زري بانو يا بانو زري مسأله اين است
در حاشيه جشنواره تئاتر آييني!!
کد خبر: ۵۸۵۸۳
| | 7454 بازدید
سرويس هنري تابناك ـ نمايش «زري بانو» به نويسندگي حميد آزرنگ و كارگرداني خود وي و نیما دهقان در چهاردهمين جشنواره تئاتر سنتي و آييني به نمايش در آمد و لحظات شادي را براي تماشاگران مشتاقي كه در تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر علاوه بر صندليها زمين آن را هم پر كرده بودند، فراهم كرد و در پايان با اين جمله به پايان مي رسد كه چه زري بانو و چه بانو زري مسئله اين نيست مسئله اين است كه مردان شهوتران و زنان مظلومند.
نويسنده و بازيگران نام آشناي اين تئاتر و بازي آنها و دكور و نورپردازي و ديگر موارد فني اين نمايش باشد تا شايد وقتي ديگر.
اين وجيزه واگويهاي از وضعيت تئاتر و هنر در كشور است كه به بهانه ديدن اين نمايش كه با همه محتواي شاد آن غمي پنهان را در انسان پديد ميآورد و انسان را در درون خود به گريه مياندازد؛ چراكه معتقديم هنر برآمده از متن جامعه و بازگوكننده خواستهها و الزامات آن است.
همانطور كه ادبيات با نظم و نثر مسجع به همين منظور به كار گرفته مي شود و موسيقي براي درك و جذابيت بيشتر آن كاربرد دارد تا مفاهيمي را به خواننده و يا شنونده منتقل كند و البته هنر نمايش كه هنري ديداري و شنيداري است از اين قاعده مستثني نيست و حتي تاثيرگذارتر از آن است.
نمايش زري بانو داستاني غم انگيز است كه با ريتمي شاد اجرا ميشود؛ اما سوال از كارگردان و نويسنده تواناي اين اثر اين است كه آنچه نشان داده ميشود آيا وضعيت كل جامعه است؟ همانطور كه بارها و بارها در طول اين نمايش بر نكته اصلي آن يعني مظلوميت زن، خوار و ذليل بودن او در جامعه ايراني و در مقابل بدذاتي مرد و معرفي او به عنوان يك موجود هوسباز و شهوتران و ... تاكيد ميشود و جمله پاياني نمايش از زبان گلي كه ميگويد سالهاست كه اين داستان را شهر به شهر تعريف ميكنم تا عبرت شود و اين سرنوشت براي ديگران رخ ندهد با توجه به زمان و تكجملهاي كه از زبان فردي كم تاثير در طول نمايش به مخاطب گفته ميشود، فايدهاي براي اختصاص داستان به گروه خاصي ندارد و جامعه به صورت عام را گرفتار اين رذايل ميداند.
بهتر است بدانيم كه تاريخ فرهنگ و تمدن ايران اسلامي نشان از ارزشگذاري به زن در همه برههها را دارد و نقش او در تصميمات كلان هميشه در تاريخ ايران عزيز نقشي بي بديل بوده است و اگر در برههاي محدود اين امكان از او گرفته شده و برخي بيحرمتيها به او شده است، دليلي بر به لجن كشيدن كل دورانها و دوران حاضر نيست.
تاكيدات دين مبين اسلام بر عزت همه انسانها بر اين اعتقاد ايرانيان كه از دوران گذشته بر اين موضوع پافشاري داشتند نيز مبين همين موضوع است كه زن و مرد به عنوان انسان از جايگاهي رفيع در مكتب برخوردارند و نميتوان آنها را به حد حيوان و تنها با قوه شهواني معرفي كرد.
در اين نمايش گفته شد كه مردها مثل زنبورند و هرجا كه باغ گلي را ببينند، بر روي آن مينشينند و شهد آن را ميمكند و نميتوان جلوي آنها را گرفت تا هيزي نكنند و چشمچران و هوسباز نباشند؛ پس بايد آنها را به دست گرفت تا مثل مگس شوند و به جاي شهد گل، تنها به ... راضي شوند.
داخل پرانتز بايد گفت كه در نمايشهاي اجرا شده از اين سه نقطهها بسيارند و به شرط ادب از گفتن آن معذوريم.
مردها همگي در اين نمايش اين گونه معرفي شدند و از زنها خواسته ميشد كه: شوهرت چشمبند ميخواد/ شوهرت پوزبند ميخواد/ شوهرت دستبند ميخواد/ بدو بدو توي خونه سين جين اش كن / همچون و همچين اش كن.
