چشمانداز گفتوگوى اسلام و مسيحيت
گفتوگو با پروفسور عادل تئودور خورى
کد خبر: ۵۵۷۹
| | 3577 بازدید
عادل تئودور خورى، متألّه، حكيم و مفسر شهير مسيحيت كاتوليك در سال 1930 در كشور لبنان متولد گرديد. بسيارى از افراد خانواده خورىهاى لبنان از شخصيتهاى دينى و مذهبى مسيحى هستند و تعلق خاطر آنها به اسلام و فرهنگ اسلامى شهرت فراوان دارد. ايشان تحصيلات مقدماتى را در لبنان و دكترى خود را در كشور فرانسه به پايان رسانيد. موضوع رساله دكترى وى «موضوع عقل و عقلانيت در حوزه فكر اسلامى» بود. خورى سپس به كشور آلمان رفت و به عنوان پروفسور الاهيات مسيحى در دانشگاه شهر مونتسر به تدريس اشتغال يافت. پرورش و بالندگى وى در دو بستر فرهنگ دينى اسلام و مسيحيت از وى شخصيتى چند بعدى ساخت، به گونهاى كه آثار فراوان او در حوزهانديشه دينى مسيحيت كاتوليك، وى را به عنوان عالم متأله مسيحى معرفى نمود، در عين حال اشراف و وقوف وى به علوم اسلامى اعم از الاهيات، كلام و فلسفه، حديث و تفسير، وى را در جهان اسلام و در نزد عالمان و انديشمندان مسلمان به عنوان شخصيتى برجسته و آگاه به علم دين مطرح نمود.
از پروفسور عادل خورى صدها اثر در قالب كتاب و مقاله دينى به زبانهاى گوناگون انتشار يافته كه عمدتاً با هدف معرفى اسلام به جوامع مسيحى جهان انجام گرفته است. در ميان آثار او به زبان آلمانى كه به عنوان منابع شناخت اسلام در حوزه آلمانى زبان مطرح است مىتوان به دو اثر فاخر ايشان، يعنى ترجمه قرآن كريم و دوازده جلد تفسير قرآن كريم به زبان آلمانى اشاره نمود كه حجم آن بالغ بر 8000 صفحه است. رويكرد عادل تئودور خورى به تفسير قرآن كريم به عنوان يك مسيحى كاتوليك مبنى بر توجه به آراء و انديشههاى مفسران مسلمان قرآن كريم چون قرطبى، رازى، زمخشرى و علامه طباطبايى در كنار آراء و انديشههاى خود ايشان و تطبيق با متون مقدس است. پروفسور عادل تئودور خورى به دليل مقام شامخ علمى اى كه در ميان جامعه مسيحيت به ويژه مذهب كاتوليك دارد در تحقيقات و مطالعات اسلامى مورد استناد مجامع علمىِ اروپايى بوده است. به طور مثال مىتوان به استناد پاپ بنديكيت شانزدهم در سخنرانى معروفش در دانشگاه رگزنبورك آلمان به پايان نامه دكترى ايشان اشاره نمود. خورى به دليل اقامت طولانى در آلمان با پاپ بنديكيت شانزدهم سابقه دوستى طولانى دارد و از وى به عنوان يكى از شخصيتهاى مورد اعتماد پاپ ياد مىشود. آثار فراوان وى در حوزه فكر اسلامى موجب حضور نامبرده در بسيارى از گفتوگوهاى اسلامى مسيحى بوده كه به يمن اين ارتباطات دوستان فراوانى را در ميان انديشمندان و علماى مسلمان براى خود به ويژه در مجامع دانشگاهى فراهم آورده است. از فرصت حضور جناب خورى در مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب بهره جستيم و گفتوگويى صريح و صميمانه را با ايشان ترتيب داديم. در اين ديدار و گفتوگو، پروفسور جورج خوّام رئيس مركز پژوهشهاى اديان و نيز رئيس دانشكده قديس پولس در حريصاى لبنان، دكتر على رهبر رئيس كانون معنويت ايران در آلمان، و از ايران جناب استاد توفيقى، جناب آقاى نجفعلى ميرزايى و جناب دكتر ميردامادى و تنى چند از اعضاى هيئت علمى و دانشجويان مركز حضور و مشاركت فعال داشتند.
• در آغاز كمى درباره مؤسسه علمى و دانشگاهىاى كه در آن مشغول به تحقيق و تدريس هستيد توضيح دهيد.
ـ پيشتر، از اين كه در مؤسسه شما حضور دارم خوشحال هستم. نظير اين مؤسسه را ما در آلمان داريم. من در اينجا احساس مىكنم كه در ميان همكارانم هستم. در مؤسسه ما دانشكده كاتوليكى هست. در دانشگاه مونستر هم دپارتمان اديان داريم كه من براى مدتى طولانى مدير آن بودم. اين دپارتمان به دين و ديندارى و مظاهر آن مىپردازد. از اين قبيل است: روابط خدا و انسان، وحى، كتابهاى مقدس، راههاى مختلف نجات و شعائر دينى. در اين پژوهشها همه اديان مورد بررسى قرار مىگيرد. پژوهش در باب اديان شرقى، مثل آيينهاى بودا، هندو و كنفوسيوس و نيز آيين زرتشت، و يهوديت و مسيحيت از محورهاى اصلى مطالعات و فعاليتهاى اين دپارتمان است. من و برخى از همكارانم در مطالعاتمان تأكيد زيادى بر اسلام داريم و مناسبات اسلام و مسيحيت را در گذشته و حال و نيز چشم اندازهاى آينده را مورد مطالعه قرار مىدهيم.
• آيا اين مركز دانشگاهى زير نظر پاپ و واتيكان فعاليت مىكند؟
ـ اين مؤسسه، نهادى است دولتى، اما اختيارات و اجازههايى هم از طرف كليساى كاتوليك دارد. دولت آلمان و واتيكان با هم همكارىهايى دارند و در اداره اين دانشگاه هر دو سهيم هستند. چند دانشگاه كاتوليكى رسمى هم وجود دارد كه زير نظر پاپ فعاليت مىكنند. دانشگاههاى كاتوليكى متعددى هم هستند كه زير نظر دولت اداره مىشوند.
ـ اين مؤسسه، نهادى است دولتى، اما اختيارات و اجازههايى هم از طرف كليساى كاتوليك دارد. دولت آلمان و واتيكان با هم همكارىهايى دارند و در اداره اين دانشگاه هر دو سهيم هستند. چند دانشگاه كاتوليكى رسمى هم وجود دارد كه زير نظر پاپ فعاليت مىكنند. دانشگاههاى كاتوليكى متعددى هم هستند كه زير نظر دولت اداره مىشوند.
• از دلشمغولىهاى خودتان مىگفتيد.
ـ بله، در تمام سالهاى گذشته دل مشغولى اصلى من پشت سر گذاشتن تاريخ قديم در مناسبات و نزاعها و دشمنىهاى فيمابين مسلمانان و مسيحيان است. چهارده قرن منازعه كافى است. بايد به نگرشى نوين نايل شويم. بايد گفتوگو و همكارى جايگزين برخورد و تقابل شود، زيرا ما در يك دنيا زندگى مىكنيم و ابزارهاى ارتباطى فاصله را كم كردهاند. آنچه در ايران رخ مىدهد به گوش ما مىرسد و آنچه در ديگر سوى دنيا اتفاق مىافتد به گوش شما مىرسد. ما در دنيايى زندگى مىكنيم كه به تعبيرى روز به روز كوچك تر مىشود.
مسائل و قضايايى كه ذهن ما و شما را به خود مشغول مىدارد و با آنها روبه رو هستيم به هم شبيه هستند. ما بدون پاگذاشتن در دنيايى جديد و بدون روابطى نوين و همدلانه نمىتوانيم از عهده اين مسائل برآييم. مسيحيت با همه فرقه هايش و اسلام با همه مذاهبش بايد با هم همكارى داشته باشند. نظر و دغدغه ما همين است. ميان اسلام و مسيحيت و ميان هر كدام از اين دو با ديگر اديان مؤلفههاى مشتركى وجود دارد كه براى ناظر بيرونى و براى پژوهشگر ژرف بين كاملا قابل درك و استخراج است. اين چيزى است كه ما در پى آن هستيم.
