صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

کوشش‌هاي حقوق بشري براي صلح وآشتي ملي

جهانگير محمودي
کد خبر: ۵۴۱۵۱
| |
3140 بازدید

بي‌گمان رخدادهاي پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري با به شمار آوردن اينکه اين رويدادها در چارچوب همه طبقه‌ها و دسته‌هاي ملت رخ داده است، مي‌تواند از حادثه‌هاي بنيادي و بسيار مهم پس از انقلاب اسلامي به شمار آيد. بر اين پايه براي اين‌که زمينه‌هاي برخوردهاي خشن کاهش يابد و ملت رو به سويي کند که شکاف‌ها از ژرفا رو به سطح گذارده و غيرفعال شوند و صلح و آشتي ميان گروه‌هاي جامعه پابرجا شود، بايسته است، کوشش‌هايي که بيشتر ماهيت حقوق بشري دارد، صورت پذيرد. در اين راهبرد، نبايد بدگماني و سستي پيشه نمود، زيرا نخست بايد گفت که مخالفان دولت کنوني و حتي مخالفان نظام، بايد بدانند که اگر براي حل مشکل به رويکرد‌هاي خشن روي نمايند، بي‌گمان با بودن شکاف‌هاي قومي و مذهبي و شکاف‌هاي طبقاتي و شکاف سنت و مدرنيته، کشور ايران ويران خواهد شد.

همچنين علاوه بر اين‌که پس از صد سال که از جنبش مشروطيت گذشته، نشان مي‌دهيم که ما براي به دست آوردن حقوق مدني خويش، هنوز نياز به خشونت داريم؛ هرآينه اين گونه‌اي واپس‌گرايي است، زيرا پيکار قانوني و نرمي که در اين دوره بيشتر ايرانيان با حضور قاطع خويش در پاي صندوق‌هاي رأي آغاز کرده‌اند، بهک قرن پس رانده خواهد شد.
از سوي ديگر، اگر حاکميت نيز براي حل مشکل به سرکوب و ستيزه‌جويي‌هاي داخلي بپردازد، بايد بداند که در وضعيت بدي قرار خواهد گرفت، چنانچه اين ديدگاه بيشتر کارشناسان است که حکومت در هنگام سرکوب سست‌تر و شکننده‌تر مي‌شود.

 در اين باره، سخن پرفسور «موريس دو ورژه» در جامعه شناسي سياسي، يکي از مهمترين پايه‌هاي مديريت نظام‌هاي سياسي است. ....حقانيت، همان‌گونه که فره‌رو (ferrero) گفته است، «فرشته نامرئي شهر است» که نظم اجتماعي و دولت را با پايه‌گذاري اطاعت شهروندان حفظ مي‌کند. شهروندان به طور طبيعي بهک حکومت حقاني به گونه‌اي گردن مي‌گذارند؛ اجبار يا تهديد در قبال چند تن نافرمان يا احيانا در شرايط استثنايي، تنها داراي نقشي فرعي است. برعکس، در برابر حکومتي که به گمان شهروندان غيرحقاني است، شهروندان به طور طبيعي درصدد نافرماني‌اند؛ يعني تنها به زور و اجبار اطاعت مي‌کنند.

در اينجاست که خشونت و تهديد، تنها پايه‌هاي قدرت را تشکيل مي‌دهد. چنين حکومتي به رغم ظاهر بسيار شکننده‌تراست، براي همين، ويژگي غيرحقاني بودن، حکومت‌ها را وادار مي‌کند تا به عکس طبيعت خود اقتدارگرا و بسيار سختگير باشند. بدينسان، خشونت ِحکومت‌هاي ديکتاتوري که رژيم‌هاي غيرحقاني هستند، تبيين مي‌شود... ترجمه ابوالفضل قاضي (صص:124و125...)؛ بنابراين بسيار دور از انتظار است که حکومت اسلامي ايران، براي حل مشکل، روي به روشي بياورد که بهره‌اي جز نابودي و سستي رژيم ندارد. پس بايسته است که کوشش‌هاي زير انجام شود؛ در اين ميان، نخست بايد کابينه دولت دهم خانه‌تکاني بنيادي کند.

بايد که از ميان مخالفان جدي سياست‌ها و روش‌هاي احمدي نژاد، کساني به پست‌هاي مهمي چون وزارت کشور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزارت امور خارجه، وزارت دادگستري، وزارت آموزش عالي و مانند اين‌ها برگزيده شوند. اين وزيران مي‌توانند در گام‌هايي کارساز، بخش مهمي از مردمي را که بر اين باورند، در انتخابات حقوق آنها پايمال شده، آرام کنند. صداوسيما بايد به گونه مؤثر، بحث‌هاي حقوق بشري را طرح نموده و بحث‌هاي جدلي اما بدون تهمت و دروغ را در ميان گرايش‌هاي مهم سياسي پيگيري نمايد.

