صدا و سیما در عصر جدید
گفتهها و شنیدهها از قوت گرفتن احتمال تمدید ریاست عزتالله ضرغامی بر سازمان صدا و سیما برای یک دوره پنج ساله دیگر حکایت دارد؛ پنج سالی که دارای مختصاتی تازه و منحصربهفرد است و از پس شرایط پدید آمده ناشی از انتخابات 22 خرداد و مانند همه ویژگیهای انتخابات اخیر، در حیات سی ساله جمهوری اسلامی بیسابقه است و لازمهاش برنامهریزیهایی نوین برای هدایت رسانه ملی.
رویای مناظره
رسانه ملی در کشاکش انتخابات، یکی از اصلیترین جلوهگاههای زد و خورد شدید نامزدها بود؛ نامزدهایی که همگی خود را پیروز رقابت میدانستند و هچکدام برای باختن به میدان نیامده بودند. شبهای مناظره انرژی بسیاری را در جامعه آزاد کرد که (بنا به ارزیابیها و برآوردهای انجام شده در آن روزها) ناگزیر به رویاروییهایی در روزهای پس از انتخابات منجر میشد، اما کسی چنین حجمی از رخدادها را پیشبینی نمیکرد - همانگونه که عملکرد نامزد معترض به نتایج انتخابات هم بسیار غیرمترقبه و تعجببرانگیز بود. تلویزیون در نخستین تجربه جدی مناظره، هرچند توانست به افزایش شور انتخاباتی کمک کند، بیتجربگی و ضعف قوانین مبارزات انتخاباتی، باعث شد تا خسارات جبرانناپذیری از ناحیه این رودرروییها به کشور وارد و سطح مناظرهها به منازعههای خیابانی کشیده شود.
از سوی دیگر، با شعلهور شدن آشوبها در روزهای پس از 22 خرداد، صدا و سیما نتوانست راه معکوس را پشت سر گذارد و با برگزاری مناظره میان طرفین مناقشه، انرژی رها شده در جامعه را دوباره در قاب تصویر، محصور کرده و بینندگان را با استفاده از گفتوگوهایی پرحرارت، مسحور قانون سازد. هرچند چرایی این انفعال چندان روشن نیست، لیکن میشود آن را به فضای عمومی مبهوت شده و برگرفته از شایبه تقلب گسترده و نامشخص بودن راهبردهای مدیریت بحران در رسانه ربط داد.
آبرو و اعتماد
صدا و سیما که در سالهای نخست روی کار آمدن دولت سیدمحمد خاتمی با بحرانی جدی در جلب اعتماد مخاطبان روبهرو شده و اعتراض به رویه آن، جزو ثابت همه برنامههای سیاسی جریان دوم خرداد بود، با وجود رشد فزاینده ماهوارهها و رادیوهای بیگانه، توانست در نیمه دهه هشتاد، جایگاه مطمئنی برای خود دست و پا کند و به اصلیترین منبع خبری ایرانیان مبدل شود. این روند بیتردید در یک ماهه اخیر با چالش روبهرو شده و رسانه ملی را دستخوش ریزش مخاطب کرده است. درباره اینکه چه میزان از این بیاعتمادی محصول تعلل صدا و سیما در ورود درگیرانه به مسائل پس از انتخابات بوده و چه مقدار آن، ناشی از فضاسازی معترضان و رسانههای حامی آنها، هنوز نمیتوان قضاوتی کاملی به دست داد، اما در طراحی رسانهای برای دوره پس از 22 خرداد، اگر رسانه ملی خواهان بالا رفتن جایگاهاش نزد مخاطبان است، چارهای جدا از دست یازیدن به ابزار حضور فعالانه در صحنه ندارد؛ راهی که بیتردید رویه همیشگی آن، باید نقد دولت (و دیگر دستگاههای خدماترسانی عمومی) باشد و این خود، سرآغازی برای یک جدال بیپایان است، چرا که تجربه چهار ساله گذشته نشان میدهد مجموعه دولت، چندان سر هم راهی با فضای انتقادگری ندارد (و نخستین مناقشه جدی میان محمود احمدینژاد در آغاز روی کار آمدن در فضای سیاسی داخل کشور، مقابله لفظی او با رئیس سازمان صدا و سیما بر سر پوشش خبرهای مربوط به گرانی در پاییز 84 بود) و حتی کند شدن فعالیت برخی برنامههای جذاب و انتقادی همچون نود (که در حوزه فوتبال به نقد برنامههای سازمان تربیت بدنی میپرداخت) نشانهای مسلم از این ویژگی دولت است.
