قراخانلو خطاب به علیآبادی: دروغ نزد مردم خيلي مذموم است
رضا قراخانلو، رييس پيشين كميته ملي المپيك در گفتوگو با خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در تاريخ اول تيرماه امسال به ارائه مطالبي در ارتباط با علت عدم راهيابي تيم ملي فوتبال ايران به جام جهاني پرداخت كه اين مطالب با واكنش سازمان تربيت بدني روبه رو شد و چند ساعت بعد روابط عمومي سازمان تربيت بدني بيانيهاي در پاسخ به اظهارات قراخانلو صادر كرد.
به گزارش ايسنا، رضا قراخانلو با ارسال نامهاي خطاب به مديران سازمان ورزش كه نسخهاي از آن در اختيار خبرگزاري دانشجويان ايران قرار گرفته، مطالبي را بيان كرده است.
"بنام خداوند رحمان و رحيم
با سلام به خانواده بزرگ و با عزت ورزش. اگر چه شرايط را براي گفت و شنود منطقي فراهم نميبينم اما، بنابر ضرورت به نكات مختصري اشاره ميكنم و نكات اصلي را به زودي در كتابي كه حاصل روزنگار وقايع چند سال اخير ورزش است، بيان خواهم كرد. ترديد ندارم كه انتشار مطالب روزنگار فوايد قابل توجهي را براي ورزش كشورخواهد داشت و حقايق زيادي را آشكار خواهد ساخت.
1- متاسفانه آنچه از سوي سازمان تربيت بدني انتشار يافت از محتوايي ضعيف برخوردار بود. چرا كه اصولا دفاعي از سازمان تربيت بدني در مسووليت عدم صعود تيم فوتبال به جام جهاني صورت نگرفته و دليلي براي بيگناهي سازمان تربيت بدني در اين واقعهي تلخ ارايه نشده بود، حال آن كه نكته اصلي اين است كه سازمان تربيتبدني به ضعف و ناتواني خويش در اداره فوتبال كشور كه بر همگان آشكار است اعتراف نميكند و طبق معمول مقصر ديگري را در پس دست خود دارد. البته اين رويه نه در گذشته و نه اكنون كارساز نبوه است. چنانچه عذرخواهي فرمايشي افراد گوشهاي از زخم دل عاشقان فوتبال را هم درمان نكرد. به ادبيات نوشته نيز نميپردازم چرا كه اگر غير اين بود جاي تعجب داشت، توهين، اتهام، آدرسهاي اشتباه و...
به هر حال افكار عمومي و خانواده ورزش بدون ترديد سازمان تربيت بدني را مسوول وضعيت فوتبال كشور (در سطح ملي و باشگاهي) ميدانند ودر نوشتهها و گفتههاي متعدد آن را بيان داشتهاند. اينجانب نيز كه اطلاعات دقيقي دارم نظري غير از اين ندارم.
موضوع فقط چهارم شدن تيم ملي فوتبال بين پنج تيم و عدم صعود به عنوان يكي از سه تيم صعود كننده در بين پنج تيم نيست. بلكه مسايلي نظير اتفاقات و طوفانهاي مديريتي و اخلاقي، تعليق فوتبال، پيامكهاي ميليوني مردم، رفتار متزلزل مديريتي و تعويض چند مربي و مديرملي وباشگاهي و تمام ماجراهاي باشگاههاي پرطرفدار است كه بدون ترديد نوعي بهم ريختگي، ناپختگي و نابود كردن ظرفيتهاي ملي را نشان ميدهد. اين در حالي است كه مسوولين فدراسيون فوتبال در رسانههاي عمومي اعلان كردند كه چه مقدار اختيارات دارند. اگر لازم باشد در آينده جزئيات انتخابات فدراسيون فوتبال به عرض عموم خواهد رسيد. البته سهم فدراسيون فوتبال هم همان است كه در مصاحبه اول عرض كردم. خلاصه اينكه حاصل كار مسوولين يكدست و يكدل ورزش!! هم اه و حسرت مردم فوتبالدوست بود.
