اين شصت ميليون، آن ده ميليون
از تضييقات زندگي تا تزريقات سياسیون
کد خبر: ۵۸۲۷
| | 6171 بازدید
مسعود پيوسته
وقتي كمي از جنبوجوشهاي سياسي همه گروههاي درگير ـ اعم از دولت كنوني و مجلس تقريبا يكدست و قوه قضائيه نسبتا هماهنگ با آن دو ـ و از آن سو همه جمعيتها و احزاب فعال درون نظام و تا اندازهاي در حاشيه و برون از حاكميت فاصله ميگيريم و نگاهمان را به بدنه اجتماعي، به ويژه لايههاي پاييني و مياني آن (همان چيزي حدود شصت ميليون) برميگردانيم، دغدغههايي را ميبينيم كه گاه هيچ ربطي به جنبوجوشهاي سياسي پيشگفته ندارد و چنانچه با احتياط و ملاحظه بيشتر به دو سو (جامعه متنوع و متكثر ايراني و نحوه مدیریت اجرایی کشور و به ويژه احزاب و سازمانهاي حامي و بعضا منتقد وضع موجود) بنگريم، ميتوان رگههايي از دغدغههاي مشترك را دريافت و تا حدودي صداي سنگ ملت به سينه زدن را از ايشان در محافل و نشستها و از تريبونهاي گوناگون شنيد، اما نكته در «بيپاسخي» همين ملت به كنشهاي صرفا سياسي ايشان است كه حتی ميتوان گفت هنوز به هم «پيوند» نخورده و شكافها و بياعتماديها ترميم نشده است.
درست است كه جامعه ما معروف به جامعه دقيقه نودي است و برخي بر اين باورند كه انتخابات پيش رو، غيرقابلپيشبينيترين انتخابات در 28 سال گذشته ايران است، ولي به رغم فاصله نزديك با روز انتخابات مجلس هشتم (24 اسفند) و ارسال يكي، دو پالس از سوي متوليان برگزاري انتخابات مبني بر نشانههاي حذف و رد و تأييد صلاحيت و از سوي ديگر، واكنش معترضانه كانديداهاي ردصلاحيتشده به همراه احزاب متبوعشان كه هر كدام با الحاني كند، تند و تندتر نسبت به وضع پيشآمده موضع گرفتند، عملا هر دو طرف ميزبان و ميهمان اين قصه، وضعيت انتخابات 24 اسفند را از هماينك به لحاظ حد و اندازه «مشاركت ملي» در هالهاي از ابهام فرو بردهاند هرجند مردم انقلابی و اسلامی ایران همواره در طول سالیان پس از انقلاب به خوبی و سربلندی از انتخابهای سرنوشت ساز بیرون آمده اند اما در اینجا روی سخن با توده مردم نیست که به مدیرت و افکار سیاسیون و احزاب است، بر این اساس معلوم نيست روز حادثه آيا حضور جامعه ايراني پررنگتر از گذشته خواهد بود يا حتی كمتر از ميزان مشاركت مردم در انتخابات مجلس هفتم؟! که در این صورت دیگر مشارکت ملی معناي گسترده خود را نخواهد داشت.
غرض از اين يادداشت، سياهبيني و سياهنمايي نيست، بلكه در اين اوضاع و احوال سياسيتر شده مناسبات «حاكميت ـ احزاب»، تنها نيمنگاهي به روند جاري زندگي و برشهاي عكسوارهاي به مفهوم «روزمرّگي» در جامعه ايراني است و البته اين پرسش كه چگونه ميتوان از دل اين تنگناها و عسرت و انقباض ملي، پلي به سوي صندوق مجلس هشتم زد؟
وقتي كمي از جنبوجوشهاي سياسي همه گروههاي درگير ـ اعم از دولت كنوني و مجلس تقريبا يكدست و قوه قضائيه نسبتا هماهنگ با آن دو ـ و از آن سو همه جمعيتها و احزاب فعال درون نظام و تا اندازهاي در حاشيه و برون از حاكميت فاصله ميگيريم و نگاهمان را به بدنه اجتماعي، به ويژه لايههاي پاييني و مياني آن (همان چيزي حدود شصت ميليون) برميگردانيم، دغدغههايي را ميبينيم كه گاه هيچ ربطي به جنبوجوشهاي سياسي پيشگفته ندارد و چنانچه با احتياط و ملاحظه بيشتر به دو سو (جامعه متنوع و متكثر ايراني و نحوه مدیریت اجرایی کشور و به ويژه احزاب و سازمانهاي حامي و بعضا منتقد وضع موجود) بنگريم، ميتوان رگههايي از دغدغههاي مشترك را دريافت و تا حدودي صداي سنگ ملت به سينه زدن را از ايشان در محافل و نشستها و از تريبونهاي گوناگون شنيد، اما نكته در «بيپاسخي» همين ملت به كنشهاي صرفا سياسي ايشان است كه حتی ميتوان گفت هنوز به هم «پيوند» نخورده و شكافها و بياعتماديها ترميم نشده است.