اين رويكرد جديدى كه ما پيگير آن هستيم به نفع ملت هاست. ما مىدانيم كه هر دينى راه و طريقت خاص خود را دارد و ما نمىخواهيم اين اختلافات را ناديده بگيريم، اما مىتوانيم به مشتركات توجه كنيم و بر پايه آنها با همديگر همكارى كنيم. مشتركات را شناسايى كنيم و در پى تقويت آنها برآييم. اختلافات موجود را هم تا مىتوانيم كاهش دهيم و از شدت آنها بكاهيم. بدون آن كه بخواهيم از حق و حقيقتى كه بدان معتقديم دست بكشيم مىتوانيم فاصلهها را كمتر كنيم. بايد بياموزيم و تمرين كنيم كه اختلافات موجود صفا و صميميتِ ميان ما را از بين نبرد. اين مودت و دوستى اى كه قرآن كريم ميان مسيحيان و مسلمانان ايجاد كرده است مىتواند مبناى تعامل و همكارى باشد.
سخن ديگر آن كه صرف پژوهش و تحقيق كفايت نمىكند. اين تحقيقات و مطالعات بسيار مهم هستند، اما مهم تر آن است كه اين معرفت و آگاهى را گسترش دهيم و به ديگران هم منتقل كنيم و شناخت مسيحيان نسبت به اسلام و شناخت مسلمانان نسبت به مسيحيت را افزايش دهيم تا زمينه محبت و صميميت ميان پيروان اين دو دين فراهم شود. براى من خيلى مايه خوشحالى است كه شما مطالعات خود را در زمينه ديگر اديان انتشار مىدهيد و در اختيار ديگران قرار مىدهيد. سخنرانىها و سمينارهاى توجيهى و نشستهاى مشترك هم مىتواند در اين زمينه بسيار مؤثر باشد.
ما مؤسسهاى هم در لبنان داريم كه با مراكز اسلامىِ لبنان مناسبات بسيار خوبى دارد. از 40 سال پيش تاكنون ما با مؤسسات اسلامى زيادى در ارتباط بوده ايم. خيلى مايليم با فعاليتها و برنامههاى در دست اقدام شما هم بيشتر آشنا شويم. جناب دكتر رهبر هم در آلمان مؤسسه بسيار مهمى دارد كه با آن هم همكارىهايى داريم. ما بدون همكارى با يكديگر نمىتوانيم اين شناخت و آگاهى را بسط دهيم و باب گفتوگو و تفاهم را باز نگه داريم. ما با مساعدتهاى ايشان، با تشيع و نوع نگاه شيعيان بيشتر آشنا شده ايم. ما پيش از اين بيشترين آشنايى اى كه داشتيم با اسلام سنى بوده است. در جوامع و محيطهاى ما كاستى و خلأ بزرگى در خصوص ديدگاهها و معارف شيعى وجود دارد. اين آشنايىها هرچه بيشتر شود دامنه گفتوگو و تفاهم نيز گسترده تر و فراگيرتر مىشود.
آخرين نكتهاى كه بايد در اين بخش يادآور شوم اين است كه گفتوگوى موردنظر ما اين نيست كه در پيرامون يك ميز بنشينيم، يكى در طرفى و ديگرى در طرف مقابل، بلكه بايد با هم و در كنار هم و در يك طرف بنشينيم و با هم در خصوص قضاياى مشترك در دنياى يگانه مان تأمل كنيم و هر كدام از ما از خويش بپرسد كه چگونه دين او مىتواند در جهت حل اين معضلات مشترك مساعدت نمايد، سپس هر كدام از ما همين پرسش را از ديگرى بپرسد. با هم همفكرى كنيم تا به راه حلى مشترك و مقبول همگان براى مواجهه با اين مشكلات دست يابيم. اين گونه نباشد كه هر كسى در پى راه حل خاص خود باشد. يافتن راه حلهاى مشترك مىطلبد كه ما با پژوهشهايى كه شما در اين مركز انجام مىدهيد آشنا شويم تا به دستاوردهايى كه مورد قبول ما و شماست دست يابيم و با همكارى همديگر پايههاى صلح و عدالت را در جهان استوار سازيم.
ـ جرج خوّام: مايلم به اختصار درباره محور فعاليتهايمان در زمينه گفتوگوى اديان توضيح دهم. پيش از اين، من هم به نوبه خودم تشكر و تقدير خود را از مسئولان و اعضاى هيئت علمى اين مؤسسه ابراز مىكنم كه ما را دعوت كردند و پذيراى ما شدند. آنچه مايه خوشحالى بيشتر من است اين است كه با افرادى از جمع حاضر پيش از اين در سفرى كه به لبنان داشتند آشنايى پيدا كرده بودم.
مىدانيد كه لبنان از نظر وجود و كثرت اديان و مذاهب گوناگون وضعيت ويژهاى دارد. هم مسيحيت و هم مسلمانان در درون خود نيز تنوع بسيارى دارند. همه اين اديان و مذاهب نهادهاى فكرى و علمى و كوششهاى تربيتى و فرهنگى خود را دارند كه از اين جهت قابل ستايش هستند. به خصوص پس از جنگهاى داخلى 1975 دين نقش جدى تر پيدا كرد و مرزهايى را براى جلوگيرى از تداوم خصومتها به وجود آورد و موضوع و موضع دينى به سلاح اثرگذارى در دست بزرگان قوم تبديل شد. روشن شد كه هر كدام از فرقهها ظرفيتها و توانمندىهاى زيادى از لحاظ فكرى و از لحاظ شخصيتهاى بارز دارند. حتى از نظر توانمندىهاى مالى هم در حدى بودند كه سمينارها و نشستهايى فكرى و دينى را برگزار كنند. در يكى از اين نشستها رؤساى دانشگاهها و دانشكدههاى لبنان گرد هم آمدند و توافق كردند كه كارى مشترك را صورت دهند. بحمدالله اولين نشست در حريصا در مؤسسه ما (دانشكده پولس قديس) برگزار شد، همان جايى كه دوستان شما از آن ديدار كردند. پس از جلسات مختلفى كه در مؤسسات مختلف برگزار شد و هم بعد علمى داشت و هم بعد فرهنگى و عملى، توانستيم فعاليتهاى مختلف فرهنگى اى را آغاز كنيم كه نخستين آنها همايشى بود كه در سالن يونسكو در بيروت تشكيل شد و در آن همه نهادهاى فرهنگى، علمى و دينى حضور يافتند ـ از دورترين نقطه شمال لبنان تا جنوبى ترين نقطه آن. اين اولين گام پيشروانه و موفق بود. در اين جلسات تصميم گرفتيم همايشى ديگر برگزار شود كه فقط استادان دانشكدهها در آن شركت كنند. موضوعات اين همايش در سطحى بالاتر طرح شد.
سومين همايش در سطح دانشجويان برگزيده دانشكدهها برگزار شد. برنامه بعدى كه به خاطر كشته شدن نخستوزير سابق، رفيق حريرى برگزار نشد، ناظر به تلاش زيست محيطى مشترك بود كه از همه دانشكدهها از اديان مختلف قرار بود گروهى شركت كنند و هر كدام از بُعدى اين بحث را مورد تأمل و توجه قرار دهند و به نتايجى مورد توافق دست يابيم. در كنار اين فعاليتهاى فرهنگى و تربيتى، هم زمان نشستهايى دوجانبه نيز برگزار مىشد، مثلا نشستى ميان دانشكدهاى مسيحى با دانشكدهاى مسلمان در سطح دانشجويان در پيرامون موضوعى خاص برگزار شد.
بايد تأكيد كنم كه موضوع گفتوگوى اديان براى دانشگاه ما يك مسئله اساسى و مهم است. به اين موضوع به ويژه در سطح استادان بايد بيشترين توجه را مبذول كنيم، زيرا استاد در ضمن تدريس يك موضوع مىتواند به گونهاى برخورد و طرح بحث كند كه روحيه گفتوگو را در دانشجويانى كه بعدها كرسىهاى تدريس را عهده دار خواهند شد ايجاد كند.
