نگاهى به دوروي سكه كفاشيان
اينكه مى گويند فوتبال قابل پيش بينى نيست، كاملاً درست است، مخصوصاً در كشور ما! در ايران نه تنها فوتبال بلكه هر چيزى كه به اين رشته پرطرفدار مربوط مى شود، غير قابل پيش بينى است. از زمين و ورزشگاه و هوادارانش گرفته تا مربى و بازيكن و رئيس و رؤسايش! نمونه بارز آن رئيس فدراسيون فوتبال است. رئيس فدراسيون با آن لبخند هميشگى اش.
به نوشته جوان؛ كسى فكرش را نمى كرد كفاشيان گوى سبقت را از على آبادى بربايد اما ربود. كسى فكرش را نمى كرد او كه سابقه كارهاى بانكى را دارد و سركارش با اعداد و ارقام بود و به اصطلاح سرش به حساب و كتاب است در بالا و پايين و جمع و تفريق كردن فوتبال وا بماند، اما ماند. كسى تصورش را نمى كرد روزى برسد كه لبخند هميشگى اش محو شود يا به جاى سكوت هاى معنادار در برابر انتقادها، جبهه گرفته و تهديد به شكايت بكند اما...
خلاصه همه اينها جزئى از فوتبال است. فوتبالى كه قابل پيش بينى نيست. همانطور كه برد و باختش را نمى توان پيش بينى كرد و اين عدم توانايى براى پيش بينى آن جزئى از فوتبال است. همانطور كه اشك و لبخند جزئى از فوتبال است. همانطور كه هلهله و پايكوبى و فرياد و اعتراض هاى آن جزئى از فوتبال است.فوتبالى كه از سال ها قبل با پوست و خون مردم عجين شده.
از سال ها قبل كه پدران ما و پدران پدرانمان اين ورزش را دنبال مى كردند. از همان سال ها همه مى دانستند اما الان... شرايط به گونه اى پيش مى رود كه گاهى تصور مى كنيم هنوز هستند كسانى كه از اهميت فوتبال براى مردم اطلاعى ندارند.البته اگر اين افراد جزو قشر عادى باشند هيچ جاى تعجب ندارد اما اگر در راس كار باشند و بى اطلاع!... پيش تر با شنيدن نام كفاشيان بى اختيار و بى آنكه بخواهم، آن لبخند هميشگى اش به خاطرم مى آمد اما حالا با شنيدن و ديدن نامش اظهارنظرات عجيبش است كه به ذهنم هجوم مى آورد. اظهارنظراتى كه از رئيس فوتبال، بعيد است.
حرف هايى مثل «با نرفتن به جام جهانى چيزى را از دست نداديم» شايد اگر اين حرف را در كوچه و خيابان از زبان مردم مى شنيديم، فقط عصبانى مى شديم و سعى مى كرديم اهميت اين اتفاق مهم را توضيح دهيم اما وقتى اين حرف و حرف هايى نظير آن را از زبان كسى كه رياست فدراسيون فوتبال را به دست دارد مى شنوى آن وقت است نمى دانى بايد عصبانيتت را چطور بيان كنى!
آقاى رئيس بعد از ناكام ماندن تيم ملى در مهم ترين اتفاق ورزشى كه هر ۴ سال يكبار رخ مى دهد به جاى تسلى مردم و جامعه ورزش به بيراهه زد تا انتقادها از او شروع شود. بى ترديد بيشتر تقصير گردن فدراسيونى بود كه بى برنامه مربى عزل و نصب مى كرد و نه بازى تداركاتى مناسبى تدارك مى ديد و نه اردويى مفيد!
اما فدراسيون نشين ها و در راس آنها كفاشيان حتى حاضر نشدند با هنر زبان، آتش خشم مردم را فرو نشانند. انتخاب قطبى براى دومين بار به عنوان سرمربى، موج ديگرى از انتقادها را براى اهالى ساختمان واقع در سئول در پى داشت. انتقادها بيشتر از اين جهت بود كه باز هم فدراسيون نشين ها بدون برنامه و ارائه هدفى خاص سرمربى برگزيدند و حاضر نشدند براى اين انتخاب خود حتى توضيحى براى افكار عمومى ارائه دهند.