درست است كه جامعه ما معروف به جامعه دقيقه نودي است و برخي بر اين باورند كه انتخابات پيش رو، غيرقابلپيشبينيترين انتخابات در 28 سال گذشته ايران است، ولي به رغم فاصله نزديك با روز انتخابات مجلس هشتم (24 اسفند) و ارسال يكي، دو پالس از سوي متوليان برگزاري انتخابات مبني بر نشانههاي حذف و رد و تأييد صلاحيت و از سوي ديگر، واكنش معترضانه كانديداهاي ردصلاحيتشده به همراه احزاب متبوعشان كه هر كدام با الحاني كند، تند و تندتر نسبت به وضع پيشآمده موضع گرفتند، عملا هر دو طرف ميزبان و ميهمان اين قصه، وضعيت انتخابات 24 اسفند را از هماينك به لحاظ حد و اندازه «مشاركت ملي» در هالهاي از ابهام فرو بردهاند هرجند مردم انقلابی و اسلامی ایران همواره در طول سالیان پس از انقلاب به خوبی و سربلندی از انتخابهای سرنوشت ساز بیرون آمده اند اما در اینجا روی سخن با توده مردم نیست که به مدیرت و افکار سیاسیون و احزاب است، بر این اساس معلوم نيست روز حادثه آيا حضور جامعه ايراني پررنگتر از گذشته خواهد بود يا حتی كمتر از ميزان مشاركت مردم در انتخابات مجلس هفتم؟! که در این صورت دیگر مشارکت ملی معناي گسترده خود را نخواهد داشت.
غرض از اين يادداشت، سياهبيني و سياهنمايي نيست، بلكه در اين اوضاع و احوال سياسيتر شده مناسبات «حاكميت ـ احزاب»، تنها نيمنگاهي به روند جاري زندگي و برشهاي عكسوارهاي به مفهوم «روزمرّگي» در جامعه ايراني است و البته اين پرسش كه چگونه ميتوان از دل اين تنگناها و عسرت و انقباض ملي، پلي به سوي صندوق مجلس هشتم زد؟
**** **** ****
اينكه آيا قيمت گوشت، همان قيمت قبلي است يا بايد اين پيامكهاي شامل مزاح را باور كرد كه با تبريك پيشاپيش سال نو و از ترس سهميهبندي شدن پيامكهاي شهروندان در سال آينده! : «فعلا اين را داشته باش: گوشت كيلويي ده تومان»!
بايد مراقبت بود ميوه يخزده نخريد و نخورد. چون اين نوع ميوهها خاصيت خود را از دست ميدهند. يا از حالا ميتوان در انتظار شادي كوتاهمدت دويستهزار توماني دولتي بود و پيشاپيش، اينگونه عيدي را مزه مزه كرد و معناي مديريت مصرف بنزين را عملا با نزديك شدن به آخر سال دريافت و اگر تا ديروز پيش از سهميهبندي به ندرت نيمنگاهي به آمپر بنزين ميانداخت، حالا ديگر در حين رانندگي به جاي آمپر كيلومتر، آمپر بنزين را مينگرد و تلاش ميكند حواسش تا پايان فروردين 87 به شمارههاي معكوس كارت سوختش باشد، ضمن آنكه مراقب است صبحها هنگام بيرون رفتن از منزل پاهايش روي سطح يخي نرود و سر نخورد و شبها هم كه برميگردد همينطور.
و ديگر آنكه شبها اگر سرگرم ماهواره نباشد، دادههايي چون «ساعت شني»، «حلقه سبز»، «بيداري»، «پريدخت»، «روزگار قريب» و «شهريار» را بر دادههايي چون 20:30 و 22:30 ترجيح ميدهد.
با همه فشارهاي معيشتي و انباشت انواع بدهيهاي ريز و درشت از گاز و برق گرفته تا ... اما «يانگوم» را راحت ميپذيرد. فرداي آن روز در اداره و مدرسه و دكه و مغازه و تاكسي و ... ميتواند بحث «يانگوم» دربگيرد و نشانههايي از «چارخونه» را در زندگي اداري، تجاري و تحصيلياش دريابد.