2- از اينجانب خواسته شده كه عملكرد خود را بيان كنم. حال آن كه ضعيف يا قوي بودن عملكرد بنده، ضعف و روزمرگي و بيبرنامگي موجود در ورزش را درمان نخواهد كرد. مشكل فعلي اين است كه هرگز در طي چندين سال گذشته با اين چالشهاي مديريتي، بيبرنامگي و احساس تزلزل و ياس در ورزش مواجه نبودهايم.
عملكرد ناچيز و كم مقدار اينجانب طي 25 سال گذشته براي خانواده ورزش روشن است ولي طبيعي است كه افراد بيرون خانواده از آن اطلاع ندارند و چه سرنوشتي داريم كه بايد خود را به بدهكاران طلبكار وغريبه هاي ورزش معرفي كنيم! به عنوان كوچكترين عضو خانواده ورزش خود را مديون مردم ميدانم چرا كه تلاش براي تبديل سازمان تربيت بدني به جهاد ورزش در اوايل انقلاب، كار در دفتر مركزي جهاد دانشگاهي براي انطباق وضع ورزش با ارزشهاي انقلاب، شش سال معلمي ورزش و يك سال كارشناسي سازمان تربيت بدني، بنيانگذاري و سه سال مديريت انستيتو ورزش در حدود بيست و دو سال قبل كه سازمان با كمبود شديد نيروي متخصص مواجه بود و انستيتو بيش از يك هزار نيروي متخصص تربيت كرد (كه از معاونت سازمان تربيت بدني تا كارشناسي در نقاط دور افتاده مشغول خدمت هستند)، مسووليت ورزش دانشگاهها و بنيانگذاري المپياد ورزشي دانشجويان و ارتقاي بارز سطح ورزش دانشگاهها در سال 1372، تحصيل موفق در يكي ازبهترين دانشگاههاي دنيا و تربيت چندين كارشناس ارشد و دكتراي علوم ورزش كه هر كدام يك سرمايه ملي در بخش ورزش هستند و چاپ و نشر بيش از 55 مقاله و 16 جلد كتاب و چندين تحقيق، ايجاد پژوهشكده تربيت بدني و علوم ورزشي و سه ونيم سال مديريت آن كه به عنوان نخستين و تنها مركز تحقيقاتي علوم ورزشي نقش اساسي در توسعه علمي ورزش ايفا ميكند، چهار سال معاونت و قايم مقامي سازمان تربيت بدني و مديريت تدوين طرح جامع ورزش كشور كه اصليترين ماموريت بخش ورزش و به مثابه يك انقلاب نرم افزاري در مديريت ورزش كشور بود و نظام برنامهريزي در ورزش را يك گام بزرگ به پيش برد و ادبيات جديدي در اين بخش پديد آورد و هنوز هم اصليترين درمان اين بيمار است، تلاش براي حاكميت نگاه برنامه محور و استقرار مفاهيم علمي و رويههاي نوين مديريتي نظير تخصيص شفاف و بموقع و برنامه محور بودجه به فدراسيونها و حمايت صميمي و دايمي از آنها، نظام نظارتي، كمك به توسعه علمي و آموزشي رشته ها، تدوين برنامه هشت ساله كميته، ارتباط و تعامل شايسته با بخشهاي مختلف بويژه رسانهها، افزايش بودجه، ارتباط مناسب با مجامع بين المللي ورزش و بدست آوردن مسووليت توسعه علمي ورزش در OCA و ايجاد دفترمنطقهاي رادوكا در تهران در كميته ملي المپيك رئوس برخي از فعاليتهاي بنده بوده كه در تمام آنها بيشترين سهم از آن ساير همكاران درد آشنا و پرتلاش بوده است.