كد دادن در مورد كلماتي كه نميتوانستند به دليل شئونات جامعه آن را به كار بندند مثل اين جمله كه چرا هر وقت صحبت از بيل ميشود، فكر زنها به دسته بيل ميرود!! از جمله مواردي است كه در تئاتر امروز ما مشهود است.
از درخواست از هنرمندان عزيز كشور براي توجه بيشتر به تاريخ و فرهنگ ايران زمين كه بگذريم، نويسنده معتقد است كه بخش عمدهاي از اين انحراف مربوط به هنرمند نيست، بلكه مربوط به سياستگذاري كلان فرهنگي در كشور است كه متاسفانه متناسب با اين فرهنگ نيست و هنرمند مجبور است بر اساس برخي ناهنجاريها كه كم كم در جامعه به فرهنگ تبديل شده است، موضوعی را به نمايش بگذارد تا با جامعه ارتباط برقرار كند.
اشكال كار كجاست آنجا كه وقتي راوي داستان يعني زري خواستار دادن حق چند شوهري به زنان ميشود، تماشاگران مونثي كه نشستهاند با دست و كف خود اين حرف را تاييد ميكنند و البته بعضي هم چپ چپ به آنها نگاه كردند و با ديگر بازيگراني كه مخالف اين موضوع بودند، همراهي ميكردند.
سخن ديگر با مسئولان اينكه چرا چادر به عنوان نشان عفت و حجاب برتر زن بايد نشان دهاتي بودن باشد، و آیا با به كمر زدن آن از طرف كساني كه حتي برخي از آنها لباسهاي زيرينشان را نپوشيدهاند، بيحرمتي به آن نيست و آيا با اين روش علاقهمندان به حجاب را افزايش دادهايم و يا با لهجه خاصي كه در برخي موارد به اطراف قم و براي برخي لري بود، به دنبال وحدت قوميتها هستيم ـ جداي از گافهایی درباره انتخاب لهجه براي افراد يك روستا ـ يا با به كار بردن الفاظ ركيك و فحشهاي رايج به دنبال اصلاح فرهنگ گفتاري افراديم.
بگذريم از بدحجابي بازيگران، عدم رعايت محرم و نامحرمي توسط بعضي آنها و خوانندگي زنده و مستقيم بانويي با همراهي تار و كمانچه با صدايي دلنشين! در كنار صحنه كه در دستگاه شور اشعاري را از باباطاهر ميخواند كه ميگويد:
مو كه افسرده حالم چون ننالم
شكسته پر و بالم چون ننالم
همه گويند فلاني ناله كم كن
ته آیی در خیالُم چون ننالُم
نويسنده و بازيگران نام آشناي اين تئاتر و بازي آنها و دكور و نورپردازي و ديگر موارد فني اين نمايش باشد تا شايد وقتي ديگر.
اين وجيزه واگويهاي از وضعيت تئاتر و هنر در كشور است كه به بهانه ديدن اين نمايش كه با همه محتواي شاد آن غمي پنهان را در انسان پديد ميآورد و انسان را در درون خود به گريه مياندازد؛ چراكه معتقديم هنر برآمده از متن جامعه و بازگوكننده خواستهها و الزامات آن است.
همانطور كه ادبيات با نظم و نثر مسجع به همين منظور به كار گرفته مي شود و موسيقي براي درك و جذابيت بيشتر آن كاربرد دارد تا مفاهيمي را به خواننده و يا شنونده منتقل كند و البته هنر نمايش كه هنري ديداري و شنيداري است از اين قاعده مستثني نيست و حتي تاثيرگذارتر از آن است.
نمايش زري بانو داستاني غم انگيز است كه با ريتمي شاد اجرا ميشود؛ اما سوال از كارگردان و نويسنده تواناي اين اثر اين است كه آنچه نشان داده ميشود آيا وضعيت كل جامعه است؟ همانطور كه بارها و بارها در طول اين نمايش بر نكته اصلي آن يعني مظلوميت زن، خوار و ذليل بودن او در جامعه ايراني و در مقابل بدذاتي مرد و معرفي او به عنوان يك موجود هوسباز و شهوتران و ... تاكيد ميشود و جمله پاياني نمايش از زبان گلي كه ميگويد سالهاست كه اين داستان را شهر به شهر تعريف ميكنم تا عبرت شود و اين سرنوشت براي ديگران رخ ندهد با توجه به زمان و تكجملهاي كه از زبان فردي كم تاثير در طول نمايش به مخاطب گفته ميشود، فايدهاي براي اختصاص داستان به گروه خاصي ندارد و جامعه به صورت عام را گرفتار اين رذايل ميداند.بهتر است بدانيم كه تاريخ فرهنگ و تمدن ايران اسلامي نشان از ارزشگذاري به زن در همه برههها را دارد و نقش او در تصميمات كلان هميشه در تاريخ ايران عزيز نقشي بي بديل بوده است و اگر در برههاي محدود اين امكان از او گرفته شده و برخي بيحرمتيها به او شده است، دليلي بر به لجن كشيدن كل دورانها و دوران حاضر نيست.
