ايران و مصر، سرانجام رابطه؟
رابطه سياسي ايران و مصر در اوايل انقلاب، پيامد حضور مصر در صلح كمپديويد قطع شد و تا دوره كنوني نيز ادامه يافته است، اما خبرهايي كه اين هفته در سايتها و خبرگزاريها منتشر ميشود، از جمله خبر روزنامه «الرياض» مبني بر ازسرگيري روابط كامل ديپلماتيك بين ايران و مصر در چند هفته آينده و گفتوگوي تلفني احمدينژاد و رئيسجمهور مصر درباره تحولات غزه و فلسطين كه نشان از پيدايش زمينههاي برقراري رابطه است، بهانهاي شد تا علل و موانع برقراري رابطه ايران و مصر در گذشته و زمينههاي ازسرگيري آن در اين نوشتار، مورد كنكاش قرار گيرد.
موانع برقراري رابطه
از موانعي كه در اين سه دهه به عنوان عامل اختلاف در راستاي ازسرگيري رابطه بوده است، ادعاي مصر مبني بر رشد جنبش اسلامخواهي يا به گفته آنها بنيادگرايي در مصر به دليل حمايت ايران از اين گروههاست. اين مسئله به ويژه در اوايل انقلاب و بحث صدور انقلاب، نگرانيهاي دولتمردان مصري را دامن زده بود. ظهور انقلاب اسلامي، درواقع موتور محركه بيشتر جنبشهاي اسلامي جهان شد و از كنار اين پديده نميتوان به راحتي گذشت. اما در حال حاضر، آنچه جنبشهاي اسلامگرا را تشويق ميكند نه ايران، بلكه بحث هويتيابي و خاصگرايي مبتني بر اعاده شعاير اسلامي در همه شئون جوامع اسلامي است؛ اين مسئلهاي است كه پيكان اتهام را پس از سي سال به سوي ايالات متحده به عنوان قدرتي كه در راستاي تخريب اين هويت اسلامي از چهره جوامع اسلامي تلاش ميكند، نشانه رفته است. به نظر نميرسد جمهوري اسلامي و مصر به خاطر اين موضوع نقطه افتراقي با هم داشته باشند و يا كسي از دولتمردان مصري اين ادعاي كهنه را در مورد ايران داشته باشد...
خاتمي در ديدار با «عمرو موسي»، وزير خارجه وقت مصر در نشست سران سازمان كنفرانس اسلامي در تهران، تمايل ايران را به برقراري دوباره روابط اعلام كرد. البته اين روابط در سطح كاردار برقرار شد، اما براي گسترش آن در حد سفير، يك موضوع ساده اما حلناشدني پيش رو بود كه البته هماكنون نيز به قوت خود باقي است و آن نام دو خيابان در ايران و مصر بود؛ در تهران خياباني به نام «خالد اسلامبولي» كه انور سادات به دست وي به قتل رسيد و در مصر نيز خياباني به نام محمدرضا پهلوي نامگذاري شده است. جالب است بدانيم اين خيابان پيشتر در زمان «جمال عبدالناصر» به «محمد مصدق» نامگذاري شده بود و با تشديد روابط شاه و سادات نام آن عوض شد. به اين ترتيب هر گاه كه با مقامات دو طرف مصاحبه و گفتوگويي انجام ميشد، ازسرگيري رابطه در سطح وسيع را منوط به تغيير نام اين دو خيابان ميكردند...
مكانيسمها و ملزومات
هرچند سرعت عمل مورد نياز از سوي دو طيف بايد به همراه حل و فصل برخي از مشكلات پيش رو و حتي گذشته باشد؛ چنانچه اگر اينطور نبود، سال گذشته محمود احمدينژاد، رئيسجمهور ايران، زماني كه اعلام كرد اگر مصر آمادگي داشته باشد، ما تا ظهر سفارت مصر و ايران را داير خواهيم كرد، چنين اتفاقي نيفتاد...
آنچه در دوره دوم هجوم مردم غزه به سوي گذرگاه رفح و انفجار ديوار بتوني و دروازه مرزي بين غزه و مصر اتفاق افتاد، نشانههايي از اين نيز ميتواند باشد. دولت مصر در پاسخ به اين اقدام مردم بحرانزده غزه در يك مقاومت نمايشي، اجازه ورود آنان را براي تأمين نيازمنديهاي خود صادر كرد. تداوم برخورد يادشده از سوي مصر، ميتواند به وسيله ترغيب دولتمردان كشور ما براي ايجاد صداي واحد در برابر اسرائيل صورت گيرد. اين رخداد خوشيمن در طول و عرض تاريخ پرتلاطم و پرچالش ايران و مصر (از سفر شاه پس از فرار از ايران به مصر گرفته تا صلح كمپديويد و موضعگيريهاي اين كشور در برابر مسئله جزاير سهگانه و مسئله فلسطين) كاري سخت و چالشبرانگيز است اما...
متن کامل را در ستون «گزارش» بخوانيد.