همچنين در شرايطي آرامتر، اجازه برقراري سخنراني‌هاي انتقادي از حکومت يا راهپيمايي‌هايي در اين راستا انجام پذيرد. در سيستم قوه قضاييه نيز بايد به ويژه در جرايم مطبوعاتي و سياسي کوششي راستين در تشکيل هيأت منصفه کارا و مفيد صورت پذيرد. بايد بسياري از جرايم ضدامنيتي را از اين چارچوب بيرون کرد و در چارچوب جرايم سياسي گذارد. وکلاي قوه قضاييه که هنوز جايگاهي مناسب ندارند، بايد از موقعيت مستحکم‌تري براي دفاع از حقوق مردم برخوردار شوند. اين در حالي است که هنوز بسيار از وکلاي دادگستري از اينکه در يک دفاع جانانه، حق مردم را به دست آورند، از برخورد‌هاي تند و خشن قضات و بازپرسان مي‌ترسند. بايد اعتماد اخلاقي را در جامعه گسترش داد و در اين راستا، از گفته‌ها و دروغ‌ها مراقبت جدي شود.

اکنون مردم ايران براي شناخت حقيقت، خبر و رويداد منابع گوناگوني در دسترس دارند؛ بنابراين، بايد براي رساندن خبر راست و بي‌پيرايه کوشش بسيار شود. البته در اين باره بايد گفت که سانسور خبري آثار منفي خود را دارد. در راستاي حقوق زنان و بهره‌گيري از نيروي روزافزون آنان نيز بايد کوشيد که قدرت بيشتري به زنان داده شود. بايد بخش چشمگيري از وزارتخانه‌ها در اختيار زنان قرار گيرد. چنانچه بايد در اختيار مذاهب غيرشيعي و اديان غيراسلامي نيز باشد. زنان با مهارت ويژه خويش مي‌توانند در غيرفعال کردن شکاف‌هاي قومي، مذهبي، شکاف‌هاي سنت و مدرنيته و يا فرامدرن نقش ويژه‌اي داشته باشند.

در اين راستا، بايسته است يادآوري شود که جنبش زنان ايران به عنوان بخشي از جنبش جهاني زنان در آينده ايران، قدرت بزرگي را به دست خواهند آورد و اين قدرت، ريشه در بايستگي‌هاي حضور زنان دارد. به سخن ديگر آن که شرايط تاريخي ايران بدين سو مي‌رود که به گونه روزافزون بر نياز اين کشور به نقش‌آفريني زنان پافشاري بسياري دارد؛ بنابراين، زنان جايگاهي ژئوپلوتيک در جغرافياي سياسي ايران پيدا مي‌کنند.

در اين پيوند، سخن برخي از صاحب‌نظران جلب نظر مي‌کند؛ براي نمونه، «يورگن‌ هابرماس» در ديدار خويش از ايران در سال 1381در پاسخ به اينکه ديدگاهشان درباره دگرگوني‌هاي آينده ايران چيست، پاسخ مي‌دهد:...براي درک بهتر اين مسأله، بايد بدانيم که در ذهن زنان جوان و تحصيل‌کرده ايراني که بيش از نيمي از دانشجويان اين کشور را تشکيل مي‌دهند، چه مي‌گذرد... جامعه‌شناسي تغييرات اجتماعي (دکتر غ. غفاري و دکتر ابرهيمي لويه ـ ص:192).
«آلن تورن»، جامعه‌شناس فرانسوي نيز در مصاحبه‌اي درباره روند نوسازي در ايران مي‌گويد: روند نوسازي در ايران را دختران جوان رقم مي‌زنند. (همان)

سخني از امام خميني (ره) درباه زنان است که مي‌تواند در اين بحث، راهگشاي ما باشد. وي مي‌فرمايد: قرآن کريم انسان‌ساز است و زن‌ها نيز انسان ساز، وظيفه زن‌ها انسان‌سازي است. اگر زن‌هاي انسان‌ساز از ملت‌ها گرفته بشود، ملت‌ها به شکست و انحطاط مبدل خواهند شد، شکست خواهند خورد، منحط خواهند شد. (پايان نقل قول) اين جايگاه سترگ بايسته مي‌سازد که در اداره کشور به زنان توجه بيشتري شود.

سخن ما هرچند به جهان سياست و اجتماع پيوند دارد و بخشي از وظايف زنان سياستمدار نيز رسيدگي به حقوق زنان است، هدف بنيادي سخن، توجه به جايگاه فراگير و همگاني زنان سياستمدار در همه حوزه‌هاي زندگي مردم (از مردان و زنان و کودکان) در سويه‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي است؛ بنابراين، بيش از آن‌که اين نوشتار توجه به حضور زنان براي پاسخ به نياز و حقوق زنان داشته باشد، ناظر به نياز همگان به حضور زنان سياستمدار براي حل گرفتاري‌ها در همه سويه‌هاي کشور است.

به باور اين نگارنده، اگر گروه پشتيبان حقوق زنان، کوشش خويش را بيشتر بر جايگاه تأثيرگذار زنان در حوزه همگاني و قدرت متمرکز کنند، در کنار آن بيش از آنچه تاکنون به دست آورده‌اند، در زمينه پشتيباني از حقوق زنان به دست خواهند آورد، اما به عنوان آغاز براي تبيين جايگاه حساس زنان در کارهاي همگاني، بايد نخست به مفهوم و اثربخشي اين گروه انساني در سويه‌هاي اقتصادي اجتماعي، فرهنگي و سياسي بپردازيم.

درباره جايگاه حس محروميت در هستي بخشي به آشوب‌هاي اجتماعي «تد رابرت گر» در کتاب «چرا انسانها شورش مي‌کنند؟» مي‌نويسد: پتانسيل خشونت جمعي قويا تحت تأثير شدت و گستره محروميت نسبي در ميان اعضاي يک مجموعه است. محروميت نسبي (م.ن) به عنوان برداشت بازيگران از وجود اختلاف ميان انتظارات ارزشي و توانايي‌هاي ارزشي‌شان تعريف مي‌شود.

انتظارات ارزشي، کالا‌ها ـ که منظور از کالا‌ها، همه کالاهاي مادي و معنوي است - و شرايط زندگي هستند که مردم خود را مستحق آنها مي‌دانند. توانايي‌هاي ارزشي، کالاها و شرايطي هستند که آنها گمان مي‌کنند عملا توانايي به دست آوردن و حفظ آنها را دارند....(ص 54-53 )، اما احساس محروميت که ناشي از اختلاف ميان انتظارات ارزشي و توانايي‌هاي ارزشي است و اکنون در طبقه‌ها و گروه‌هاي گوناگون مردم بروز يافته، در کدام شرايط تحقق مي‌يابد.

به نظر من، مهمترين عامل در کشوري به مانند ايران که از منابع و امکانات بسيار برخوردار است، (با توجه به تفاوت‌هاي مهم تغيير ناپذير مانند تفاوت در گروه‌هاي سنت‌گرا و مدرن‌گرا، تفاوت در گروه‌هاي قومي، تفاوت در گروه‌هاي مذهبي و تفاوت در گروه‌هاي ديني که بيشتر بر اين تفاوت‌ها پافشاري شده و شکاف‌ها ژرف‌تر مي‌شوند) همانا فقدان انسجام عاطفي اجتماعي در بخش عمومي و وجود اختصاص اين عاطفه‌ها به گروه‌هاي خاصي است که در بالا ياد شد؛ يعني هر گروهي در درون خويش عواطف نسبت به يکديگر دارد، ولي اين عاطفه‌ها نسبت به گروه‌هاي ديگر نيست و اين يک خطر ژئوپلوتيکي در جغرافياي سياسي ايران است.

 پيش از توضيح اين مطلب (که در وضعيت حاضر به گسترش و همگاني کردن عاطفه‌ها در ميان مردم است تا بحران‌ها به شيوه خردمندانه تري حل شوند) لازم است اشاره‌اي به وضعيت انسجام اجتماعي کشور ايران بنمايم تا در پرتو آن منظور نگارنده بهتر روشن شود. در اين باره علي يوسفي در مقاله‌اي «وضعيت انسجام اجتماعي در ايران» مندرج در مجله آيين (شماره 6) مي‌نويسد:

جامعه ايران، جامعه‌اي چند قومي و در حال گذار است و مسأله نظم و انسجام اجتماعي از مسائل اساسي و پر اهميت آن به شمار مي‌رود، در يک تحقيق ملي که در سال‌هاي 83 و 84 در ايران انجام شده، تمايلات انسجامي هم در سطح نخبگان و رهبران اجتماعي و هم در سطح توده مردم مورد بررسي تجربي قرار گرفته است. در اين بررسي، چهار نوع انسجام اجتماعي از هم تفکيک و مورد سنجش قرار گرفته و از ترکيب آن‌ها ضريب انسجام ملي در ايران برآورده شده است. (ص 13)
سپس وي به شرح و توضيح چهار نوع انسجام اجتماعي به نام‌هاي:

1ـ انسجام رابطه‌اي
2ـ انسجام‌ هنجاري
3ـ انسجام انگيزشي و
4 – انسجام عاطفي مي‌پردازد.

در رابطه با انسجام عاطفي که موضوع اصلي بحث ما در اين قسمت است مي‌نويسد: انسجام عاطفي: به معناي بالا بودن وابستگي‌هاي عاطفي، سازگاري در بين عواطف و همچنين عموميت عواطف (عاطفه تعميم يافته) است. وابستگي عاطفي به معناي دلبستگي و تعلق به انجمن‌ها، اصناف و سازمان‌ها، خانواده، محله، قوم، ملت (اجتماع ملي) و ديگر اجتماعات انساني مکاني مثل همسايگان، همشهري‌ها، هم‌استاني‌ها، هموطنان و همنوعان است. عاطفه تعميم يافته به معناي گسترده بودن دامنه عاطفه است که برحسب سهم عاطفي جمع‌هاي بزرگ اندازه‌اي مثل جامعه، از مجموع ذخاير عاطفي بر آورد مي‌شود.

 منظور از سازگاري و تداخل عاطفي، آن است که در بين وابستگي عاطفي به جمع‌هاي گوناگون، هماهنگي و همسويي وجود داشته باشد..... علي يوسفي در پايان مقاله خود، جدولي ارايه مي‌دهد که من در اينجا، تنها بخشي که مربوط به انسجام عاطفي است را مي‌آورم. در آن جدول آمده است: انسجام عاطفي: اندازه منابع عاطفي 64. تعميم عاطفي 7. و سرانجام سازگاري عاطفي 80 (ص14) وي درباره اين جدول چنين توضيح مي‌‌دهد:

در بعد انسجام عاطفي ميزان وابستگي‌هاي عاطفي در ايران، بالاتر از حد متوسط و همسويي و هماهنگي عواطف نيز بالاست، اما پايين بودن اندازه تعميم عاطفي (7 از 100) نشان‌دهنده آن است که هرچند ميزان عواطف بالاست، اما اين مهرورزي خصلتي خاص‌گرايانه دارد، نه عام گرايانه. محدود بودن دامنه عواطف در ايران، يک محدوديت مهم اجتماعي براي گسترش روابط با ديگران به شمار مي‌رود. ( همان- ص13 )

به عبارت ديگر شکاف‌هاي گوناگون عاطفي در اجتماع وجود دارد. مانند: شکاف ميان ادارات و مردم، شکاف کارمندان دون پايه با بلند پايگان، شکاف ميان کارگران و پيمان‌کاران، شکاف ميان اقوام مرکزي و پيراموني نسبت به يکديگر، شکاف مذاهب و اديان با يکديگر، شکاف شهر با روستا، شکاف سنت‌گرايان با مدرن‌گرايان و انواع شکاف‌هاي ديگر.

چنانچه سطح عاطفه عام گرايانه ملت ايران نسبت به يکديگر تنها 7 درصد است؛ به عبارت ديگر ملت ايران درسطح عمومي و عاطفه تعميم يافته 93 درصد کمبود عاطفي نسبت به يکديگر دارند. اين امر به خوبي نشان مي‌دهد که چرا ملت ايران با داشتن منابع و امکانات گسترده زير زميني و روزميني، سطح تخصص و کارشناسي بالا و هوش فراوان با اين حال در ابعاد گوناگون اقتصادي، اجتماعي، سياسي و به طور کلي امنيت همه جانبه محروم است.

اين محروميت زاينده خشونت‌ها و بي‌مهري‌هايي است که بيش از همه مردم از آن در رنج هستند. داستان روابط عاطفي تعميم يافته کنوني، يادآور اين شعر اخوان ثالث است که مي‌سرايد: سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت / سرها در گريبان است /کسي سر برنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را / نگه جز پيش پا را ديد نتواند / که ره تاريک و لغزان است / وگر دست محبت سوي کس يازي / به اکراه آورد دست از بغل بيرون / که سرما سخت سوزان است.....آري سرماي کم عاطفي در ميان گروه‌هاي خاص جامعه نسبت به يکديگر سوزان است و چاره اساسي بايد انديشيد.

حال براي حل اين مشکل چه بايد کرد؟ بي‌ترديد مردان بزرگ تاريخ مانند پيامبر اکرم (ص)، علي ـ عليه السلام ـ و ديگر امامان مطهر و پيامبران ديگر همگي از صفت عاطفه سرشاري که بتوانند با نيروي عظيم آن جامعه را به انسجام و حرکت درآورد برخوردار بودند. در عصر ما هم مردان بزرگي چون امام خميني (ره) و مهاتما گاندي رهبر فقيد هند وجود داشته‌اند که با نيروي عاطفه و مهر خويش به ايجاد موج‌هاي بزرگ و انسجام عميق و تعميم يافته عاطفي در جامعه مبادرت نمودند و تا هنگامي که حضور داشتند نقش بزرگ خويش را ايفا مي‌نمودند.

 بلکه پس از مرگ خويش ياد و آموزه‌ها و احترام آنها همچنان به عنوان سرمايه اجتماعي مهمي در مديريت و تدبير جامعه مورد استفاده واقع شد. ما به خوبي به خاطر داريم که پس از پيروزي انقلاب در غايله قوميت‌ها چون کردستان، ترکمن صحرا و خوزستان عاطفه سرشار امام خميني به مردم و متقابلا عشق و علاقه مردم به امام موجب شکست آشوب آفرينان شد.

در برابر گروهک‌هاي تروريست نيز عاطفه سرشار امام به مردم علت انسجام عمومي و سبب شکست گروهک‌ها شد. در زمينه روستاها نيروهاي جهاد سازندگي سرشار از عشق و عاطفه به امام که از درياي بي‌کرانه عاطفه او برمي‌خاست، با شور و حرارت و صف ناپذيري به ساختن، احيا و نوسازي روستاها مبادرت کرد. در جنگ تحميلي و دفاع مقدس در طوفان عشق امام به مردم و رابطه متقابل بين امام و مردم و در بسيج و سپاه شکل گرفت و نيروهاي نظامي ارتش نيز به جوش و خروش در دفاع از کشور در برابر دشمني که پشتوانه آن همه ابرقدرتها بودند، پيوستند.

 نيروهاي کميته‌ها و ژاندارمري و شهرباني نيز چنين بودند، به واسطه اين نيروي آسماني که در درون امام بود، توانستند که ايران را از شّر دشمنان نجات دهند. با همين عشق و علاقه بود که کارگران با تمام توان خويش کار مي‌کردند و کارفرمايان حقوق کارگران را ملاحظه مي‌نمودند. دولت نيز به سبب عاطفه سرشار امام حتي در زمان جنگ اجازه به خويش نمي‌داد که تورم و گراني را به مردم تحميل کند.

 بنياد مسکن انقلاب اسلامي و کميته امداد امام خميني با پشتوانه اقيانوس عاطفه امام، که در مردم موج مي‌زد، از طريق ثروتمندان و متمولان و حتي طبقات پايين مردم به سرمايه‌هاي سرشار مي‌رسيد و مشکلات مردم فقير حل مي‌شد. مي‌‌بينيد که نقش عاطفه و انسجام عاطفي تعميم يافته در حل مشکلات مردم و نجات از فقر و محروميت‌هاي متنوع که سبب خشونت‌ها و بدتر شدن وضع و حال مردم است، نقشي عميق و گسترده است و جامعه را مي‌تواند که از بحران نجات دهد، امّا نکته مهم در اين است که تنها مردان استثنايي واجد اين عاطفه سرشار هستند، بنابراين، از لحاظ تعداد بسيار محدود و معدودند. ليکن قضيه در زنان عکس اين رابطه است.

عقلانيت زنان همراه با عواطف ويژه است؛ عواطفي که اختصاص به زن دارد و مرد از آن محروم است. سرآمد اين عواطف، عقلانيت مادرانه است. براي توضيح به اين نکته که توسط يکي از دوستان نگارنده بيان شده که مدتها ساکن در انگلستان بود، مي‌پردازم. وي براي من نقل نمود که وقتي از مردم انگليس پرسيده مي‌شود شمايي که به دمکراسي اهميت مي‌دهيد به چه عنوان و دليلي نظام پادشاهي را حفظ کرده‌ايد و ملکه‌اي با هزينه‌هاي بسيار براي امور خويش مسلط ساخته‌ايد، مي‌گويند:

 اين کار ما عبث نيست، و تضادي با دمکراسي ندارد، بلکه تقويت کننده آن است، زيرا بقاي دمکراسي و حاکميت قانون و آرامش کشور نياز فراواني به حضور مادرانه ملکه دارد. ملکه با حضور خويش و با درک درستي از موقعيت خود ـ جوان با شد يا پير تفاوتي ندارد ـ اما به اين حقيقت مهم تفتن و آگاهي دارد که بايد مهمترين و کارسازترين عقلانيت زنانه که همراه با عاطفه مادري است، براي حفظ دمکراسي، اجراي عدالت اجتماعي و حاکميت قانون و آماده کردن مردم براي رشد و پيشرفت و ثبات و آرامش را به گونه‌اي تعميم يافته به کار گيرد و اين همه از عاطفه مادري برخاسته است.

براي همين، کم بحران‌ترين جامعه از نظر درگيري و تنش‌هاي اجتماعي کشور انگلستان است و اگر موضوع استعمار ايرلندي‌ها در ميان نبود، اين بخش نيز وجود نداشت. زنان نه ‌تنها گسترش دهنده عاطفه هستند، بلکه مي‌توانند به گونه ماهرانه‌اي از اين ويژگي در راستاي پيشرفت‌هاي گوناگون بهره بگيرند.

در اين پيوند، حجت‌الاسلام مهدي مهريزي در کتاب «زن» مي‌نويسد: «ابن‌خلدون بلقيس» را طراح و سازنده سد مأرب مي‌داند و او را داراي کشوري آباد دانسته که ميوه‌هايي در آن يافت مي‌شد که در جمله عالم نبود. (ص 108) قرآن کريم نيز بلقيس ملکه سبا را واجد حکومتي بزرگ و عظيم و گسترده معرفي نموده است. چنانچه در سوره نمل آمده است که انّي وجدتُ إمرأهً تملکُهُم و اُتيتُ مِن کُلٌ ولَها عَرشً عَظيمٌ: يعني من [آنجا ـ در شهر سبا] زني را يافتم که بر آنها سلطنت مي‌کرد و از هر چيزي به او داده شده بود و براي او تختي عظيم بود. ( آيه 23) حجت الاسلام مهدي مهريزي از قول يکي از نويسندگان مي‌نويسد:

من در باب آنچه بيهقي نقل کرده، ترديد مي‌کردم اگر به چشم در روزگار خودمان نمي‌ديدم که زناني مثل خانم گاندي، دختر نهرو، هفتصد ميليون آدم را اداره کرد و مشتي فقير را که از گرسنگي در کنار خيابان جان مي‌دادند، در اثر انقلاب سبز، به جايي رساند که خود صادر کننده گندم شدند. ( کتاب زن، ص 109).

نکته جالب درباره بلقيس (ملکه سبا) اين است که او به پيامبري و اين سليمان ايمان آورد (سوره نمل، آيه 44) امّا از شرايط ايمان آوردن بلقيس اين نبود که حکومت را رها کرده و آن را به مردان بسپارد؛ بنابراين، در اين باره هيچ نکته‌اي در قرآن يا روايات که دال بر اين شرط باشد، نيست. راستي چرا ما به اين حقيقت آگاه نيستيم و نخواسته‌ايم که با فعال کردن عقلانيت آغشته به عواطف مادري زنان باهوش، باتجربه و کار‌آمد به ثبات و پيشرفت کشور و نزديک کردن ديدگاه‌هايي که روز به روز از يکديگر دورتر شده و شکاف‌ها تا عمق بسيار خطرناکي ژرف‌تر شده‌اند، کمک کنيم؟!

 به ويژه اينکه در متون ديني به مقام و ارزش مادري توجه خاصي شده است. از معصوم (ع) روايت است که از او پرسيده‌اند؛ ميان پدر و مادر بايد به کدام يک بيشتر احترام بگذاريم؟ در پاسخ مي‌فرمايند: الامّ، ثم الامّ ثم الامّ ثم الاب: يعني مادر، سپس مادر، سپس مادر، آنگاه پدر. روشن است که مقام مادري آنقدر والا است که احترام آن ضمن مقدم بودن نيز سه مرتبه از پدر بيشتر است. البته اين موقعيت و احترام امکان ندارد، مگر اينکه نقش مادر در زندگي انسان، بسيار عميق، ژرف و سازنده و پيچيده باشد. اگر اين‌چنين است، چرا نخواهيم از اين معدن پربرکت در راستاي ثبات، سازندگي و پيشرفت جامعه و آشتي ملي در کشور استفاده کنيم؟!

باز هم در روايت است که: «اَلجَّنه تَحتَ اَقدامِ الاُمهات» بهشت زير پاي مادران است (کنزالعمال، ج 16، 461) همچنين آمده است که: اَلجَنّه بِناؤها اَقدام الاُمّهاتِ: زير بناي بهشت گام‌هاي مادران است (موسوعه اطراف الحد يث النبوي،ج 4، ص 513) روشن است که همه اين موقعيت و عظمت به روح سرشار از عاطفه زن مربوط است، وگرنه مردان نيز به نوبه خويش در تربيت فرزندان کوشش بسيار دارند. از ويژگي‌‌هاي مادر اين است که به همه اهل خانه توجه دارد.

 او هرگز برخي را فراموش نکرده تا ذهن خويش را به برخي ديگر مشغول نمايد. حال تصور کنيد که زنان با فعال کردن اين صفت مادرانه، بخواهند در امور و سياست کشور دخالت کنند و عاطفه تعميم يافته را گسترش داده و تعميق بخشند. بديهي است هيچ يک از گروه‌هاي مردم و هيچ يک از طبقات ملت مورد بي‌توجهي و بي‌مهري و محروميت واقع نمي‌شوند. به عبارت ديگر، با توجهي که زنان با اراده سياسي و اجتماعي در بستر عاطفه خويش به امور مردم مي‌کنند، احساس محروميت که پايه بحران‌هاي اجتماعي و سياسي است، شکل نمي‌گيرد.

در اين ارتباط بايد گفت که عقلانيت مادرانه، مي‌تواند دو نقش اساسي را ايفا نمايد. براي همين، با توجه به اينکه شرايط کشور ما به گونه‌اي است که امکان استفاده از سرکوب نيست و در صورت استفاده از آن پيامدهاي ناگوار به بار خواهد آورد و به ويژه اينکه مقام معظم رهبري نيز توجه خاصي به آشتي ملي دارند، و از همه ما خواسته‌اند که براي اين امر کوشش کنيم، پس بايد به اين دو نقش اساسي از طرف مردم و مسئولان توجه جدي شود. اين دو نقش يکي نقش پيشگيرانه و ديگري نقش بازدارنده است.

به عبارت روشن‌تر در نقش پيشگيرانه زنان به علت وسواس و دقت به حال مردم بيشترين نقش را در ايجاد امنيت و عدالت و فراواني خواهند داشت، زيرا زنان با درک و عقلانيت درست نسبت به اينکه براي پيشرفت کشور نيازمند به توسعه و کارهاي زيربنايي هستيم و البته مي‌کوشند که اين کارهاي زيربنايي به خوبي و با روش درست اجرا شود، در عين حال به علت وجود عقلانيت ويژه زنانه همراه با احساس مادري و خواهري مراقب زندگي مردم به ويژه اقشار پايين هستند.