دكتر رهبر: اين دومين بارى است كه من افتخار حضور در اين مركز را پيدا مىكنم. قبل از هر چيزى عرض كنم كه «بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود». نام مؤسسه ما «كانون معنويت ايران» است كه در آلمان فعاليت دارد. حلقه اصلى اين كانون را حدود 6 هزار نفر تشكيل مىدهند و كسانى كه همكارىهاى متفرقه با ما دارند حدود 400 نفر هستند. چون در اروپا و به ويژه در مناطق آلمانى زبان آگاهىهاى اندكى در مورد تشيع وجود دارد، شيعيان در اقليتى مضاعف قرار دارند. چون شيعه در محيطى مسيحى زندگى مىكند كه اگر با اسلام هم آشنايى اى داشته باشد از نگاه اهل سنت است. در ميان مسلمانان مقيم هم اقليت هستيم، تاكنون آثارى چند را به زبان آلمانى درباره شيعه منتشر ساخته ايم. مرحوم پروفسور عبدالجواد فلاطورى در اين زمينه نقشى بسزا داشتند. نهج البلاغه را به آلمانى ترجمه كرديم (با تكيه بر بيش از 300 ترجمه و شرح و تفسير). اين كتاب را در 1800 صفحه منتشر خواهيم كرد.
جناب استاد خورى قرآن مجيد را در 12 جلد تفسير كردهاند و براى اولين بار نظريات شيعه را در يك تفسيرى كه يك غيرمسلمان مىنويسد راه دادند. مىخواهيم صحيفه سجاديه را هم به آلمانى ترجمه كنيم. خانم پروفسور آنِ مارى شيمل كتابى را تحت عنوان بهترين دعاها از دنياى اسلام منتشر ساخت. ما مىخواهيم اين كار را با محوريت صحيفه سجاديه انجام دهيم.
ما هم اكنون از لحاظ مالى به هيچ جايى وابسته نيستيم و در تنگنا هم قرار داريم. اين استقلال باعث شده تا با تمام قدرت با همه و در خدمت همه باشيم. كارهاى ما فقط تحقيقى است و امكان برگزارى سمينار و مانند آن را نداريم. تاكنون 48 عنوان كتاب را در دستور كار قرار داده ايم و اميدواريم در سالهاى 2008 تا 2010 آنها را منتشر كنيم.
از سردبير فصلنامه هفت آسمان تشكر مىكنم كه نوشته جناب تئودور خورى را كه ما در فصلنامه ايران زمين چاپ كرده بوديم در شماره 32 منتشر كردند. اميدواريم اين تيترى كه براى آن نوشته برگزيدند، يعنى «تفكيك ناپذيرى اسلام و مسيحيت» براى نشان دادن كوششهاى بى دريغ استاد خورى كافى باشد.
آخرين سخن اين كه:
من اگر ما نشوم تنهايم تو اگر ما نشوى تنهايى
چه كسى مىخواهد من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد خانه اش ويران باد
• با تشكر از لطف جناب دكتر رهبر، گفتوگو را ادامه مىدهيم. سخنرانى مشهور جناب پاپ در آلمان در خصوص عقلانيت اسلام همچنان جاى بحث و گفتوگو دارد. با توجه به اين كه ايشان در آن سخنرانى به برخى از آثار شما استناد كردند خواهشمند است برداشت و تحليل خودتان را از اين سخنرانى و مفاد آن بيان نماييد. طبعاً هر بحث و نقدى مىبايد در ابتدا بر نگرش و برداشتى همه جانبه و واقع نمون مبتنى باشد. مايليم قبل از هر سخن ديگرى، تفسير شما را از اين موضوع بشنويم.
ـ به واقع جناب پاپ در پى آن نبود كه اسلام را مورد تعرض يا حمله قرار دهد. اين نكتهاى است روشن و صريح كه خود ايشان بدان تصريح كردند. هر كسى كه اين متن را به طور كامل بخواند مىتواند اين نكته را دريابد. اى كاش قبل از آن كه رسانههاى خبرى اين سخنان را با شيوههاى ژورناليستى منتشر كنند نسخه كاملى از آن در اختيار مسلمانان قرار مىگرفت و چه بسا اين اندازه سوءتفاهم پيدا نمىشد و بسيارى از اتفاقات بعدى رخ نمىداد.
آنچه در سخنان پاپ بحث برانگيز بود نقل قول ايشان بود، نه گفتههاى خود ايشان. پاپ سخن امپراتور ايمانوئل را نقل كرد، او كه در اواخر قرن شانزدهم با دانشمندى ايرانى سخن مىگفت در اثناى بحث، اين موضوع را مطرح كرد كه از ميان شرايع موسى، عيسى و محمد كدام يك برتر هستند. هر دو قبول داشتند كه اسلام و مسيحيت از آيين يهود برتراند، اما اين كه در ميان اسلام و مسيحيت كدام يك برترند به موضوع بحث و مجادله تبديل شد. در اينجاست كه آن عبارت تحريك كننده را ايمانوئل مىگويد و پاپ آن را نقل مىكند و احساسات مسلمانان را بر مىانگيزاند. روى سخن پاپ در واقع با دنياى معاصر و به ويژه با اروپا و با ايدئولوژىهاى موجود در زمان ما بود. پاپ اين گفته ايمانوئل را غريب و نامقبول مىشمارد. اما اين عبارت را رسانهها نقل نكردند.
ـ به واقع جناب پاپ در پى آن نبود كه اسلام را مورد تعرض يا حمله قرار دهد. اين نكتهاى است روشن و صريح كه خود ايشان بدان تصريح كردند. هر كسى كه اين متن را به طور كامل بخواند مىتواند اين نكته را دريابد. اى كاش قبل از آن كه رسانههاى خبرى اين سخنان را با شيوههاى ژورناليستى منتشر كنند نسخه كاملى از آن در اختيار مسلمانان قرار مىگرفت و چه بسا اين اندازه سوءتفاهم پيدا نمىشد و بسيارى از اتفاقات بعدى رخ نمىداد.
آنچه در سخنان پاپ بحث برانگيز بود نقل قول ايشان بود، نه گفتههاى خود ايشان. پاپ سخن امپراتور ايمانوئل را نقل كرد، او كه در اواخر قرن شانزدهم با دانشمندى ايرانى سخن مىگفت در اثناى بحث، اين موضوع را مطرح كرد كه از ميان شرايع موسى، عيسى و محمد كدام يك برتر هستند. هر دو قبول داشتند كه اسلام و مسيحيت از آيين يهود برتراند، اما اين كه در ميان اسلام و مسيحيت كدام يك برترند به موضوع بحث و مجادله تبديل شد. در اينجاست كه آن عبارت تحريك كننده را ايمانوئل مىگويد و پاپ آن را نقل مىكند و احساسات مسلمانان را بر مىانگيزاند. روى سخن پاپ در واقع با دنياى معاصر و به ويژه با اروپا و با ايدئولوژىهاى موجود در زمان ما بود. پاپ اين گفته ايمانوئل را غريب و نامقبول مىشمارد. اما اين عبارت را رسانهها نقل نكردند.
همچنين هر متنى را بايد با توجه به محيطى كه در آن گفته شده و مخاطبانى كه روى سخن با آنها بوده خواند و فهميد. زمانى كه متن نهايى منتشر شد پاپ اعلام كرد كه اين نقل قول نظر من نيست و من آن را قبول ندارم. پاپ مىخواست موضوع مشخصى را مورد توجه و تأكيد قرار دهد. امپراتور ايمانوئل در گفتوگويش با دانشمند ايرانى مىخواهد بگويد كه اسلام براى نشر تعاليمش از شمشير استفاده كرد، حال آن كه عقل نمىپذيرد كه خشونت در خدمت دين قرار بگيرد. دين و خشونت هرگز با همديگر سازگار نيستند. پاپ مىخواهد نتيجه بگيرد كه عقل استفاده از خشونت را براى اهداف دينى نمىپذيرد و به كارگرفتن زور و خشونت با ساحت الاهى سازگار نيست، يعنى خدايى كه خودش عقل را آفريده مفاد آن را رد و نفى نمىكند. اگر چنين تفكرى در اسلام وجود داشته قطعاً مربوط به كسانى است كه به «اراديت مطلق» قائل هستند و اراده خدا را تعيين كننده خوب و بد، و درست و نادرست مىدانند و به حسن و قبح ذاتى باور ندارند. بنا به اين ديدگاه، اراده خداوند به هيچ چيزى محدود نيست و خداوند اراده محض است، نه اراده و عقل.