روزنامهها و تيترهايشان اگر بود، اگر ديد، شايد تيترهايش را بخواند، همانگونه كه در مطب و آرايشگاه، اگر در آن سكوت كه توجهش را تنها به همان يكي، دو مجله روي ميز معطوف كند، وقت دارد تا نوبتش شود همان را با دقت و تمام صفحاتش را بخواند. حتي اگر بعدا ببيند آنچه خوانده و ديده، متعلق به شش ماه پيش بوده، ولي باز مهم نيست، چون تفاوتي در خود بين امروز و شش ماه پيش احساس نميكند!
پس از مرور روزش، شب هنگام، زماني كه خستهتر از صبح! سر بر بالين ميگذارد، با چشمهايي كاملا بسته، اما گوشهاي هنوز هشيار از اتاق مجاور، عناوين چند خبر را از تلويزيون ميشنود:
پانزدهم بهمن كانديداهاي اصولگرايان معرفي ميشوند.
منتجبنيا: راديو فردا صداي من را تقليد كرده است.
مجازات اعدام براي چهار مفسد اقتصادي
و در پايان با شنيدن خبر واگذاري 62 هزار واحد مسكوني به فرهنگيان به هيجان نميآيد و از رختخواب برنميخيزد. اتفاقا با همين خبر كاملا به خواب ميرود.
خبرها او را برنميآشوباند. مگر حسب عادت 28 ساله، خبرهاي كوپني و خبرهايي چون تعطيلي مدارس و ادارات به مناسبت برف و خبرهاي مليتري همچون برد ايران بر استراليا و قهرماني جهاني رضازاده و ... و اينكه آيا خبر پمپاژ يكصد ليتر بنزين به كارت سوخت درست است يا خير، به او «آگاهي» و «هشياري» و «تنفس» ميدهد و احساس ميكند زندگياش جريان دارد! از حرف و شعار سياسي خسته شده و پيشتر گوشهايش به اندازه كافي از انواع صداهاي سياسي كه نهايتا «دوگانه» ميباشد پر شده است.
او اكنون تنها به ملموسات، عينيات و واقعيات ميانديشد. حالا چگونه ميتوان او را از دل تضييقات در آن گرفتار آمده، ملموسانه به سوي صندوقهاي رأي بيستوچهارم اسفند 86 هدايت كرد؟! اين پرسشي است كه آن ده ميليون ديگر بايد پاسخ آن را در آستين داشته باشند و چه بسا اين پاسخ شاهكليد ارتباط مردم با انتخابات پيش روست.
بايد مراقبت بود ميوه يخزده نخريد و نخورد. چون اين نوع ميوهها خاصيت خود را از دست ميدهند. يا از حالا ميتوان در انتظار شادي كوتاهمدت دويستهزار توماني دولتي بود و پيشاپيش، اينگونه عيدي را مزه مزه كرد و معناي مديريت مصرف بنزين را عملا با نزديك شدن به آخر سال دريافت و اگر تا ديروز پيش از سهميهبندي به ندرت نيمنگاهي به آمپر بنزين ميانداخت، حالا ديگر در حين رانندگي به جاي آمپر كيلومتر، آمپر بنزين را مينگرد و تلاش ميكند حواسش تا پايان فروردين 87 به شمارههاي معكوس كارت سوختش باشد، ضمن آنكه مراقب است صبحها هنگام بيرون رفتن از منزل پاهايش روي سطح يخي نرود و سر نخورد و شبها هم كه برميگردد همينطور.
و ديگر آنكه شبها اگر سرگرم ماهواره نباشد، دادههايي چون «ساعت شني»، «حلقه سبز»، «بيداري»، «پريدخت»، «روزگار قريب» و «شهريار» را بر دادههايي چون 20:30 و 22:30 ترجيح ميدهد.
با همه فشارهاي معيشتي و انباشت انواع بدهيهاي ريز و درشت از گاز و برق گرفته تا ... اما «يانگوم» را راحت ميپذيرد. فرداي آن روز در اداره و مدرسه و دكه و مغازه و تاكسي و ... ميتواند بحث «يانگوم» دربگيرد و نشانههايي از «چارخونه» را در زندگي اداري، تجاري و تحصيلياش دريابد.
روزنامهها و تيترهايشان اگر بود، اگر ديد، شايد تيترهايش را بخواند، همانگونه كه در مطب و آرايشگاه، اگر در آن سكوت كه توجهش را تنها به همان يكي، دو مجله روي ميز معطوف كند، وقت دارد تا نوبتش شود همان را با دقت و تمام صفحاتش را بخواند. حتي اگر بعدا ببيند آنچه خوانده و ديده، متعلق به شش ماه پيش بوده، ولي باز مهم نيست، چون تفاوتي در خود بين امروز و شش ماه پيش احساس نميكند!