 آنها به خوبي احساس مي‌کنند که مردان و زنان جواني که به سن بلوغ رسيده‌اند، نيازمند کار و شغل براي ازدواج هستند و باز به خوبي مي‌دانند که مردان و زنان ازدواج کرده وقتي دچار بيماري مزمن و کهنه بيکاري مي‌شوند، چه دردها و رنج‌هايي براي ادامه زندگي خويش به ويژه با توجه به تورم رو به افزايش مي‌کشند و چگونه گرفتار رنج‌هاي بي‌پايان به ويژه در هنگامي که صاحب فرزند هستند، مي‌شوند.

زنان به خوبي درمي‌يابند که کارگراني که حقوق بسيار پايين‌تر از دستمزد مصوب اداره کار بدون بيمه و تأمين مناسب از برخي از پيمان‌کاران سود طلب مي‌گيرند، يا اين که کارخانه‌اي ماه‌ها دستمزد پرداخت نمي‌کند و کارگران و خانواده آنها را در رنج و تعب بسيار نگه مي‌دارد، چه آثار بد و زيانباري بر زندگي مردم مي‌گذارد. احساس زنان در اين موارد نسبت به مردم مانند احساس مادر است نسبت به فرزند.

به ويژه در آن هنگام که رنج گرسنگي و نيازهاي ديگر بر آنها مستولي شود. آنها چنانچه به خوبي در هنگام رشد و بلوغ جوانان خويش به نياز متحول آنها مي‌انديشند، همچنين در عرصه سياست و اجتماع در هنگام تحول و بلوغ يک جامعه‌اي که در حال توسعه است، نيازها و محروميت‌ها را دريافته و مي‌کوشند تا نيازهاي معنوي، آزادي خواهي و مشارکت جويي و همچنين تفاوت سليقه‌ها و فرهنگ‌ها و مذاهب و قوميت‌هاي جامعه را جدي گرفته و ضمن کمک به هدايت در جهت و راه درست، پاسخ مناسب به اين نيازها را در دستور کار قرار دهند. اين ويژگي‌ها در احساس مادرانه زن‌ها که گنج بي‌بديلي است و خداوند به انسان‌ها هديه کرده، بدون هيچ اغراقي هست.

 زن ها از اين راه و راه‌هاي گوناگون ديگر، نقش مؤثري در افزايش «سرمايه اجتماعي» دارند. در اين باره به نظر مي‌رسد وزارتخانه‌هايي چون وزارت کار، وزارت رفاه و تأمين اجتماعي، وزارت صنايع، وزارت نيرو و مانند اينها در اختيار زنان قرار گيرد، اما درباره نقش بازدارنده زنان بايد گفت که اين نقش بيشتر در هنگامي رخ مي‌نمايد که بر اثر نارسايي‌ها و کمبودها و گاه بي‌تدبيري‌ها، جامعه يا برخي از گروه‌هاي آن در ُشرف آشوب و انفجار هستند.

 روشن است که هر گونه آشوب و انفجار اجتماعي هرچند به حاکميت دولت زيان مي‌رساند، قطعا مردم نيز از آسيب‌هاي آن در امان نخواهند بود. زنها در هنگام قانون‌گذاري مادرانه و چون خواهري مهربان و دلسوز به مشکلات، دردها و رنج‌هاي مردم توجه دارند، براي همين، توسعه و پيشرفت در مرحله گذار با بي‌رحمي به جان مردم نخواهد افتاد، بلکه طراحي آن همراه با عاطفه و محبت خواهد بود.

ولي در اينجا برخي از سوءبرداشت‌ها را بايد برطرف کينم. روايات و دستور‌هايي که در اسلام نشانگر محدوديت‌هايي براي زنان است، از ديد برخي به معناي خانه‌نشيني زنان تفسير شده است، مثلا دستور‌هايي که درباره «غض بصر»، جلوگيري از ازدحام زنان و مردان، خودداري از خلوت با مردان، خودداري زنان و مردان از مجادله با يکديگر، پوشش مناسب، خودداري از بوي خوش، وقار در رفت و آمد و خودداري از به ناز سخن گفتن که در درستي آن‌ها ترديدي نيست را دستاويز خود براي انزوا و خانه نشني زنان مي‌دانند.

در حالي ‌که اگر زنان در جامعه و در محل‌هايي که مردان هستند، ممنوع به ورود بودند، هرگز «غض بصر» را از آنها نمي‌خواستند. زيرا در جايي که مرد يا زن نيست، «غض بصر» بي‌معناست. همچنين ازدحام زنان با مردان مورد اجتناب است، نه حضور زنان و مردان در مجلس واحد. پوشش و حجاب مناسب را نيز براي اين خواسته‌اند که زنان بتوانند در اجتماعات مردان شرکت کنند و اگر اين‌چنين نبود، زن‌ها نيازي به حجاب آنچناني نداشتند.

پرهيز از بوي خوش و وقار در رفت و آمد و خودداري از به ناز سخن گفتن همگي براي امکان حضور بدون فساد در جمع مردان است. پس هيچ دليلي براي گريزان کردن زن از اجتماع، سياست و مديريت نيست، اما کوشش‌هاي حقوق بشري ديگري نيز بايد بجد و به شتاب پياده و پيگيري شود. درباره قوميت‌ها و مذهب‌ها چنانچه در مقاله «رئيس جمهور قوميت‌ها و مذهب‌هاي ايران» آورده‌ام، بايد به حقوق زباني توجه شود و بايد به افزايش حضور مذهب‌ها و دين‌ها در بخش‌هاي مهم جامعه توجه بيشتري شود.