اين ديدگاهى است افراطى كه طبعاً جايى در تفكر اصيل اسلامى ندارد. اين ديدگاه اشعريان است. ابوالحسن اشعرى در كتاب اللمع به تفصيل از «اراده گرايى» بحث مىكند. پاپ نمىخواهد بگويد كه در اسلام، جايى براى عقل يا مباحث كلامى وجود ندارد، بلكه مىخواهد بگويد كه چنين طرز تفكرى در ميان مسلمانان مطرح بوده است. خواسته بگويد كه در تاريخ اسلام، خشونت وجود داشته است و خشونت با عقل و با ساحت الاهى سازگار نيست، زيرا خدا فقط اراده نيست، بلكه اراده است و عقل. در اينجا پاپ فقط اين جريان افراطى موجود در اسلام را مورد انتقاد قرار نمىدهد، بلكه به طور كلى قائلان به اين نوع نگرش را در همه اديان مورد انتقاد قرار مىدهد. در الاهيات مسيحى و در تاريخ مسيحيت هم اين نوع نگرش و اين جريان افراطى وجود داشته است. اسكاتس از كسانى است كه همين ديدگاه را دارد. پاپ مىخواهد هر دو جريان افراطى را نفى كند و نشان دهد كه خداوند هم اراده دارد و هم عقل، و خود اوست كه مفاهيم عقلانى را آفريده و به خردهاى آدميان افاضه كرده است.
بعد ديگر سخنان پاپ ناظر به نوع نگاه غربيان سكولار و لائيك به عقل است. كسى كه به يافتههاى عقلانى بسنده مىكند و در عقل و خردش جايى را براى ايمان باز نمىكند و دريچه خرد خود را به روى ايمان نمىگشايد، به واقع از خرد ناتمامى برخوردار است. پاپ در پايان مىگويد كه راه حل اساسى گفتوگوى اديان است. زمانى كه پس از سخنان پاپ قيامتى به پا شد و دنياى اسلام به حركت در آمد، پاپ سفيران و نمايندگان كشورهاى اسلامى را دعوت كرد و به آنان تصريح كرد كه احترام زيادى براى اسلام و مسلمانان قائل است و نمىخواسته احساسات مسلمانان را جريحه دار كند. من به نوبه خودم مىدانم كه شيعيان از «اراديّون» نيستند و طبعاً شما از اين گفته پاپ بيشتر شگفت زده شديد كه چگونه اين همه عقلانيت موجود در اسلام، آنچنان كه تشيع ارائه مىكند از ديد پاپ مخفى مانده است.
من وضوح و رسوخ عقل گرايى را در تفكر شيعى قبول دارم و مىدانم كه ما بايد در شناساندن اين گرايش به دنياى مسيحيت تلاش كنيم. در كتابى كه در آلمان به زبان آلمانى منتشر شد و حاوى متن كامل سخنان پاپ بود تعليقاتى هم از من منتشر شد كه در آنها به اختصاص گرايش ناهمساز با عقل به برخى از مذاهب اسلامى كه همان «اراده گرايان» هستند اشاره كردم و گفتم كه اكثريت اعتدال گرا به عقل باور دارند و با خشونت ميانهاى ندارند و شيعيان به عدل و عقل اعتقاد دارند.
در اينجا سخنانى در نقد و طعن اشاعره گفته شد. ما در اينجا فقط هوادار تفاهم اديان نيستيم، بلكه به مطالعات مذاهبى و تقريب بين مذاهب اسلامى هم اهتمام ويژهاى داريم و مايل نيستيم كه در مورد هيچ كدام از مذاهب اسلامى افراط و اجحافى صورت بگيرد. مسلك اشعرى به ويژه با تفسير و اصلاح غزالى و فخر رازى تا اندازهاى به عقل و دريافت انسانى و بر همين اساس به مباحث كلامى اهميت مىدهد و اگر اشاعره نبودند اهل حديث در محيط و در شرايطى كه ديگر، معتزله با افراطهاى عقلى و تندروى هايشان در مقابل مخالفانشان، امكان دوام و استمرار نداشت بر انديشه اهل سنت چيره و غالب مىشدند و معلوم نبود كه چه سرنوشتى براى جهان اسلام رقم مىخورد. آنچه ما امروزه با آن روبه رو هستيم و منشأ سوء تفاهمها و سوء استفادههاى زيادى در دنياى امروز به ويژه در مغرب زمين و در ميان مسيحيان شده است زاييده افراطى ترين گرايشهاى حديثى و سلفى است كه در كنار مبارزه با تفكر شيعى و تصوف سنى با اشاعره و ماتريديه نيز تقابل جدى دارد و در نقد ابوالحسن اشعرى، ابومنصور ماتريدى، غزالى و فخررازى و همه كسانى كه كم يا زياد گرايش عقلى و رويكرد كلامى دارند كتاب نوشتهاند و مىنويسند. ما بايد توجه داشته باشيم كه فقط اين سلفى گرى افراطى است كه عقل را از بين بيخ و بن نفى مىكند و با فلسفه و حتى با علم كلام سر ستيز دارد.
نجفعلى ميرزايى: به نظرم اساساً سخن گفتن به طور كلى و يكجا درباره عقل گرايى يا عقل ستيزى يك مذهب كارى درست و علمى نيست. در همه مذاهب اسلامى و همينطور در همه مذاهب اديان ديگر، هم جريانهاى عقل گرا وجود دارند هم جريانهاى عقل ستيز.
نجفعلى ميرزايى: به نظرم اساساً سخن گفتن به طور كلى و يكجا درباره عقل گرايى يا عقل ستيزى يك مذهب كارى درست و علمى نيست. در همه مذاهب اسلامى و همينطور در همه مذاهب اديان ديگر، هم جريانهاى عقل گرا وجود دارند هم جريانهاى عقل ستيز.
اما در خصوص سخنرانى پاپ عرض كنم كه ايشان سخنانى را نقل مىكند كه احكام تند و سختى را عليه اسلام صادر كرده و نقل اين سخنان و استشهاد به آنها به صراحت نشانگر تأييد آن است. درست است در پايان، جناب ايشان به گفتوگوى اديان دعوت كرده، اما قبل از اين كه چنين گفتوگويى بخواهد آغاز شود احكام خود را كه تند و شديد است عليه اسلام صادر كرده است. اساساً اين نوع نگاه و مواجهه، گزينشى است. همان طور كه شما گفتيد در ميان هواداران برخى از مذاهب اسلامى اين نگرش وجود دارد. اگر جناب پاپ در گفتوگو جدى است كه ما هم اين حسن ظن را به ايشان داريم مىبايد در خصوص موضوع گفتوگو و طرف گفتوگو اطلاعات كامل و دقيقى داشته باشد.
من به صراحت بگويم همانند ديگر مسلمانان ما هم از اين سخنان رنجيديم و آزرده خاطر شديم. من متن سخنرانى را به طور كامل خواندم. اين نقل قول بجا نبود. ولى من مىخواهم بگويم كه تأكيدها و تصريحهاى بعدى پاپ را هم بايد در نظر بگيريم. پاپ مىگويد كه گرچه اين گفته را نقل كرده، اما هوادار آن نيست و نيز هرگز فكر نمىكرده كه اين سخنان اين قدر بازتاب داشته باشد و از آن اين گونه تعبيرها شود و احساسات مسلمانان از آن آزرده شود، يعنى نمىخواسته است احساسات مسلمانان را جريحه دار كند و آنها را مورد تعرض قرار دهد.
اين هم درست است كه پاپ از آنچه در جهان اسلام مىگذرد و از انديشههاى اسلامى اطلاعات كافى نداشته و با حساسيتهاى مسلمانان آشنايى لازم را نداشته است. پاپ در اين سخنان اصلا نظرش به مسلمانان نبوده و مىخواسته بنا به رويكرد دائمى اش ذهنيت غربىها را مورد نقد و انتقاد قرار دهد و سخنش را با تأكيد بر عقل گرايى مسيحيت آغاز كرده تا بتواند افراط غربىها را در كمك گرفتن از عقل و ناديده گرفتن ايمان مورد انتقاد قرار دهد.