پس از مرور روزش، شب هنگام، زماني كه خستهتر از صبح! سر بر بالين ميگذارد، با چشمهايي كاملا بسته، اما گوشهاي هنوز هشيار از اتاق مجاور، عناوين چند خبر را از تلويزيون ميشنود:
پانزدهم بهمن كانديداهاي اصولگرايان معرفي ميشوند.
منتجبنيا: راديو فردا صداي من را تقليد كرده است.
مجازات اعدام براي چهار مفسد اقتصادي
و در پايان با شنيدن خبر واگذاري 62 هزار واحد مسكوني به فرهنگيان به هيجان نميآيد و از رختخواب برنميخيزد. اتفاقا با همين خبر كاملا به خواب ميرود.
خبرها او را برنميآشوباند. مگر حسب عادت 28 ساله، خبرهاي كوپني و خبرهايي چون تعطيلي مدارس و ادارات به مناسبت برف و خبرهاي مليتري همچون برد ايران بر استراليا و قهرماني جهاني رضازاده و ... و اينكه آيا خبر پمپاژ يكصد ليتر بنزين به كارت سوخت درست است يا خير، به او «آگاهي» و «هشياري» و «تنفس» ميدهد و احساس ميكند زندگياش جريان دارد! از حرف و شعار سياسي خسته شده و پيشتر گوشهايش به اندازه كافي از انواع صداهاي سياسي كه نهايتا «دوگانه» ميباشد پر شده است.
او اكنون تنها به ملموسات، عينيات و واقعيات ميانديشد. حالا چگونه ميتوان او را از دل تضييقات در آن گرفتار آمده، ملموسانه به سوي صندوقهاي رأي بيستوچهارم اسفند 86 هدايت كرد؟! اين پرسشي است كه آن ده ميليون ديگر بايد پاسخ آن را در آستين داشته باشند و چه بسا اين پاسخ شاهكليد ارتباط مردم با انتخابات پيش روست.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
مثلأ بخاطر آن ده ميليون دستان تسليم خود را براي قلدران عالم بالا ببريم و از هر چه گفتيم و اعتقاد داريم ، از تلاش براي خودكفائي علمي و صنعتي ، از اتمي شدن تبري و بيزاري اعلام كنيم؟ يا شايد هم اگر نياز شد بعدأ از نانو تكنولوژي و ساير علوم پيشرفته كه صد البته چون احتمال كاربردهاي دوگانه برايشان متصور است؟ همين كافيست يا ميفرمائيد از آرمانگرائي جهاني و دفاع از مظلومين غزه و فلسطين و جنوب لبنان هم توبه كنيم و مثل اشباح الرجال عرب شويم. چطور است؟
شما كه ميداني بنزين براي چه سهميه بندي شد . براي تحريم احتمالي و از آن بدتر قاچاق ميليونها ليتري روزانه.
فشار اقتصادي هم مگر مال ظلمي نيست كه همين ها بر ما روا داشته اند؟
تحريم هاي از اول انقلاب تا حالا - جنگ ، ويراني و مهم تر از آن حذف نيروها ي مخلص و كارآمد با ترور و شهادت. اگر از نبود اقتصاد اسلامي و عدالت و توازن آن رنج ميبريم ، مال رنجي است كه از گرفتن بزرگاني چون مطهري ها و بهشتي ها و هزاران ديگر بر ما روا داشته اند و هيهات اگر تاوان آن تسليم ما باشد.
دوست عزيز بر خلاف شما ، فكر ميكنم و به شدت بدان اعتقاد دارم ، اگر در ميان اين ناكامي ها ، با خودمان و ملتمان صادق باشيم ، براي مثال اگر قرار بر مبارزه با مفسدان است با اعلام سه چهار نفر مفسد يك ميلياردي قال قضيه را نكنيم و از تعقيب رشوه ها و كميسيون هاي 70 ميليون و 15 ميليون دلاري معاملات نفتي بي سر و صدا عبور نكنيم ، آنوقت آن ده ميليون هم حتي اگر به تمام قبولمان نكنند لاقل ردمان نخواهند كرد وگرنه بعيد نيست كه آن شصت ميليون هم شش ده ميليوني ديگر شوند.
شما حكومتيا از هر جناحي مردم رو فقط واسه نمايش اقتدارتون مي خواين و بس
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟




