از اين حس لذت بردم.

درباره درك عمومي و جامع از فضاي رمان هم حرف بزنيم. واقعا به اين فكر كردي كه بايد در اين فيلم رفتاري شهودي داشته باشي؟

رفتار شهودي مبتني بر مشاهدات است. من چيزي از زندگي «برايان كلاف» را پيش از اين نديده بودم. نام او آنقدر بزرگ است كه بتوان مدارك زيادي در اينترنت پيدا كرد. اما من رفتاري نديده بودم كه بتوانم بر مبناي آن تصميم بگيرم. ولي دركم از فضاي كلي اين فيلم بيشتر سينمايي است تا ورزشي. بايد اين را بپذيريم كه مخاطب به سينما مي‌‌آيد كه فيلم زندگي «كلاف» را ببينند تا اينكه بخواهد بر اطلاعات ورزشي‌اش بيفزايد. اگر بخواهد درباره او بيشتر بداند خيلي راحت مي‌تواند چندين كتاب بخواند و از همه مهمتر سري بزند به وب‌سايت تيم ليدز. در اين صورت بايد پذيرفت كه بهتر است بازيگري مانند من بيشتر ديدگاه سينمايي داشته باشد تا ورزشي.

وقتي بچه بودي طرفدار كدام يك از اين دو تيم بودي؟ ليدز يا ليورپول؟

فكر كنم جواب سوال شما آنجا باشد كه من براي ديدن بازي جام خيريه بين دو تيم ليورپول و ليدز راهي ورزشگاه مي‌شدم. آن زمان ما در ليورپول زندگي مي‌كرديم و من هم مانند بسياري از مردم، طرفدار ليورپول بودم. آن زمان عاشق بازي كيگان و توشاك بودم؛ دو اسطوره ورزشي كه انگار تمام‌نشدني بودند. زماني كه برگشتيم به ولز در مصاحبه‌اي خواندم كه توشاك گفته بود نمي‌تواند مربي ليورپول باشد چون آنجا زندگي نمي‌كند. كسي دليل اين كار را برايم توضيح نداد و اينكه چه ربطي دارد كه توشاك چون در ليورپول نيست نمي‌تواند آنجا مربيگري كند. حتي پدرم هم اين مساله را برايم توضيح نداد چون اصولا او طرفدار راگبي بود نه فوتبال. بعد از اين اتفاق من طرفدار «سوان‌سي» شدم يعني تيمي كه توشاك رهبري آن را بر عهده داشت. به مرور زمان از اين تيم هم زده شدم چون افتخاري كسب نمي‌كرد و مجذوب بازي گلن‌هادل شدم. الان هم طرفدار تيم دربي‌كانتي هستم.

فكر مي‌كني ليدز در زمان خودش تيم بزرگي بود كه بتواند براي به دست آوردن هر قهرماني دورخيز كند؟

فكر مي‌كنم زماني كه من بچه و تازه ابتداي دوران رشد بودم ليدز تيم بزرگي بود و شايد بتوان بزرگي‌اش را با منچستريونايتد كنوني مقايسه كرد. آن زمان فقط چند نفر بودند كه مي‌شد گفت تمام مردان جزيره به موفقيت‌شان رشك مي‌ورزيدند و «برايان كلاف» يكي از آنها بود. يادم است هميشه در گفت‌و‌گوهايم با كساني كه مي‌شناختمشان و البته دوستان و آشنايان، هميشه به اين مساله اشاره مي‌كرديم كه «كلاف» در رهبري تيم يكي از بهترين‌هاست و اين براي همه ما يك الگوي رفتاري بود.

بازي در نقش برايان چند ريزه‌كاري هم داشت؛ مانند تفاوت در حالت موهاي شما دو نفر. تو موهايي مجعد داري در حالي كه برايان موهايي صاف داشت. به اين مساله خوب توجه شده. نظر خودت چيست؟

اين هميشه برايم مساله بوده كه بازي‌ام با تمام زواياي وجودي آنكه نقشش را بازي مي‌كنم همخواني داشته باشد. من خودم روي اين مساله تاكيد داشتم كه در همه موارد شبيه برايان باشم و اين برايم خيلي مهم بود.

نظرت درباره فيلم «آليس در سرزمين عجايب» به كارگرداني تيم برتون چيست؟

هنوز كه نظري ندارم. تيم برتون كارگردان بزرگي است. يك روز با من تماس گرفته شد و خواسته شد در اين فيلم بازي كنم. من هم رفتم دفتر او و چند ساعت با هم حرف زديم و پروژه را پذيرفتم. بعد هم كه مراحل كار شروع شد و خوشحالم در اين فيلم بازي كردم.

حالا تو واقعا يك خرگوش سفيدي؟ (نقش مايكل شين در اين فيلم)

نمي‌دانم. شايد.


برايان كلاف؛ مردي كه مي‌خواست سلطان باشد

روايت نويسنده «يونايتد نفرين شده»
ديويد پيس نويسنده جوان انگليسي در 1976 به دنيا آمده است. او را به دليل نگارش دو رمان جي‌بي‌و «يونايتد نفرين‌شده» يكي از سرمايه‌هاي ادبي انگلستان مي‌شناسند و مجله ادبي گرنتا او را بهترين نويسنده جوان كشور در سال جاري ميلادي معرفي كرده است.بر اساس رمان «يونايتد نفرين‌شده» همين نويسنده فيلمي ساخته شده كه اين روزها نظر كارشناسان را به خود جلب كرده است.