زمانى اين سخنان پاپ گفته شد كه دشمنان اسلام مسلمانان را به افراط و تندروى متهم مىكنند و به بهانه مبارزه با تروريسم و خشونت به اشغال سرزمينهاى اسلامى اقدام كردهاند. در چنين شرايطى كوچك ترين اشاره به عقل ستيزى و خشونت گرايى مسلمانان مىتواند بسيار معنادار، حساسيت برانگيز و مايه سوء استفاده باشد. همينطور همه مىدانند كه نقل يك گفته و استشهاد به آن و عدم نفى و ردّ آن به معناى تأييد آن است.
زمانى كه من اشاره پاپ به استفاده مسلمانان از شمشير براى نشر دعوت اسلامى را شنيدم ياد اين سخنان نقل شده از مسيح در انجيل متى افتادم: «گمان مبريد كه آمده ام تا سلامتى بر زمين بگذارم; نيامده ام تا سلامتى بگذارم، بلكه شمشير را» (انجيل متى 10:34) ما مايليم از اين فضا و از اين لحن و ادبيات فاصله بگيريم. از بداقبالىهاى پاپ كنونى اين است كه ايشان جانشين پاپ ژان پل دوم شده كه به گفتوگو و مدارا با مسلمانان معتقد بود.
اگر بخواهيم به فضاهاى جدلى برگرديم همه مىدانند كه عقل گرايى و عقل پذيرى اسلام به مراتب بيشتر از مسيحيت است. اساساً نبايد پاپ به مقايسه ميان اسلام و مسيحيت در اين خصوص مىپرداخت. بجا بود بگويد كه همه اديان براى عقل احترام قائل هستند و بايد گرايشهاى عقلانى را در همه اديان مورد تأكيد قرار داد.
در هر حال اين سخنان گفته شده است. همه بايد اين سخنان و اين قطعه از زمان را فراموش كنيم و به فكر آينده باشيم. لازم است قبل از طرح چنين سخنانى با مشاوران امين و آگاه مثل جنابعالى مشورت كنند. اين سخنان در جمعى محدود و پشت درهاى بسته ايراد نشده است و بعدها براى عموم مردم هم منتشر شده و اين مشكل را دو چندان كرده است.
زمانى كه من اشاره پاپ به استفاده مسلمانان از شمشير براى نشر دعوت اسلامى را شنيدم ياد اين سخنان نقل شده از مسيح در انجيل متى افتادم: «گمان مبريد كه آمده ام تا سلامتى بر زمين بگذارم; نيامده ام تا سلامتى بگذارم، بلكه شمشير را» (انجيل متى 10:34) ما مايليم از اين فضا و از اين لحن و ادبيات فاصله بگيريم. از بداقبالىهاى پاپ كنونى اين است كه ايشان جانشين پاپ ژان پل دوم شده كه به گفتوگو و مدارا با مسلمانان معتقد بود.
اگر بخواهيم به فضاهاى جدلى برگرديم همه مىدانند كه عقل گرايى و عقل پذيرى اسلام به مراتب بيشتر از مسيحيت است. اساساً نبايد پاپ به مقايسه ميان اسلام و مسيحيت در اين خصوص مىپرداخت. بجا بود بگويد كه همه اديان براى عقل احترام قائل هستند و بايد گرايشهاى عقلانى را در همه اديان مورد تأكيد قرار داد.
در هر حال اين سخنان گفته شده است. همه بايد اين سخنان و اين قطعه از زمان را فراموش كنيم و به فكر آينده باشيم. لازم است قبل از طرح چنين سخنانى با مشاوران امين و آگاه مثل جنابعالى مشورت كنند. اين سخنان در جمعى محدود و پشت درهاى بسته ايراد نشده است و بعدها براى عموم مردم هم منتشر شده و اين مشكل را دو چندان كرده است.
ما بايد در پى فهم بهتر از همديگر باشيم. شما در اين مركز مشاهده كرديد كه ما در آثارمان و در فصلنامه مان در پى رد و نفى ديگر اديان نيستيم و آثار آنها را منتشر مىكنيم. ما مايليم همان طور كه شما به گفتوگو دعوت كرديد همه به اين راه رو آورند و گذشتهها را به فراموشى بسپرند. ما بايد آفاق نوينى از نور و محبت را بگشاييم، آنچنان كه هم اسلام و هم مسيحيت هر دو آيين محبت هستند.
جرج خوّام: ما در برابر يك رويداد مشخصى قرار گرفته ايم كه در برابر ديدگان عموم صورت گرفته است. بايد بگويم كه گزينش يك حادثه تاريخى كه در قرن پانزدهم ميلادى صورت گرفته و قراردادن آن در آغاز يك سخنرانى از نظر روش شناختى و از بُعد آكادميك كارى است ناصواب. ممكن است اتفاقى در مقطع تاريخى خاصى صورت گرفته و ثبت و ضبط شده باشد، اما انتخاب اين اتفاق و قراردادن آن در سرآغاز سخن از نظر علمى كارى است ناموفق.
نكته ديگر اين كه جارى شدن اين متن و عبارت بر زبان پاپ معنايى بيشتر از معناى مطابقىِ متن دارد و ابعاد ديگرى را بر اصل معناى متن مىافزايد.
نكته سوم اين كه پاپ مىخواهد بر موضوعى انگشت بگذارد كه به غرب مربوط مىشود. بگذاريد بيشتر بر يك چيز مشخصى توافق كنيم. سخنرانى پاپ در چارچوب گفتوگوى ميان اديان نمىگنجد. اگر اين نكته را بپذيريم مىتوانيم بحث را ادامه دهيم. پيام پاپ به واقع متوجهانديشه سكولار و لائيك غربى است كه مىخواهد عقل را از حوزه ايمان جدا كند. عقلانيت مادى گرا و رفاه زده غرب، دين را از جامعه انسانى كنار گذاشته است. پاپ مىخواهد اين معضل غرب را مورد بررسى و نقد قرار دهد و بگويد كه اين نوعى خشونت طلبى است. دوركردن دين از دغدغههاى انسانى با عقل ناسازگار است و اين خود از مصاديق خشونت است.
با اين همه، اين موضوع و سخن تحت تأثير مقدمه سخنرانى قرار گرفت، آن هم مقدمهاى ناموفق و ظرف زمانى خاص نيز آن را تحت تأثير خود در آورد و رسانهها نيز به آن دامن زدند. من شخصاً همواره از سخن گفتن با رسانهها و مطبوعات مىترسم، زيرا هر گاه آنچه را گفته ام دوباره مىخوانم مىبينم چيز ديگرى از كار در آمده است! بخشهايى را با سليقه خودشان برش مىدهند، گفته را پس و پيش مىكنند و... . مطبوعاتىها تحصيلكرده و متخصص در موضوعات خاص نيستند. دغدغه اصلى آنها گفتن سخنى است كه نظرها را جلب كند و در پى آن هستند كه عنوانى خيره كننده را برگزيند. رسانههاى غربى بى درنگ به نقل بخشهايى از سخنان پاپ اقدام كردند و عباراتى را از چارچوب متن، و فارغ از ظرف زمانى و مخاطبان آن جدا و نقل كردند و عنوانهايى تحريك كننده را برگزيدند و شد آنچه شد.
نمىخواهم از سخنان من اين گونه برداشت شود كه گويا در پى توجيه كردن واقعه رخ داده هستم. من مىخواهم اتفاق صورت گرفته را وصف كنم. يك بار ديگر مىگويم كه پاپ مىتوانست سخنانش را به گونهاى ديگر و در قالبى ديگر بيان كند، همان طور كه آنچه پس از آن سخنان اتفاق افتاد به موازات و مطابق با آن رويداد نبود. برخى از مسلمانان با آنچه انجام دادند عملا آنچه را كه پاپ گفت مورد تأييد قرار دادند، يعنى قدرت و خشونت را به نمايش گذاشتند. البته اين قابل درك است. زمانى كه احساسات تحريك مىشود، عقل و خرد ديگر آنچنان كه بايد مياندار نخواهد بود. اين امكان وجود داشت كه در واكنش به سخنرانى پاپ به صورت روشمند بر نقاط ضعف آن تأكيد مىشد و ناراحتى مسلمانان از مفاد آن به شيوهاى ديگر ابراز مىشد تا يك بار ديگر به كمك رسانهها تصوير مشوّهى از اسلام و مسلمانان ساخته و ارائه نمىشد. رسانهها در انعكاس واكنشها و عكسالعملهاى مسلمانان تصويرى را از اسلام القاء كردند كه به هيچ وجه با واقعيت اسلام و مسلمانان سازگارى ندارد.
• به مناسبت بد نيست اشارهاى به يك روايت تاريخى در قرآن مجيد بكنيم كه ماجراى گفتوگو و به واقع مناظره حضرت ابراهيم(ع) را با نمرود نقل مىكند. در اين داستان حضرت ابراهيم مىفرمايد كه خداى من كسى است كه زنده مىكند و مىميراند و نمرود مىگويد من هم كسانى را مىكشم و كسانى را از مرگ حتمى نجات مىدهم. حضرت ابراهيم مىگويد: پروردگارم خورشيد را از مشرق ظاهر مىسازد تو آن را از مغرب بياور. اين داستان كاملا رويكرد عقلانى حضرت ابراهيم و نيز قرآن كريم را كه آن حضرت را به عنوان الگوى شايسته معرفى مىكند نشان مىدهد.
حضرت ابراهيم با استدلال عقلى با يك ملحد مدعى الوهيت مواجه مىشود و گفتوگو مىكند. متأسفانه در عهد عتيق اساساً به اين داستان اشارهاى نشده است. روايت تاريخى ديگر گفتوگوى حضرت ابراهيم با كسانى است كه به جاى پرستش خداوند به عبادت ماه و خورشيد و ديگر ستارهها رو آوردهاند. حضرت با هر كدام از اين گروهها در آغاز به ظاهر همراهى مىكند و هنگامى كه هر كدام از اين اجرام آسمانى غروب مىكند مىفرمايد كه من «غروب كنندگان» و موجوداتى را كه افول مىكنند و از ميان مىروند دوست ندارم. من خدايى را مىپرستم كه هرگز افول و غروب و زوالى نداشته باشد. اين حاوى و مؤيد تمسك به عقل و استدلال عقلى است، به ويژه آنجا كه روى سخن با كسانى است كه باورها و مبانى ما را قبول ندارند. همين رويكرد را در ماجراى بت شكنى حضرت ابراهيم نيز مىبينم. اين دو ماجرا نيز در عهد عتيق نيامده است.
ـ درست است كه به اين روايات تاريخى در عهد عتيق اشاره نشده، اما در تفاسير يهودى همه آنها آمده و نقل شده است.
• مقصود شما همان تلمود است؟
ـ غير از تلمود ما مجموعهاى از تفاسير داريم كه توسط ربىهاى يهودى فراهم آمده و مورد استناد و اعتماد است. اين ماجراها در آن تفاسير نقل شده و من در تفسير قرآنى كه نوشته ام به اين نكته اشاره كرده ام.
ـ غير از تلمود ما مجموعهاى از تفاسير داريم كه توسط ربىهاى يهودى فراهم آمده و مورد استناد و اعتماد است. اين ماجراها در آن تفاسير نقل شده و من در تفسير قرآنى كه نوشته ام به اين نكته اشاره كرده ام.
• در يك نگاه كلى به نظر شما ظرفيت عقلانى و عقل پذيرى اسلام بيشتر است يا مسيحيت؟
ـ در دنياى غرب يك جريان وجود دارد كه مجال را به طور كامل در برابر عقل گشوده و در همه زمينههاى علمى، فلسفى و دينى فقط بر پايه دادههاى عقلانى عمل مىكند.
ـ در دنياى غرب يك جريان وجود دارد كه مجال را به طور كامل در برابر عقل گشوده و در همه زمينههاى علمى، فلسفى و دينى فقط بر پايه دادههاى عقلانى عمل مىكند.
• پرسش ما ناظر به افكار عمومى غربىها نيست. و نيز سخن از عقل گرايى محض و انحصارى در برابر ايمان گرايى نيست. اين پرسش روش شناختى ناظر به ميزان عقل پذيرى مسيحيت در قياس با اسلام است، يعنى با حفظ حوزه ايمان و با پذيرفتن محدودههاى عقل گريز در دين، مىپرسيم كه دامنه گزارههاى عقل پذير و نيز عقل ستيز در مسيحيت بيشتر است يا در اسلام؟
ـ اگر علم كلام اسلامى يا لاهوت مسيحى را مبنا قرار دهيم از نقطه نظر روش شناختى، عقل در هر دو جايگاه بالايى را دارد و از اين جهت هر دو دين همتراز هستند. تفاوت اصلى مسيحيت و اسلام در ناحيه فقه و شريعت است كه اسلام به بعد فقهى و تقنين در عرصههاى اجتماعى بيشتر از مسيحيت اهتمام ميورزد.
ـ اگر علم كلام اسلامى يا لاهوت مسيحى را مبنا قرار دهيم از نقطه نظر روش شناختى، عقل در هر دو جايگاه بالايى را دارد و از اين جهت هر دو دين همتراز هستند. تفاوت اصلى مسيحيت و اسلام در ناحيه فقه و شريعت است كه اسلام به بعد فقهى و تقنين در عرصههاى اجتماعى بيشتر از مسيحيت اهتمام ميورزد.
• مناسب است پرسشهايى هم در خصوص گفتوگوى اديان داشته باشيم. ما همچنانكه در سرمقاله شماره 32 كه ويژه پيامبر اعظم و اديان است (و مقاله كوتاهى هم در همين شماره از جناب استاد خورى چاپ شده) نوشته ايم، برخلاف بسيارى از برخوردهايى كه با سخنان پاپ صورت گرفته ترجيح مىدهيم اين سخنرانى را نه يك اهانت يا تهديد، كه فرصتى مناسب براى معرفى ابعاد عقلانى اسلام و نيز گفتوگو با مسيحيان تلقى كنيم. پرسش ما اين است كه گفتوگوهايى كه تاكنون ميان مسلمانان و مسيحيان صورت گرفته (و مىدانيم كه طرف مسيحى بيشتر از طرف مسلمان به اين گفتوگو اقبال نشان مىدهد و اهتمام مىورزد و افراد كارآزموده بيشترى براى اين گفتوگو در اختيار دارد) آيا اين گفتوگوها موفق بوده است و اين اهتمام مسيحيان ـ به ويژه مسيحيت كاتوليك ـ به گفتوگو تا چهاندازه جدى بوده است؟ و تا چهاندازه از سنخ گپوگفتهاى ديپلماتيك و مجاملات و تعارفهاى صورى و ظاهرى است؟
ـ به واقع، اگر ما به گذشتهها نگاه كنيم معمولا هر دينى در پى نفى و رد دين ديگرى بوده است. امروزه دوران اين نوع مواجههها گذشته و ما وارد دنيايى جديد و مرحلهاى تازه شده ايم. ما واقعاً بايد آماده و دست اندركار گفتوگوهايى حقيقى بشويم. براى توفيق در اين گفتوگو بايد از هر نوع پيش داورى پرهيز كنيم. نبايد پيش از شنيدن سخن و تفسير ديگرى، درباره او و باورهايش حكمى را صادر كنيم. پيش داورى نتيجهاى جز سركوب علم و معرفت ندارد. هم چنين بايد فضايى آكنده از صميميت و اعتماد متقابل را به وجود آوريم و حتى در موارد اختلافى نيز از روى دوستى و خيرخواهى با همديگر بحث و گفتوگو كنيم. كوششهاى فراوانى در مسيحيت كاتوليك براى گفتوگو صورت گرفته و به نظر من موفق هم بوده است، زيرا در ميان كاتوليكها و در محيطهاى دينى توانسته ضرورت اين گفتوگو را بقبولاند، يعنى همه پذيرفتهاند كه بديل و جايگزينى براى گفتوگو وجود ندارد. در دنياى معاصر هيچ چارهاى جز همكارى مسلمانان و مسيحيان وجود ندارد.
