نظر بينندگان «تابناك» درباره مناظره ها (1)
کد خبر: ۵۰۸۴۰
| | 18852 بازدید
چرا آقاي موسوي به بي برنامگي متهم شده است؟
با توجه به اينکه بعد از مناظره ديشب سايت تابناک به نحوي به دنبال القاي اين مطلب است که آقاي موسوي داراي برنامه نميباشد لذا (اگر انصاف داريد) لطفا متن بنده را در سايت خود قرار دهيد.
بعد از برنامه مناظره آقايان احمدي نژاد و موسوي (که به گفته صحيح آقاي رضايي يک مناظره نبود)،مناظره ميان آقاي رضايي و آقاي موسوي در فضايي صورت گرفت که همه انتظار داشتند که آقاي موسوي به ارائه برنامههاي خود بپردازد. اما آقاي موسوي نتوانستند انتظارات عموم و مخصوصا حاميانشان را برآورده سازد.گرچه به نظر بنده صحبتهاي ايشان بسيار منطقي و داراي اصول بود. ولي در حال در مقابل آقاي رضايي ايشان نتوانستند به اصطلاح برنامههاي خود را تبيين نمايند.در حالي که اگر به صحبتهاي ديشب آقاي رضايي توجه شود ميتوان گفت که صحبتهاي آقاي رضايي، ارائه برنامه نبود بلکه بيشتر شباهت به شعار داشت. چون صحبت از دولت ائتلافي و کابينه سايه که برنامه نيست.
هر برنامهاي علاوه بر ديدگاه و نظريهاي که ارائه ميدهد، به سازو کارها و مکانيزمهاي پياده سازي و به تيم اجرا کننده آن نيز بايد اشاره کند.همچنين ميبايست اين مطلب مورد توجه قرار گيرد که آيا ظرفيتهاي اجراي اين برنامه وجود دارد؟ بنابراين ميتوان گفت که صحبتهاي آقاي رضايي تنها کلي گويي درباره برنامه هايشان بود و نميتوان بر اين اساس ادعا کرد که "آقاي رضايي نسبت به آقاي موسوي با برنامه تر بود". گرچه نبايد به هردو نامزد خرده گرفت که چرا به اين صورت عمل کردند زيرا در اين فرصت کوتاه مجالي براي بيان تمامي جزئيات وجود نداشت.
حال بحث اصلي بنده اين است که آيا مردم عادي توانايي يا صلاحيت ارزيابي برنامههاي ارائه شده توسط دو کانديدا در مناظره را دارند که بر اساس نتايج مناظره بتوانيم در مورد نامزدها قضاوت کنيم. يا اينکه مردم تنها بر اساس شعارها، کانديداي مورد نظر را انتخاب ميکنند. البته در بسياري از کشورهاي جهان نامزدها در برنامههاي تلويزيوني که مخاطب عام دارند همين رويه را انتخاب ميکنند.يعني شعارها و سياستها کلي خود را در مديريت کشورارائه ميکنند. از طرف ديگر اين اهل خبره هستند که در برنامههاي تخصصي به ارزيابي برنامههاي نامزدها و همچنين تيم اجرايي که قرار است اين برنامهها را اجرا کنند، ميپردازند.
در پايان اين سوال مطرح ميشود که آيا مناظرههايي به اين سبک ميتواند تقابل انديشههاي نامزدها را به چالش بکشد و يا اينکه هر فردي که فن خطابه بلد است ميتواند پيروز مناظره باشد. به اين دليل بنده معتقدم که آقاي موسوي در اين مناظرات بازنده نبودند بلکه آنچه را که ايشان بيان نمودند سياستها و شعارهاي اصلي و کلي بود که به دنبال اجراي آن هستند و نقد برنامههاي ايشان ميبايست با استفاده از اهل خبره صورت پذيرد و در آن متولوژي نقد علمي رعايت شود
با تشکر فراوان
سيد علي ايازي
دانشجوي کارشناسي ارشد مديريت
بزرگترين ضعفهاي اين دولت
يکي از بزرگترين ضعفهاي اين دولت و بالاخص شخص آقاي احمدي نژاد عدم صداقت با مردم و اتهام زني به افراد مختلف است در حالي عملکرد خود آنها بسيار بدتر بوده است. به عنوان مثال آقاي احمدي نژاد که خانم رهنورد را به دريافت مدرک جعلي متهم ميکنند بهتر نيست در مورد مدرک خودشان موارد زير را توضيح دهند:(لازم به توضيح است که تمام علم و صنعتيهاي ان موقع ميدانند که انموقع او با رانت طائب رييس وقت دانشگاه که احمدي نژاد مسئول دفتر او بود دکتري را بدون کنکور شروع کرد.)
1) در سايت دانشگاه علم و صنعت ايران (www.iust.ac.ir) که آقاي احمدي نژاد فارغ التحصيل آنجا بوده و اکنون عضو هيئت علمي دانشکده مهندسي عمران آنجاست، سال دريافت مدرک دکتري ايشان 1376 عنوان شده است. اين در حالي است که ايشان طي سالهاي 1376-1372 استاندار اردبيل بودهاند. به راستي ايشان حين استانداري در مقطع دکتري تحصيل ميکردهاند. ايشان که ادعا دارند در زمان استانداري روزانه بيش از 18 ساعت به مردم خدمت ميکردند. آنان که دانشجوي واقعي دکتري در کشور هستند ميدانند که براي تحصيل در اين مقطع چقدر بايد زحمت کشيد و وقت گذاشت. پس بهتر است ايشان مشخص کنند به راستي کي به اين مهم پرداختهاند؟
2) از جمله تعهداتي که پس از قبولي يک دانشجو در دانشگاههاي کشور در مقاطع تحصيلات تکميلي از وي گرفته ميشود (لااقل در دانشگاه علم و صنعت که اينجانب دانشجوي آن بوده ام خود و بقيه آن را امضا کرده ايم) حضور تمام وقت دانشجو در دانشگاه و نپرداختن به کار غير توسط وي است. حال سوالي که مطرح ميشود اين است که چگونه آقاي احمدي نژاد هم دانشجوي مقطع دکتري بودهاند و هم استاندار؟ توضيح اينکه متوسط تحصيل در دوره دکتري در رشتههاي فني در کشور حدود 5 سال است که براي آقاي احمدي نژاد حد فاصل سالهاي 1376-1371 ميشود که ايشان 4 سال از اين مدت را استاندار بودهاند.
3)مورد ديگري که شايد بتواند به روشن تر شدن برخي ابهامات پرونده تحصيلي ايشان کمک کند، استاد راهنماي ايشان در مقطع دکتري است. استاد ايشان آقاي دکتر بهبهاني، وزير کنوني راه بودهاند. نقل ميکنند که روز دفاع از پايان نامه به گفته يکي از داوران ايشان در جلسهاي در اردبيل بوده و دکتر بهبهاني (استاد راهنماي ايشان)اعلام ميکند که آقايان شما که احمدي نژاد را ميشناسيد همه ميگويند بله و ايشان ميگويد پس صلوات بفرستيد و همه ميفرستند. بدون دفاع هيات ژوري پايان نامه را تصويب ميکنند بعداً اين مسئله به دکتري صلواتي معروف شد(نقل به مضمون از دکتر شيرزاد در روز انلاين). اصل پايان نامه اصلاً کپي از چند مقاله بوده است. توجه به سوالات بالا و نيز سمتهايي که دکتر بهبهاني در دوره مديريت آقاي احمدي نژاد در شهرداري (معاون شهردار) و دولت (وزير راه) داشتهاند شايد بتواند کمي به روشن تر شدن موضوع کمک کند. آيا اينها براي تشکر از مرحمت استاد در طي دوران غيرحضوري تحصيل نيست؟
اميد است آقاي دکتر؟ احمدي نژاد و يا اعضاي ستاد ايشان براي تنوير افکار عمومي و روشن شدن موضوع به اين ابهامات پاسخ دهند.
نميتوان در اين نبرد بيطرفي اختيار كرد!
حاج محمود احمدي نژاد!
سلام عليکم!
روزگار غريبي است اين روزگار انتخابات که هر چه بگويي و بنويسي لاجرم به حساب سعايت از اين و حمايت از آن گذاشته ميشود اما چه ميشود کرد که بي طرفي در نبرد بين حق و باطل معنا ندارد! البته اغلب سود و زيان فردي مبناي مدح و قدح افراد ميشود و بر طبق اين منطق من هم که به لطف وزير سر به زير بهداشت شما که بدجوري احساس " خود خدا انگاري " ميکند از دسته ي زيان ديدگانم بايد از زمره ي ملامت گويان و شماتت کنندگانتان باشم و لاجرم در جرگه ي مداحان رقباي سه گانه! اما چه کنم که قلم حرف ديگري دارد. او نه آنقدر در شما فضايل ميبيند که بخواهد دربست حمايتتان کند و نه آنقدر رذايل که بخواهد دربست ملامتتان نمايد.قلم من فقط و فقط محک نقد است و دوست دارم شما نيز نقد مرا بشنويد و به خاطر آنکه شائبه ي شخصي بودن موضوع پيش نيايد تا پيش از اتمام انتخابات از بيداد ناروايي که وزير بهداشتتان در حقم روا داشته سخني به ميان نميآورم و احقاق حق خود را بعد از انتخابات از دلبران بهارستان نشين طلب خواهم کرد که وي را شايسته ي اعتماد به شمار آوردهاند و صد و شصت و نه راي اعتماد بي زبان را به گلدان ريختهاند تا گل آقايي مثل باقري لنکراني در آن برويد و ايشان نيز دست در سوراخ کند و دانشجوي منتقد(قرمطي) بجويد!!!! البته ميدانم که دوستداران شما خواهند گفت که اين دانشجوي پزشکي هم از ستاد ميرحسين و کروبي قول مال و منصب گرفته که بر محمود بتازد و او را از چشم عدهاي بيندازد اما حاشا و کلا که شرافت قلم را آلوده ي نام و نان کنم!
از جناب آقاي ميرحسين چيزي نميگويم چرا که ايشان خود گفتنيها را گفته است! ايشان گفته است که احساس خطر کرده و من هم باور کرده ام! البته سخت است باور کردن بعضي حرفها اما چه کنم که نميتوانم انگ دروغ و دغل به سيدي از اولاد پيغمبر بزنم. به من چه که از ايشان بپرسم چرا احساس خطر کرده و آمده است! شايد تورم بيست و پنج درصدي امسال دولت نهم باعث آمدنش شده اما نه!اين نميتواند باشد چون طبق آمار بانک مرکزي و صندوق بين المللي پول در دوران زمامداري آقاي هاشمي در سال 74 اين رقم به 49 درصد رسيد و ايشان نيامد پس قضيه تورم نيست! شايد هم به خاطر سامان دادن به وضعيت نابسامان حجاب و فرهنگ آمده است اما نه! اين هم نميتواند باشد چرا که اگر اين بود که بايد همان سال 76 يا 80 ميآمد! ضمناً همين حالا هم در بين طرفدارانش کم نيستند دخترکان بزک کرده ي سبزپوش که حجابشان کم از مانکنهاي شانزه ليزه نشين ندارد ! يقينا ً به خاطر در خطر افتادن انقلاب هم به صحنه نيامدهاند چرا که اگر اينگونه بود در غائله ي هجده تير خودي نشان ميدادند. حضور دکتر کردان! در کابينه هم نميتواند برهاني مبرهن بر ورود ايشان به صحنه باشد چرا که حضور هشت ساله ي دکتر خاتمي! بر مسند رياست جمهوري استناد به اين دليل را ابلهانه جلوه خواهد داد.
حضور مشارکت و کارگزاران و سازمان مجاهدين در طيف سبزپوشان نيز نافي ادعاي هراس ايشان از التقاطي شدن اسلام است. البته اگر خود آقاي ميرحسين هم گفتنيها را نگفته بودند همسرشان با دفاع از شيرين عبادي ميگفتند و اگر همسرشان هم نگفته بودند اطرافيان موجهش ميگفتند. از وقتي دخترکان بزک شده ي سبزپوش را ديده ام که با موهاي مش کرده مثل خيار گل به سر در زير بيرق اصلاحات سينه ميکوبند و (مير) حسين (مير) حسين ميگويند از رنگ سبز هم متنفر شده ام! البته اين نخستين بار نيست که رنگ دستمايه ي سياست بازان ميشود چرا که فاشيسم نيز از رنگ سياه به عنوان نماد خويش سود ميبرد اما چقدر تلخ است آلودن رنگ سيادت به سياست! و تلخ تر از آن اين است که اگر تا ديروز مردم به متقلبان ميگفتند که ما را سياه نکنيد من بعد بايد بگويند که ما را سبز نکنيد! آقاي کروبي را نيز بعد از ديدن مستندش وزنهاي نميبينم که کفه ي عدالت را در ترازوي مملکت سنگين کند. ايشان با انتخاب تيمي از افراد سابقه دار!!(عين اصطلاح به کار برده شده در مستند) نشان داده است که انتظار ساده زيستي و اجراي عدالت از دولتش انتظاري بس عبث است و گريه کردن هيچ يک از افراد سابقه دار تيم مديريتي وي براي فقرا نيز نميتواند چيزي را عوض کند!حالا بگذريم از سوال جالب خانم کديور(همسر آقاي مهاجراني!) در باب تعدد زوجات که در آيات نخستين سوره ي مبارکه ي نساء مورد تاييد قرآن مجيد قرار گرفته و پاسخ عجيب آقاي کروبي و همچنين لغزگويي مدعيان فالوده خوردن با امام زمان (عج) در باب هاله ي نور و قس علي هذا! در مورد آقاي رضايي نيز هنوز به جمع بندي کلي نرسيده ام زيرا نه در فيلم ايشان اثري از تخريب شما بود و نه در سخنانشان خبري از تاييد تهمتهاي دشمنانتان! با اين حال چون شما ايشان را نيز به چوب آن دوي ديگر زده ايد و من به تقواي شما اعتماد کامل دارم منتظر ميمانم که فينال مناظرات انتخاباتي بين شما و ايشان برگزار گردد تا نتيجه گيري کنم.
جناب آقاي احمدي نژاد!
نه من و نه هيچ يک از هواداران ديگر به عنوان يک معصوم به شما نگاه نميکنيم چرا که اشتباه از هر انساني پذيرفته است و به قول حافظ :
فکر معقول بفرما گل بي خار کجاست!
اميدوارم از شيوه ي تند انتقاد من رنجيده خاطر نگرديد چرا که دوست ندارم چونان برخي مداحي را با نقادي همگام نمايم چون زيبايي نقد را به حدت و صراحت قلم منتقد ميدانم و در اين ميان نيز از آنچه کارگزاران شما در وزارت بهداشت بر سرم خواهند آورد باکي نخواهم داشت. من از نفي ديگران به اثبات شما رسيده ام و بنابراين در نقد شما همان شجاعت و جسارتي را به کار خواهم بست که شما در نقد ديگران از آن بهره ميبريد.اميدوارم براي يک بار هم که شده اشتباه خود را بپذيريد!!!
آقاي اسفنديار رحيم مشايي
اولين انتقادي که بر شما وارد است داستان مشهور مشايي است که از فرط تکرار نخ نما شده است و من نيز کراهت دارم از آنکه دوباره بخواهم چنين جسد متعفني را نبش قبر نمايم اما چه کنم که هر دم از باغ ايشان بري ميرسد و از جانب شما نيز حمايت تازه تري!
شما در جريان شيرين کاريهاي اين عزيز رويين تن! که تير اندرز هيچ رستمي را توان گذر از برگستوان ستبر لجاجت او نيست کاري کرديد کارستان که هنوز هم پس از گذشتن ماهها همچنان وبال گردن دوستان و طرفدارانتان شده است و در آن مناظره ي کذايي هم همگان ديدند که علي رغم پاسخگويي مستند و مستدل به تمامي شبهات پاسخي براي اقناع ملت در اين قضيه در آستين نداشتيد. سکوت چندماهه ي شما در قبال اعتراضات دوستان و دشمنان و سپس تکرار همان سخنان اسفنديارانه! دم خروسي بود که قسم حضرت عباس را به چالش ميکشيد.. اينکه شما يک روز دم از محو اسراييل و نفي يهودي سوزي بزنيد و روز ديگر در شيپور دوستي با مردم اسراييل بدميد با کدامين مباني منطقي سازگار است و چگونه از ما و دنيا ميخواهيد که چنين تناقضي را در دستگاه گوارش فکرمان هضم و جذب نماييم. از اين بدتر بي اعتنايي شما به نصايح مشفقانه ي مراجع عظيم الشان تقليد در اين جريان بود که انصافا ً جاي تعجب و تاسف داشت.از اين سکوت و بي اعتنايي تاسف انگيزتر عذر بدتر از گناه مشاور شما جناب آقاي جوانفکر در اين قضيه است. نظر ايشان که فرمودهاند اگر بخواهيم به حرفهاي مراجع عمل کنيم سنگ روي سنگ بند نميشود از کدامين آبشخور فکري سرچشمه گرفته است؟ اين که ديگر جريان فتح مکه و هجرت به مدينه نيست که بگوييم به خاطر ضعف اطلاعات تاريخي شان به سهو افتادهاند. اگر قرار باشد نظر مراجع در سياست مد نظر قرار نگيرد ديگر چگونه ميتوان مدعي شعار همگامي سياست و ديانت بود.به علاوه فارغ از همه ي اينها وقتي که شما از اشتباهات و قانون شکنيهاي متعدد پدر دامادتان اغماض ميفرماييد چگونه انتظار عمل به قانون را از کارگزاران ديگرتان داريد؟همين ميشود که فرماندار زابل با مشت و لگد به جان بچه ي مردم ميافتد و همين ميشود که در سفر شما به خرمشهر کمتر از هزار نفر به استقبالتان ميآيند و صد و پنجاه کيلو نامه به دستتان ميدهند و...
آقاي کردان
در قضيه ي آقاي کردان نيز از شما خطايي غير قابل توجيه سر زده است که جاي هيچگونه دفاعي ندارد.در مناظره ي با آقاي موسوي نيز به هيچ عنوان دليل شما قانع کننده نبود.اين که آقاي کردان در زمان دولت ديگري مرتکب خطايي شده است هرگز دليلي براي اغماض شما از خطاي او نيست چرا که اگر ساختمان استنتاج شما بر صغري و کبرايي صحيح بنا شده باشد ديگر جايي براي اعتراض به خطاي گنهکاران در دولتهاي پيشين نميماند زيرا آنان هر چه که کردهاند مربوط به دولتهاي پيشين بوده است و اگر خطاي کردان قابل بخشش باشد به طريق اولي خطاي آنان نيز قابل بخشش است و معرفي آنان در پيش چشم پنجاه ميليون ايراني کاري پسنديده نيست.همچنين اقدام بي منطق شما در دفاع از کردان و ادامه ي همکاري با او ارزش مدرک دکترا را زير سوال ميبرد چرا که اگر قرار باشد کسي با مدرک فوق ديپلم توان وصلاحيت وزارت و تدريس در دانشگاه را داشته باشد ديگر چه نيازي به شب نخوابي و اتلاف عمر براي اخذ مدرک دکترا است ؟ پس به منتقدان خود حق دهيد که به خاطر اين دلايل و نه صرفا ً به خاطر کاغذ پارهاي به نام مدرک، قيصريه ( يا به تعبير دوست شما قيطريه!!!) را به آتش بکشند!
ليموزين!
در جاي ديگري نيز در سخناني عجيب در مورد ماشين ليموزين بيان فرموده ايد که اين " ماشينهاي سياه" براي ايجاد جو ارعاب در ميان مردم آمريکا است.اولاً مگر شما نام ليموزين را نشنيده ايد که به آن ماشين سياه ميگوييد و ثانيا ًمگر مسوولين مملکتي در ايران با "جوانان گوجهاي مدل 48 " اين طرف و آن طرف ميروند که حالا ليموزين ماشين ارعاب لقب بگيرد. من اگر چه "بيوتن" را رماني فاقد ارزش ادبي چه به لحاظ صورت و چه به لحاظ محتوا ميدانم اما به شما توصيه ميکنم که اگر اهل سينما نيستيد دست کم اين رمان را که از طرف يکي از همفکران شما به نگارش در آمده است بخوانيد تا بدانيد که شهروندان عادي هم در آمريکا با پرداخت پنجاه دلار ميتوانند يک ليموزين کرايه نمايند. بيان چنين جملاتي از سوي شما اگر از سوي منتقدانتان حمل بر عوام فريبي نشود يقينا ً حمل بر ناآگاهي خواهد شد.
