فدراسیون، عامل همه شکستهای فوتبال
میگن دل و جرأت داشتن قبول شکست و به عهده گرفتن مسئولیتش میتونه پلی باشه برای رسیدن به پیروزی، خب طبیعی هم هست کسی که قبول میکند شکست خورده و با فروتنی هم اشتباه خودش را میپذیرد درصدد جبران برمیآید، نقاط ضعف خود را شناسایی و ترمیم میکند و در طول تاریخ بارها ثابت و دیده شده که چنین اشخاصی با داشتن برنامه خیلی زود راه پیروزی را در پیش گرفته و به قله موفقیت میرسند.
به نوشته جوان؛ البته عکس این قضیه نیز صادق است، آدمهایی که بعد از شکست به جای تفکر به اینکه چرا باختیم زمین و زمان را میگردند تا کسی را به عنوان مقصر اصلی معرفی میکنند و اگر در این کار هم ناموفق شدند آن وقت خود زمین و زمان را مقصر اصلی شکستشان معرفی می کنند.
حکایت این سری از آدمها درست شبیه آدمهایی است که امروز بر مسند فوتبال کشورمان تکیه زدهاند. رؤسایی که خیلی راحت نشستند و خندیدند و شکست تیم ملی فوتبال را تماشا کردند و خیلی راحت حالا آن را با بهانهای مختلف به این و آن نسبت میدهند.
رئیس فدراسیون فوتبال بعد از ناکامی تیم ملی از صعود به جام جهانی خیلی راحت گفت: خب صعود نکردیم و بعد هم رفت سراغ آنهایی که مچبند سبز بسته بودند و خلاصه نامهنگاری به فیفا که ما با این متخلفین و بازیکنان خاطی چه باید کنیم.
به این ترتیب و سادهتر از آن چیزی که فکرش را میکردیم، رئیس بذلهگو و همیشه خندان فوتبال توپ شکست تیم ملی را با ضربهای محکم به زمین بازیکنان شوت کرد تا صندلی خود را محکمتر از گذشته حفظ کند و جالبتر اینکه این قصه جدید رئیس اینقدر هوادار پیدا کرد که همه یادشان رفت تیم ملی به جام جهانی نرفت. این روزها همه بیشتر منتظر شنیدن خبر محرومیت پنج بازیکنی هستند که مچبند سبز بسته بودند تا پاسخگویی و استیضاح سران فوتبال و برکناری آنها.
جار و جنجالی که سازمان لیگ در خبر محرومیت بازیکنان و تعلیق باشگاهها به راه انداخت مزید بر علت شد تا مسببین واقعی شکست تیم ملی پشت بهانههای سیاسی، اخلاقی پنهان شوند و همچنان به تخریب فوتبال ادامه دهند.
نگاهی گذرا به کارنامه رئیس فدراسیون فوتبال و همراهانش از دی ماه 1386 تا به امروز گویای این نکته است که او در این 18 ماهه فقط وعده و وعید بیهوده به هواداران فوتبال داده. در طی این مدت تنها موفقیتی که عاید فوتبال ایران شده قهرمانی تیم نوجوانان در مهرماه سال 1387 با هدایت علی دوستی بوده که به جرأت میتوان گفت فدراسیون کفاشیان و تاج کوچکترین نقشی در آن نداشتهاند و شاید باور هم نکردند که این تیم با آن امکانات بتواند افتخارآفرین باشد.
نتایج نااميدكننده تیم جوانان، بازیهای نااميدكنندهتر چهار نماینده پرادعای فوتبال کشورمان در لیگ قهرمانان آسیا و دست آخر هم حذف تیم ملی از راهیابی به جام جهانی کارنامه فوتبال ایران در دوران ریاست رئیس همیشه خندان است.
شاید متهم شویم که تنها شکستها را به نام فدراسیون کفاشیان نوشتيم ولی آیا کسی در فدراسیون هست که پاسخ گوید چه برنامهای برای تیم نوجوانان قهرمان آسیا در راه حضور پرقدرت در جام جهانی داریم، بازی تدارکاتی، اردوی مناسب، برنامهریزی دقیق کدام یک مد نظر فدراسیون است. از نوجوانان بگذريم، فدراسيون فوتبال امروز چه برنامهاي براي پايان بخشيدن به ناكامي 36 ساله حضور ايران در المپيك دارد؟ تيم اميد كجاست؟ حتماً ميدانيد كه پيرواني از اين باشگاه به آن باشگاه دنبال بازيكن ميگردد پس چطور ميتوان اميدوار بود؟
به جرأت ميتوان گفت فوتبال ايران با داشتن اين فدراسيون بيبرنامه راه به جايي نخواهد برد، فدراسيوني كه به جاي قبول شكست و سعي در رفع نقاط ضعف پنهان كاري پيشه كرده و ميخواهد ديگران را مقصر شكستها نشان دهد. علي كفاشيان سرانجام با قطبي براي هدايت تيم ملي به توافق رسيد و قرار است تا پايان جام ملتهاي آسيا پشت او بايستد.
جناب رئيس با قاطعيت از برنامههاي او صحبت ميكند و اينكه قرار است در همه حال از قطبي حمايت كند. ولي مگر كفاشيان درست همين حرفها را در حمايت از دايي نگفت. كفاشيان در پاسخ به علل شكستهاي تيم ملي فقط فرافكني ميكند. جناب رئيس بايد قبول كند كه اصلاح و نوسازي فوتبال بايد اول از خودش شروع شود كه در غير اين صورت راه به جايي نخواهيم برد.