حتي اگر از نظر سابقهي ورزشي اينجانب كسب جايگاههاي داخلي و مدال طلاي بينالمللي فوتبال را نيز به آن اضافه كنيم و همچنين از بعد دانشگاهي اصلاح برنامههاي آموزشي دورههاي كارشناسي تا دكتري دانشگاهها بعد از 15 سال، ايجاد گروهها و آغاز دوره ها و اعزام افراد بخارج را كه در قالب سالها مشاورت وزارت صورت گرفته نيز بر آن بيافزاييم باز هم حكايت از ضعف و ناتواني اين بنده ميدهد كه در ابتدا به آن اعتراف نمودم. البته بايد توجه داشت كه در طول ساليان گذشته هم متاسفانه در اكثر مواقع اختيار بخش ورزش در دست افراد غير متخصص وغير علمي بوده است و تفكرات تخصصي فرصتهاي زيادي براي بروز و ظهور نداشتهاند ولذا مهمترين فعاليت افرادي نظير بنده تلاش براي جلوگيري از نابودي فرصتها و ظرفيتهاي بخش ورزش بوده است.
اين كارنامه اگرچه من را شرمنده خانواده ورزش ميسازد ولي آنها كه اهليت ورزشي ندارند ولي خود را صاحب ورزش مظلوم اين كشور مي دانند و در اين عرصه شريف جولان ميدهند را – اگر قدري انصاف داشته باشند- سر به زير و ساكت خواهد ساخت، چرا كه خواهند فهميد كه در ورزش چقدر بيگانه هستند. بدانند كه افتخار بنده حقير بيشتر به آن اموري است كه انجام ندادهام. مثلا هرگز مرتكب اين گناه بسيار بزرگ نشدهام كه در حوزهاي غير از تخصص خود مسووليت بپذيرم، از فاميل بازي، رفيق بازي، ثروت اندوزي و بده و بستان با برخي از رسانهايهاي كار آشنا و خوش حساب!! براي تخريب ديگران نيز برائت جستهام و از بيت المال براي كسب ابرو و القاب ناچسب استفاده نكرده ام كه البته ادعاي بزرگي براي كوچكي مثل من است و از پيشكسوتان ورزش و بويژه مربيان عزيزم آقايان بيوك وطنخواه، اردشير لارودي، امير و پرويز ابوطالب، باقر سپهسالاري، ايرج قليچ خاني، احمد خداداد، فريدون معيني و و روح پاك آقا مدد بابت زياده گويي عذر ميخواهم.
3- درمورد وقايع اسفبار و نتايج ضعيف المپيك پكن، اگر چه بزودي در كتاب فوقالذكر براي ملت شريف شرح خواهم داد ولي اشاره مختصر را مفيد ميدانم. خانواده ورزش و افكار عمومي ميدانستند و به ويژه اكنون بهتر ميدانند كه سهم بنده چه بوده و سهم آنان كه روساي فدراسيونهاي غير موفق را منصوب كردند و دبيركل كميته المپيك را شش ماه قبل از المپيك رييس فدراسيون فوتبال كردند!! و مجموعه كميته را از نظر مديريتي و مالي و اداري تضعيف نمودند چقدر است. چه كسي را ميتوان يافت كه داستان تنهايي اينجانب و مظلوميت تفكرات و ديدگاههاي تخصصي، علمي و كارشناسي را در كميته المپيك نداند. آن ميزان از تلاشي كه براي تضعيف نقش و عملكرد اينجانب اعمال شد بر چه كسي پوشيده است. شايد بزرگترين گناه بنده نيز تحملي بود كه نه از سر احتياط و نياز شخصي بلكه به توصيه بزرگان و پيشكسوتان و در جهت منافع ملي و مصلحتها صورت گرفت. اما، عملكرد همين ايام يكساله كه هم كميته ملي المپيك و هم فدراسيونهاي متعدد را خودي و يكدست!! كردند كافي است تا اثر بود و نبود بنده و امثال بنده نيز ارزيابي شوند. اما، مساله اصولا چيز ديگري است. نبود يك چشم انداز روشن، صرف بيتالمال در بردن و آوردنهاي مكرر مربيان خارجي فوتبال و شيوهي هزينه كرد و توزيع پول در فوتبال، تنش ناشي از تعليق