سفرهاي استاني!
مساله ي بعد مساله ي سفرهاي استاني شماست.متاسفانه علاوه بر اينکه در اين سفرها بخش قابل توجهي از انرژي و وقت شما صرف سخنراني ميشود شخصيت مردم نيز پايمال حرکات نمادين و نمايشي ميگردد. من مخالف سخنراني نيستم اما اگر قرار بود با سخنراني نابسامانيهاي اين ملک سامان پذيرد که تا کنون بر اثر اين حجم عظيم از سخنراني که روزانه اخبار آن از طريق رسانههاي گروهي انتقال مييابد سامان گرفته بود. شما به راحتي ميتوانيد فرصتي را که صرف سخنراني در ميان مردم ميکنيد صرف گوش دادن به درد دل آنها و رسيدگي به مشکلاتشان کنيد.متاسفانه در جمهوري اسلامي رسم بر اين شده که حتي وزرا و مديران نيز به جاي رسيدگي به مشکلات مردم به دنبال تريبوني براي سخنراني ميگردند و اين در حالي است که بسياري از اين حضرات دقيقهاي وقت براي شنيدن مشکلات پرسنل تحت امرشان نميگذارند. در مورد دانشجويان نيز همين امر صادق است چرا که گذر وزراي مربوطه جز به دانشگاههاي پايتخت نميافتد و تا کنون سابقه نداشته است که وزيري به دانشگاههاي شهري مانند کرمانشاه يا همدان بيايد و پاي انتقاد دانشجويان بنشيند.
انگليسي!
مساله بعد گافهاي متعددي است که در تلفظ کلمات انگليسي ميدهيد و بهانهاي ميشود در دست مخالفانتان که هم خودتان را به تمسخر بگيرند و هم دوستدارانتان را! زبان انگليسي به قول يکي از ظرفاء زبان حمالهاي هونگ کونگ است اما به هر حال زبان نخست در مناسبات بين المللي است و از اين منظر دانستنش بر هر رجل سياسي واجب. حال اگر شما اين زبان را نميدانيد دليلي ندارد که بخواهيد اداي ويليام شکسپير را در بياوريد و نطق انگليسي بفرماييد. به عنوان مثال اينکه در تلفظ يک عدد اعشاري به انگليسي عدد پيش از مميز را فارسي و عدد پس از آن را انگليسي تلفظ نماييد چه پيامدي جز بهانه دادن به دست تمسخر کنندگان خواهد داشت؟
دانشجويان!
من از عملکرد مديران دانشگاههاي تابعه ي وزارت علوم خبر ندارم اما به دليل آنکه هم در دوران دولت قبلي و هم در دوران دولت شما در دانشگاهي از دانشگاههاي تحت نظارت وزارت بهداشت مشغول به تحصيل بوده ام به ضرس قاطع ميتوانم بگويم که برخورد مسوولان وزارت بهداشت با دانشجويان يک برخوردي کاملا ميليتاريستي و فاشيستي است و با کوچکترين بهانهاي امر به منع از تحصيل دانشجويان ميکنند. متاسفانه سياست وزير بهداشت شما مبتني بر تک صدايي کردن و گهگاه هم بي صدا کردن دانشگاه بوده و با همين سياست است که به تعليق از تحصيل پارهاي از فعالان سياسي و منحل نمودن برخي انجمنهاي اسلامي دست يازيده است. در اين ميان حتي اگر ادعاي شما در مورد ستاره دار کردن دانشجويان در دوران آقاي دکتر معين درست باشد با کمال تاسف بايد گفت که در دوران دولت نهم دانشجويان به جاي ستاره دار شدن سياره دار شدهاند و اين نيست مگر به دليل نگاه غلط مديريتي به دانشجو که طبق اين نگاه " دانشجوي خوب يک دانشجوي مرده است". من خود يکي از قربانيان اين سياستم و اسناد بي شماري هم در اثبات قانون شکني وزير سر به زير شما و مديران تحت امرش دارم که اکنون به دليل پيشگيري از آلوده شدن فضاي نقد به اغراض شخصي از ذکر آنها خودداري ميکنم.
حبس بي ملاقات!
شايد با خبر نباشيد اما بسياري از مديران دسته سوم شما نيز در حبس بي ملاقات اند چه رسد به وزرا و معاونينشان که نداي " لن تراني " سر ميدهند در صورتي که حتي در دوره ي شاهان ظالم نيز رسم بار عام سالانه دست کم يک بار اجرا ميشده است و همگان ميتوانستهاند که بالاترين مقام رسمي کشور را رو در رو ببينند و از او ياري بجويند.اينکه در جمهوري اسلامي به بهانههاي واهي وزيران و مديران خود را در آکواريومهاي ضد گلوله پنهان ميکنند بر چه منطق نابخردانهاي استوار است ؟اگر واقعا ً مديران شما اينقدر ارزشمندند که بايد از ديد مردم پنهان بمانند چرا در گاوصندوق پنهانشان نميکنيد؟ شمايي که براي توجيه افشاي اسامي برخي افراد در مناظره تان از نهج البلاغه مايه ميگذاريد که درست هم هست پس چرا به اين فراز از نهج البلاغه عمل نمينماييد :
"و لا يکن لک الي الناس سفير الا لسانک و لا حاجب الا وجهک و لا تحجن ذا حاجة عن لقائک بها فانها ان ذيدت عن ابوابک في اول وردها لم تحمد فيما بعد علي قضائها"
آزادي بيان و قلم!
من اعتقادي به برخورد با خانم فاطمه ي رجبي ندارم اما آيا دولت شما همان گونه که با اين مخدره ي جليله مماشات مينمايد با ساير اهل قلم نيز معامله ميکند يا آنکه همچون بنده به صرف نوشتن مقالهاي انتقادي از راه تعليق و توبيخ وارد ميشود و از قدرت براي فروکوفتن منتقد سود ميجويد!؟ گمان نميکنم که برخورد ميليتاريستي و بعضا ً فاشيستي برخي کارگزاران شما علي الخصوص با قشر دانشجو با عدالت و ادعاي رعايت آزادي قلم و بيان مناسبتي داشته باشد.
حجاب!
يکي از انتقادات جدي قشر مذهبي بر شما عدم موضع گيري شفاف در مورد حجاب است.گمان نميکنم که سکوت غيرقابل توجيه خود را در اين مورد با اعتقاد به قبض و بسط شريعت و پلوراليسم توجيه بفرماييد!بنابراين به عنوان اولين مقام اجرايي در کشور بايستي نسبت به بي حجابي به عنوان يک منکر موضع خود را مشخص کنيد.چهار سال پيش همگان به خاطر دارند که شما در سيماي جمهوري اسلامي بي حجابي را مشکلي قابل توجه ندانستيد!!!!! آيا واقعا ً آنچه که از نظر شما قابل توجه است فقط فضانوردي و مسکن و ازدواج است؟ يا اينکه حجاب نيز به عنوان يک واجب مورد تاکيد قرآن و اهل بيت در نظر شما ارزش سرمايه گذاري دارد.شمايي که به قول خودتان به گشت ارشاد اعتقاد نداريد چه جايگزيني را براي مقابله با بي بند و باري و بي حجابي پيشنهاد کرده ايد و اصولاً آيا در اين چهارساله اين موضوع ذهنتان را حتي براي لحظهاي به خود مشغول کرده است يا همه اش به فکر انرژي هستهاي بوده ايد و پيشنهادات بسته اي؟
مناظره!
علي رغم برتري مطلق شما در مناظره باز هم اشتباه عجيب و غريب شما در قطع سخنان آقاي ميرحسين در دو مرتبه ي متوالي اقدامي ناپسند بود. شما به عنوان رييس جمهور يک ملت بزرگ بايد بدانيد که کوچکترين حرکت منفي از سوي شما در چشمان مردم ايران و جهان به شکل خطايي بزرگ جلوه خواهد کرد و به قول سعدي :
اگر صد ناپسند آيد ز درويش حريفانش يکي از صد ندانند
واگر يک بذله گويد پادشاهي از اقليمي به اقليمي رسانند
عذرخواهي بلر!
شما در مناظره با آقاي ميرحسين موسوي به عنوان برهاني مبرهن براي دفاع از آزادي تجاوزکنندگان به حريم آبهاي ما از عذرخواهي رسمي آقاي بلر سخن رانديد و ما نيز منتظر بوديم که سند حرفتان از سوي خبرگزاريهاي دولتي به مردم نشان داده شود اما با کمال تعجب سندي از سوي خبرگزاري فارس در معرض ديد عموم قرار گرفته است که در آن نه اثري از عذرخواهي هست و نه خبري از نام آقاي بلر! البته ارائه ي تضمين عدم تکرار چنين حوادثي از سوي دولت بريتانياي صغير! افتخارآميز است اما اين با آنچه مدعاي شما بود به هيچ عنوان يکي نيست.
جناب آقاي احمدي نژاد!
مي دانم که در طول چهار سال گذشته ظلم بسياري بر شما روا داشته شد.سيل تهمتها و توهينها و انتقادات نابجا که حتي در برخي مستندهاي رقيبانتان نيز به چشم ميخورد به هيچ عنوان قابل دفاع نيست.البته در پارهاي از اين موارد خود شما بهانه به دست رقيب داده ايد اما به هر صورت هيچ انسان منصفي نميتواند منکر آن شود که بر شما در اين دوران جفاي بسيار رفته است.انسان در عجب ميماند از برخي حضرات که تشکيک در هولوکاست يا آرزوي محو اسراييل را دستمايه ي انتقاد از شما ميدانند و از تحقير ملت ايران بر اثر اقدام انقلابي شما در ژنو سخن ميرانند.مگر نه اين است که علي (ع) را به خاطر تسليم نشدنش در مابقل جباران و قلدران بر منابر مساجد اموي لعن ميکردند؟ آيا به صرف پرتاب يک شي ء يا خارج شدن چند گاوچران قلدر در اعتراض به موضع انقلابي شما ملت ايران تحقير ميگردند؟ اينها همان استعمار گراني هستند که به هر کجا يورش آوردند جز با زبان سلاح و پس از تحميل تلفات بسيار بر ساکنان مستعمراتشان از آنجا بيرون نرفتند و اگر امروز يک ايراني ميتواند با بيان چند جمله آنان را مجبور به ترک جايگاهشان کند مايه ي عزت است و نه ذلت!!
آقاي احمدي نژاد!
علي رغم همه ي انتقاداتي که به شما روا داشتم منکر حمايد بي شمار شما نخواهم شد.ساده زيستي، صداقت، قدرت استدلال و بيان( که در مناظره با آقاي ميرحسين هم مشهود بود) و شجاعت از محاسني است که شما به آن آراسته ايد.من با توجه به معيارهاي بسيار و علي رغم جفاهاي بي شماري که از مديرانتان در وزارت بهداشت ديده ام تا کنون هوادار شما هستم. بعيد ميدانم که آقاي کروبي هم با اين تيم مديريتي در مناظره بتواند من و ديگر هواداران شما را به سوي خويش متمايل کند! ميماند آقاي رضايي که علي رغم آنکه در ابتدا هيچ کس به ايشان به عنوان يک رقيب جدي نمينگريست اما به تدريج نشان داده است که حرفهايي براي گفتن دارد.اميدوارم در مناظره با ايشان هم بتوانيد مستدل و محکم از برنامه هايتان دفاع کنيد اگرچه به نظر ميرسد که کار شما در اين مناظره سخت تر از مناظرات ديگرتان باشد!
افشين احمدپور دانشجوي پزشکي
پرسشهايي از احمدي نژاد درباره دوره رياست جمهوريش!!
مناظره انتخاباتي احمدي نژاد و ميرحسين برگزار شد.
جا دارد درباره اين مناظره کمي با خود تفکر کنيم.
لفظ تخريبگرايانه آقاي احمدي نژاد در اين مناظره کامل آشکار بود.احمدي نژاد در هر دور صحبتش پاي هاشمي را وسط کشيد.
در اين مناظره موسوي در مورد کارهاي خود احمدي نژاد صحبت کرد در حالي که احمدي نژاد بيشتر در مورد کارهاي طرفداران موسوي صحبت کرد.
حال چند سوال لز احمدي نژاد:
1-جناب آقاي احمدي نژاد شما دم از قانون شکني موسوي زديد و خود را مبرا از قانون شکني ناميديد!آيا جلو نکشيدن ساعت - افزايش ميزان خريد سوختبدون مجوز مجلس – تهمت زدن به ديگران در انظار عمومي و... قانون شکني نيست؟
2-جناب آقاي احمدي نژاد شما گفتيد که در ابتداي دولت شما طرح ستاره دانشجويان حذف شد.پس اخراج افراد انجمن اسلامي اميرکبير پس از سخنراني شما در اميرکبير و زنداني شدن دانشجوياني نظير مجيد توکلي و احمد قصابان و اخراج دانشجويان هم مثل قضيه هاله نور توهم است؟
3-جناب آقاي احمدي نژاد شما گفتيد آزادي ملانان انگليسي افتخار ايرانيان است!!!اين چه افتخاري است که روز اول ميگوييد بايد اعدام شوند و روز دوم کت و شلوار بر تنشان کرده در آغوش خود جايشان ميدهيد؟(شايدم شما با اينکه آقاي بلر رو دوست داشتيد ولي آقاي بلر خبر ندارند که عذرخواهي کردند!!!)
4-جناب آقاي احمدي نژاد شما از افرادي چون هاشمي و پسرش و دخترش نام برديد!آيا شما که از قانون شکني مبرا هستيد نميدانستيد که اين کار قانون شکني بوده و جرم محسوب ميشود؟(شايدم توهم بوده)
5-جناب آقاي احمدي نژاد شما به آقاي موسوي گفتيد که چند بار در زمان نخست وزيريش به کشورهاي خارجي رفته؟!حالا نميدانم شما با چه منطقي کار ميکنيد.ولي منطق ما ايرانيان ميگويد که زمان جنگ که کل جهان عليه ما بودند را نبايد با الان مقايسه کرد.
6-جناب آقاي احمدي نژاد شما به ميرحسين گفتيد بازيگر در فيلمش آورده!اولا که آن به اصطلاح بازيگر تکذيب کرد.دوما:چرا آن دو موتور سوار هنگام صحبت کردن با شما صدايشان به راحتي به شما رسيد بدون اينکه صداي زوزه باد بيايد و چرا آن دو به جاي شما به دوربين نگاه ميکردند؟
7- جناب آقاي احمدي نژاد شما تورم دوليت خود را با تورم دولت ميرحسين مقايسه کرديد.آيا به نظر شما مقايسه تورم دولتي که هيچ بحران حادي نداشته با تورم دولتي که 8سالش با جنگ تحميلي گذشته و هنوز اوايل انقلاب بوده است درست است؟
9- جناب آقاي احمدي نژاد شما گفتيد که روزنامهاي در دولت شما بسته نشده!سوال من اين است:آيا شرق روزنامه نبود؟مگر در دولت شما شرق و شهروند امروز و........ بسته نشدند؟
10- جناب آقاي احمدي نژاد شما گفتد که تمام کساني که به شما تهمت و... زدهاند را بخشيده ايد و خواهيد بخشيد. حال جناب آقاي احمدي نژاد آيا کساني که شما به آنها تهمت زده ايد نظير موسويان – موسوي – خانواده هاشمي – خاتمي و... شما را بخشيدهاند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و حال سوالاتي خارج از مناظره:
1-جناب آقاي احمدي نژاد آيا خون رکسانا صابري رنگين تر از موسويان بود که با اينکه وزارت اطلاعات تاييد کرد موسويان جاسوس نبوده شما حکم او را اعدام دانستيد ولي رکسانا که جاسوس بودنش تاييد شد با نامههاي مکرر دفتر رياست جمهوري آزاد شد؟شما که اينهمه دم از دينداري ميزنيد چرا به فکر آندنيا و جواب دادن نيستيد؟آيا بردن آبروي يک مسلمان کار کوچکي است؟
2-جناب آقاي احمدي نژاد کردان که يادتان هست؟آيا کردان به هزينه اش ميارزيد؟
3-جناب آقاي احمدي نژاد آيا مشايي به هزينه اش ميارزيد يا روابط خانوادگيباعث پرداختن اين هزينه سنگين شد؟
4-جناب آقاي احمدي نژاد آيا شما آن دختر 15 ساله را در توليد اورانيوم غني شده کمک نکرديد؟
5-جناب آقاي احمدي نژاد اگر يادتان رفته بهتر نيست قضيه هاله نور را ار آيت الله جوادي آملي بپرسيد؟
6-جناب آقاي احمدي نژاد آيا شما براي مدرکتان زحمت نکشيده ايد که آن را ورق پاره ميخوانيد؟شما را نميدانم ولي بچههاي مردم 20 سال باي ورق پاره زحمت ميکشند!
7-جناب آقاي احمدي نژاد آن دختر 3 ساله در خيابان محل اقامت شما در نيويورک که در بغل دوستش بود و اسم شما را پرسيد روسري داشت يا نه؟
8-جناب آقاي احمدي نژاد ما تا به حال نشنيده ايم که رئيس جمهوري را بربايند!
9-جناب آقاي احمدي نژاد ميانگين سني دانشمندان هستهاي ما احتمالا 71 سال به جاي 17 سال نيست؟
10-جناب آقاي احمدي نژاد احتمالا کشور ما تا 4 سال آينده به جاي 120 ميليون 220 ميليون ظرفيت ندارد؟(آخه کوير لوت و دشت کوير هم زمين خداست ديگه.بر فرض جا کم آوردين زمين از چين وارد ميکنيم.)
11-جناب آقاي احمدي نژاد حالا امام زمان با يارانش در هيئت دولت آمدند يا نه؟
12-جناب آقاي احمدي نژاد چرا در همايش داروي دامپزشکي کيفهايي با آرم نهاد رياست جمهوري شامل سه سي دي از سفرهاي شما در بين حضار توزيع شد؟(فکر کنم اگه تو توهم نباشم استفاده از امکانات دولتي به نفع فرد يا روه خاص ممنوع و خلاف قانون است.)(انشاالله که بيت المال نبوده)
13-جناب آقاي احمدي نژاد چرا هديه 50 هزار توماني پرستاران تا نزديک انتخابات معوق ماند و نزديک انتخابات دستورالعمل پرداخت آن صادر شد؟
14-جناب آقاي احمدي نژاد پول چک پولها و بنهاي توزيع شده در بين دانشجويان از کجا آمده؟
15-جناب آقاي احمدي نژاد چرا سيب زميني را انبار کرديد و گذاشتيد قيمتش بالا برود و دم انتخابات سيب زميني مفت بين مردم توزيع کرديد؟
16-جناب آقاي احمدي نژاد آيا شما در برار سوء استفاده از نام رجائي پاسخگو هستيد؟
17-جناب آقاي احمدي نژاد آيا فکر نميکنيد تورم 25 درصد نتيجه سياستهاي غلط شماست؟(شايدم ما تو توهم هستيم.)
18- جناب آقاي احمدي نژاد هنوز برايم ما قابل فهم نيست که شما آيا رئيس جمهور ايران هستيد يا ونزوئلا يا افغانستان يا عراق؟شما به چه حقي در حالي که مردم بخشي از کشور خودمان نان شب ندارند به افغانستان و عراق کمک ميکنيد و برايشان خانه ميسازيد؟
19- جناب آقاي احمدي نژاد آيا اينقدر که با هوگو چاوز گرم گرفتيد و بعد او با اوباما گرم گرفت پاسخ شفاف و خوبي براي شما بود يا....!
20- جناب آقاي احمدي نژاد شما قرار بود اسامي مفسدان اقتصادي را اعلام کنيد.پس چي شد؟مگر آن وقت که اين حرف را زديد نميدانستيد که اين کار اولا در حوزه فعاليتي شما نيست(همانطور که قوه قضاييه هم اطلاعيه داد) و ثانيا خلاف قانون است(مگر در مواردي مثل شهرام جزايري و امثالهم).
21- جناب آقاي احمدي نژاد آمار نفتي را از کجا آورديد و ارائه داديد؟تا آنجا که ما ميدانيم آمار در دفتر آقاي ترکان تهيه ميشود و ايشان تکذيب کردند.
22- جناب آقاي احمدي نژاد آيا امکان دارد نام کشورهايي که به قول شما سرانشان براي دوستي با کشور ما صف کشيدهاند و مثل اين پيرزنها که در صف زنبيل ميگذارند هستند را نام ببريد؟احتمالا دارغوزآباد سفلي و عليا نيستند؟
23- جناب آقاي احمدي نژاد شما چگونه با نفت 5 دلار ميخواستيد کشور را اداره کنيد؟نفت 150 دلار بود وضعمون اين شد حالا اگه 5 دلار ميشد..........!!!!!!!!!!!
24- جناب آقاي احمدي نژاد چرا هواپيماي اختصاصي جمهوري اسلامي ايران را براي آوردن و برگرداندن رئيس جمهور جزايرقمر فرستاديد در حالي که اصلا نقش سياسي و اقتصادي براي کشور نداشت؟
25- جناب آقاي احمدي نژاد چرا کمک چندين ميليارد دلاري به کشور سنت کيتس و گرنادين براي تجهيز فرودگاه کرديد، در حالي که اين کشورهم هيچ جايي در معادلات جهاني نداشته و حتي نوشتن آن در بسياري از سايتها با يکديگر فرق ميکند؟
26- آقاي احمدي نژد!!!!!! آيا فکر ميکنيد در پيشگاه حق جوابي داريد؟؟؟؟
تحليل صحبتهاي آقاي احمدي نژاد
آقاي احمدي نزاد در جايگاه رييس جمهور در مناظره روز 13 خرداد با حمله به آقاي هاشمي و فرزندانش و عده ديگري از مسوولين نظام آنها را غارتگر بيت المال و.... خواندند.با توجه به اين که صحبتهاي ايشان باعث شور و شعف بسيار زياد در بين منافقين و سلطنت طلبها شده و اينرا ميتوان در برنامههاي شبکههاي پول جمع کنشان (که هميشه دستشان دراز است)ديد،بايد تحليلي روي صحبتهاي رييس جمهور بشود که چرا دشمنان واقعي ملت از اين سخنان شاد و خشنود شدهاند.بنده تحليل حالات اين امر را با توجه به آنچه متاسفانه در اين مدت ديده و شنيده ام خدمت شما ارائه مينمايم.سوالي که بسياري از من و خودشان ميپرسند اين است.اگر آقاي احمدي نزاد راست ميگويد،چرا رهبر معظم انقلاب کاري نکردهاند؟واگر دروغ ميگويد.چرا نظام بايد هزينه اين دروغ را بپردازد؟
الف)آقاي احمدي نزاد راست ميگويد
1- آقاي احمدي نزاد راست ميگويد،اما رهبري نميدانستهاند
تمام کساني که حتي اندکي با رهبري آشنا باشند ميدانند که خارج از تمام رنگاي سياسي رهبري فردي بسيار آگاه توانمند،سالم و داراي قدرت شناخت فوق العادهاند.پس چطور ميتوان اين انگ را به شخصي مدبر چون ايشان زد؟
2- آقاي احمدي نزاد راست ميگويد رهبري ميدانستهاند اما توان اجراي کاري نداشتهاند
اين امر که در آن بحث مطرح شد جز دشنامي به مقام معظم رهبري که رکن رکين جمهوري اسلامي هستند نيست.چه کسي هست ايشان را بشناسد و بتواند خداي نکرده اين صحبت را بر ايشان وارد کند؟
3- آقاي احمدي نزاد راست ميگويد رهبري ميدانستهاند اما ايشان مصلحت ندانستهاند که کاري صورت گيرد.
در صورتي که به اين امر نگاه کنيم و اين را دليل اصلي بدانيم متوجه خواهيم شد که گذر از مصلحت رهبري توسط شخصي که خود را مقيد به رهبري و معتقد به ولايت مطلقه فقيه ميداند عدم التزام عملي به اين اصل موجه و قدرتمند جمهوري اسلامي ايران است که ميتواند مورد بررسي شوراي نگهبان قرار بگيرد که چگونه يک نفر ميتواند مصلحتي را که رهبر معظم انقلاب به عنوان عنصر اصلي نظام و رکن مملکت دانستهاند زير پا بگذارد.اگر او جاي ديگري در مخمصه گير کرد و باز دست به اقدامي متهورانه بدون مصلحت انديشي رهبري زد کشور چه ميشود؟
ب - آقاي احمدي نزاد دروغ ميگويد.
که در اين صورت اين که شخصي در مقابل ديدگان صدها ميليون انسان در ايران و خارج از کشور دست به دروغگويي بزند جايي براي شوراي نگهبان در ترديد بر صلاحيت او نميگذارد.چگونه ميتوان در محضر مردم و خداي تعالي اينچنين دروغ گفت و از عاقبت آن نترسيد؟اگر او جاي ديگري در مخمصه گير کرد و باز دست به دروغي ديگر يازيد، کشور چه ميشود؟
نکته آخر اين که سوال همه دلسوزاني که نگاهي به صحبتهاي دشمنان نظام در اين چند روز اخير که صحبتهاي آقاي احمدي نزاد را به معناي جنگ درون نظام و متلاشي شدن ساختار نظام جمهوري مقدس اسلامي داسنتهاند اين است که هزينه صحبتهاي يک نفر براي نظام و رهبري چيست؟و اکنون در مقابل اين اشتباه و هزينه بزرگ چه بايد کرد؟
باقي ماجر را به وجدان بيدار تمام دلسوزان واقعي جمهوري اسلامي ايران،امام عظيم الشان و رهبر عاليقدرمان ميسپارم
فاعتبروا يا اولي الابصار
چرا احمدينژاد در دولت فاسد(!!!) استاندار شد؟؟؟
با تمام احترامي که به رئيس جمهور محترم جناب آقاي احمدي نژادو آقايان هاشمي، خاتمي، ناطق نوري و موسوي قائلم پرسشهايي را پيرامون مناظره آقاي رئيس جمهور و مهندس موسوي مطرح مينمايم که اميد است آقاي رئيس جمهور با پاسخهايي روشن افکار عمومي را در تصميم گيري انتخابات ياري نمايد :
1. ايشان چهار سال رئيس جمهور بوده و از امکانات قانوني نظير وزارت اطلاعات و... برخوردار بوده است آيا آقاي احمدي نزاد اسناد و مدارک و شواهد و قرائن دال بر فساد خانوادگي آقايان هاشمي و ناطق نوري را به قوه قضائيه ارائه دادند يا خير ؟ يا فقط در هفته ي منتهي به انتخابات اسامي مافياي اقتصادي را مطرح مينمايند ؟
2. با توجه به اينکه آقاي هاشمي از سوي مقام معظم رهبري رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ميباشد و همزمان رئيس مجلس خبرگان رهبري ميباشد و در مواقع حساس رهبر آتي ميبايست توسط ايشان انتخاب گردد و آقاي ناطق نوري هم بازرس ويزه مقام معظم رهبري ميباشد.به لحاظ وظيفه قانوني رئيس جمهور و تکليف شرعي آقاي احمدي نزاد، آيا از فساد آنها به مقام معظم رهبري اطلاع رساني نمودهاند يا خير ؟در صورت مثبت بودن نظر معظم له چه بوده ؟ آيا مقام معظم رهبري با علم به فساد آقايان هاشمي و ناطق نوري آنها را به سمتهاي فوق منصوب نموده است ؟
3. با توجه به فساد آقاي هاشمي چرا جناب آقاي احمدي نزاد استاندار دولت فاسد بودهاند ؟
4. مدارک و استنادات ارتباط نمايندگان متحصن مجلس ششم با کنگره آمريکا در کجا ارائه و به اثبات رسيده است ؟
5. ايشان مهندس موسوي را متهم به فقدان اطلاعات نموده است در حالي که درموضوع آقاي کردان ايشان فاقد اطلاعات بوده چرا که مدعي است دانشگاه آزاد مدرک قلابي صادر نموده است ؟ حال آنکه آقاي کردان مدرک خود را از دانشگاه آکسفورد جعل نموده است نه دانشگاه آزاد اسلامي ؟
6. آقاي احمدي نژاد ادعا دارند در سه دولت قبلي آمريکا طرح براندازي جمهوري اسلامي داشته و در دولت ايشان اين طرح ساقط شده است، آيا اين نميتواند دليلي بر تامين منافع آمريکا در دولت آقاي احمدي نزاد باشد ؟
7. قياس قطعنامههاي صادره از شوراي حکام و شوراي امنيت براين ادعا که قطعنامه شوراي امنيت سياسي است. آيا ايشان فراموش کردهاند حمله به عراق و افغانستان و يوگسلاوي سابق با احکام شوراي امنيت صورت گرفته نه سازمانهاي وابسته به سازمان ملل متحد ؟
8. در صورت معرفي دانشجويان ستاره دار و اثبات آن در زمان رياست جمهوري ايشان آيا حاضرند به ضعف اطلاعات خود اعتراف کنند ؟
9.تكليف آقاي پاليزدار كه همان ادعا ي شمارا داردولي اكنون دركنج زندان است؟
10.اگرحاميان موسوي افرادفاسد(هاشمي وناطق)بوده وسبب تخطئه وي شده است.آراي اقاي احمدي نژاد درزندانهاي ودرميان تبه كاران بزه كاران و... چگونه توجيه خواهدشد؟
درباره شخصيت ميرحسين موسوي
قومِ عرب وزنِ تفاعل و متفاعل را براي وقتي به کار ميبرند که ريشه فعل به صورتِ تصنعي و ظاهري به کار گرفته شود و به پوسته بيش از مغز و به ظاهر بيش از معني توجه گردد. متشاعر براي کسي که فکر ميکند شاعر است يا تفاخر براي آنکه فخر فروشي ميکند و نه به دنبال «فاخر بودن» است نمونههايي هستند براي اين صنعت.
آقاي ميرحسين موسوي فرديست قابلِ احترام و شايستهي افتخار. کسي که سکاندارِ کشور در دورانِ جنگ بوده و کارنامه نسبتاً قابل قبولي در امرِ ادارهي کشور در آن زمان به جاي گذاشته است. وي همچنين اهلِ هنر است و در مجموع آدميست فرهيخته. آدميست به واقع سبز.
اما بسياري از کساني که چشم بسته و به فرمودهي خاتمي يا به دليل جوّ ملوّنِ موجود دورِ وي را گرفتهاند به بسياري از مسائل يا توجهي نميکنند يا ترجيح ميدهند چشمِ خود را به روي واقعياتِ عيان ببندند. عمادِ افروغ آدمِ روشنضميريست، قاليباف هم فرديست با کفايت. جوادِ لاريجاني نيز آدميست معقول و خوشفکر. اما چرا اين افراد که در مجموع فرقِ چنداني با مهندس موسوي ندارند به سببِ گرايششان به راست و جبههي اصولگرايان، موردِ توجهِ اصلاحطلبانِ از-گردِ-خاتمي-به-سوي-موسوي-پيچيده قرار نميگيرند؟ آيا موسوي از مثلاً عمادِ افروغ اصلاحطلبتر است؟ يا قاليباف از موسوي اصولگراتر؟
نکتهاي که بسياري از جوانانِ پرشر و شور بدان توجهي نميکنند دليلِ اصليِ حمايتِ خاتمي از موسويست. خاتمي کاري بزرگ کرد که از سرمايهي خود مايه گذاشت تا آرايي را شايد که به سمتِ کروبي نميرفتند به سوي موسوي حواله کند. او با اين کارِ خود سطحِ مشارکت را بالا برد تا احتمالِ يکسره کردنِ کار در مرحلهي اول توسطِ جناحي که نشان داده براي نيل به هدف از هيچ سيئهاي همچون دروغ و ريا و فريب رويگرداني نميکند را پايين آورد.
اما روي سخنِ خاتمي با اينگونه جوانان و نوجواناني که به رهايي از گشتِ ارشاد يا باز شدنِ فضاي فرهنگي و سياسي دنبالهروي وي بودند نبود. چه آنها با نگاهي به شعارها و اطرافيانِ کروبي نيک ميدانند که انجامِ قاطعانه و کمهزينهي چنين اموري تنها از عهدهي يک روحاني شجاع و صريح و در يدِ کفايتِ مديراني چون کرباسچي و نجفي برميآيد و بس. مهندس موسوي که نه شعاري در اين رابطه داده و نه سابقهاش در سالهاي دههي شصت، دههي گزينشهاي علمي و سرکوب آزاديهاي اجتماعي، نمايانگر چنين ديدگاهِ بازيست. او حتي عکسِ طرفدارانِ بدحجاب و بدلباسِ خود را (بد از نظرِ مرتجعين قشري البته) در وبسايتها سانسور ميکند که مبادا اقشارِ مذهبي را برنجاند، در حاليکه کروبي در کليپ انتخاباتي خود از نمايشِ دخترانِ اين سرزمين که تعريفشان از حجاب با ديدگاهِ مرتجعين فرق ميکند، ابايي ندارد. چرا که او نيک ميداند که اسلام حقانيتِ خود را از تار موي دختران و لباسِ پسران نگرفته است. پس اين تذهبون!؟ آيا همانگونه که موسوي سبز است، سبزِ ارزشهاي اوليه انقلاب و اقتصادِ دولتي و رياگريزي و پافشاري بر روي اصولي که به آنها افتخار ميکند، اين جوانان هم سبزند، يا تنها به عشقِ رنگبازي و طنازي تظاهر به اين سبزي ميکنند و «تسابز» ميورزند!؟
روي سخن مخلص با کساني که به خاطر برنامههاي اقتصادي موسوي يا صرف نجيب بودن وي به او راي ميدهند نيست، چه آنها از روي تعقل و منطق نامزد مورد نظر خود را يافتهاند و پشتيباني ميکنند. روي سخن با آنهاست که ايشان را نه آني که هست تصور کردهاند يا آن سياستمداراني که بعضي عقايد ايشان را لاپوشاني ميکنند که مبادا جوانان سرخورده شده و دولت نهم پاينده گردد.
اصلاحطلباني که با راهاندازي اين رنگبازي سوداي ورود به دولت بدونِ برنامهي منسجم و راهبردهاي مدون را دارند نيز البته کم مقصر نيستند. به خيالِ آنها با گرفتنِ دولت و راهاندازي موج و هيجان ميتوان پس از پيروزي تازه نشست و برنامه ريخت. آنها اما غافلاند که اگر بدونِ برنامههاي مدون ميشد به جايي رسيد بزرگراهِ دوم خرداد به بيراههي سه تير ختم نميشد. پس چرا بايد از کسي که سالهاست حقوقِ ايرانيان را فرياد کرده و حداقل چهارسال است که با کارِ حزبي و انتشارِ روزنامهي متين و جمع کردنِ تيمي کارآمد به تشکيلِ دولتي مقتدر ميانديشد دوري گزيد و اطرافِ شخصيت البته بزرگواري جمع شد که بيست سال است روزهي سکوت گرفته و در نگارخانهي خويش به هنرمندي مشغول بوده است؟ آيا صرفِ نيکانديشي و صاحبدلي و فرهيختگي براي ادارهي کشور کافيست؟ آيا اينان نميدانند که بازگشت به ميادينِ مديريتي بعد از بيست سال دوري مانندِ وزنهبرداريست که پس از بيست سال خانهنشيني سوداي رکوردشکني دارد؟ با اين احوال گرويدن به سوي مهندس موسوي تنها به اين علت نيست که عزيزان کروبي را کروبيِ بيياورِ چهار سال پيش فرض کردهاند؟ آيا اين شائبه براي بسياري پيش نميآيد که اين جماعت آنچنان حنايشان پيش اين جبهه بيرنگ است که از سرِ ناچاري به حمايت از ديگري پرداختهاند؟ آيا اين با رنگِ سبزِ موردِ احترام تشيع سازگار است؟
نکتهي غيرسبزِ ديگري که از چند روز پيش در نوشتههاي حاميانِ موسوي به چشم ميخورد کاستنِ اهميتِ مشاوران و معاونانِ کروبي است با عباراتي نظير اينکه «اينها هيچ کدام از مجلس راي اعتماد نميگيرند» يا «کل اينها 10 نفر هستند در حاليکه اطراف موسوي خيلي آدم کارآمد هست». بنده البته نميدانم که اين حرفها از ته دل است يا راهکارِ اتخاذشدهي ستادي. هرچه هست هم از منطق تهيست و هم از اخلاق. اينکه با تخريبِ نکاتِ مثبتِ طرفِ مقابل سعي در پوشاندنِ ضعفهاي خود ميکنند عمليست مذموم. ذکرِ اين نکته هم که مشاورانِ کروبي نميتوانند در کابينه حضور داشته باشند به چند دليل حربهي خوبي براي دوستان در مقامِ مناظره نيست.
يک اينکه کابينه با وجودِ سمتهاي فراواني که نيازمندِ راي اعتماد مجلس نيستند کابينه از افرادِ باکفايتِ تيمِکروبي خالي نخواهند ماند. دوم اينکه اگر شعارهاي کروبي فراگير شده و دوستان چشمها و گوشهاي خود را به سوي واقعيت بگشايند و به قولِ شيخ «رايي داده شود که طرف شش ماه به کما برود» هيچ مجلسي توانايي مخالفت با وزراي پيشنهادي را نخواهد داشت. وقتي آقاي خاتمي با آنهمه ملاحظهکاريهاي سياسي توانست از مجلسِ پنجم براي نوري و مهاجراني راي اعتماد بگيرد، شيردلي چون آقاي کروبي چرا نتواند؟ او که اتفاقاً حساسيتِ کمتري در جناحِ مقابل نسبت به آقاي خاتمي برميانگيزد و قاطعيتِ بيشتري نيز دارد. سوم اينکه به فرضِ محال که اکثر اين افراد نتوانند در کابينه حضور به هم رسانند. حتي شايد خيلي از آنها خود نخواهند که حضوري در کارهاي اجرايي داشته باشند. مهم اينجاست که اينها نمادند. نمادِ خردورزي، مديريت و روشننگري و آزادگي. پشتِ اين افرادِ برجسته انبوهي از نخبگان قرار دارند که هريک به عشق و اعتقاد به اين چندين فرد، ميتوانند گرههاي فروبستهي بيشماري از جامعه بگشايند. هم حمايتِ اين اشخاص نشان از حقانيتِ راه و امکانِ بالاي موفقيت کروبي در ادارهي کشور و مبارزه با باندهاي مخوف قدرت دارد و هم حضورشان بيان از خيلِ مديرانِ تکنوکرات و روشنفگرانِ عملگرا.
يکي از حاميانِ پر و پا قرصِ موسوي آورده بود که چرا از کساني چون دکتر جلايي پور و علوي تبار و تاجيک و معين و مهندس زنگنه و ترکان و تاجزاده و... از تيمِ موسوي نامي برده نميشود و همواره اطرافيانِ کروبي در بوق و کرنا ميگردند؟ اين حامي عزيز اين فرق را بايد دريابد که آقاي کروبي به اين تيم مشاور دور و بر خودش افتخار ميکند و احترام ميگذرد و به آنها مسئوليت ميسپارد و جا به جا از آنها ياد ميکند، در حاليکه مهندس موسوي حتي از بردنِ نامِ بسياري از اين طرفداران (بالاخص از مشارکت و سازمان مجاهدين) ابا دارد و به آنها مانندِ ميهمانِ ناخوانده (يا خاتميخوانده) مينگرد. ايشان درنيافتهاند که موقعِ پوششِ خبري کنفرانسها و نشستهاي موسوي نامي از کساني مانندِ آقاي تاجزاده برده نميشود، آن هم وقتي ايشان در رديف جلو صندلي نشستهاند؟ اين چه «اطرافياني»ي هستند که فردِ موردِ «احاطه» از نزديکي با آنها خرسند نيست و تو گويي آنها خود را به او چسباندهاند، نه اينکه او آنها را دعوت به همکاري کرده باشد. شايد بهتر باشد ايشان از مهندس موسوي بخواهند که ده نفر اولي که ايشان قبول دارند و موردِ مشورت قرار ميدهند را بيان کند تا مشخص شود که در مقامِ مقايسهي «اطرافيان»، مهاجراني بهتر است يا مسيح مهاجري، عمادالدين باقي شايستهتر است يا عبدالله شهبازي.