اين طفره رفتن ها، انتقادها را دو چندان كرد اما اين بار هم هيچ توضيحى ارائه نشد و در مقابل كفاشيان با برخوردش برابر اين انتقادها همگان را متعجب كرد. مصاحبه كفاشيان اين بار با هميشه فرق داشت. به طورى كه حتى از لابه لاى سخنان تايپ شده اش هم مى شد فهميد ديگر خبرى از آن لبخند مليح نيست و در عوض اين بار با ابروانى گره خورده جواب مى دهد!
بعد از آن بود كه فدراسيون با بيانيه اى كه چيزى از آن دستگير نمى شد، مثلاً نحوه بستن قرارداد سرمربى را توضيح داد. اما اين هم پايان داستان كفاشيان و فدراسيونش نبود. اين بار در مراسم تجليل از فوتباليست ها و فوتساليست هاى رده هاى سنى مختلف سعى كرد ناراحتى اش را از منتقدان بروز دهد، به طورى كه با مخاطب قرار دادن حاضران و گفت: «اين انتقادها به شما مى شود اما من مورد خطاب قرار مى گيرم.» اين حرف او كنايه به اهالى مطبوعاتى بود كه آن سوى لبخند كفاشيان را به نمايش مى گذاشت.
اما واقعيت اين است كه كفاشيان در طول اين چند سال هرگز نخواست قبول كند كه اين انتقادها براى درست شدن ساختار فوتبال است كه مطرح مى شود نه براى خراب كردن يا كوبيدن او. او هرگز نخواست ناكامى هاى فوتبال را در دوران رياستش قبول كند و شايد اين بعد از مديريت ضعيف او، بزرگ ترين ضعف كفاشيان بود كه روز به روز بيشتر از قبل خودش را نشان مى داد.
كفاشيان مى توانست با قبول ناكامى هايى كه در دوران او در كارنامه فوتبال ثبت شده است و توضيح دلايل برخى از اين ناكامى ها و نه همه آنها، چهره مديرى منطقى از خود به جاى بگذارد اما او درست بر خلاف اين عمل كرد و باعث شد نظر ديگران را نسبت به خودش بدبين تر از قبل كند.
شايد تا قبل از اين، همه او را مديرى خندان مى دانستند كه براى رياست در فدراسيون فوتبال ساخته نشده اما حالا علاوه بر اين كفاشيان را مديرى متغير مى دانند كه مثل فوتبال غير قابل پيش بينى است و حاضر هم نيست اشتباهاتش را بپذيرد.
البته بى خبرى را هم بايد به آن اضافه كنيم، چرا كه او در تمام اين مدت كمتر راجع به مسائل روز پاسخ قاطع مى داد و هميشه سعى مى كرد خود را بى اطلاع نشان دهد و تنها زمانى راجع به سؤالاتى كه پرسيده شده بود، حرف مى زد كه همه، دانستنى ها را مى دانستند و كسى توجهى به تكرار مكرراتى كه خود مى دانستن، نمى كرد.
نمونه بارز آن هم اظهار بى اطلاعى و حتى تكذيب كردن هاى او در رابطه با محروم كردن متخلفان ليگ است. او تازه زمانى كه شعله هاى اين بحث داغ فروكش كرده بود، آن را تاييد كرد تاييدى كه هيچ فايده اى نداشت چرا كه مردم آن زمان خبرها را بهتر از كفاشيان مى دانستند!
اكنون مدت هاست كه همه او را ترغيب به رفتن مى كنند اما آقاى رئيس همچنان اصرار به ماندن دارد و طى كردن راهى كه تا كنون عايدى برايش نداشته اما آيا اين ره به كجا مى رود...؟!