فوتبال، وضعيت تيمهاي پرطرفدار فوتبال، بيثباتي مديريتي باشگاهها و شكستهاي فوتبال ملي، ماجراهاي بازيهاي كشورهاي اسلامي، وضعيت ورزش مدارس، وضعيت ورزشهايي كه قرار بود حرفه اي شوند، وضعيت مديريت بسياري از فدراسيونها و باشگاهها، ورزش زنان، ورزش همگاني، اجراي اصل 44، اسطوره كشي و در عوض ميدان دادن به برخي افراد غير خوشنام و يا غير ورزشي در مديريتها و تنزل دادن جايگاه مديريتي كلان ورزش و حتي استان بزرگي مثل تهران با بكارگيري افراد خاص وغيرتوانمند، و از همه بدتر رسيدن به تسليم در مقابل AFC و پذيرش دخالت آشكار ومستقيم آنها از نقطهاي كه سرآغازش شعارهاي بزرگ و از جمله ايجاد فيفاي اسلامي! بود و دست آخر حذف از جام جهاني ونتايج بازيهاي نوجوانان در سنگاپور.
واقعا چه بايد گفت و چه ميتوان كرد؟ چه بخشهايي از ماده 117برنامه چهارم انجام شد و كدام قدم جدي و اساسي در ورزش برداشته شد و اين روزها چه بر ورزش ميگذرد؟ اگر مسولين قبلي بدليل عدم صعود به مرحله دوم جام جهاني و نبردن مكريك !! مستوجب آن هياهو بودند امروز كه بين پنج تيم چهارم شديم و به جام جهاني نرفتيم چه بايد كرد؟
اينها سوالهايي هستند كه از منظر ملي بايد پاسخ داده شوند والا تلاش براي تخريب افراد كوچكي نظير بنده چه حاصلي براي امروز مملكت و فرداي آقايان دارد. گيريم كه با بي اعتنايي به رسانهايهاي سالم و دلسوز، و با استفاده از تعدادي از افراد داراي سابقه و حساب و كتاب روشن!! در برخي مطبوعات منتقدين تخريب شوند، اين چه گرهاي از كلاف سردرگم ورزش باز ميكند. به سوالها جواب دهند و مسوليتهاي خود را مرور كنند و براي آينده ورزش كشور تصميمي خداپسندانه بگيرند.
افكارعمومي و خانواده ورزش آگاهي دارند كه نتايج المپيك و وقايع آن تا چه ميزان شبيه به موضوع شكست تيم ملي فوتبال و عدم صعود به جام جهاني است! ظاهر و باطن اين دو ماجرا براي كدام عقل سليمي پنهان است. آيا مديريت فدراسيوني را كه شانس مدال داشت و عوض شد و چند روز قبل از المپيك در آن زد و خورد و آشوب بود بنده منصوب كردم؟ آيا مديران فدراسيونهايي كه توقعات را در المپيك پكن برآورده نكردند، بويژه فدراسيوني كه عامل اصلي ناكامي در المپيك بود منصوب اينجانب بودند و اجازه پيگيري رويه و تفكر بنده را داشتند؟ چه كساني سعي بر تشريفاتي كردن نقش بنده داشتند؟ آيا برملا نشد كه همكاران محوري اينجانب كه در ماجراي المپيك مسووليتي دو چندان نسبت به بنده داشتند، فعاليتهاي خود را با كجا و چه كسي هماهنگ ميكردند و به قول افكار عمومي بيش از آن كه المپيكي باشند سازماني نبودند؟! گفتني بسيار است و بزودي عرضه خواهد شد ولي بايد اشاره كنم كه اگر موفقيتهاي كم نظير بازيهاي آسيايي دوحه را به حساب مديريت كميته ملي المپيك بگذارند (و البته مديريتهاي قبلي) و اگر عدم موفقيت در پكن را به حساب خودشان و منصوبينشان و همراهان و همفكرانشان، هم به حقيقت نزديكتر است و هم به نظر كارشناسي. چرا كه در بازيهاي آسيايي دوحه دخالتي نداشتند و تاحدودي توانستيم برنامهها را پياده كنيم ولي در المپيك پكن به گواهي اظهاراتشان با به اصطلاح اقتدار!! نقش آفريني كردند و ميداندار بودند و لذا بيشترين پاسخگويي متوجه آنان است.