همانطور که در اول نيز اشاره کردم هم شخصيت مهندس موسوي قابل احترام هست و هم شيوهي نگرشِ مديريتي ايشان. مهم اما اينجاست که بسياري از اصلاحطلبان اميالِ دروني خود را به او نسبت ميدهند تا اين موج «نخوابد». آن دسته از افرادي که خصيصههايي از مهندس موسوي را که ميتواند براي حاميانِ وي نااميدکننده باشد را بر زبان نميآورند تا شايد اين جوانانِ از همه جا بي خبر مستاصل نگردند، ريا ميورزند و اين را خود خوب ميدانند. چرا صادقانه همه چيز را با طرفدارانشان در ميان نميگذارند که بعد از روز انتخابات شرمنده آنها نگردند و به جوِ بياعتمادي و سرخوردگي دامن نزنند؟
حکايتي در ادبيات هست با اين مضمون که «مردي چشمي بر زني انداخت. گفتند: چه نظر ميکني به کسي که مسرتِ ديگري است و حسرتِ تو!» شايد اين جرگه از اصلاحطلبان بد نباشد نگاهي به متونِ کهن بيندازند تا شايد دوباره مرتکبِ اشتباهاتِ تاريخي نشوند. دنبالهروان خود را گول نزنند و از هر وسيلهاي براي رسيدن به هدف استفاده نکنند. به عبارتي از درون سبز باشند و تظاهر به سبزي نکنند.
20 دروغ بزرگ در 40 دقيقه
لطفا مطلب زير با عنوان 20 دروغ بزرگ در 40 دقيقه را در سايت خود جهت اطلاع مردم شريف درج نماييد. اين مطلب از سايت آينده گرفته شده است)
محمود احمدينژاد که به نظر ميرسد به شدت نگران از دست رفتن صندلي رياستجمهوري است، در مناظره چهارشنبه شب خود عملاً نه به مصاف ميرحسين موسوي، بلکه به رويارويي با انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي پرداخت.
وي در اين سخنان عملاً اکثر مسئولين ارشد نظام را به دستاندازي به بيتالمال و رانتخواري متهم کرد و با نام بردن از اشخاص فراواني، مدعي فساد مالي آنان شد.
اگرچه به سادگي ميتوان تناقض اظهارات احمدينژاد را بيان کرد، اما وي ميتواند با پاسخ به چند پرسش ساده، حداقل اتهام دورويي را از خود رفع کند:
1- اين هجمه سنگين عليه هاشمي و دولت وي، در شرايطي که محمود احمدينژاد تا روزهاي پاياني دولت هاشمي از مديران آن دولت بوده است و مکرر به تمجيد و از رئيسجمهور وقت پرداخته است، چه معنا و مفهومي دارد؟
2- زيرسوال بردن اشخاص و افعالي که با تأييد صريح رهبري انقلاب همراه بوده، مانند سلامت هاشمي، خدمات خاتمي، توافقنامه سعدآباد، آيا زيرسوال بردن رهبري نظام نيست؟
3- ارائه آمار نادرست از محيط، نظير آنچه که درباره استقبال چند صدهزار نفري از وي در مشهد گفته شد، با وجود اين که آمار مستقبلين از دههزار نفر فراتر نميرفت، آيا نشاندهنده توهم ايشان نيست؟
4- چرا با وجود 4 سال قدرت اجرايي کشور و در اختيار داشتن اهرمهاي نظارتي چون وزارت اطلاعات، بازرسي ويژه رياستجمهوري و سازمان حسابرسي، رئيسجمهور به تخلفات مورد ادعا رسيدگي نکرده و پرونده آنان را براي رسيدگي به دادگاه اعلام نکرده است؟
5- اظهارات کذب، نظير ادعاي ارسال نامه عذرخواهي بلر نخستوزير انگليس به ايران در شرايطي که وي به جاي عذرخواهي علناً ايران را تهديد کرده بود، صرفاً از روي بياطلاعي است يا ايشان تعمداً دروغ ميگويد؟
6- ادعاي اثبات نشدني نظير ادعاي پيغام آقاي هاشمي به پادشاه عربستان درباره سقوط احمدينژاد طي 6 ماه آينده، در حالي که دکتر ولايتي نماينده اعزامي مقام رهبري به عربستان، حامل پيام آقاي هاشمي مبني بر درخواست استقبال گرم از رئيسجمهور ايران در عربستان بوده است، چه معنا و مفهومي دارد؟
7- متهم کردن اشخاص غايب، نظير همسر کرباسچي يا صفايي فراهاني، فرزند ناطقنوري و... به رانتخواري و کسب ثروتهاي ميلياردي در حالي که اين افراد غايب بوده و امکان دفاع از خود را ندارند، با کدام ضوابط شرعي سازگار است و اگر ايشان واقعاً به اين حقايق رسيدهاند، چرا زودتر افشا نکردهاند و در آخرين روزهاي رياستجمهوري که فرصتي براي پاسخگويي افراد نيست، به فکر افشاگري افتادهاند؟
8- فرافکني در برابر طرح مسايل اقتصادي آقاي صادق محصولي، وزير کشور دولت نهم و ادعاي اين که ربطي به مسئوليت وي ندارد، در حالي که از قضا فعاليتهاي اقتصادي وي در نيمه دهه هفتاد و در زمان استانداري آقاي احمدينژاد در استان اردبيل در اين استان صورت گرفته است، به چه معناست؟
9- ادعاي اين که آقاي احمدينژاد بهترين رابطه را با روحانيت دارد، در حالي که با وجود اصرارهاي دو سال دفتر رئيسجمهور و بارها مصاحبه سقاي بيريا، مشاور روحانيون دکتر احمدينژاد، مراجع و علماي برجسته قم حتي حاضر به پذيرش رئيسجمهور و ديدار با وي نبودهاند، چگونه قابل جمع است؟
10- متهم کردن ناطقنوري، رئيس دفتر بازرسي رهبر انقلاب به فساد مالي، آيا زيرسوال بردن سلامت دفتر رهبري نيست؟
11- اتهام زدن به همسر مهندس موسوي درباره مدرک دکتراي ايشان در حالي که آقاي احمدينژاد که فوقليسانس و دکتراي خود را در دوره رياست بهبهاني، وزير فعلي راه در دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت و با استفاده از تسهيلات ويژه طي کردهاند، چه وجهي دارد؟
12- اشاره به هزينههاي تبليغاتي مهندس موسوي در حالي که اين هزينهها از سوي احزاب و گروههاي شناسنامهدار سياسي تأمين ميشود، اما هزينههاي سنگينتر ستاد دکتر احمدينژاد از سوي اشخاص نامعلوم و با پوشش ستادهاي مردمي و بعضاً با استفاده از امکانات دولتي تأمين ميشود، چه مفهومي به همراه دارد؟
13- متهم کردن جمهوري اسلامي در فاجعه جمعه خونين مکه به انتقال وسايل نامعلوم و مقصر بودن در قطع رابطه با عربستان آيا خيانت به خون شهداي اين واقعه و زيرسوال بردن مواضع امام(ره) مبني بر لزوم برائت از مشرکين نيست؟
14- در صورتي که دکتر احمدينژاد تا بدين اندازه مشتاق به مناظره با هاشمي و خاتمي بوده، چرا از فرصت 4 ساله و امکانات نامحدود صداوسيما که در اختيار وي گذاشته شده بود، براي اين موضوع استفاده نکرد و حتي در صورت مخالفت صداوسيما، چرا مناظرههاي علني در مراکز دانشگاهي تشکيل نداده بوده است؟
15- چرا دکتر احمدينژاد از پاسخ دادن به محور اصلي پرسش مهندس موسوي در ماههاي اخير يعني سرنوشت 300 ميليارد دلار درآمد نفتي طفره رفته و حتي در اين مناظره با وجود اشاره موسوي به گزارش ديوان محاسبات، از توضيح درباره آن خودداري کرد؟
16- تکرار دروغ درباره بازيگر بودن مادر ناراضي در فيلم مهندس، موسوي در حالي که اسم و عکس و مشخصات واقعي زن مذکور توسط خود وي اعلام شده و نماينده شهر و کارگردان نيز درباره آن توضيحات شفاف ارائه کردهاند، چه معنايي دارد؟
17- در شرايطي که دکتر احمدينژاد در کنفرانس مطبوعاتي خود که از شبکه خبر سيما نيز به صورت زنده پخش شد، رسماً اعلام کرد در صورت دعوت پادشاه عربستان به اين کشور سفر ميکند، چرا اظهار اين که ابتدا دعوت شد و بعد ما تمايل خود را اعلام کرديم، چه معنايي دارد؟
18- اعلام ننگين بودن پروتکل الحاقي در حالي که اکثر کشورهاي پيشرفته جهان از جمله کشورهاي اروپايي هماکنون عضو اين پروتکل هستند، چه معنايي دارد؟
19- چرا با وجود انکار هولوکاست توسط دکتر احمدينژاد در سال نخست رياستجمهوري و پرداخت هزينههاي سنگين، نماينده دولت ايشان در سازمان ملل به قطعنامه تأييد هولوکاست رأي مثبت داد و در اجلاس دوربان نيز هيأت ايراني از مخالفت با آن خودداري کردند؟
20- آيا ايشان از اظهارنظر آقاي مشايي مبني بر دوستي با مردم اسرائيل، عقبنشيني کردهاند يا آن که بر اظهار خود در کنفرانس مطبوعاتي مبني بر اين که حرف مشايي حرف دولت است، پافشاري ميکنند؟
21- در صورتي که ايشان مدعي هستند بيش از روسايجمهور گذشته به ايشان توهين و انتقاد شده است، آيا ميزان توهين و اتهاماتي که توسط ايشان و ساير مقامات دولتي به منتقدان شده، با ساير دولتها قابل مقايسه است؟
22- با توجه به ادعاي آقاي احمدينژاد مبني بر انتشار 320هزار تيتر توهينآميز عليه دولت و با توجه به اين که در کل زمان دولت ايشان از آغاز تاکنون حدود هزار شماره روزنامه منتشر شده و اگر 5 روزنامه در همه شمارههاي خود حاوي6 توهين به دولت هم باشند، تنها 30هزار تيتر توهينآميز عليه دولت قابل توليد است، ايشان اين آمار 320هزار را از کجا آورده و آيا اين آمار هم از جنس استقبال چند صدهزار نفري در مشهد از ايشان است؟
23- با توجه به ادعاي دکتر احمدينژاد مبني بر نبستن هيچ روزنامهاي توسط دولت ايشان، روزنامه شرق، مهمترين روزنامه منتقد ايشان چرا دو بار در زمان دولت نهم توقيف گرديد و علت تعطيلي روزنامه همميهن و کارگزاران شکايت کدام ارگان دولتي بود؟
24- با توجه به آن که آقاي احمدينژاد، مدعي برداشت غيرقانوني 95 ميليارد توماني دولت مهندس موسوي از خزانه در زمان تعطيلات مجلس شده و اين اقدام با حکم حکومتي امام خميني(ره) صورت گرفته بود، آيا ايشان حکم حکومتي امام خميني(ره) را غيرقانوني ميدانند؟
25- زيرسوال بردن عملکرد وزارت ارشاد دولت نهم به چه معناست؟ آيا ايشان نميتوانسته وزير ارشاد را موظف به اجراي سياستهاي دولت کند، در اين صورت با وجود برکناريهاي متعدد مقامات دولتي به علت ناهماهنگي، علت عدم برخورد با وزير ارشاد چه بوده است؟
26- در رابطه با مسائل آقاي کردان با توجه به اين که ايشان با دکتراي جعلي و نه دکتراي بياعتبار دانشگاه آزاد (از نظر دکتر احمدينژاد) از وزارت کار و وزارت نفت دولت نهم حقوق دريافت کردهاند، چرا ايشان با آقاي کردان پس از اطلاع از تخلفات، برخورد نکرده و تا امروز جناب کردان در دفتر رئيسجمهور فعاليت دارد؟
مردي که ميخواست رئيس جمهور باشد
"آيتالله رفسنجاني هميشه و در همه ابعاد در صحنهها و شرايط دشوار انقلاب اسلامي، از عناصر تعيينکننده است و نام هاشمي در تاريخ پرافتخار انقلاب اسلامي با درخشندگي و به نيکي ثبت خواهد شد." اين جمله ايست نه از آقاي ميرحسين موسوي، نه از آقاي حسين مرعشي و نه از هيچيک از منتسبين و مريدان آقاي هاشمي. بلکه اين جمله را آقاي مهندس محمود احمدي نژاد، که در زمان اين مجيزگويي هنوز دکتر نشده بودند، در سفر استاني آيت الله هاشمي رفسنجاني به استان تازه تأسيس اردبيل در مهر 1375 بيان کردند. البته يک سال بعد، يعني در سال 1376، آقاي احمدي نژاد موفق شد همزمان با پايان دوره 4 ساله استانداري اردبيل، مدرک دکتراي مهندسي و برنامه ريزي حمل و نقل خود را نيز دريافت کند. تعريف و تمجيدهايي از اين دست در کارنامه آقاي احمدي نژاد به وفور ياد ميشوند، که به راحتي با مراجعه به آرشيو روزنامهها ميتوان آنها را يافت. اما وقتي به مناظره جنجالي ايشان با مهندس ميرحسين موسوي در 14/3/1388 رجوع ميکنيم، قضايا خيلي جالب ميشود، توجه کنيد: "... يعني اشرافيتي که جناب آقاي هاشمي در اين کشور پايه گذاري کرد، قرار است ادامه پيدا بکند... جنابعالي فرموديد افتخار ميکنيد به حمايت آقاي هاشمي. معنايش چيست؟ بالاخره يک معنايي دارد. باور ما اين است که صحنه گردان اصلي آقاي هاشمي است... پسرهاي آقاي هاشمي چهکار ميکنند..." انگار نه انگار که خود ايشان تا چند سال پيش و به اقتضاي شرايط، از ثناگويان آقاي هاشمي بودند. چه شده است که امروز با رديف کردن جملاتي از اين دست، پيکان تيز حملات خود را متوجه همان نامي که قرار بود با درخشندگي و نيکي در تاريخ پرافتخار انقلاب اسلامي ثبت شود کرده است؟ آيا اين نيز به اقتضاي شرايط نيست؟
جالب تر از اين وقتي است که به رابطه آقاي احمدي نژاد با آقاي ناطق نوري توجه کنيم که به بيش از بيست و پنج سال پيش برميگردد، يعني زماني که آقاي احمدي نژاد فرماندار ماکو بود، آنهم در زمان نخست وزيري آقاي ميرحسين موسوي و وزير کشوري آقاي ناطق نوري. پس از آن تا قبل از شروع دوره رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد، ايشان همواره در زمره طرفداران آقاي ناطق نوري و جناح راست قرار داشت. بخصوص ايشان از هواداران پر و پا قرص آقاي ناطق در مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري سال 1376 بودند. در سال 1382، با پشتيباني آقاي ناطق، وي بعنوان شهردار تهران معرفي ميشود. سپس خود را نامزد رياست جمهوري نموده و در جلسات اوليه شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب بازهم به رياست آقاي ناطق نوري جهت شناسايي نامزد اصلح جناح اصولگرا شرکت ميکنند. تا اينجا آقاي احمدي نژاد خيلي با احترام پشت سر آقاي ناطق حرکت ميکند و به عبارت واضح تر از نردبان وي بالا ميرود. اما به مجرد اينکه حس ميکند، از نظر اعضاي تأثيرگذار شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب داراي شرايط و توان کافي براي اداره کشور نبوده و بقول ناطق نوري "برنامههاي فضايي" در سر دارد، و درحاليکه کليه موانع بر سر راه رسيدن به رياست جمهوري توسط بدنه اصلي جناح راست برداشته شده و زمينه مهيا شده است، در آذرماه 1383 راه خود را جدا کرده و با استفاده از سکوي پرش شوراي هماهنگي جهت احراز مقام رياست جمهوري پا به عرصه انتخابات ميگذارد. تا اينجاي کاري نيازي به افشاگري نبوده و هنوز کسي "ميلياردر" نشده است. اما پسر آقاي ناطق کي ميلياردر ميشود؟ در خرداد 1388 و وقتي آراي آقاي ميرحسين موسوي در حال نزديک شدن و گذشتن از آراي آقاي احمدي نژاد است و بايد کاري کرد. وقتي آقاي احمدي نژاد با تمام وجود ميخواهد رئيس جمهور باشد ولي آقاي ناطق ديگر از ايشان حمايت نميکند. آنگاه است که بايد دست به کار شد و افشاگري کرد که "بي قانوني در پسران بعضي از همين آقاياني است که امروز از شما (آقاي موسوي) حمايت ميکنند". آنگاه است که واقعا" اين سوال پيش ميآيد که "پسر آقاي ناطق چطوري ميلياردر شد؟ خود آقاي ناطق چطوري دارد زندگي ميکند؟"
نکته در اينجاست که اگر واقعا" آقاي احمدي نژاد به اين نتيجه رسيده بود که فرزندان هاشمي و ناطق از قانون تخطي کردهاند و موسوي و رهنورد و کرباسچي و و صفايي فراهاني و قبه و ديگران مرتکب خلاف شدهاند، بايد همانگونه که خودشان در مناظره خطاب به آقاي موسوي گفتند "اگر شما ميخواهيد قانون را اجرا کنيد و واقعاً معترضيد، دو خط بنويسيد به ديوان عدالت اداري ما قانون داريم که اگر دولت برخلاف قانون عمل کرد، ميآيد باطل ميکند"، ايشان هم ميتوانستند دو خط نامه بنويسند به قوه قضائيه و اين خلافها را آنجا عنوان کنند، زيرا ما قانون داريم و اگر اين افراد بر خلاف قانون عمل کردهاند، مجازات ميشوند. بعلاوه اين کار را تا پيش از دوره رياست جمهوريشان هم ميتوانستند انجام بدهند، چرا نکردند؟ چرا امروز در مناظره تلويزيوني انتخاباتي مطرح ميکنند؟ چرا وقتي که استاندار دولت هاشمي بودند، و شعار ميدادند که "نام هاشمي در تاريخ پرافتخار انقلاب اسلامي با درخشندگي و به نيکي ثبت خواهد شد"به قکر نيفتادند که "انگ ننگ را به پيشاني اينان بزنند؟" چرا وقتي زير چتر شوراي هماهنگي آقاي ناطق مترصد فرصت مناسب بودند به فکر "اقتدا به مولاي" خود نيفتادند؟ جز اينکه اساسا" هدفشان نه اقتدا به مولاي متقيان، بلکه صرفا" جلب آراي بيشتر و جلوگيري از نزديک شدن آراي آقاي موسوي به آراي ايشان است؟ و جز اينکه اين حرکت ايشان کاربرد انخاباتي دارد و در راه رسيدن به قدرت با ولي با حربه ضداسلامي اتهام زني وارد ميدان شدهاند؟ بعلاوه اين افراد در کدام دادگاه صالحه محکوم شدهاند که حالا آقاي احمدي نژاد متولي انگ زدن به ايشان شده است؟ آيا اين اقتدا به علي عليه السلام است يا اقتدا به هواي نفس براي کسب قدرت؟
به اعتقاد نگارنده اين يک رويه غيراخلاقي و ناخوشايند سياسي است که از سوي آقاي احمدي نژاد دنبال ميشود. شاهد ديگري بر اين مدعا، مسيري است که ايشان در راه کسب قدرت و حفظ آن طي کردهاند. يادمان نرود که وقتي ايشان پا به عرصه مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري در سال 1384 گذاشت، با انتقاد به 8 سال دوران اصلاحات آقاي خاتمي مبارزه خود را شروع کرد. سپس با رو در رو شدن با هاشمي رفسنجاني در دور دوم انتخابات، به يکباره ايشان 16 سال هر دو دولت اصلاحات و سازندگي را هدف قرار داد. تا اينکه از حدود يک ماه پيش به اين سو، آقاي احمدي نژاد سالهاي فساد و تباهي دولتها را به 24 سال افزايش دادهاند زيرا اکنون آقاي موسوي رقيب جدي ايشان در راه حفظ مقام رياست است. آقاي احمدي نژاد فعلا" مشکلي با دولت آقاي رجايي ندارند چون آن بزرگوا شهيد شدهاند. جالب اينجاست که حتي با دولتهاي بني صدر خائن و بازرگان ملي گرا نيز مشکلي ندارند زير اولي که نميتواند کانديد رياست جمهوري شود و دومي مرحوم شده است. لذا ضرورتي ندارد که بيش از 24 سال پيش، حتي قبل از انقلاب را زير سوال ببرند. همه اينها نشان ميدهد که فقط کساني در دادگاه احمدي محکوم ميشوند که با احمدي نژاد موافق نباشند يا با او به مخالفت برخيزند.
آنچه ذکر شد حکايت از آن دارد که متأسفانه آقاي احمدي نژاد اين رويه ناسالم را سرلوحه رفتار سياسي خويش قرارداده و از همين روي به جمله معروف آقاي بوش عمل ميکنند که "هرکس با ما نيست، درمقابل ماست". در همين راستاست که ايشان با نقاب ارزشي و ادعاي مأموريت از جانب امام زمان (عج) خود را عقل کل اجرايي و قاضي القضات دانسته، مجلس شوراي اسلامي را مزاحم دولت ميداند، به قوه قضائيه خرده گيري ميکند، و نيمي از وزرا و همه روساي بانکها را عزل ميکند، و به هرکس که بخواهد اتهام ميبندد. برهمين اساس عملا" تاريخ را به دو دوره قبل از احمدي نژاد و بعد از احمدي نژاد تقسيم نموده هرآنچه مربوط به قبل از احمدي نژاد است و هرآنکه احمدي نژادي نيست را زير سوال برده و متهم ميکند. اينها همگي از شاخصههاي اصلي شخصيتي و نشانگر خودشيفتگي و تماميت خواهي ايشان است. ايشان همواره بسياري را متهم به ثروت اندوزي و حب مال ميکنند، در حاليکه خود غرق در قدرت اندوزي و حب مقام شدهاند و آرزوهاي بزرگي را در سر دارند.
و اما کلام آخر اينکه اگر ايشان مجددا" رئيس جمهور بشوند، اين رياست طلبي و قدرت اندوزي تا کجا ادامه خواهد يافت؟ خاکريز بعدي کدام است؟ درخواست اختيارات بيشتر براي رئيس جمهور؟ تغيير قانون اساسي براي برقراري دورههاي نامحدود رياست جمهوري؟ و يا استقرار نظام ولايت مطلقه احمدي در هالهاي از نور؟
ن. منصف
نقدي ديگر بر مناظره
در مناظره آقايان موسوي و احمدي نژاد در زمينه سياست خارجي 3 سوال مطرح شد که متاسفانه احمدي نژاد با فرافکني و مقايسه با زمان نخست وزيري ميرحسين از پاسخ دادن به آنها سرباز زد.
سوال اول:دولت شما(احمدي نژاد) در روابط با همسايگان خصوصا کشورهاي حاشيه خليج فارس مانند عربستان بر خلاف هدف چشم انداز 20ساله،بسوي تنش پيش رفته است که باعث بروز مشکلاتي براي ايران شده است. احمدي نژاد به جاي پاسخ و تشريح مطلب گفت:اگر در دولت من روابط ما با عربستان مشنج شده در زمان شما که با عربستان در حالت قطع رابطه بوديم.
اين جواب از نظر منطقي قياس مع الفارغ بود،چرا که در زمان نخست وزيري مير حسين ما با عراق در حال جنگ بوديم و اعراب خصوصا عربستان از حاميان سر سخت عراق بودند و کمکهاي مالي هنگفتي به عراق ميکردند،بديهي است که در چنين شرايطي رابطه ما با عربستان قطع شده بود.بر فرض هم اگر دولتي مرتکب اشتباهي شد دليل نميشود دولتهاي بعدي هم تکرار اشتباه کنند.
سوال دوم: را مير حسين درباره مسئله فلسطين و اسرائيل مطرح کرد:دولت درباره اسرائيل ميل به شدت عمل دارد که اين تندرويها نه تنها به مواضع ما در قبال رژيم صهيونيستي کمک نکرده بلکه ديپلماسي ايران را نيز با مشکل مواجه کرده است.
احمدي نژاد در پاسخ باز به قياس و سئوال را با سوال جواب دادن روي آورد و گفت:در زمان شما نيز درباره اسرائيل شدت عمل وجود داشت،خود شما يکبار گفتيد اسرائيل بايد از بين برود.
توضيح اول اينکه سياست آن زمان مير حسين در راستاي مصالح نظام و رهبري بود،درک شرايط جنگ و لزوم ايجاد دو دستگي ميان کشورهاي عرب و کشاندن عدهاي از آن کشورها به طرف خود و فضاي انقلابي و حساس را نبايد فراموش کرد.ثانيا بايد توجه داشت هر زماني مقتضيات خاص خود را دارد.ثالثا نتايجي که از رفتار سياست خارجي ايران در قبال مسئله صهيونيستها حاصل شده بيانگر آن است که سخن ميرحسين در اين باره صحيح است،برخوردهاي شديد موجب شده است طرفهاي مقابل(اسرائيل،آمريکاو...) بتوانند قطعنامهاي از شوراي امنيت بگيرند که صحبت درباره هولوکاست محکوم است و اين از نظر ديپلماسي يعني شکست براي ايران.
سوال سوم:ميرحسين به سخنراني احمدي نژاد در کنفرانس دوربان 2(ژنو)وارد دانست که وي نپذيرفت.
توضيح:در کنفرانس دوربان 1(آفريفاي جنوبي) در دوران دکتر خاتمي،ايران بدون تندي و شدت در گفتار،با ادلههاي حقوقي وبکارگيري ترفندهاي ديپلماسي توانست قطعنامهاي را بر عليه رژيم صهيونيستي به تصويب برساند که بر اساس آن اسرائيل را نژاد پرست معرفي ميکرد،اين قطع نامه به شدت اسرائيل را زير فشار برد.اما در دوربان 2(ژنو)سخنراني تند احمدي نژاد(گذشته از اينکه براي اولين بار رياست جمهوري ايران مورد اهانت قرار گرفت که اين کار در حقيقت توهين به ملت بود و رئيس جمهور موظف است خود را از قرار گرفتن در چنين وضعيتي دور نگاه دارد)بيانيهاي صادر شد که از اسرائيل دلجويي ميکرد و اين يعني شکست ديپلماسي،علاوه بر اين ميان ايران و کشورهاي اروپايي نيز تنشي پديد آورد که روابط به سردي گراييد،اين مسئله نيز به صلاح اقتصاد،سياست و تعاملات مثبت ايران نبود.
سوال چهارم در موضوع قانون و قانون گريزي دولت مطرح شده که باز هم احمدي نژاد با قياس و سئال را با سئال پاسخ دادن از مطلب طفره رفت و گفت:آيا دولت خاتمي يا دولت قبل از آن قانون گريز بودند يا دولت من؟
مير حسين مستنداتي آورد:ديوان محاسبات اداري طي بيانيهاي اعلام داشت دولت در قانون بودجه مرتکب تخلف شده(170 مورد تخلف از قانون بودجه سال 87)،تخلف از برنامه 20 ساله که مير حسين خود يکي از عوامل تنظيم اين برنامه است که منجر به رشد 25 درصدي تورم شده،عدم رعايت قوانين مصوب مجلس که منجر به ايجاد اختلاف ميان دولت و مجلس در زمان حداد عادل و لاريجاني گرديد که هر دو از اصولگرايان بودند و توضيحي داد که که نشان از هوشياري مير حسين داشت گفت:اين قانون گريزيها و بي اعتناييها به چهار چوبهاي قانوني خطر ديکتاتوري را به دنبال دارد،چرا که اگر دولتها قانون گريزي را باب کنند ديري نخواهد گذشت که بستري براي يک حکومت ديکتاتور مآب مهيا خواهد گشت،اصولا ديکتاتوري يعني حاکم خود را مجاز بداند بيرون از قانون اقدام کند که اين خطري بس بزرگ براي کشور است.
سوال پنجم که به عملکرد دولت وارد بود،مسئله حذف 18 شورايعالي و سازمان مهم از جمله 1-سازمان مديريت و برنامه ريزي3-شوراي عالي پول و اعتبار 3-هيئت امناي صندوق ذخيره ارزي 4- شورايعالي اقتصاد.
سازمان مديريت و برنامه ريزي:با طرح برنامههاي خرد و کلان و نظارت بر مديريت و اجراي صحيح اين برنامهها از بي برنامه گي و مبتلا شدن به روزمرگي و خودرائي جلوگيري ميکند و دست دولت را در هرج و مرج در برنامه ميبندد،حذف اين سازمان يعني آزادي دولت در هر گونه اقدام و عمل که حتي شايد بر خلاف مصالح اقتصادي باشد.
شوراي پول و اعتبار:بر کنترل تورم و حفظ ارزش پول کشور اهتمام داشته دست دولت را در برداشت و استقراض آزادانه از خزانه بانک مرکزي و چاپ اسکناس محدود ميکند،اگر دولت قصد برداشت و استقراض يا چاپ اسکناس را داشته باشد،شوراي پول و اعتبار از جوانب مختلف اثرات اين کار را بر اقتصاد،تورم،نظم پولي و کم شدن ارزش پول کشور را بررسي کرده اگر اثرات سوئ بر اين موارد داشته باشد اجازه برداشت و چاپ اسکناس را به دولت نميدهد،حذف اين شورا يقينا خطر کم شدن ارزش پول وافزايش تورم و التهابات اقتصادي را به دنبال خواهد داشت.
هيئت امناي صندوق ارزي:برداشت از صندوق ذخيره ارزي را کنترل کرده و دولت را در برداشت و هزينه کردن موجودي صندوق مديريت مينمايد،که به نوعي محاسن شوراي عالي پول و اعتبار بر اين صندوق نيز مترتب است و حذف آن همان خطرات حذف شوراي پول را در پي خواهد داشت.لازم به ذکر است اين صندوق در زمان دولت دکتر خاتمي با افزايش قيمت نفت و بالا رفتن پس انداز دولت شکل گرفت،واهها بر سر اينکه نام صندوق گذاشته شود يا حساب بحثها شد سر انجام تصويب شد که صندوق باشد،چرا که از حساب ذخيره دولت ميتواند بدون هيچ گونه محدوديتي برداشت کند و اين بر خلاف سلامت اقتصاد و در راستاي افزايش تورم تعريف شد لذا صندوق نام گرفت تا بر اساس قانون هيئتي بر صندوق نظارت داشته باشد و برداشت دولت با اجازه هيئت امنا امکان پذير باشد.حذف هيئت امنا متاسفانه عرصه را بر تاخت و تاز دولت در زمينه برداشت بدون کارشناسي باز ميکند.
شوراي عالي اقتصاد:از نقطه نظر کارشناسي و تحقيقات اقتصادي پيرامون نظريات و تصميمات دولت در زمينههاي اقتصادي مداخله کرده باعث ميشود تا اقتصاد زيان نبيند و يا از شدت تورم بکاهد و يا مارا در افق و رسيدن به چشم انداز اقتصاد سالم و اصلاح معايب ساختارهاي اقتصادي هدايت کند.حذف اين شورا هم از نظر علمي مطابق نظر علماي اقتصاد غير منطقي و نا صحيح بوده است،متاسفانه احمدي نژاد به هيچ يک از مسائل مطروحه فوق پاسخي علمي،منطقي و عقل پسند ارائه نکرد و تنها به ايجاد جو تنش زا و جدلهاي غير منطقي پرداخت که مناظره را از نظر علمي با شکست روبرو کرد.
البته قابل پيش بيني بود که وي اين چنين عمل کند،زيرا ضعفهايي که مير حسين مطرح کرد حقايقي بود که انکار آن ممکن نبود،اين برخورد تاکتيکي بود که احمدي نژاد براي گريز از پاسخ به عملکرد نا صحيح خود اتخاذ کرده بود تا بينندگان نتوانند به نتيجه منطقي برسند.
در پايان لازم به ذکر است به علت محدود بودن زمان مناظره مير حسين نتوانست به مسائل و مشکلات اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي بپردازد،پرداختن به اين مسائل نابساماني اوضاع را روشنتر ميکرد.
والسلام
والله يهدي من يشاء
نقص حافظه تاريخي احمدينژاد
در گفتگوي خبري جمعه شب آقاي احمدي نژاد مجددا يا دچار نقص حافظه تاريخي شدند و يا همانند روند هميشگي به بيان مطالب خلاف واقع اقدام نمودند. در اين نوشته قصد ندارم که نکات مطروحه در گفتگوي شبکه دوم را تماما بيان نمايم و تنها به مورد انتهائي که ايشان مطرح کردند اشاره مينمايم.
آقاي احمدي نژاد براي عقب نماندن از بقيه نامزدها به موضوع گشت ارشاد پرداخت و اينگونه وانمود کرد که از ابتدا با اين امر مخالف بودهاند! آنچه بسيار جالب بود آنکه در توجيه اين حرکت در دوره 4ساله خود به ذکر انجام اينگونه اعمال در دهه 60 پرداختند. ليکن ايشان به نکاتي ابتدائي توجه ننمودند که قابل تامل است.
1/ در آن مقطع شهرباني به هيچ وجه در اين امور دخالت نداشت. حتي در خصوص برخورد با گروهکها و اغتشاشات، کميته ها، دادستاني و گشتهاي ثارالله سپاه حضور داشتند.
2/در آن زمان براي مدت کوتاهي دادستاني گشت ارشاد را تشکيل که به سرعت جمع شد.
3/ برخورد از آن نوع که ايشان اشاره کردند خارج از نهادها صورت ميگرفت و هيچ ارتباطي با وزارت کشور و ارگانهاي ذيربط نداشت.
4/ پس از اطلاع حضرت امام از اين نوع خود سريها به وزير کشور وقت آقاي ناطق نوري براي برخورد با اعمال خلاف قانون دستور فوري دادند که متعاقب آن کميتهها بنا به دستور وزير کشور با اشخاص خاطي برخورد نمودند. که بخشي از آن افراد تعدادي از دوستان فعلي آقاي احمدي نژاد هستند که در صورت لزوم اعلام ميگردد.
5/ نيروهاي انقلابي آن سالها شاهد هستند که پس از دخالت کميته براي برخورد با خاطيان، آنها شعارهائي بر ضد کميته از قبيل: کميته بد حجاب پيوندتان مبارک و اهانت به وير کشور سر ميدادند.
در آن سالها آقاي احمدي نژاد خود جزء مسئولين اجرائي وزارت کشور در نقاط غربي کشور بودند. آيا خود نيز در مناطق تحت امر به گونهاي که بيان داشتند عمل مينمودند؟
علي الظاهر ايشان قصد دارند تا شب انتخابات ضمن افترا به همه، به ذکر مطالب خلاف واقع ادامه دهند و 24 سال قبل از خود را دوراني تاريک جلوه دهند. ضمن اينکه 2 سال قبل از آن 24 سال که دولت موقت و دولت بني صدر بود گويا مورد تائيد ايشان ميباشد!!.
برخورد با رانت خواران در حكومت علي (ع)
بسمه تعالي
آقاي احمدي نژاد در برنامه گفتگوي ويژه خبري شبکه دو بيان کرد که اعلام اسامي رانت خواران و بردن آبروي آنها در پيشگاه مردم منطبق بر سيره امام علي (ع) بوده است. در اينجا بايد به دو نکته دقت کرد:
1- امام علي (ع) در جايگاه حاکم حکومت اسلامي اين برخورد را در مقابل ويژه خواران بيت المال انجام دادهاند.
2- امام علي (ع) قطعا و يقينا بعد از آنکه در مورد جرم اين افراد با سند و دليل کافي اطمينان پيدا کرده بودند اقدام به توبيخ و رسوا سازي اين افراد نمودهاند.
حال در ذيل اين دو نکته بايد گفته شود:
1- در ايران حاکم حکومت اسلامي شخص رهبري هستند که در امور قضايي طبق قانون اساسي قوه قضاييه مسؤوليت دارد که رئيس آن از طرف رهبري انتخاب ميشود و رئيس جمهور با تنفيذ حکمش از طرف رهبري فقط مسؤول امور اجرايي کشور است و طبق قانون اساسي تفکيک قوا بايد حفظ شود.
2- در اين چهار سال و در مناظره سيزدهم خرداد آقاي احمدي نژاد هيچ سند و مدرک قطعي براي حرفهاي خود نياورده است و صرفا کلي گويي کرده است. در اينجا بايد اشاره کرد که در زماني که آقاي يزدي رئيس قوه قضاييه بودند اموال آقاي هاشمي و خانواده ايشان در قبل و بعد از رياست جمهوري بررسي شد و اين در حالي است که آقاي يزدي از حاميان آقاي احمدي نژاد هستند.
آقاي احمدي نژاد، دروغ و فريب چرا؟
جناب آقاي احمدي نژاد
شما در مناظره خود با آقاي ميرحسين موسوي اتهاماتي را به بعضي افراد از جمله فرزندان آيتا... هاشمي رفسنجاني و حجتالاسلام ناطقنوري وارد کرديد که مضمون آنها غارتگري بيتالمال _ آنهم در سطحي بسيار وسيع و در طول ساليان دراز _ بود. پرسش صريح من از شما اين است که اولا وقتي هنوز دادگاهي تشکيل نشده و حکمي صادر نگرديده است، چگونه به خود جرات ميدهيد تا اخلاق و قانون و شرع را زير پا گذاشته و اتهامات مذکور را به طور علني مطرح کنيد؟ آيا اين کار به لحاظ شرع و قانون گناه و جرم نيست؟ ثانيا اگر شما براي ادعاهاي خود اسناد و مدارک روشن، قطعي و معتبر داريد، چرا تاکنون اسناد و مدارک خود را به قوه قضائيه ارائه نداده و با شکايت رسمي از اين افراد، آنها را به پاي ميز محاکمه نکشيدهايد؟ از چه ميترسيديد؟ مگر قوه قضائيه زير نظر رهبري نيست، و مگر شما سوگند ياد نکرده بوديد که در راه احقاق حقوق مردم از چيزي نترسيد و با قاطعيت عمل کنيد؟ پس چگونه است که در اين چهار سال هرگز نامي از اين افراد _ که بنا به ادعاي شما غارتگران بيتالمال هستند _ نميبريد ولي ناگهان در شب انتخابات به فکر طرح اين موضوع ميافتيد؟ آيا اين يک شگرد تبليغاتيِ وقيح و رسوا براي بدست آوردن راي عدهاي عوام نيست؟ ميدانم و ديدهام که شما و بعضي طرفدارانتان در پاسخ به اين پرسش،"مصلحت نظام" را بهانه سکوت چهارساله خود ميکنيد. اما اولا کدام عقل سليمي باور ميکند که افشاي نام دزدان و غارتگران بيتالمال و محاکمه عادلانه آنها در محاکم قضايي بر خلاف مصلحت نظام اسلامي است، و برعکس، اجازه دادن به آنها براي چپاول اموال مردم بيگناه و سکوت و مماشات در برابر آنها به مصلحت اين نظام؟ آيا شما با اين مدعاي نامعقول و غيرمنطقي _ که چيزي جز توجيه گناه شرعي و جرم قانوني خودتان نيست _ نظام اسلامي را زير سوال نميبريد؟ آيا با اين توجيهات ناموجهِ شما، جوانانِ باهوش و کنجکاو اين سرزمين از خود نميپرسند: نظامي که مصلحتش در بازگذاشتن دست دزدان و غارتگران بيتالمال براي چپاول اموال مردم است و محاكمه و مجازات آنها را مصلحتِ خود نميداند، کجايش اسلامي است و چه جاي دفاع دارد؟
از اينها گذشته، اکنون که به فکر افشاي نام مفسدان اقتصادي افتادهايد، چرا تبعيض روا ميداريد و فقط از مخالفان خود نام ميبريد؟ به فرض که اين آقايان مفسدان اقتصادي باشند، اما آيا مفسدان اقتصادي و آقازادگاني كه ثروت مملكت را غارت كردهاند، فقط همين چند نفرند؟ کمي صداقت!
حجتا... نيکويي
چهکسي برندهي مناظره بود؟!
برنده يا بازندهدانستن «ميرحسين موسوي» يا «محمود احمدينژاد» در جريان مناظرهشان را ميتوان با تکيه بر نکات زير، مورد بررسي قرار داد و در پايان نتيجهگيري نمود.
1) با اين مناظره، صاحبان رأيهاي خاموش، که طبقههاي مرفه جامعه را تشکيل ميدهند، اگر ترديدي در تصميمشان براي شرکت در انتخابات داشتند، آنرا کنار گذاشته و هماکنون، يکپارچه مصمم شدهاند که حتماً در انتخابات شرکت کنند.
همچنين حاميان موسوي نيز، بعد از مناظره، ميزان نفرتِ ذاتيشان از «احمدينژاد» فزوني يافته و با وجودِ حضور ضعيفِ نامزد مورد حمايتشان در اين مناظره -که براي واقعگرايان پذيرفتني است-، در صدد برآمدهاند تا با تکيه بر آنچه که آنرا «رعايتِ اخلاق از سوي موسوي» ميخوانند، در روزهاي آينده، پرشورتر از گذشته، از نامزدشان حمايت کنند.
2) از سوي ديگر نيز، آن گروههاي اجتماعي که قصد داشتند به «محمود احمدينژاد» رأي دهند، پس از اين مناظره و بهخصوص با توجه به اظهاراتِ احمدينژاد دربارهي «هاشمي» و «خانواده»اش، در وجودشان شور و هيجاني دوباره، غليان يافته و مصممتر از گذشته و با تکيه بر ضعفهاي گفتاري و تحليلي «موسوي»، بيصبرانه منتظر 22خرداد و پيروزيِ دوبارهي «احمدينژاد» هستند. قابل ذکر است که عمدهي حاميانِ احمدينژاد، به تفسيرهاي مختلفي که دربارهي اظهارات وي ارائه ميشود، توجهي ندارند و اصولاً تحتتأثير تبليغات رقيب قرار نميگيرند.
3) نکتهي ديگري که بايد آنرا مدنظر قرار داد، اين است که ضعفِ شديد «موسوي» در بيان و گفتار که پاسخهاي منطقي او را نيز تحت شعاع کامل قرار ميداد -البته بهجز 10دقيقهي پاياني-، و نيز سکوتش در برابر پرسشهاي مداوم احمدينژاد، که براي عامه، غيرقابل توجيه و نشانگر ضعف ميباشد، بخشي از حاميانِ وي را که جزء طبقهي «متوسط به پايين» جامعه محسوب ميشوند، متقاعد کرده است که بههيچوجه «موسوي» لياقت رياستجمهوري را ندارد و هماينان با تکيه بر اين گزاره که «رئيسجمهوري که نتواند از پس يک نطق ساده برآيد، پس چهگونه ميتواند سکان رياستجمهوري را آنهم پس از احمدينژادِ خوشبيان و قاطع، بهدست گيرد؟!»، از رويآوردنِ خود به موسوي اظهار پشيماني کرده و با تکيه بر قابليتهاي احمدينژاد، به جرگهي حاميانِ وي پيوستهاند. البته اين طيف، در چندروز باقيمانده، در صورتيکه «موسوي» را فردي قوي بيابند، ممکن است بار ديگر آرايشان بهسوي وي روانه شود که البته احتمال آن ضعيف است.
با اين تفاسير ميتوان بيان داشت که اين مناظره، عملاً برنده يا بازندهي عمدهاي نداشت و تنها بهانهاي بود براي «محمود احمدينژاد»، تا در برابر آنچه که آنرا تخريبهاي چهارساله ميداند، حرفهاي در گلو ماندهاش را بيان کند.
{البته اگر با ديدي «آيندهنگرانه» به تأثيراتِ اين مناظره بنگريم، تحليلي که ارائه ميشود، حتماً متفاوت خواهد بود}
نگارنده: ع.ف
كدام حق است، كدام باطل؟!
بنده يك جوان تقريبا 26 ساله هستم كه همچون سالهاي گذشته قصد شركت در انتخابات را داشتم چراكه اين نظام را تقريبا پاك ميدانستم. ولي چند شبي است كه بسيار سرخورده شده ام. نميدانم كه هستم كجا هستم تا الان چه ميپنداشتم حال چه فكري بايد بكنم. تا به حال هر عقايدي داشتم بر محور پاكي نظام بود. ولي حال محور برايم شكسته است. واضح بگويم ديگر به همه چيز مشكوكم. برايم زمان ايستاده است. و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه اگر رئيس جمهور، پاسدار قانون اساسي، راست ميگويد چرا رهبر تا كنون كسي را كه دست در جيب مردم كرده است را بر مسند تشخيص مصلحت نظام قرار داده است. اين چه مصلحتيست كه براي نظام تعيين ميشود. ما چرا تا به حال گمان ميكرديم كه او پاك است، ما چرا به او راي ميداديم؟ ولي خدايا اگر رئيس جمهور از گفته خود اطمينان نداشته باشد ما را چه ميشود كه آبروي سران نظام كه اينگونه برود چه برسد به ما كه ديگر دستمان به هيچ جا بند نيست جز خودت. ما را چه ميشود كه اين بسيج كه زماني لشكر مخلص خدا بود از گفتههاي رئيس جمهور بسيار شاد و سرمست است. آنها كه ميگويند اگر به ولايت فقيه اعتقاد داريد بايد به... راي بدهيد.
خلاصه من در يك دور باطل افتاده ام. من به ولايت فقيه اعتقاد دارم پس به رئيس جمهور فعلي راي ميدهم. رئيس جمهور ميگويد هاشمي از بيت المال به ناحق استفاده كرده است. پس حرفش را ميپذيرم. حا كه او خيانت در امانت كرده است چرا رهبر هنوز او را بر مسند تشخيص مصلحت نظام نگه ميدارد. پس ولي فقيه اشتباه كرده است. پس ما نبايد به ولي فقيه اعتقاد داشته باشيم چرا كه اشتباه ميكند. خوب پس فرض اول كه به ولي فقيه اعتقاد دارم زير سوال ميرود.... و من همچنان غرق اين پندارم.
صداي پاي استبداد...
تاريخ پر فراز و نشيب اين مرز و بوم همواره نشان داده است كه ملت بزرگ ايران هرگز زير بار استبداد نخواهد رفت. نمايندگان محترم ملت ايران در مجلس شوراي اسلامي بعنوان نمادي از مردمسالاري ديني و حكومت قانون بر آمده از خون هزاران شهيد برومند مردم بزرگوار ايران است كه متضمن ارزشهاي والاي اسلامي، حقوق شهروندي و جامعهاي قانونمند ميباشد.
بنيانگذار كبير انقلاب همواره بر نقش بي بديل مجلس تاكيد داشته و از آن بعنوان عصاره فضايل ملت ياد كردهاند و در فرازي فرمودند: " مجلس در راس امور است". مقام معظم رهبري نيز در مقاطع مختلف مجلس شوراي اسلامي را تبلور اراده ملي و نگاه ارزشي جامعه معرفي كردهاند.
متاسفانه در چهار سال اخير روند عملكرد و رفتارهاي دولت نهم بگونهاي بوده است كه بكرات شاهد ايستادگي دولت در مقابل مصوبات مجلس شوراي اسلامي بوده ايم كه موجب نگرانيهاي جدي براي آينده كشور حتي در طيفهاي نزديك به خود دولت شده است. شكل گيري رفتارهاي غير مسئولانه و خارج از چهار چوب قانون كه خلاف نص صريح قانون اساسي ميباشد، حركتي است به سمت شكل گيري نطفه سياه استبداد و ايستادن در مقابل اراده ملي. تمامي نهادها و مراجع قانوني كشور اعم از مجلس شوراي اسلامي، قوه قضائيه، مجمع تشخيص مصلحت، سازمان بازرسي كل كشور، ديوان محاسبات و... همگي به قانون شكنيهاي دولت اعتراض رسمي نموده و از رئيس جمهور خواستهاند نسبت به اصلاح وضعيت وبازگشت به رويههاي قانوني اقدام كند. لكن با پاسخهاي مستبدانه آقاي احمدي نژاد و اصرارهمكاران وي كه يادآور منش شوم پهلوي اول ميباشد، روبرو شدهاند. بعضي از مصاديق اين قانون شكنيها عبارتند از:
1-انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي و گسست نظام برنامه ريزي از بدنه اجرائي كشور
2-انحلال سازمان حج و زيارت و ادغام آن در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري
3-بالغ بر 4000 مورد تخلف در قانون بودجه كشور بر اساس گزارش ديوان محاسبات
4-ابطال اساسنامه قانوني سازمان تامين اجتماعي و لجاجت در مقابل واكنش رسمي رئيس مجلس شوراي اسلامي
5-انحلال 18 شورايعالي كشوري بر خلاف نص صريح قانون از قبيل: شوراي پول و اعتبار، شوراي عالي مناطق آزاد تجاري صنعتي، شوراي عالي علوم، تحقيقات و فناوري، شوراي عالي آموزش و پرورش، شوراي عالي قضايي، شوراي عالي فناوري اطلاعات، شوراي اقتصاد، شوراي عالي اشتغال، شوراي عالي توسعه صادرات غير نفتي، و......
6-عدم اجراي مصوبات مجمع تشخيص مصلحت
و.......
اين اقدامات دولت نه تنها مبين فقدان نگاه كلان و سيستميك در عرصه مديريت كشور ميباشد كه در جاي خود بايد بحث شود، نشانگر نقض آشکار قوانين و چهارچوبهاي مقرراتي كشور است كه عليرغم خواست رسمي مراجع قانوني كشور آقاي احمدي نژاد مصرانه و با لجاجت مسير خود را ادامه ميدهد و كوچكترين وقعي حتي به همفكران خود ندارد كه زنده كننده رفتار نامشروع بني صدر مخلوع ميباشد.
فساد در حكومت از آنجا شروع ميشود كه قانون تابع فرد ميشود و فرد قدرت لجام گسيخته.
آيا صداي پاي استبداد بگوش نميرسد؟
اينجاست كه بر هر آزاده مسلمان و ايراني واجب است در مقابل اين رفتار پايمال كننده خون شهيدان بايستد وبا دولت ضد قانون مقابله كند. حضور مهندس مير حسين موسوي در عرصه انتخابات احساس وظيفه و تكليف در راستاي همين مبارزه است.
توسعه كشور تنها در چهارچوب قانون مداري محقق ميشود.
پاسداري از خون شهيدان با راي به مير حسين موسوي
جناب آقاي موسوي؛ ما همچان حامي شما هستيم
ما ميدانيم که علت تورم بالا و اعداد ارقام ارائه شده مربوط به دوران شما و آقاي رفسنجاني در واقع مربوط به دوران جنگ و تبعات بعد جنگ و ويرانيهاي زياد بوده است. گويا همه يادشان رفته که ما 8 سال جنگ تحميلي را تجربه د اشته ايم و شما و آقاي رفسنجاني مسئوليت اداره کشور را در آن دوران و پس از جنگ داشته ايد. من به عنوان نسل جوان آگاهم و ميدانم که خدمات شما و آقايان رفسنجاني و خاتمي بي شمار بوده است. شما در مکتب امام بزرگ شده ايد و جاي بسي تاسف است که مردم آن شرايط را با شرايط کنوني مقايسه کنند. گويا مردم يادشان نيست که آقاي رفسنجاني در يکي از خطبههاي خود اعلام کرد که اموال و ثروت ايشان پس از انقلاب اسلامي توسط نظام ثبت شده است. اگر کاهش يافته آنگاه مردم جواب اين اتهامات را چه ميدهند. من به خوبي ميدانم که خاندان هاشمي قبل انقلاب ثروتمند بودهاند و ايشان خود و ثروت خود را وقف انقلاب نموده است. حال اگر پسر ايشان با تلاش به اين مقام رسيده او را به دزدي متهم ميکنيد. کسان ديگري هم هستند که به مال ثروت رسدهاند که برخي از آن اشخاص در سخنراني عباس پليزدار معرفي شدند چرا آقاي رئيس جمهور اسامي آنها را فاش نکرد. واقعاً انصاف است. واقعاً عدالت است. آقاي احمدي نژاد اگر مستندات دارند بايد به دادگاه ارائه کنند و رسماً شکايت کنند تا اگر واقعي است ما نيز به آن آگاه شويم. مردم آگاهند و با اين حرفهاي نظرشان در مورد بزرگان بر نميگردد. من از آقاي موسوي، ايت الله رفسنجاني، حجت الاسلام خاتمي، حجت الاسلام ناطق نوري، آقاي فراهاني، خانم دکتر رهنورد و ديگر کساني که مورد حمله و تهمت آقاي رئيس جمهور قرار گرفتهاند ميخواهم که براي باز پس گيري حق خود که حق ملت و جوانان است رسماً شکايت کنند تا ثابت شود چه کسي دروغ ميگويد. ما همه مسلمان هستيم و از نظر دين ما اين چنين مسائلي تاًييد نميشود. من به عنوان يک جوان ايراني به حرفهاي خود اعتقاد دارم و عاجزانه از بزرگاني که مورد اهانت قرار گرفتهاند خواهش ميکنم وضعيت را براي همه روشن کنند. ما در باره ايران و ايرانيها صحيت ميکنيم. ايراني که مهد تمدن جهان بوده، هست و خواهد بود. خوب است کمي حاميان دولت گذشته آقاي رفسنجاني و زماني که در زندان رژيم به سر ميبردند را براي خود باز خواني کنند. من باز هم از مديران سايت تابناک ميخواهم که پيام من را روي سايت بگذارند. تا هم مسئولان ببينند و هم مردم. ما آگاهيم و همه تغييرات اقتصادي و سياسي در کشور را لمس ميکنيم. من در حال طي کردن مراحل تجارت هستم و در اين مسير بارها تاثير سياستهاي دولت را در روند بازار ديده ام و طعم آن را چشيده ام. پس نميپزيرم که آمار ارائه شده نسبت به تعهدات صحيح باشد.
از شما تابناکيها از اينکه مطالب من را روي سايت ميگذاريد متشکرم.
سيد مجتبي موسوي
با توجه به اينکه بعد از مناظره ديشب سايت تابناک به نحوي به دنبال القاي اين مطلب است که آقاي موسوي داراي برنامه نميباشد لذا (اگر انصاف داريد) لطفا متن بنده را در سايت خود قرار دهيد.
بعد از برنامه مناظره آقايان احمدي نژاد و موسوي (که به گفته صحيح آقاي رضايي يک مناظره نبود)،مناظره ميان آقاي رضايي و آقاي موسوي در فضايي صورت گرفت که همه انتظار داشتند که آقاي موسوي به ارائه برنامههاي خود بپردازد. اما آقاي موسوي نتوانستند انتظارات عموم و مخصوصا حاميانشان را برآورده سازد.گرچه به نظر بنده صحبتهاي ايشان بسيار منطقي و داراي اصول بود. ولي در حال در مقابل آقاي رضايي ايشان نتوانستند به اصطلاح برنامههاي خود را تبيين نمايند.در حالي که اگر به صحبتهاي ديشب آقاي رضايي توجه شود ميتوان گفت که صحبتهاي آقاي رضايي، ارائه برنامه نبود بلکه بيشتر شباهت به شعار داشت. چون صحبت از دولت ائتلافي و کابينه سايه که برنامه نيست.
هر برنامهاي علاوه بر ديدگاه و نظريهاي که ارائه ميدهد، به سازو کارها و مکانيزمهاي پياده سازي و به تيم اجرا کننده آن نيز بايد اشاره کند.همچنين ميبايست اين مطلب مورد توجه قرار گيرد که آيا ظرفيتهاي اجراي اين برنامه وجود دارد؟ بنابراين ميتوان گفت که صحبتهاي آقاي رضايي تنها کلي گويي درباره برنامه هايشان بود و نميتوان بر اين اساس ادعا کرد که "آقاي رضايي نسبت به آقاي موسوي با برنامه تر بود". گرچه نبايد به هردو نامزد خرده گرفت که چرا به اين صورت عمل کردند زيرا در اين فرصت کوتاه مجالي براي بيان تمامي جزئيات وجود نداشت.
حال بحث اصلي بنده اين است که آيا مردم عادي توانايي يا صلاحيت ارزيابي برنامههاي ارائه شده توسط دو کانديدا در مناظره را دارند که بر اساس نتايج مناظره بتوانيم در مورد نامزدها قضاوت کنيم. يا اينکه مردم تنها بر اساس شعارها، کانديداي مورد نظر را انتخاب ميکنند. البته در بسياري از کشورهاي جهان نامزدها در برنامههاي تلويزيوني که مخاطب عام دارند همين رويه را انتخاب ميکنند.يعني شعارها و سياستها کلي خود را در مديريت کشورارائه ميکنند. از طرف ديگر اين اهل خبره هستند که در برنامههاي تخصصي به ارزيابي برنامههاي نامزدها و همچنين تيم اجرايي که قرار است اين برنامهها را اجرا کنند، ميپردازند.
در پايان اين سوال مطرح ميشود که آيا مناظرههايي به اين سبک ميتواند تقابل انديشههاي نامزدها را به چالش بکشد و يا اينکه هر فردي که فن خطابه بلد است ميتواند پيروز مناظره باشد. به اين دليل بنده معتقدم که آقاي موسوي در اين مناظرات بازنده نبودند بلکه آنچه را که ايشان بيان نمودند سياستها و شعارهاي اصلي و کلي بود که به دنبال اجراي آن هستند و نقد برنامههاي ايشان ميبايست با استفاده از اهل خبره صورت پذيرد و در آن متولوژي نقد علمي رعايت شود
با تشکر فراوان
سيد علي ايازي
دانشجوي کارشناسي ارشد مديريت
بزرگترين ضعفهاي اين دولت
يکي از بزرگترين ضعفهاي اين دولت و بالاخص شخص آقاي احمدي نژاد عدم صداقت با مردم و اتهام زني به افراد مختلف است در حالي عملکرد خود آنها بسيار بدتر بوده است. به عنوان مثال آقاي احمدي نژاد که خانم رهنورد را به دريافت مدرک جعلي متهم ميکنند بهتر نيست در مورد مدرک خودشان موارد زير را توضيح دهند:(لازم به توضيح است که تمام علم و صنعتيهاي ان موقع ميدانند که انموقع او با رانت طائب رييس وقت دانشگاه که احمدي نژاد مسئول دفتر او بود دکتري را بدون کنکور شروع کرد.)
1) در سايت دانشگاه علم و صنعت ايران (www.iust.ac.ir) که آقاي احمدي نژاد فارغ التحصيل آنجا بوده و اکنون عضو هيئت علمي دانشکده مهندسي عمران آنجاست، سال دريافت مدرک دکتري ايشان 1376 عنوان شده است. اين در حالي است که ايشان طي سالهاي 1376-1372 استاندار اردبيل بودهاند. به راستي ايشان حين استانداري در مقطع دکتري تحصيل ميکردهاند. ايشان که ادعا دارند در زمان استانداري روزانه بيش از 18 ساعت به مردم خدمت ميکردند. آنان که دانشجوي واقعي دکتري در کشور هستند ميدانند که براي تحصيل در اين مقطع چقدر بايد زحمت کشيد و وقت گذاشت. پس بهتر است ايشان مشخص کنند به راستي کي به اين مهم پرداختهاند؟
2) از جمله تعهداتي که پس از قبولي يک دانشجو در دانشگاههاي کشور در مقاطع تحصيلات تکميلي از وي گرفته ميشود (لااقل در دانشگاه علم و صنعت که اينجانب دانشجوي آن بوده ام خود و بقيه آن را امضا کرده ايم) حضور تمام وقت دانشجو در دانشگاه و نپرداختن به کار غير توسط وي است. حال سوالي که مطرح ميشود اين است که چگونه آقاي احمدي نژاد هم دانشجوي مقطع دکتري بودهاند و هم استاندار؟ توضيح اينکه متوسط تحصيل در دوره دکتري در رشتههاي فني در کشور حدود 5 سال است که براي آقاي احمدي نژاد حد فاصل سالهاي 1376-1371 ميشود که ايشان 4 سال از اين مدت را استاندار بودهاند.
3)مورد ديگري که شايد بتواند به روشن تر شدن برخي ابهامات پرونده تحصيلي ايشان کمک کند، استاد راهنماي ايشان در مقطع دکتري است. استاد ايشان آقاي دکتر بهبهاني، وزير کنوني راه بودهاند. نقل ميکنند که روز دفاع از پايان نامه به گفته يکي از داوران ايشان در جلسهاي در اردبيل بوده و دکتر بهبهاني (استاد راهنماي ايشان)اعلام ميکند که آقايان شما که احمدي نژاد را ميشناسيد همه ميگويند بله و ايشان ميگويد پس صلوات بفرستيد و همه ميفرستند. بدون دفاع هيات ژوري پايان نامه را تصويب ميکنند بعداً اين مسئله به دکتري صلواتي معروف شد(نقل به مضمون از دکتر شيرزاد در روز انلاين). اصل پايان نامه اصلاً کپي از چند مقاله بوده است. توجه به سوالات بالا و نيز سمتهايي که دکتر بهبهاني در دوره مديريت آقاي احمدي نژاد در شهرداري (معاون شهردار) و دولت (وزير راه) داشتهاند شايد بتواند کمي به روشن تر شدن موضوع کمک کند. آيا اينها براي تشکر از مرحمت استاد در طي دوران غيرحضوري تحصيل نيست؟
اميد است آقاي دکتر؟ احمدي نژاد و يا اعضاي ستاد ايشان براي تنوير افکار عمومي و روشن شدن موضوع به اين ابهامات پاسخ دهند.
نميتوان در اين نبرد بيطرفي اختيار كرد!
حاج محمود احمدي نژاد!
سلام عليکم!
روزگار غريبي است اين روزگار انتخابات که هر چه بگويي و بنويسي لاجرم به حساب سعايت از اين و حمايت از آن گذاشته ميشود اما چه ميشود کرد که بي طرفي در نبرد بين حق و باطل معنا ندارد! البته اغلب سود و زيان فردي مبناي مدح و قدح افراد ميشود و بر طبق اين منطق من هم که به لطف وزير سر به زير بهداشت شما که بدجوري احساس " خود خدا انگاري " ميکند از دسته ي زيان ديدگانم بايد از زمره ي ملامت گويان و شماتت کنندگانتان باشم و لاجرم در جرگه ي مداحان رقباي سه گانه! اما چه کنم که قلم حرف ديگري دارد. او نه آنقدر در شما فضايل ميبيند که بخواهد دربست حمايتتان کند و نه آنقدر رذايل که بخواهد دربست ملامتتان نمايد.قلم من فقط و فقط محک نقد است و دوست دارم شما نيز نقد مرا بشنويد و به خاطر آنکه شائبه ي شخصي بودن موضوع پيش نيايد تا پيش از اتمام انتخابات از بيداد ناروايي که وزير بهداشتتان در حقم روا داشته سخني به ميان نميآورم و احقاق حق خود را بعد از انتخابات از دلبران بهارستان نشين طلب خواهم کرد که وي را شايسته ي اعتماد به شمار آوردهاند و صد و شصت و نه راي اعتماد بي زبان را به گلدان ريختهاند تا گل آقايي مثل باقري لنکراني در آن برويد و ايشان نيز دست در سوراخ کند و دانشجوي منتقد(قرمطي) بجويد!!!! البته ميدانم که دوستداران شما خواهند گفت که اين دانشجوي پزشکي هم از ستاد ميرحسين و کروبي قول مال و منصب گرفته که بر محمود بتازد و او را از چشم عدهاي بيندازد اما حاشا و کلا که شرافت قلم را آلوده ي نام و نان کنم!
از جناب آقاي ميرحسين چيزي نميگويم چرا که ايشان خود گفتنيها را گفته است! ايشان گفته است که احساس خطر کرده و من هم باور کرده ام! البته سخت است باور کردن بعضي حرفها اما چه کنم که نميتوانم انگ دروغ و دغل به سيدي از اولاد پيغمبر بزنم. به من چه که از ايشان بپرسم چرا احساس خطر کرده و آمده است! شايد تورم بيست و پنج درصدي امسال دولت نهم باعث آمدنش شده اما نه!اين نميتواند باشد چون طبق آمار بانک مرکزي و صندوق بين المللي پول در دوران زمامداري آقاي هاشمي در سال 74 اين رقم به 49 درصد رسيد و ايشان نيامد پس قضيه تورم نيست! شايد هم به خاطر سامان دادن به وضعيت نابسامان حجاب و فرهنگ آمده است اما نه! اين هم نميتواند باشد چرا که اگر اين بود که بايد همان سال 76 يا 80 ميآمد! ضمناً همين حالا هم در بين طرفدارانش کم نيستند دخترکان بزک کرده ي سبزپوش که حجابشان کم از مانکنهاي شانزه ليزه نشين ندارد ! يقينا ً به خاطر در خطر افتادن انقلاب هم به صحنه نيامدهاند چرا که اگر اينگونه بود در غائله ي هجده تير خودي نشان ميدادند. حضور دکتر کردان! در کابينه هم نميتواند برهاني مبرهن بر ورود ايشان به صحنه باشد چرا که حضور هشت ساله ي دکتر خاتمي! بر مسند رياست جمهوري استناد به اين دليل را ابلهانه جلوه خواهد داد.
حضور مشارکت و کارگزاران و سازمان مجاهدين در طيف سبزپوشان نيز نافي ادعاي هراس ايشان از التقاطي شدن اسلام است. البته اگر خود آقاي ميرحسين هم گفتنيها را نگفته بودند همسرشان با دفاع از شيرين عبادي ميگفتند و اگر همسرشان هم نگفته بودند اطرافيان موجهش ميگفتند. از وقتي دخترکان بزک شده ي سبزپوش را ديده ام که با موهاي مش کرده مثل خيار گل به سر در زير بيرق اصلاحات سينه ميکوبند و (مير) حسين (مير) حسين ميگويند از رنگ سبز هم متنفر شده ام! البته اين نخستين بار نيست که رنگ دستمايه ي سياست بازان ميشود چرا که فاشيسم نيز از رنگ سياه به عنوان نماد خويش سود ميبرد اما چقدر تلخ است آلودن رنگ سيادت به سياست! و تلخ تر از آن اين است که اگر تا ديروز مردم به متقلبان ميگفتند که ما را سياه نکنيد من بعد بايد بگويند که ما را سبز نکنيد! آقاي کروبي را نيز بعد از ديدن مستندش وزنهاي نميبينم که کفه ي عدالت را در ترازوي مملکت سنگين کند. ايشان با انتخاب تيمي از افراد سابقه دار!!(عين اصطلاح به کار برده شده در مستند) نشان داده است که انتظار ساده زيستي و اجراي عدالت از دولتش انتظاري بس عبث است و گريه کردن هيچ يک از افراد سابقه دار تيم مديريتي وي براي فقرا نيز نميتواند چيزي را عوض کند!حالا بگذريم از سوال جالب خانم کديور(همسر آقاي مهاجراني!) در باب تعدد زوجات که در آيات نخستين سوره ي مبارکه ي نساء مورد تاييد قرآن مجيد قرار گرفته و پاسخ عجيب آقاي کروبي و همچنين لغزگويي مدعيان فالوده خوردن با امام زمان (عج) در باب هاله ي نور و قس علي هذا! در مورد آقاي رضايي نيز هنوز به جمع بندي کلي نرسيده ام زيرا نه در فيلم ايشان اثري از تخريب شما بود و نه در سخنانشان خبري از تاييد تهمتهاي دشمنانتان! با اين حال چون شما ايشان را نيز به چوب آن دوي ديگر زده ايد و من به تقواي شما اعتماد کامل دارم منتظر ميمانم که فينال مناظرات انتخاباتي بين شما و ايشان برگزار گردد تا نتيجه گيري کنم.
جناب آقاي احمدي نژاد!
نه من و نه هيچ يک از هواداران ديگر به عنوان يک معصوم به شما نگاه نميکنيم چرا که اشتباه از هر انساني پذيرفته است و به قول حافظ :
فکر معقول بفرما گل بي خار کجاست!
اميدوارم از شيوه ي تند انتقاد من رنجيده خاطر نگرديد چرا که دوست ندارم چونان برخي مداحي را با نقادي همگام نمايم چون زيبايي نقد را به حدت و صراحت قلم منتقد ميدانم و در اين ميان نيز از آنچه کارگزاران شما در وزارت بهداشت بر سرم خواهند آورد باکي نخواهم داشت. من از نفي ديگران به اثبات شما رسيده ام و بنابراين در نقد شما همان شجاعت و جسارتي را به کار خواهم بست که شما در نقد ديگران از آن بهره ميبريد.اميدوارم براي يک بار هم که شده اشتباه خود را بپذيريد!!!
آقاي اسفنديار رحيم مشايي
اولين انتقادي که بر شما وارد است داستان مشهور مشايي است که از فرط تکرار نخ نما شده است و من نيز کراهت دارم از آنکه دوباره بخواهم چنين جسد متعفني را نبش قبر نمايم اما چه کنم که هر دم از باغ ايشان بري ميرسد و از جانب شما نيز حمايت تازه تري!
شما در جريان شيرين کاريهاي اين عزيز رويين تن! که تير اندرز هيچ رستمي را توان گذر از برگستوان ستبر لجاجت او نيست کاري کرديد کارستان که هنوز هم پس از گذشتن ماهها همچنان وبال گردن دوستان و طرفدارانتان شده است و در آن مناظره ي کذايي هم همگان ديدند که علي رغم پاسخگويي مستند و مستدل به تمامي شبهات پاسخي براي اقناع ملت در اين قضيه در آستين نداشتيد. سکوت چندماهه ي شما در قبال اعتراضات دوستان و دشمنان و سپس تکرار همان سخنان اسفنديارانه! دم خروسي بود که قسم حضرت عباس را به چالش ميکشيد.. اينکه شما يک روز دم از محو اسراييل و نفي يهودي سوزي بزنيد و روز ديگر در شيپور دوستي با مردم اسراييل بدميد با کدامين مباني منطقي سازگار است و چگونه از ما و دنيا ميخواهيد که چنين تناقضي را در دستگاه گوارش فکرمان هضم و جذب نماييم. از اين بدتر بي اعتنايي شما به نصايح مشفقانه ي مراجع عظيم الشان تقليد در اين جريان بود که انصافا ً جاي تعجب و تاسف داشت.از اين سکوت و بي اعتنايي تاسف انگيزتر عذر بدتر از گناه مشاور شما جناب آقاي جوانفکر در اين قضيه است. نظر ايشان که فرمودهاند اگر بخواهيم به حرفهاي مراجع عمل کنيم سنگ روي سنگ بند نميشود از کدامين آبشخور فکري سرچشمه گرفته است؟ اين که ديگر جريان فتح مکه و هجرت به مدينه نيست که بگوييم به خاطر ضعف اطلاعات تاريخي شان به سهو افتادهاند. اگر قرار باشد نظر مراجع در سياست مد نظر قرار نگيرد ديگر چگونه ميتوان مدعي شعار همگامي سياست و ديانت بود.به علاوه فارغ از همه ي اينها وقتي که شما از اشتباهات و قانون شکنيهاي متعدد پدر دامادتان اغماض ميفرماييد چگونه انتظار عمل به قانون را از کارگزاران ديگرتان داريد؟همين ميشود که فرماندار زابل با مشت و لگد به جان بچه ي مردم ميافتد و همين ميشود که در سفر شما به خرمشهر کمتر از هزار نفر به استقبالتان ميآيند و صد و پنجاه کيلو نامه به دستتان ميدهند و...
آقاي کردان
در قضيه ي آقاي کردان نيز از شما خطايي غير قابل توجيه سر زده است که جاي هيچگونه دفاعي ندارد.در مناظره ي با آقاي موسوي نيز به هيچ عنوان دليل شما قانع کننده نبود.اين که آقاي کردان در زمان دولت ديگري مرتکب خطايي شده است هرگز دليلي براي اغماض شما از خطاي او نيست چرا که اگر ساختمان استنتاج شما بر صغري و کبرايي صحيح بنا شده باشد ديگر جايي براي اعتراض به خطاي گنهکاران در دولتهاي پيشين نميماند زيرا آنان هر چه که کردهاند مربوط به دولتهاي پيشين بوده است و اگر خطاي کردان قابل بخشش باشد به طريق اولي خطاي آنان نيز قابل بخشش است و معرفي آنان در پيش چشم پنجاه ميليون ايراني کاري پسنديده نيست.همچنين اقدام بي منطق شما در دفاع از کردان و ادامه ي همکاري با او ارزش مدرک دکترا را زير سوال ميبرد چرا که اگر قرار باشد کسي با مدرک فوق ديپلم توان وصلاحيت وزارت و تدريس در دانشگاه را داشته باشد ديگر چه نيازي به شب نخوابي و اتلاف عمر براي اخذ مدرک دکترا است ؟ پس به منتقدان خود حق دهيد که به خاطر اين دلايل و نه صرفا ً به خاطر کاغذ پارهاي به نام مدرک، قيصريه ( يا به تعبير دوست شما قيطريه!!!) را به آتش بکشند!
ليموزين!
در جاي ديگري نيز در سخناني عجيب در مورد ماشين ليموزين بيان فرموده ايد که اين " ماشينهاي سياه" براي ايجاد جو ارعاب در ميان مردم آمريکا است.اولاً مگر شما نام ليموزين را نشنيده ايد که به آن ماشين سياه ميگوييد و ثانيا ًمگر مسوولين مملکتي در ايران با "جوانان گوجهاي مدل 48 " اين طرف و آن طرف ميروند که حالا ليموزين ماشين ارعاب لقب بگيرد. من اگر چه "بيوتن" را رماني فاقد ارزش ادبي چه به لحاظ صورت و چه به لحاظ محتوا ميدانم اما به شما توصيه ميکنم که اگر اهل سينما نيستيد دست کم اين رمان را که از طرف يکي از همفکران شما به نگارش در آمده است بخوانيد تا بدانيد که شهروندان عادي هم در آمريکا با پرداخت پنجاه دلار ميتوانند يک ليموزين کرايه نمايند. بيان چنين جملاتي از سوي شما اگر از سوي منتقدانتان حمل بر عوام فريبي نشود يقينا ً حمل بر ناآگاهي خواهد شد.
سفرهاي استاني!
مساله ي بعد مساله ي سفرهاي استاني شماست.متاسفانه علاوه بر اينکه در اين سفرها بخش قابل توجهي از انرژي و وقت شما صرف سخنراني ميشود شخصيت مردم نيز پايمال حرکات نمادين و نمايشي ميگردد. من مخالف سخنراني نيستم اما اگر قرار بود با سخنراني نابسامانيهاي اين ملک سامان پذيرد که تا کنون بر اثر اين حجم عظيم از سخنراني که روزانه اخبار آن از طريق رسانههاي گروهي انتقال مييابد سامان گرفته بود. شما به راحتي ميتوانيد فرصتي را که صرف سخنراني در ميان مردم ميکنيد صرف گوش دادن به درد دل آنها و رسيدگي به مشکلاتشان کنيد.متاسفانه در جمهوري اسلامي رسم بر اين شده که حتي وزرا و مديران نيز به جاي رسيدگي به مشکلات مردم به دنبال تريبوني براي سخنراني ميگردند و اين در حالي است که بسياري از اين حضرات دقيقهاي وقت براي شنيدن مشکلات پرسنل تحت امرشان نميگذارند. در مورد دانشجويان نيز همين امر صادق است چرا که گذر وزراي مربوطه جز به دانشگاههاي پايتخت نميافتد و تا کنون سابقه نداشته است که وزيري به دانشگاههاي شهري مانند کرمانشاه يا همدان بيايد و پاي انتقاد دانشجويان بنشيند.
انگليسي!
مساله بعد گافهاي متعددي است که در تلفظ کلمات انگليسي ميدهيد و بهانهاي ميشود در دست مخالفانتان که هم خودتان را به تمسخر بگيرند و هم دوستدارانتان را! زبان انگليسي به قول يکي از ظرفاء زبان حمالهاي هونگ کونگ است اما به هر حال زبان نخست در مناسبات بين المللي است و از اين منظر دانستنش بر هر رجل سياسي واجب. حال اگر شما اين زبان را نميدانيد دليلي ندارد که بخواهيد اداي ويليام شکسپير را در بياوريد و نطق انگليسي بفرماييد. به عنوان مثال اينکه در تلفظ يک عدد اعشاري به انگليسي عدد پيش از مميز را فارسي و عدد پس از آن را انگليسي تلفظ نماييد چه پيامدي جز بهانه دادن به دست تمسخر کنندگان خواهد داشت؟
دانشجويان!
من از عملکرد مديران دانشگاههاي تابعه ي وزارت علوم خبر ندارم اما به دليل آنکه هم در دوران دولت قبلي و هم در دوران دولت شما در دانشگاهي از دانشگاههاي تحت نظارت وزارت بهداشت مشغول به تحصيل بوده ام به ضرس قاطع ميتوانم بگويم که برخورد مسوولان وزارت بهداشت با دانشجويان يک برخوردي کاملا ميليتاريستي و فاشيستي است و با کوچکترين بهانهاي امر به منع از تحصيل دانشجويان ميکنند. متاسفانه سياست وزير بهداشت شما مبتني بر تک صدايي کردن و گهگاه هم بي صدا کردن دانشگاه بوده و با همين سياست است که به تعليق از تحصيل پارهاي از فعالان سياسي و منحل نمودن برخي انجمنهاي اسلامي دست يازيده است. در اين ميان حتي اگر ادعاي شما در مورد ستاره دار کردن دانشجويان در دوران آقاي دکتر معين درست باشد با کمال تاسف بايد گفت که در دوران دولت نهم دانشجويان به جاي ستاره دار شدن سياره دار شدهاند و اين نيست مگر به دليل نگاه غلط مديريتي به دانشجو که طبق اين نگاه " دانشجوي خوب يک دانشجوي مرده است". من خود يکي از قربانيان اين سياستم و اسناد بي شماري هم در اثبات قانون شکني وزير سر به زير شما و مديران تحت امرش دارم که اکنون به دليل پيشگيري از آلوده شدن فضاي نقد به اغراض شخصي از ذکر آنها خودداري ميکنم.
حبس بي ملاقات!
شايد با خبر نباشيد اما بسياري از مديران دسته سوم شما نيز در حبس بي ملاقات اند چه رسد به وزرا و معاونينشان که نداي " لن تراني " سر ميدهند در صورتي که حتي در دوره ي شاهان ظالم نيز رسم بار عام سالانه دست کم يک بار اجرا ميشده است و همگان ميتوانستهاند که بالاترين مقام رسمي کشور را رو در رو ببينند و از او ياري بجويند.اينکه در جمهوري اسلامي به بهانههاي واهي وزيران و مديران خود را در آکواريومهاي ضد گلوله پنهان ميکنند بر چه منطق نابخردانهاي استوار است ؟اگر واقعا ً مديران شما اينقدر ارزشمندند که بايد از ديد مردم پنهان بمانند چرا در گاوصندوق پنهانشان نميکنيد؟ شمايي که براي توجيه افشاي اسامي برخي افراد در مناظره تان از نهج البلاغه مايه ميگذاريد که درست هم هست پس چرا به اين فراز از نهج البلاغه عمل نمينماييد :
"و لا يکن لک الي الناس سفير الا لسانک و لا حاجب الا وجهک و لا تحجن ذا حاجة عن لقائک بها فانها ان ذيدت عن ابوابک في اول وردها لم تحمد فيما بعد علي قضائها"
آزادي بيان و قلم!
من اعتقادي به برخورد با خانم فاطمه ي رجبي ندارم اما آيا دولت شما همان گونه که با اين مخدره ي جليله مماشات مينمايد با ساير اهل قلم نيز معامله ميکند يا آنکه همچون بنده به صرف نوشتن مقالهاي انتقادي از راه تعليق و توبيخ وارد ميشود و از قدرت براي فروکوفتن منتقد سود ميجويد!؟ گمان نميکنم که برخورد ميليتاريستي و بعضا ً فاشيستي برخي کارگزاران شما علي الخصوص با قشر دانشجو با عدالت و ادعاي رعايت آزادي قلم و بيان مناسبتي داشته باشد.