ـ به واقع، اگر ما به گذشتهها نگاه كنيم معمولا هر دينى در پى نفى و رد دين ديگرى بوده است. امروزه دوران اين نوع مواجههها گذشته و ما وارد دنيايى جديد و مرحلهاى تازه شده ايم. ما واقعاً بايد آماده و دست اندركار گفتوگوهايى حقيقى بشويم. براى توفيق در اين گفتوگو بايد از هر نوع پيش داورى پرهيز كنيم. نبايد پيش از شنيدن سخن و تفسير ديگرى، درباره او و باورهايش حكمى را صادر كنيم. پيش داورى نتيجهاى جز سركوب علم و معرفت ندارد. هم چنين بايد فضايى آكنده از صميميت و اعتماد متقابل را به وجود آوريم و حتى در موارد اختلافى نيز از روى دوستى و خيرخواهى با همديگر بحث و گفتوگو كنيم. كوششهاى فراوانى در مسيحيت كاتوليك براى گفتوگو صورت گرفته و به نظر من موفق هم بوده است، زيرا در ميان كاتوليكها و در محيطهاى دينى توانسته ضرورت اين گفتوگو را بقبولاند، يعنى همه پذيرفتهاند كه بديل و جايگزينى براى گفتوگو وجود ندارد. در دنياى معاصر هيچ چارهاى جز همكارى مسلمانان و مسيحيان وجود ندارد.
اين گفتوگوها و همكارىها اگر تداوم يابد و قرين توفيق باشد مىتواند در خدمت همه انسانها قرار بگيرد. ما در پى ايجاد فضايى مناسب براى گفتوگوهايى دامنه دارتر و گسترده تر هستيم. بايد از تشنجهاى گذشته و از سوء تفاهمهاى قديمى پرهيز كنيم تا به آنچه مىخواهيم برسيم. گامهايى كه ما در اين راه برداشته ايم كُند و اندك بوده اما هرچه هست رو به جلوست و به عقب بر نمىگردد. من بايد در اينجا از علماى مسلمان تشكر كنم كه در روزهاى اخير به مناسبت عيد مسيحى نامههايى را به همه طوائف مسيحى نوشتند و آنها را به گفتوگو و همكارى دعوت كردند. ما بايد هم مسيحيان و هم مسلمانان را توجيه كنيم كه ما در اين گام و اقدام خيرخواه همه هستيم و سوء نيتى در كار نيست.
گفتوگوها موفق بوده، چون فضا را مثبت و دوستانه كرده و گامهايى را رو به جلو برداشته است. برخى از ارتباطات و جلساتى كه مثلا ميان دانشگاه ما در حريصا با مراكز اسلامى در بيروت (مثل معهد حِكْمىِ دوستمان جناب شفيق جراده) برگزار شده موفقيت آميز و رو به جلو بوده است. در گفتوگوهايى كه در مؤسسه قديس جبرائيل (سنت گابريل) در نزديكى وين صورت گرفته با توفيقات بسيارى روبه رو بوده ايم و جناب ميردامادى [مسئول دبيرخانه گفتوگوى اديان در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى] شاهد و گواه اين نشستها هستند. در اين نشستها كه گاهى در وين و گاهى در تهران برگزار شده با شيعيان گفتوگو كرده ايم و همواره موفق و خشنود بودهايم.
• به نظر جنابعالى گفتوگوى اديان در چه سطوحى و با چه اهدافى مىتواند صورت بگيرد؟
ـ ما انواع مختلفى از گفت وگو را مىتوانيم سامان دهيم كه البته برخى از برخى ديگر اصولى تر و عميق تر است:
1. گونهاى از گفتوگو وجود دارد كه مىتوانيم آن را «گفتوگوى زندگى» بناميم. در اين نوع گفتوگو، انسانها براى آن كه با روادارى و حسن مجاورت زندگى كنند با يكديگر هم سخن و هم كار مىشوند. در شادىها و مصيبتهاى همديگر مشاركت مىكنند و با همدلىِ خالصانه در پى حل مشكلات و امور روزمره خودشان بر مىآيند.
ـ ما انواع مختلفى از گفت وگو را مىتوانيم سامان دهيم كه البته برخى از برخى ديگر اصولى تر و عميق تر است:
1. گونهاى از گفتوگو وجود دارد كه مىتوانيم آن را «گفتوگوى زندگى» بناميم. در اين نوع گفتوگو، انسانها براى آن كه با روادارى و حسن مجاورت زندگى كنند با يكديگر هم سخن و هم كار مىشوند. در شادىها و مصيبتهاى همديگر مشاركت مىكنند و با همدلىِ خالصانه در پى حل مشكلات و امور روزمره خودشان بر مىآيند.
2. نوع ديگر را «گفتوگوى عمل محور» مىناميم و ناظر به هم سخنى و هميارى مؤمنانِ به اديان مختلف براى توسعه كامل و آزادى همه جانبه انسان است.
اين دو نوع گفتوگو برابر نهاده همانى است كه ما آن را هم زيستى مىناميم و بيانگر خواست ما براى گفتوگوى برادرانه و روابط دوستانه ميان مسيحيان و غيرمسيحيان است. مناسبات ما در زندگى روزمره و پايبندى مشترك به فعاليت و تلاش براى ارتقاى زندگى، راه را براى هميارى در زمينه تقويت ارزشهاى انسانى و معنوى هموار مىسازد. چنين گفتوگوهايى اهميت توسعه همه جانبه، عدالت اجتماعى و آزادى انسان را مورد تأكيد قرار مىدهد. همه گروهها بايد نيروهايشان را در راه حقوق بشر بسيج كنند و مقتضيات عدالت را آشكارا دنبال كنند و ظلم و اجحاف را محكوم سازند، نه فقط آنگاه كه اين مظالم دامنگير همكيشان خودشان مىشود، بلكه نبايد به نوع وابستگى دينى انسانها كارى داشته باشند. همه بايد دست به دست هم بدهند تا براى مشكلات پيش روى جامعه و جهان چاره جويى كنند و نسل كنونى و آينده را بر مبناى صلح و عدالت تربيت نمايند. در اين ميان بايد به عرصه فرهنگ توجه ويژه كرد.
3. سومين نوع از انواع گفتوگو را «گفت و شنود الاهياتى» مىناميم. در اين عرصه، متخصصان براى تعميق فهم عقيده دينى، ميراث دينى، ارزشهاى دينى و معنوىِ هر كدام از اطراف تلاش مىكنند. چنين گفتوگويى موضع متعادل و وزين عالمان دين را مىطلبد. نه غفلت و چشم پوشى زيبنده آنهاست و نه جانبدارى شديد از نقد و طعن طرف ديگر، بلكه بايد اهل روادارى و حسن قبول باشند. پرهيز از جانبدارى و مراعات انصاف و پذيرش اختلافات از اصول گفتوگوى درست است. اين بدان معنا نيست كه گفتوگوكنندگانْ عقيده، ميراث و باورهاى خاص خود را فراموش كنند، بلكه بدان معناست كه گاهى نشانههاى حضور خداوند با حقيقت فراگير و خير متعالى اش به نحوى متفاوت براى مؤمنان به دين ديگر نيز آشكار مىشود.
از اين گذشته، كامل بودن حقيقتى كه مسيحيان يا ديگر متدينان از راه ايمانشان دريافت كردهاند به اين معنا نيست كه متدينانِ اين روزگار به حقيقت الاهى با همه داده ها، ابعاد و شاخه هايش واصل شدهاند. كاوش از حقيقت ـ و در نهايت، يعنى كاوش از خدا ـ فرآيندى است بى پايان، زيرا عمق و كنه الاهى قابل دستيابى نيست و ابعاد آن را نمىتوان به طور كامل وصف كرد. او عالى متعالى است و جستوجوى او پروژهاى است بى پايان.
گفتوگوى اعتقادى در نهايت در پى سازگارى فراگير ميان باورهاى گوناگون و اعتقادات متناقض نيست. بر گفتوگوكنندگان است كه امانت طرف مقابل را كه دين خاص اوست محترم بشمارند. گفتوگو به چيرگى بر انواع بدفهمىها و سوء تفاهمهاى شكل گرفته در طى قرون متمادى مدد مىرساند و امكان از ميان رفتن احكامِ از پيش صادر شدهاى كه معمولا بر نشناختن و شتابزدگى مبتنى است را فراهم مىكند. با گفتوگوى استوار و تبادل افكار نضج يافته و براهين محكم و با بيان ايرادهايى كه به فهم و معرفت بيشتر مىانجامد، دانشوران مىتوانند به تعيين دقيق مؤلفههاى مورد توافق و مواضع مورد اختلاف موفق شوند.