مديريت كميته ملي المپيك براي بازيهاي پكن از هيچ كوششي فروگذار نكرد و سه سال ونيم مصاحبه و اظهارنظر عمومي اهالي ورزش حكايت از عملكرد خوب كميته داشته است. البته براي كارشناساني نظير اينجانب، نه موفقيت دوحه و نه ناكامي پكن عاملي براي دست افشاني يا گريستن نبودند و چرا كه متاسفانه ساختار بيمار ورزش كشور روز به روز رنجورتر و نحيفتر ميشود و اين دغدغه انسانهاي عميق بوده و هست.
4- اينجانب در امور كانديدا شدن و فعاليتهاي انتخاباتي مسوولين محترم پيشين سازمان تربيت بدني كوچكترين همكاري و فعاليتي نداشتم و آنچه غير از اين بيان شده خلاف واقع يا همان دروغ است و دروغ هم نزد مردم خيلي مذموم است.
5- حذف نماينده ايران از IOC حركت بدي بود كه بنا به چند دليل اتفاق افتاد. از جمله عدم اعلام به موقع اينكه آن عضويت منوط به حفظ مسووليت كميته ملي المپيك ايران است. اين موضوع خيلي دير اعلام شد. ارزيابي نتايج عضويت در IOC براي ورزش كشور و ارزيابي عملكرد آن دوران نيز يك مجموعه چندين نفري را به اين امر راضي كرد. اينجانب نيز عليرغم اطلاع دير هنگام از جزئيات موضوع و عليرغم تلاشي كه براي حفظ آن كرسي براي چهار سالي باقي مانده انجام دادم، فقط يكي از نفرات آن مجموعه چندين نفري بودم. البته اين موضوع بيش از حد بزرگنمايي شده و بيشتر به عنوان يك بهانه مورد بهرهبرداري افرادي قرار ميگيرد كه بجاي خود از ديگران ميگويند ولي مشاركت اينجانب (خواسته يا ناخواسته و كم يا زياد) مايه خوشحالي بنده نبوده است.
ضمنا به گواهي افراد معتبر خانواده ورزش كه در جريان هستند، اينجانب تمايلي براي كانديداتوري مسووليت كميته ملي المپيك نداشته و قاطعانه ميخواستم در سازمان تربيت بدني بمانم و اجراي طرح جامع و استقرار آن را تكميل نمايم ولي از خواسته جمع پيروي كردم و نگاه بنده و مجموعهاي از اعضاي معتبر و دلسوز خانواده ورزش به تغيير مديريت وقت كميته المپيك شخصي نبود و در آن شرايط و ايام طرفداران بسيار زيادي داشت.
درمورد اينكه آيا بنده بدنبال بدست آوردن پست و منصب هستم يا آنان كه ميخواستند همزمان رييس سازمان تربيت بدني، رييس كميته ملي المپيك، رييس فدراسيون فوتبال و رييس فدراسيون ورزشهاي باستاني!! باشند ( كه در تاريخ ورزش ايران و جهان بي نظير است) قضاوت را به اهل تعقل و اندكي انصاف ميسپارم و واقعا افسوس ميخورم از اينكه عمر و وقت گرانبهاي خود و ملت را بايد صرف چه موهوماتي نماييم.
