رمز جابجايي مربيان؛ فرياد يا شايستگي؟
1 ) هر سيستمي براي «گردش نخبگان» در دل خود، قواعدي دارد که با اتکا به آن سلسله هنجارها، به حياتش ادامه مي دهد.
به نوشته قدس؛ به عنوان نمونه، در برخي از کشورها قدرت سياسي با انتخابات جا به جا مي شود و مردم به سرنوشت خود حکم مي رانند، اين در حالي است که در بعضي از کشورهاي ديگر، حاکميت به صورت موروثي جا به جا مي شود و اليت جديد، جاي نخبه اي را مي گيرد که با وي نسبت خويشاوندي دارد. در اين شرايط پر واضح است که مدرن ترين سيستم ها، تابع جا به جايي نخبه ها براساس «شايستگي» هستند و کساني را بر مصدر امور مي نشانند که لزوماً از سايرين سزاوارترند.
با اين تفاسير، شما فکر مي کنيد در حال حاضر مهمترين رکن جا به جايي قدرت در فوتبال ايران چيست؟ ما مي گوييم «فرياد»!
2 ) بدعت بدي گذاشته شده است. به 18 ماه پيش باز مي گرديم؛ جايي که قرار بود براي نيمکت خالي تيم ملي، يک سرمربي انتخاب شود. آن روزها مسؤولان فدراسيون فوتبال از هر جهت به اين جمع بندي رسيده بودند که افشين قطبي را به عنوان سرمربي تيم ملي انتخاب کنند.
در عين حال اما، اندکي پس از مصاحبه غيرمنتظره علي دايي مبني بر اينکه «هر کسي لابي قوي تري داشته باشد، سرمربي تيم ملي مي شود»، ورق برگشت و شهريار به پاسداشت اعتراضش جاي قطبي را گرفت. بزرگترين منتقد دايي در دوران حضورش روي نيمکت تيم ملي، محمد مايلي کهن بود که خود، جانشين شهريار شد!
جالب اينکه بلافاصله بعد از گزينش حاجي مايلي به عنوان سرمربي، اين بار افشين قطبي با ادبياتي تغيير يافته مدعي شد «مسؤولان فدراسيون به خاطر عدم انتخاب من پيشمان مي شوند.» وقتي آقاي امپراتور هم به «فرياد» متوسل شد، تنها دو هفته طول کشيد تا فدراسيون نشينان محترم مايلي کهن را عزل و خود قطبي را نصب کنند! در ميان اين همه نمونه معنادار، حالا درخشان هم بعد از مصاحبه وحشتناک چندي قبلش عليه وينگادا پس از سالها دوري از ميادين فوتبال، به سرمربيگري تيم پيکان منصوب مي شود!
3 ) اتفاق جالبي نيست، اينکه تصميم سازان فوتبال ايران فرصتها و موقعيتهاي جديد را در اختيار کساني قرار بدهند که بيشتر فرياد مي کشند يا صداي دو رگه اي دارند. سيستم بايد بتواند بهترين ها را براي خود پيدا کند.
فراموش نکنيم بسياري از سرشناس ترين سرمربيان تاريخ فوتبال جهان، کساني بوده اند که چندان سخنوري نمي کرده و به کار حرفه اي شان مي پرداختند. به بارسلونا نگاه کنيد؛ مسؤولان اين باشگاه بعد از قطع همکاري با فرانک رايکارد، پپ گوارديولايي را استخدام مي کنند که حتي يک خط خبر هم راجع به او در رسانه هاي بين المللي و حتي اسپانيايي وجود ندارد.
ملاک براي آنها توانايي است و اين را لا به لاي عملکرد پپ در تيم «ب» بارسا ديده اند. اينچنين است که او با يک برنامه ريزي فشرده، مي تواند تنها مربي تاريخ فوتبال ماتادورها لقب بگيرد که در طول يک فصل، سه قهرماني را به ارمغان مي آورد.
ما اما، از دل همکاري با مربيان «فريادکش» طلب خود چه سودي به چنگ آورده ايم؟ تيم ملي مان در عمده موارد ناکام مانده و باشگاه هاي مان نيز راه به جايي نبردند. آيا جاي آن نيست که امروز در مقابل هجمه خودستايان، تک مضراب تاريخي عطار نيشابوري را به ياد بياوريم که «مشک آن است که خود ببويد...» ؟!
4 ) با ادامه روند موجود در فوتبال ايران، مي توانيم به مربيان جوان يا بيرون از گود مانده توصيه کنيم «آهاي نفس کش» گويان خود را به ويترين هاي رسانه اي ورزش کشور تحميل کنند تا چه بسا گره از کارشان باز شود. اين آيا، طريق سعادت است؟!