روی ابرها
اما اگر ضرغامی بتواند باب مناظرهها را بگشاید و نگاه انتقادی به عملکرد دولت را نیز به گونهای شایسته، جا بیندازد (دو گام اساسی برای بازیابی نقش رسانه ملی در شرایط تازه)، صدا و سیما گرفتاریهای نیز بیرون از حوزه قدرت خویش دارد که سرفصل همه آنها ماهوارهها هستند. با ظاهر شدن شبکه خبری «بی.بی.سی» فارسی در چند ماه گذشته و فعالیت متراکم آن در اطلاعرسانی ماجراهای انتخابات دهم ریاستجمهوری، اکنون مسأله ماهوارهها دیگر در حد یکی دو شبکه بیادب و هتاک معارض محدود نمیشود که بتوان آنها را به سادگی بازی داد یا بازیهایشان را از پیش خواند، موضوع یک رویارویی تمام عیار در حوزه رسانههای ارتباط جمعی است (و برگزاری چندین تجمع اعتراضی در پیرامون صداوسیما در تهران شاهدی مهم بر اهمیت این رسانه و نقش بیبدیل آن در تأثیرگذاری است)، رویارویی که یک طرف آن بیپروا همه چیز را زیر سؤال میبرد، مخاطب خود را با معجونی از دروغ و راست تغذیه میکند و در نهان خویش، هیچ قصدی برای اصلاح ندارد و علاوه بر این از همه امکانات روزآمد و حرفهای برای اطلاعرسانی سوگیرانه بهره میبرد و یک طرف گرفتار پرسشگری نهادهای بالادستی، نوسازی درون سازمانی و اطمینانسازی پایاندستی است.
افزون بر ماهوارهها (که خبرسازیهای دردسرآفرینشان تمامی ندارد)، رسانه ملی در زمینهای دیگر نیز نیازمند سازماندهی امور خویش است: اینترنت و دنیای مجازی. رخدادهای پس از انتخابات، نشان داد که با همه محدودیتها، منافذ بسیاری برای اقدام در این حوزه هست و اگر کاری ایجابی جایگزین روش سلبی کنونی نشود، کارها بیش از پیش در هم گره خورده و راهها بسته میشود؛ روشی که بنگاههای سخنپراکنی غربی نظیر «سی.ان.ان» در بهرهگیری از وبسایت خود در پوشش خبری بحران اخیر در پیش گرفتند، دربرگیرنده پیامی مهم برای رسانه ملی بود که نمیتوان به اینترنت نگاه مکمل (و حتی مستقل) نداشت و در حوزه ارتباط جمعی موفق بود. رسانه ملی با آنکه سرمایهگذاری گستردهای را در این بخش انجام داده و اما امکان بهرهبرداری از مزیتهای رقابتی در این حوزه نداشته و این هم یکی دیگر از بایستههای دوره جدید سیاستورزی رسانهها در ایران است.
***
اگر رسانه ملی در عصر جدیدی که از 22 خرداد آغاز شده، بتواند انرژی سرگردان در جامعه را مدیریت کند، راهکاری برای اعتمادسازی عمیق با مخاطبان بیابد و برای دو عرصه متمایز ماهواره و اینترنت چارهاندیشی کند، میتوان امید داشت که بتواند فراتر از مرز مأموریتهای یک رسانه مادر عمل کرده و نقش یک متعادلکننده را در کشور ایفا کند؛ اگر بزرگی که موکول به اماهای بسیاری است.
با سلام. واقعا فكر ميكنيد كه مهمه يا فرقي هم ميكنه كه چه كسي رياست سازمان غيرملي صدا و سيما را بر عهده بگيرد. براي پاسخ به اين سوال پيدا كنيد حتي يك سال - نه چند سال- از گذشته تا كنون را كه صدا و سيما براي مردم بوده باشد و اعتماد عمومي را جلب كرده باشد. من به شخصه حتي سريالهاي اين سازمان غيرصادق با مردم را هم نگاه نميكنم چه رسد به اخبارش!