15 سال پيش وقتي اين نويسنده راهي ژاپن شد تا چند سالي در آنجا زندگي كند حتي يك كلمه هم ژاپني بلد نبود.او روزها كار مي‌كرد و شب‌ها مي‌نوشت.اولين رمانش را در همان اوضاع و احوال نوشت: «دانشجوي منچستر بزرگ».اين رمان را هيچ ناشري نپذيرفت و آن را مهمل خواندند.اما ديويد دست از كار نكشيد: «دليلي نداشت ناراحت شوم.نه اينكه اصلا برايم مهم نبود اما من تازه اول راه بودم و دوست داشتم كارم ديده شود.در هر صورت اين اتفاق نيفتاد.آنها حتي نامه‌اي برايم فرستادند و در آن نوشتند ديگر برايمان چيزي نفرست.»

ديويد البته چند سال هم در استانبول درس خواند و همانجا بود كه رمان ديگري نوشت با عنوان غرب يوركشاير.اين اثر هم چنگي به دل نزد تا اينكه در 1994 راهي توكيو شد و در 2009 دوباره به انگلستان برگشت:«زبان ژاپني بسيار سخت است.هنوز هم چيزي از آن زبان نمي‌دانم اما مي‌توانم گليم خودم را از آب بيرون بكشم.من در استانبول هم تلاش كردم رماني خوب بنويسم اما نشد.از اين بابت هم ناراحت نيستم.»

او از نويسندگان دوران كودكي چيزهاي زيادي مي‌گويد خصوصا اينكه علاقه زيادي به رمان‌هاي جنايي داشته اما بيش از همه به نوشته‌هاي آلن سيليتو،‌جيمز الروي و استن بارستوف علاقه داشته است.آثار اين آخري به تازگي وارد «اوسِت» محل زنگي ديويد، شده بود: «داستان رمان بارستوف در 1974 اتفاق مي‌افتد. جايي كه بچه‌اي ربوده مي‌شود و پليس درصدد است گره از پرونده اين كودك‌ربايي باز كند.»

ديويد براي اينكه ديگر بار كتاب خود را براي ناشران ژاپني نفرستد دست به دامان پدر مي‌شود و او ناشري در لندن پيدا مي‌كند.پدرش هميشه بهترين خواننده رمان‌هاي او بوده و از اين رو مي‌تواند نقش مشاور را به خوبي ايفا كند:«پدرم در خواندن، يك استاد است.نويسنده نيست اما از چم و خم نويسندگي به خوبي آگاه است. براي همين از او خواستم ناشري براي كتابم پيدا كند.اينگونه شد كه همان ناشر تمام آثارم را خريد و من به موفقيتي كه مي‌خواستم رسيدم.»

چندي بعد از بازگشت او به كشور بود كه چنل 4 برنامه‌اي نشان داد با عنوان سه‌گانه‌هاي ديويد پيس.

در اين برنامه معلوم شد كه چند تهيه‌كننده آثار او را خريده‌اند و قرار است فيلمي بر مبناي آن بسازند.حتي بازيگر نقش اول آن هم «شان بين» انگليسي است:«بله.بامن و پدرم در اين زمينه صحبت شد و در نهايت قرارداد خوبي هم امضا كرديم.اجازه دهيد بعدا در اين مورد حرف بزنم چون در قرارداد من در اين مورد به شدت تاكيد شده پيش از اجرايي شدن پروژه، چيزي از مفاد آن و جزئيات فيلم نگويم.»

البته ديويد پيس خودش را فقط به نوشتن اين رمان ورزشي محدود نكرده بلكه رمان ديگري هم نوشت با عنوان «توكيو سال صفر» كه به شرايط اين كشور بعد از جنگ اشاره مي‌كند:«من هنوز هم انگلستان را خانه خودم مي‌دانم.من مستاجر ژاپن بودم. همسري ژاپني دارم و دو فرزند.اما فكر مي‌كنم بايد هر چه زودتر در كشورم اقامت كنم.كارهاي من اينجا شكل گرفته و نمي‌توانم در ژاپن زندگي كنم.اما رماني كه نوشتم برداشتم از سال‌هاي بعد از جنگ در اين كشور بوده.درباره‌اش زياد تحقيق كردم و اميدوارم خوانندگان را جذب كند.»

درباره برايان كلاف هم اينگونه مي‌گويد: «من اداي ديني كردم به اين بازيكن و مربي بزرگ.او نه تنها براي ليدز كه براي باشگاه ميدلزبورو هم يك قهرمان بود.به نظرم او سخنگوي نسلي بود كه مي‌خواست فوتبال تميزي ارائه كند.نخواست در زد و بندهاي رايج آن زمان كه حتي الان هم وجود دارد خودش را آلوده كند.براي همين او را شايسته‌‌ترين فردي مي‌دانستم كه تنهايي‌ام را به نوشتن زندگي‌اش اختصاص دهم.»

بايد از ديويد بپرسم چرا نمي‌خواهد در ژاپن بماند:«من در اين كشور به تدريس انگليسي مشغول بودم.درآمد بدي هم نداشتم اما وقتي در بيمارستان بودم به اين مساله فكر كردم كه من به زبان انگليسي مي‌نويسم پس بايد در كشور خودم باشم.من دوستان ژاپني داشتم اما تعدادشان زياد نبود. مادرزن مهرباني هم دارم اما باز هم تاكيد مي‌كنم كه براي ادامه كار بايد در كشورم زندگي كنم.»

ديويد پيش از اينكه نوشتن را چنين حرفه‌اي پيشه خود كند تصميم گرفت شعر بگويد.او حتي چند نمايشنامه هم دارد كه البته چنگي به دل نمي‌زنند.اما اين دليلي نيست بر رد توانايي‌هاي نويسنده جواني مانند ديويد. بد نيست بدانيد رمان توكيو سال صفر تا چندي ديگر توسط انتشارات فابر اند فابر منتشر مي‌شود.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...