تاكيدات دين مبين اسلام بر عزت همه انسانها بر اين اعتقاد ايرانيان كه از دوران گذشته بر اين موضوع پافشاري داشتند نيز مبين همين موضوع است كه زن و مرد به عنوان انسان از جايگاهي رفيع در مكتب برخوردارند و نميتوان آنها را به حد حيوان و تنها با قوه شهواني معرفي كرد.
در اين نمايش گفته شد كه مردها مثل زنبورند و هرجا كه باغ گلي را ببينند، بر روي آن مينشينند و شهد آن را ميمكند و نميتوان جلوي آنها را گرفت تا هيزي نكنند و چشمچران و هوسباز نباشند؛ پس بايد آنها را به دست گرفت تا مثل مگس شوند و به جاي شهد گل، تنها به ... راضي شوند.
داخل پرانتز بايد گفت كه در نمايشهاي اجرا شده از اين سه نقطهها بسيارند و به شرط ادب از گفتن آن معذوريم.
مردها همگي در اين نمايش اين گونه معرفي شدند و از زنها خواسته ميشد كه: شوهرت چشمبند ميخواد/ شوهرت پوزبند ميخواد/ شوهرت دستبند ميخواد/ بدو بدو توي خونه سين جين اش كن / همچون و همچين اش كن.
كد دادن در مورد كلماتي كه نميتوانستند به دليل شئونات جامعه آن را به كار بندند مثل اين جمله كه چرا هر وقت صحبت از بيل ميشود، فكر زنها به دسته بيل ميرود!! از جمله مواردي است كه در تئاتر امروز ما مشهود است.
از درخواست از هنرمندان عزيز كشور براي توجه بيشتر به تاريخ و فرهنگ ايران زمين كه بگذريم، نويسنده معتقد است كه بخش عمدهاي از اين انحراف مربوط به هنرمند نيست، بلكه مربوط به سياستگذاري كلان فرهنگي در كشور است كه متاسفانه متناسب با اين فرهنگ نيست و هنرمند مجبور است بر اساس برخي ناهنجاريها كه كم كم در جامعه به فرهنگ تبديل شده است، موضوعی را به نمايش بگذارد تا با جامعه ارتباط برقرار كند.
اشكال كار كجاست آنجا كه وقتي راوي داستان يعني زري خواستار دادن حق چند شوهري به زنان ميشود، تماشاگران مونثي كه نشستهاند با دست و كف خود اين حرف را تاييد ميكنند و البته بعضي هم چپ چپ به آنها نگاه كردند و با ديگر بازيگراني كه مخالف اين موضوع بودند، همراهي ميكردند.
سخن ديگر با مسئولان اينكه چرا چادر به عنوان نشان عفت و حجاب برتر زن بايد نشان دهاتي بودن باشد، و آیا با به كمر زدن آن از طرف كساني كه حتي برخي از آنها لباسهاي زيرينشان را نپوشيدهاند، بيحرمتي به آن نيست و آيا با اين روش علاقهمندان به حجاب را افزايش دادهايم و يا با لهجه خاصي كه در برخي موارد به اطراف قم و براي برخي لري بود، به دنبال وحدت قوميتها هستيم ـ جداي از گافهایی درباره انتخاب لهجه براي افراد يك روستا ـ يا با به كار بردن الفاظ ركيك و فحشهاي رايج به دنبال اصلاح فرهنگ گفتاري افراديم.
بگذريم از بدحجابي بازيگران، عدم رعايت محرم و نامحرمي توسط بعضي آنها و خوانندگي زنده و مستقيم بانويي با همراهي تار و كمانچه با صدايي دلنشين! در كنار صحنه كه در دستگاه شور اشعاري را از باباطاهر ميخواند كه ميگويد:
مو كه افسرده حالم چون ننالم
شكسته پر و بالم چون ننالم
همه گويند فلاني ناله كم كن
ته آیی در خیالُم چون ننالُم
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