اين نوع گفتوگوى متين و شفاف نتيجه با ارزش ديگرى هم دارد و آن ايجاد جو تفاهم و آمادگى براى نزديكى گفتوگوكنندگان است و در موارد بسيارى به دوستى، صميمت و برادرى مىانجامد و من اين را خودم در يك ربع قرن گفتوگو با برخى از مسلمانان از نزديك لمس كردهام.
4. نوع ديگرى از گفتوگو وجود دارد كه چه بسا عميق ترين نوع تبادل ميان مؤمن مسلمان و مؤمن مسيحى باشد و آن تبادل تجربه معنوى، حالات عبادى و كاوش از وجه و تجلّى الاهى است. من شخصاً بارها و بارها از گفتوگوى معنوى اى كه با دوست مسلمان پرهيزكارم داشته ام دلشاد و آسوده خاطر شده ام. آنگاه كه دوستم نجوايش با پروردگارش را در دعا و نماز براى من بازگو مىكرد، سرشار از شور و معنويت مىشدم. چه بسيار دعاهايى را از ميراث معنوى اسلام به آلمانى ترجمه و منتشر كرده ام كه براى من يادآور نسيمهاى معنويت مسيحى بوده و براى قلبم اطمينان آور بوده است و اين امرى شگفت نيست، زيرا نزديكى روح و معناى اسلام و مسيحيت از آنچه برخى گمان مىكنند قوى تر و شديدتر است.
• اگر بنا به فرض، مديريت گفتوگوى اسلام و مسيحيت بر عهده جنابعالى قرار گيرد چه محورهايى را در اولويت قرار مىدهيد؟
ـ اين كار بزرگى است. من فقط دو نكته را به شما همكاران گرامى پيشنهاد مىكنم; نخست آن كه بايد مفاهيمى را كه در گفتوگوى كلامى و عقلى به كار مىبريم پيشتر تعريف كنيم. بسيارى از مغالطات يا اختلافات، ناشى از عدم تحديد مفاهيم در نزد اطراف بحث است. اگر در اين زمينه توفيق بيابيم و مجموعهاى از مفاهيم را كه نقش كليدى دارند برگزينيم و دامنهها و جزئيات مفهومىِ آنها را روشن سازيم از بسيارى از مجادلات و بگومگوها فارغ و بى نياز خواهيم شد. پيشنهاد دوم آن كه چه مانعى دارد كه ليستى از موضوعات مورد مناقشه را كه همواره آنها را تكرار مىكنيم مشخص و اعلام كنيم و با آرامش زياد مشتركاً درباره آنها تأمل و تحقيق كنيم، سپس به همديگر در وضوح ديگر موضوعات معلّق مانده كمك كنيم.
موضوعى هست كه ذهن مرا به خود مشغول ساخته و در هر فرصت مناسبى سعى مىكنم آن را مطرح كنم و به بحث بگذارم. ما به خوبى تاريخ درگيرىها و دشمنىهاى فيما بين را مىدانيم. در اين خصوص مجلّدات زيادى نوشته شده است. اما در زمينه تاريخ دوستى ها، همكارىها و مناسبات علمى و هم زيستىهاى ما كمتر تحقيق و تأليف صورت گرفته است. اين مقاطع تفاهم است كه مىتواند و مىبايد مبنا و نقطه اتكاى ما براى تفاهم و گفتوگو باشد. اين مقاطع هر چند محدود به دوره زمانى و موقعيت جغرافيايى خاصى باشد اگر مورد توجه قرار بگيرد مىتواند الگوى خوبى براى تعامل مثبت ما باشد و اين نمونه مناسبى خواهد بود براى نشان دادن عملى بودن تفاهم و نتايج مثبتى كه مىتواند بر تعامل ايجابى بار شود.
ـ اين كار بزرگى است. من فقط دو نكته را به شما همكاران گرامى پيشنهاد مىكنم; نخست آن كه بايد مفاهيمى را كه در گفتوگوى كلامى و عقلى به كار مىبريم پيشتر تعريف كنيم. بسيارى از مغالطات يا اختلافات، ناشى از عدم تحديد مفاهيم در نزد اطراف بحث است. اگر در اين زمينه توفيق بيابيم و مجموعهاى از مفاهيم را كه نقش كليدى دارند برگزينيم و دامنهها و جزئيات مفهومىِ آنها را روشن سازيم از بسيارى از مجادلات و بگومگوها فارغ و بى نياز خواهيم شد. پيشنهاد دوم آن كه چه مانعى دارد كه ليستى از موضوعات مورد مناقشه را كه همواره آنها را تكرار مىكنيم مشخص و اعلام كنيم و با آرامش زياد مشتركاً درباره آنها تأمل و تحقيق كنيم، سپس به همديگر در وضوح ديگر موضوعات معلّق مانده كمك كنيم.
موضوعى هست كه ذهن مرا به خود مشغول ساخته و در هر فرصت مناسبى سعى مىكنم آن را مطرح كنم و به بحث بگذارم. ما به خوبى تاريخ درگيرىها و دشمنىهاى فيما بين را مىدانيم. در اين خصوص مجلّدات زيادى نوشته شده است. اما در زمينه تاريخ دوستى ها، همكارىها و مناسبات علمى و هم زيستىهاى ما كمتر تحقيق و تأليف صورت گرفته است. اين مقاطع تفاهم است كه مىتواند و مىبايد مبنا و نقطه اتكاى ما براى تفاهم و گفتوگو باشد. اين مقاطع هر چند محدود به دوره زمانى و موقعيت جغرافيايى خاصى باشد اگر مورد توجه قرار بگيرد مىتواند الگوى خوبى براى تعامل مثبت ما باشد و اين نمونه مناسبى خواهد بود براى نشان دادن عملى بودن تفاهم و نتايج مثبتى كه مىتواند بر تعامل ايجابى بار شود.
• ايران و عراق در قرن چهارم هجرى كه اتفاقاً تحت نفوذ حاكميت سياسى و فكرى شيعيان بوده مىتواند نمونه والا و فاخرى براى تفاهم و روادارى ميان فرق مختلف اسلامى و نيز ميان مسلمانان و پيروان ديگر اديان باشد. مثلا مىتوانيم مجلس و مكتب يحيى بن عدى را كه مسيحى يعقوبى بوده نشان دهيم كه دو دسته قابل توجه از شاگردان مسيحى و مسلمان داشته است. يا مجلس ابوسليمان سجستانى كه در بردارنده شاگردان و مشاركان مسلمان و مسيحى از طوائف مختلف اسلام و مسيحيت و نيز از ديگر اديان بوده است. فارابى مسلمان شاگرد ابوبشر متى و يوحنا بن حيلان مسيحى بوده و او خودش استاد يحيى بن عدى مسيحى است.
ـ بله، و گاهى با موارد و مواضع مبهوتكنندهاى روبهرو مىشويم. اگر جنگهاى موسوم به جنگهاى صليبى وجود داشته صحنههاى با شكوهى از دوستى و همكارى هم وجود داشته است. مناسباتى ميان مسيحيان و امراء و علماء اسلامى وجود داشته كه به دور از همه تعصبها و دشمنىها بوده است. ما اگر همه تاريخ مناسبات فيمابين را بكاويم و صحنههاى تفاهم و همگرايى را شناسايى كنيم گام بزرگى برداشته ايم و براى نسل خودمان و نسلهاى آينده چشم اندازهاى روشن ترى را ترسيم خواهيم كرد.
ـ بله، و گاهى با موارد و مواضع مبهوتكنندهاى روبهرو مىشويم. اگر جنگهاى موسوم به جنگهاى صليبى وجود داشته صحنههاى با شكوهى از دوستى و همكارى هم وجود داشته است. مناسباتى ميان مسيحيان و امراء و علماء اسلامى وجود داشته كه به دور از همه تعصبها و دشمنىها بوده است. ما اگر همه تاريخ مناسبات فيمابين را بكاويم و صحنههاى تفاهم و همگرايى را شناسايى كنيم گام بزرگى برداشته ايم و براى نسل خودمان و نسلهاى آينده چشم اندازهاى روشن ترى را ترسيم خواهيم كرد.
منبع: فصلنامه هفت آسمان
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


