مقوله میراث فرهنگی و مدیریت آن
اخیرا یادداشتی با عنوان " سرنوشت ميراث فرهنگي و گردشگري كشور در هاله ابهام "در روزنامه وزین اعتماد ملی منتشر و در پی آن جوابیه ای از طرف روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی با عنوان " اعتماد ملي ابتدا پاسخگوي عملکرد خود باشد" منتشر شد که به نظر نگارنده این سطور این نحوه پاسخ بسیار قابل تامل تر از یادداشت اول آمد.
بنابراین بر حسب وظیفه ملی و شناختی که از مقوله " میراث فرهنگی" و وضعیت آن در ایران و جهان دارم، همچنان که پیش از این نیز به انحای مختلف خود را در جایگاه منتقدین مدیریت میراث فرهنگی می دانستم، یادداشت زیر را به دور از جنجالهای سیاسی و به عنوان یک مطلع ناصح، خطاب به مدیران محترم میراث فرهنگی می نویسم .
وقتی که در سال 1373 به عنوان دانشجوی اولین دوره کارشناسی مرمت در مرکز آموزش عالی پای درس و بحث مجرب ترین اساتید میراث فرهنگی می نشستم، گوشهایم به این نکته آشنا شد که " شما همچون جراح قرار است به جراحی میراث فرهنگی بپردازید" از آن روز این نکته برایم همیشه تداعی کننده این موضوع می باشد که فعالیت در این حوزه " بازی مرگ و زندگی" است.
قریب 15 سال از آن روزها می گذرد و من هنوز افتخار دانشجویی در این حوزه را دارم و این روزها در مقطعی دیگر این نکته را نیز از اساتید بین المللی خود دریافته ام که عرصه میراث فرهنگی "عرصه حضور جراحان فرهنگی است" و تصور آنروزی ام از ابزار جراحی مبدل به ابزاری فرهنگی شده است.
به این تعبیر که مدیر عرصه میراث فرهنگی با ابزار اندیشه ضمن شناخت دقیق آسیبها و دفع خطرات میراث فرهنگی، پنجره های زیبایی را به سمت و سوی ناشناخته ها و ارزشهای میراث فرهنگی باز می کند و باعث سلامت فرهنگی جامعه اش می شود.
نگاه و نظر مدیر کلان میراث فرهنگی نه تنها می بایست باعث جذب عموم جامعه به ارزش های آن باشد بلکه می بایست سیراب کننده نگاه کارشناسان ارشد این حوزه باشد، کلام و ایده های او در حوزه میراث فرهنگی محل مراجعه و گاه مرجع دانشجویان دکتری این حوزه باشد آنجا که ایده ها تئوری ها را می سازند و از تئوری ها نیز می توان به مواد قانونی و اصول مدیریتی میراث فرهنگی دست یافت.
این نکات می تواند بخشی از خصوصیات عمومی یک مدیر میراث فرهنگی در کشورهای با غنای میراث فرهنگی باشد، در حالی که با توجه به شرایط خاص ایران باید دانست که شناخت متناسب و آکادمیک از ایران و حوزه تمدنی آن لازمه مدیریت کلان این بخش می باشد، ضمن آنکه میراث فرهنگی ایران به علل مختلف از جمله عدم درک و تلقی درست مدیران، مردم و عاملان توسعه بعد از حدود یک قرن فعالیت به زعم آشنایان مقوله هنوز در وضعیت بحرانی است.
اینجا باید اشاره کنم که منشا اصلی این بحران در سطح کلان تصمیم گیری های کشوری است و به همین خاطر ارتقای جایگاه میراث فرهنگی و حضور ریاست آن در هیات دولت تصمیم درستی بود برای امکان حل مناقشات بین دستگاهی و البته پتانسیل بالقوه توسعه مفاهیم و اندیشه های صیانت و توسعه میراث فرهنگی در دولت.
با وجود این تغییر جایگاه؛ به عنوان بزرگترین فرصت برای میراث فرهنگی ، روند توجه به میراث فرهنگی هیچگاه باعث اغنای ذهن پر دغدغه متخصصان حوزه میراث فرهنگی نشده و شرایط فعلی آن بعلت عدم فعالیت منتقدین جدی آن کمتر به چشم می آید، ولیکن قضاوتهای آیندگان به این شرایط بسیار تیز و برنده است چرا که " میراث فرهنگی مربوط به گذشته و گذشتگان نیست و امانتی است از آیندگان که وظیفه داریم به خوبی آن را برایشان حفظ کنیم".
با این اوصاف شاید امیدواری به توجه به میراث فرهنگی در مراسم تنفیذ یا شادمانی برخی از توجه به گردشگری در مراسم تحلیف برای عده ای نوید بخش باشد اما برای نگارنده صرف مدعای مدیر بودن کافی نیست و از منظری که ارائه نمودم، شرایط ریاست فعلی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری همچون سلفش، برای میراث فرهنگی " حکم چاه آبی را دارد که آبی از خودش ندارد".