6- اصولا تعداد ماموريتهاي خارج از كشور در ورزش زياد است و اين مخصوص فرد ويژهاي هم نيست. از نظر اينجانب حضور ايران در عرصه ورزش بينالمللي يك راهبرد نافذ و مهم محسوب ميشود و بايد در اين زمينه سرمايهگذاري بيشتري كنيم. اينجانب به گواهي اسناد و مدارك، با صرفهجويي و حساسيت بسيار زياد به بيت المال و به لطف خدا با حضور موثر و دستاوردهاي خوب به اين گونه وظايف خود عمل كردهام و براي روشن شدن موضوع ميتوانيم هزينههاي انجام شده توسط اينجانب و مسوولين سازمان تربيت بدني و همراهان را در دو ماموريت كه حضور مشترك داشتيم يعني بازيهاي آسيايي دوحه و المپيك پكن منتشر نماييم تا تفاوتها نيز آشكار گردد. طرح اين مسايل بدليل وضعيت كارنامه آقايان و واقعا نوعي سطحي نگري و كوچك كردن موضوع مهمي مثل ارزيابي حركت ورزش كشور است. در مورد پروژههاي تحقيقاتي و علمي نيز ذكر چند نكته لازم است. اولا اينها را نبايد با پروژههاي متعدد و مبالغ عظيم مربوط به ساخت و سازها و وارد كردن تجهيزات كه ظاهرا لقمههاي بسيار چرب و شيريني هستند اشتباه كنند. شايد به همين دليل است كه در ورزش ما همواره ساخت و ساز پرطرفدار و نقل مجالس است ولي چاپ كتاب و انجام تحقيق را زايد و اتلاف پول ميدانند. در ثاني، اكثر محققين و چهرههاي علمي هم – خوشبختانه- دوست و همكار بنده هستند. بنده كه با مقاطعه كاران و بازرگانان عزيز و فداكار دوستي و ارتباطي ندارم و راهي هم غير از سپردن امور پژوهشي به پژوهشگران وجود ندارد، مگر آن كه چاپ كتب و انجام تحقيقات را هم به غير متخصصان بدهيم. رويه بنده در اين امر هم پيروي از عقل و تصميمگيري قانوني و شورايي بوده است.
خانواده بزرگ ورزش و دلسوزان ايران اسلامي، مستحضر هستند كه مدتها بنا بر مصاحبه نداشتهام چون فايده اي ندارد اما، علت مصاحبه كوتاهي كه درمورد عدم صعود به جام جهاني داشتيم علاوه بر توقع بر حق رسانهها و افكار عمومي، اين بود كه بعد از جام جهاني قبلي و قبل از ماجراي تعليق فوتبال اينجانب طي سه نوبت كه نوبت آخر آن حدود چهل دقيقه به طول انجاميد، با رييس محترم سازمان تربيت بدني بحث و تبادل نظر داشتم كه شروع آن هم از طرف بنده بود نه ايشان ومشورت اجباري دادم و نصيحت كردم كه بنا به دلايل محكم و روشني كه ارايه ميكنم و با شناختي كه از ورزش و فوتبال دارم و با در نظر گرفتن عقل و انصاف از برخورد شديد با رييس محترم قبلي فدراسيون فوتبال و تيم ايشان خودداري كنند، در پي تخريب و تعقيب و مجادله با ايشان در رسانه ها نباشند و فوتبال را به فوتباليها (كه در بين آنها دهها انسان عالم، با شخصيت، وطن دوست، مومن و كارآشنا وجود دارد) بسپارند. ولي محاوره ما در آن زمان با يك نگاه عاقل اندر سفيه و اعتماد به نفس بالا و با بيان واژهها و كلماتي از طرف ايشان به پايان رسيد كه بنده را از كرده خود پشيمان نمود. نيك ميدانند كه چه مشورتهاي دقيق و دلسوزانهاي ارايه شد و بنده چگونه واقعيتهاي ورزش را ديده بودم و عمل نكردن به آنها چه ضرري به مملكت وارد ساخت و چه جوابي به بنده دادند كه اگر لازم باشد در آينده جزئيات را ارايه خواهم كرد.