 چنانچه از رهبري و رياست جمهوري خواسته شده است که شهردار جاي فرماندار را بگيرد و انتخاب وي با هماهنگي استاندار و شوراي شهر باشد. اين روش به خودگرداني محلي کمک بزرگي خواهد کرد. مذهب‌ها و دين‌ها نيز بايد در شوراي شهر، در مجلس خبرگان، در مجمع تشخيص مصلحت نظام، در کابينه دولت و درشوراهاي مهمي چون شوراي انقلاب فرهنگي و ديگر شوراها نقش داشته باشند. از فقهاي مذاهب رسمي غير شيعه دوازده امامي در شوراي نگهبان و از فقهاي اين مذاهب و دين‌هايي چون زرتشت، يهود و مسيحيت نيز بايد در مجلس خبرگان استفاده شود.

روشنفکران تحصيل کرده و با تجربه اين مذاهب و اديان نيز بايد در مجمع تشخيص مصلحت نظام شوراي انقلاب فرهنگي و شوراهاي ديگر استفاده شود. در راستاي کوشش‌هاي حقوق بشري ديگر، در دانشگاه‌ها بايد فضاي باز سياسي به شکل گسترده و مفيد و راضي‌کننده شکل گيرد و از جنگ‌هاي ايدئولوژيک و ستيزه‌جويي‌هاي خطرناک دانشگاه و در حوزه خودداري شود. بايد روي به روش‌هاي مسالمت جويانه آورد، اما مهمتر از همه اين‌که بايد از اين پس براي مردمي که پيکار از طريق صندوق‌هاي راي را برگزيده‌اند، راهکارهايي مطمئن که از درستي برگزاري انتخابات گواهي دهد، بهره گرفت. بايد بايد نسخه‌هايي چون فرم‌هاي 22و 28 و29 را با سنديت محکم و بي‌ترديد در اختيار نمايندگان کانديداها همراه با مهر و اثر انگشت قرار داد.

قانون بايد بدون حضور نماينده کانديداها، اجازه ندهد که انتخاباتي آغاز و يا رأي‌گيري شود. سندي که در اختيار نماينده کانديداها با حضور وي تا آخرين لحظه در شمارش آرا در اختيار اين نماينده کانديد قرار مي‌گيرد، غير از مهرهاي معتبر و معرفي شده بايد توسط اثر انگشت نمايندگان شوراي نگهبان و فرمانداري و رئيس صندوق و مأموران ديگر تأييد شود. بايد کارت و مشخصات نمايندگان شوراي نگهبان و فرماندارها و رئيس صندوق‌ها و همچنين اثر انگشت آنها بر کارت از طريق سايت‌هاي ويژه اينترنتي از يک ساعت پيش از آغاز رأي‌گيري در اختيار همه مردم قرار گيرد، به گونه‌اي که همگان بتوانند به راحتي اين کارت ها را پرينت کنند.

 بايد وفق قانون از ساعت هشت صبح تا ساعت 24 همان روز همه صندوق‌ها به کار رأي مشغول باشند. با اين روش‌ها هرگونه سوء استفاده احتمالي منتفي مي‌شود. همچنين براي پيشگيري از هر گونه اعمال نظر شخصي يا ايدئولوژيک بايد قوانيني که شوراي نگهبان را وادار کند، به گونه‌اي روشن و بدون پيچيدگي و بدون اعمال نظر در رد و تأييد صلاحيت‌ها به استنادات قانوني و با مدرک‌ها وسندهاي محکمه پسند عمل کند، تدوين شوند. بايد دادگاه‌هايي علني که بتوانند شوراي نگهبان و وزارت کشور را بر پايه قانون و مدارک ارايه شده در صورت تخلف محاکمه کند در ميان باشد.

 مجلس خبرگان نيز بايد نشست‌هاي هفتگي داشته باشد و به گونه پيوسته و علني دست‌کم نهادها و ارگان‌هايي را که مسقيم زير فرمان رهبري هستند، از جنبه عملکرد مورد نقد و بررسي قرار دهند. اين‌ها و موارد ديگر، از جنبه‌هايي هستند که اگر با توجه به اينکه جنبشي غير صنفي و فراگير در مردم پديد آمده که اگر رهبرانشان پاپيش بکشند نيز ادامه خواهند داد، لازم است که به شتاب و بدون درنگ پياده شوند. در غير اين صورت خطر جدي نظام اسلامي را تهديد مي‌کند.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۵۲ - ۱۳۸۸/۰۴/۱۶
نظرات سازندهای ارایه کردهاید.امیدوارم گوش شنونده ای هم باشد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۲۸ - ۱۳۸۸/۰۴/۱۶
این یک گام اساسی است
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