به هر حال بنده وظيفه دارم كه از ورزش بگويم چون آقايان مثل بسياري از قبليها آثار خود را بر جا خواهند گذاشت و دير يا زود به حوزه ديگري خواهند رفت و باز هم ما هستيم كه به فرمايش حضرت امام(ره) بايد بخش خودمان را بسازيم يا حداقل غصه اش را بخوريم.
آيا يك مصاحبه چند خطي را هم از ما كه عمر خود را در ورزش سپري كردهايم برنمي تابند و شان خود و شان ديگران را به افكار و برخوردهايي ميسپارند كه در چند سال گذشته براي آنها خوشنامي به ارمغان نياورده است؟
اصولا اين نقدها سودي براي اينجانب نخواهد داشت ولي تلخي صداقت را به شيريني دروغ و ظاهر فريبي ترجيح ميدهم و خود را – همانند حدود سي سال گذشته- مسوول ميدانم و نميتوانم شاهد وضع موجود ورزش كشور باشم. دغدغه منتقدين بيشمار جز مصلحت كشور و ارتقاي جايگاه ورزش وعقب نماندن از رقبا نيست و تمام بحث اين است كه ورزش جمهوري اسلامي ايران بايد براساس علم و تخصص و تجربه مرتبط اداره شود وموجب فخر باشد. موضوع خيلي بديهي و روشن است اما، صد افسوس كه آنها كه ميدانند نميتوانند و آنها كه ميتوانند و قدرت دارند ظاهرا نميدانند و نميدانند كه نميدانند و لذا با اعتماد به نفس بالا بر ديگران ميتازند و خلاقيتها و تفكرات صحيح و برنامه محوري را به سخره ميگيرند و از موضع قدرت كنار ميگذارند. نه ايمان به برنامه محوري مشاهده ميشود و نه حوصله پرداختن به آن. كار ورزش كشور در بخشهاي مهمي (و نه همه آن) بسيار سطحي و بيسامان و بدون افق روشن انجام ميشود. نام انسانهاي شريف، پرتلاش و ورزشي زيادي هم در ورزش مي ايد ولي نقش اساسي و كلان نداشته و امكان اثر بخشي كافي ندارند. بيتوجهي به طرح جامع ورزش نمونه روشني از ماهيت مشكلات ورزش كشور را برملا ميسازد. چنانچه بارها عرض كرده بوديم چهار سال ديگر هم گذشت و هيچ نظام و چارچوب روشني براي فعاليتها نميتوان پيدا كرد.
علت چالشهاي مستمر و تنشهاي دائمي بخش ورزش كشور و احساس روزمرگي، بهم ريختگي و تزلزل هم در مجموعه مفاهيم و صفاتي است كه ذكر شد، مفاهيمي نظير فقدان تخصص و اهليت، بهاء دادن به انسانهاي تابع و حذف افراد صاحب تفكر و تخصص و مستقل، فقدان نظام منطقي براي تصميم گيري، عدم باور نسبت به نگاه علمي و برنامه محوري، اعمال سليقه هاي حيرتآور و غرق شدن در روزمرگي، ولي چه بايد كرد الا صبر و تلاش و توكل و نبايد پذيرفت كه لاجرم آنچه به جايي نرسد فرياد است. آيا واقعا گوشهاي شنوا و چشمهاي بينايي نيست؟ حتما هست.
ما توفيقي الا با الله عليه توكلت و اليه انيب"