حجاب!
يکي از انتقادات جدي قشر مذهبي بر شما عدم موضع گيري شفاف در مورد حجاب است.گمان نميکنم که سکوت غيرقابل توجيه خود را در اين مورد با اعتقاد به قبض و بسط شريعت و پلوراليسم توجيه بفرماييد!بنابراين به عنوان اولين مقام اجرايي در کشور بايستي نسبت به بي حجابي به عنوان يک منکر موضع خود را مشخص کنيد.چهار سال پيش همگان به خاطر دارند که شما در سيماي جمهوري اسلامي بي حجابي را مشکلي قابل توجه ندانستيد!!!!! آيا واقعا ً آنچه که از نظر شما قابل توجه است فقط فضانوردي و مسکن و ازدواج است؟ يا اينکه حجاب نيز به عنوان يک واجب مورد تاکيد قرآن و اهل بيت در نظر شما ارزش سرمايه گذاري دارد.شمايي که به قول خودتان به گشت ارشاد اعتقاد نداريد چه جايگزيني را براي مقابله با بي بند و باري و بي حجابي پيشنهاد کرده ايد و اصولاً آيا در اين چهارساله اين موضوع ذهنتان را حتي براي لحظهاي به خود مشغول کرده است يا همه اش به فکر انرژي هستهاي بوده ايد و پيشنهادات بسته اي؟
مناظره!
علي رغم برتري مطلق شما در مناظره باز هم اشتباه عجيب و غريب شما در قطع سخنان آقاي ميرحسين در دو مرتبه ي متوالي اقدامي ناپسند بود. شما به عنوان رييس جمهور يک ملت بزرگ بايد بدانيد که کوچکترين حرکت منفي از سوي شما در چشمان مردم ايران و جهان به شکل خطايي بزرگ جلوه خواهد کرد و به قول سعدي :
اگر صد ناپسند آيد ز درويش حريفانش يکي از صد ندانند
واگر يک بذله گويد پادشاهي از اقليمي به اقليمي رسانند
عذرخواهي بلر!
شما در مناظره با آقاي ميرحسين موسوي به عنوان برهاني مبرهن براي دفاع از آزادي تجاوزکنندگان به حريم آبهاي ما از عذرخواهي رسمي آقاي بلر سخن رانديد و ما نيز منتظر بوديم که سند حرفتان از سوي خبرگزاريهاي دولتي به مردم نشان داده شود اما با کمال تعجب سندي از سوي خبرگزاري فارس در معرض ديد عموم قرار گرفته است که در آن نه اثري از عذرخواهي هست و نه خبري از نام آقاي بلر! البته ارائه ي تضمين عدم تکرار چنين حوادثي از سوي دولت بريتانياي صغير! افتخارآميز است اما اين با آنچه مدعاي شما بود به هيچ عنوان يکي نيست.
جناب آقاي احمدي نژاد!
مي دانم که در طول چهار سال گذشته ظلم بسياري بر شما روا داشته شد.سيل تهمتها و توهينها و انتقادات نابجا که حتي در برخي مستندهاي رقيبانتان نيز به چشم ميخورد به هيچ عنوان قابل دفاع نيست.البته در پارهاي از اين موارد خود شما بهانه به دست رقيب داده ايد اما به هر صورت هيچ انسان منصفي نميتواند منکر آن شود که بر شما در اين دوران جفاي بسيار رفته است.انسان در عجب ميماند از برخي حضرات که تشکيک در هولوکاست يا آرزوي محو اسراييل را دستمايه ي انتقاد از شما ميدانند و از تحقير ملت ايران بر اثر اقدام انقلابي شما در ژنو سخن ميرانند.مگر نه اين است که علي (ع) را به خاطر تسليم نشدنش در مابقل جباران و قلدران بر منابر مساجد اموي لعن ميکردند؟ آيا به صرف پرتاب يک شي ء يا خارج شدن چند گاوچران قلدر در اعتراض به موضع انقلابي شما ملت ايران تحقير ميگردند؟ اينها همان استعمار گراني هستند که به هر کجا يورش آوردند جز با زبان سلاح و پس از تحميل تلفات بسيار بر ساکنان مستعمراتشان از آنجا بيرون نرفتند و اگر امروز يک ايراني ميتواند با بيان چند جمله آنان را مجبور به ترک جايگاهشان کند مايه ي عزت است و نه ذلت!!
آقاي احمدي نژاد!
علي رغم همه ي انتقاداتي که به شما روا داشتم منکر حمايد بي شمار شما نخواهم شد.ساده زيستي، صداقت، قدرت استدلال و بيان( که در مناظره با آقاي ميرحسين هم مشهود بود) و شجاعت از محاسني است که شما به آن آراسته ايد.من با توجه به معيارهاي بسيار و علي رغم جفاهاي بي شماري که از مديرانتان در وزارت بهداشت ديده ام تا کنون هوادار شما هستم. بعيد ميدانم که آقاي کروبي هم با اين تيم مديريتي در مناظره بتواند من و ديگر هواداران شما را به سوي خويش متمايل کند! ميماند آقاي رضايي که علي رغم آنکه در ابتدا هيچ کس به ايشان به عنوان يک رقيب جدي نمينگريست اما به تدريج نشان داده است که حرفهايي براي گفتن دارد.اميدوارم در مناظره با ايشان هم بتوانيد مستدل و محکم از برنامه هايتان دفاع کنيد اگرچه به نظر ميرسد که کار شما در اين مناظره سخت تر از مناظرات ديگرتان باشد!
افشين احمدپور دانشجوي پزشکي
پرسشهايي از احمدي نژاد درباره دوره رياست جمهوريش!!
مناظره انتخاباتي احمدي نژاد و ميرحسين برگزار شد.
جا دارد درباره اين مناظره کمي با خود تفکر کنيم.
لفظ تخريبگرايانه آقاي احمدي نژاد در اين مناظره کامل آشکار بود.احمدي نژاد در هر دور صحبتش پاي هاشمي را وسط کشيد.
در اين مناظره موسوي در مورد کارهاي خود احمدي نژاد صحبت کرد در حالي که احمدي نژاد بيشتر در مورد کارهاي طرفداران موسوي صحبت کرد.
حال چند سوال لز احمدي نژاد:
1-جناب آقاي احمدي نژاد شما دم از قانون شکني موسوي زديد و خود را مبرا از قانون شکني ناميديد!آيا جلو نکشيدن ساعت - افزايش ميزان خريد سوختبدون مجوز مجلس – تهمت زدن به ديگران در انظار عمومي و... قانون شکني نيست؟
2-جناب آقاي احمدي نژاد شما گفتيد که در ابتداي دولت شما طرح ستاره دانشجويان حذف شد.پس اخراج افراد انجمن اسلامي اميرکبير پس از سخنراني شما در اميرکبير و زنداني شدن دانشجوياني نظير مجيد توکلي و احمد قصابان و اخراج دانشجويان هم مثل قضيه هاله نور توهم است؟
3-جناب آقاي احمدي نژاد شما گفتيد آزادي ملانان انگليسي افتخار ايرانيان است!!!اين چه افتخاري است که روز اول ميگوييد بايد اعدام شوند و روز دوم کت و شلوار بر تنشان کرده در آغوش خود جايشان ميدهيد؟(شايدم شما با اينکه آقاي بلر رو دوست داشتيد ولي آقاي بلر خبر ندارند که عذرخواهي کردند!!!)
4-جناب آقاي احمدي نژاد شما از افرادي چون هاشمي و پسرش و دخترش نام برديد!آيا شما که از قانون شکني مبرا هستيد نميدانستيد که اين کار قانون شکني بوده و جرم محسوب ميشود؟(شايدم توهم بوده)
5-جناب آقاي احمدي نژاد شما به آقاي موسوي گفتيد که چند بار در زمان نخست وزيريش به کشورهاي خارجي رفته؟!حالا نميدانم شما با چه منطقي کار ميکنيد.ولي منطق ما ايرانيان ميگويد که زمان جنگ که کل جهان عليه ما بودند را نبايد با الان مقايسه کرد.
6-جناب آقاي احمدي نژاد شما به ميرحسين گفتيد بازيگر در فيلمش آورده!اولا که آن به اصطلاح بازيگر تکذيب کرد.دوما:چرا آن دو موتور سوار هنگام صحبت کردن با شما صدايشان به راحتي به شما رسيد بدون اينکه صداي زوزه باد بيايد و چرا آن دو به جاي شما به دوربين نگاه ميکردند؟
7- جناب آقاي احمدي نژاد شما تورم دوليت خود را با تورم دولت ميرحسين مقايسه کرديد.آيا به نظر شما مقايسه تورم دولتي که هيچ بحران حادي نداشته با تورم دولتي که 8سالش با جنگ تحميلي گذشته و هنوز اوايل انقلاب بوده است درست است؟
9- جناب آقاي احمدي نژاد شما گفتيد که روزنامهاي در دولت شما بسته نشده!سوال من اين است:آيا شرق روزنامه نبود؟مگر در دولت شما شرق و شهروند امروز و........ بسته نشدند؟
10- جناب آقاي احمدي نژاد شما گفتد که تمام کساني که به شما تهمت و... زدهاند را بخشيده ايد و خواهيد بخشيد. حال جناب آقاي احمدي نژاد آيا کساني که شما به آنها تهمت زده ايد نظير موسويان – موسوي – خانواده هاشمي – خاتمي و... شما را بخشيدهاند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و حال سوالاتي خارج از مناظره:
1-جناب آقاي احمدي نژاد آيا خون رکسانا صابري رنگين تر از موسويان بود که با اينکه وزارت اطلاعات تاييد کرد موسويان جاسوس نبوده شما حکم او را اعدام دانستيد ولي رکسانا که جاسوس بودنش تاييد شد با نامههاي مکرر دفتر رياست جمهوري آزاد شد؟شما که اينهمه دم از دينداري ميزنيد چرا به فکر آندنيا و جواب دادن نيستيد؟آيا بردن آبروي يک مسلمان کار کوچکي است؟
2-جناب آقاي احمدي نژاد کردان که يادتان هست؟آيا کردان به هزينه اش ميارزيد؟
3-جناب آقاي احمدي نژاد آيا مشايي به هزينه اش ميارزيد يا روابط خانوادگيباعث پرداختن اين هزينه سنگين شد؟
4-جناب آقاي احمدي نژاد آيا شما آن دختر 15 ساله را در توليد اورانيوم غني شده کمک نکرديد؟
5-جناب آقاي احمدي نژاد اگر يادتان رفته بهتر نيست قضيه هاله نور را ار آيت الله جوادي آملي بپرسيد؟
6-جناب آقاي احمدي نژاد آيا شما براي مدرکتان زحمت نکشيده ايد که آن را ورق پاره ميخوانيد؟شما را نميدانم ولي بچههاي مردم 20 سال باي ورق پاره زحمت ميکشند!
7-جناب آقاي احمدي نژاد آن دختر 3 ساله در خيابان محل اقامت شما در نيويورک که در بغل دوستش بود و اسم شما را پرسيد روسري داشت يا نه؟
8-جناب آقاي احمدي نژاد ما تا به حال نشنيده ايم که رئيس جمهوري را بربايند!
9-جناب آقاي احمدي نژاد ميانگين سني دانشمندان هستهاي ما احتمالا 71 سال به جاي 17 سال نيست؟
10-جناب آقاي احمدي نژاد احتمالا کشور ما تا 4 سال آينده به جاي 120 ميليون 220 ميليون ظرفيت ندارد؟(آخه کوير لوت و دشت کوير هم زمين خداست ديگه.بر فرض جا کم آوردين زمين از چين وارد ميکنيم.)
11-جناب آقاي احمدي نژاد حالا امام زمان با يارانش در هيئت دولت آمدند يا نه؟
12-جناب آقاي احمدي نژاد چرا در همايش داروي دامپزشکي کيفهايي با آرم نهاد رياست جمهوري شامل سه سي دي از سفرهاي شما در بين حضار توزيع شد؟(فکر کنم اگه تو توهم نباشم استفاده از امکانات دولتي به نفع فرد يا روه خاص ممنوع و خلاف قانون است.)(انشاالله که بيت المال نبوده)
13-جناب آقاي احمدي نژاد چرا هديه 50 هزار توماني پرستاران تا نزديک انتخابات معوق ماند و نزديک انتخابات دستورالعمل پرداخت آن صادر شد؟
14-جناب آقاي احمدي نژاد پول چک پولها و بنهاي توزيع شده در بين دانشجويان از کجا آمده؟
15-جناب آقاي احمدي نژاد چرا سيب زميني را انبار کرديد و گذاشتيد قيمتش بالا برود و دم انتخابات سيب زميني مفت بين مردم توزيع کرديد؟
16-جناب آقاي احمدي نژاد آيا شما در برار سوء استفاده از نام رجائي پاسخگو هستيد؟
17-جناب آقاي احمدي نژاد آيا فکر نميکنيد تورم 25 درصد نتيجه سياستهاي غلط شماست؟(شايدم ما تو توهم هستيم.)
18- جناب آقاي احمدي نژاد هنوز برايم ما قابل فهم نيست که شما آيا رئيس جمهور ايران هستيد يا ونزوئلا يا افغانستان يا عراق؟شما به چه حقي در حالي که مردم بخشي از کشور خودمان نان شب ندارند به افغانستان و عراق کمک ميکنيد و برايشان خانه ميسازيد؟
19- جناب آقاي احمدي نژاد آيا اينقدر که با هوگو چاوز گرم گرفتيد و بعد او با اوباما گرم گرفت پاسخ شفاف و خوبي براي شما بود يا....!
20- جناب آقاي احمدي نژاد شما قرار بود اسامي مفسدان اقتصادي را اعلام کنيد.پس چي شد؟مگر آن وقت که اين حرف را زديد نميدانستيد که اين کار اولا در حوزه فعاليتي شما نيست(همانطور که قوه قضاييه هم اطلاعيه داد) و ثانيا خلاف قانون است(مگر در مواردي مثل شهرام جزايري و امثالهم).
21- جناب آقاي احمدي نژاد آمار نفتي را از کجا آورديد و ارائه داديد؟تا آنجا که ما ميدانيم آمار در دفتر آقاي ترکان تهيه ميشود و ايشان تکذيب کردند.
22- جناب آقاي احمدي نژاد آيا امکان دارد نام کشورهايي که به قول شما سرانشان براي دوستي با کشور ما صف کشيدهاند و مثل اين پيرزنها که در صف زنبيل ميگذارند هستند را نام ببريد؟احتمالا دارغوزآباد سفلي و عليا نيستند؟
23- جناب آقاي احمدي نژاد شما چگونه با نفت 5 دلار ميخواستيد کشور را اداره کنيد؟نفت 150 دلار بود وضعمون اين شد حالا اگه 5 دلار ميشد..........!!!!!!!!!!!
24- جناب آقاي احمدي نژاد چرا هواپيماي اختصاصي جمهوري اسلامي ايران را براي آوردن و برگرداندن رئيس جمهور جزايرقمر فرستاديد در حالي که اصلا نقش سياسي و اقتصادي براي کشور نداشت؟
25- جناب آقاي احمدي نژاد چرا کمک چندين ميليارد دلاري به کشور سنت کيتس و گرنادين براي تجهيز فرودگاه کرديد، در حالي که اين کشورهم هيچ جايي در معادلات جهاني نداشته و حتي نوشتن آن در بسياري از سايتها با يکديگر فرق ميکند؟
26- آقاي احمدي نژد!!!!!! آيا فکر ميکنيد در پيشگاه حق جوابي داريد؟؟؟؟
تحليل صحبتهاي آقاي احمدي نژاد
آقاي احمدي نزاد در جايگاه رييس جمهور در مناظره روز 13 خرداد با حمله به آقاي هاشمي و فرزندانش و عده ديگري از مسوولين نظام آنها را غارتگر بيت المال و.... خواندند.با توجه به اين که صحبتهاي ايشان باعث شور و شعف بسيار زياد در بين منافقين و سلطنت طلبها شده و اينرا ميتوان در برنامههاي شبکههاي پول جمع کنشان (که هميشه دستشان دراز است)ديد،بايد تحليلي روي صحبتهاي رييس جمهور بشود که چرا دشمنان واقعي ملت از اين سخنان شاد و خشنود شدهاند.بنده تحليل حالات اين امر را با توجه به آنچه متاسفانه در اين مدت ديده و شنيده ام خدمت شما ارائه مينمايم.سوالي که بسياري از من و خودشان ميپرسند اين است.اگر آقاي احمدي نزاد راست ميگويد،چرا رهبر معظم انقلاب کاري نکردهاند؟واگر دروغ ميگويد.چرا نظام بايد هزينه اين دروغ را بپردازد؟
الف)آقاي احمدي نزاد راست ميگويد
1- آقاي احمدي نزاد راست ميگويد،اما رهبري نميدانستهاند
تمام کساني که حتي اندکي با رهبري آشنا باشند ميدانند که خارج از تمام رنگاي سياسي رهبري فردي بسيار آگاه توانمند،سالم و داراي قدرت شناخت فوق العادهاند.پس چطور ميتوان اين انگ را به شخصي مدبر چون ايشان زد؟
2- آقاي احمدي نزاد راست ميگويد رهبري ميدانستهاند اما توان اجراي کاري نداشتهاند
اين امر که در آن بحث مطرح شد جز دشنامي به مقام معظم رهبري که رکن رکين جمهوري اسلامي هستند نيست.چه کسي هست ايشان را بشناسد و بتواند خداي نکرده اين صحبت را بر ايشان وارد کند؟
3- آقاي احمدي نزاد راست ميگويد رهبري ميدانستهاند اما ايشان مصلحت ندانستهاند که کاري صورت گيرد.
در صورتي که به اين امر نگاه کنيم و اين را دليل اصلي بدانيم متوجه خواهيم شد که گذر از مصلحت رهبري توسط شخصي که خود را مقيد به رهبري و معتقد به ولايت مطلقه فقيه ميداند عدم التزام عملي به اين اصل موجه و قدرتمند جمهوري اسلامي ايران است که ميتواند مورد بررسي شوراي نگهبان قرار بگيرد که چگونه يک نفر ميتواند مصلحتي را که رهبر معظم انقلاب به عنوان عنصر اصلي نظام و رکن مملکت دانستهاند زير پا بگذارد.اگر او جاي ديگري در مخمصه گير کرد و باز دست به اقدامي متهورانه بدون مصلحت انديشي رهبري زد کشور چه ميشود؟
ب - آقاي احمدي نزاد دروغ ميگويد.
که در اين صورت اين که شخصي در مقابل ديدگان صدها ميليون انسان در ايران و خارج از کشور دست به دروغگويي بزند جايي براي شوراي نگهبان در ترديد بر صلاحيت او نميگذارد.چگونه ميتوان در محضر مردم و خداي تعالي اينچنين دروغ گفت و از عاقبت آن نترسيد؟اگر او جاي ديگري در مخمصه گير کرد و باز دست به دروغي ديگر يازيد، کشور چه ميشود؟
نکته آخر اين که سوال همه دلسوزاني که نگاهي به صحبتهاي دشمنان نظام در اين چند روز اخير که صحبتهاي آقاي احمدي نزاد را به معناي جنگ درون نظام و متلاشي شدن ساختار نظام جمهوري مقدس اسلامي داسنتهاند اين است که هزينه صحبتهاي يک نفر براي نظام و رهبري چيست؟و اکنون در مقابل اين اشتباه و هزينه بزرگ چه بايد کرد؟
باقي ماجر را به وجدان بيدار تمام دلسوزان واقعي جمهوري اسلامي ايران،امام عظيم الشان و رهبر عاليقدرمان ميسپارم
فاعتبروا يا اولي الابصار
چرا احمدينژاد در دولت فاسد(!!!) استاندار شد؟؟؟
با تمام احترامي که به رئيس جمهور محترم جناب آقاي احمدي نژادو آقايان هاشمي، خاتمي، ناطق نوري و موسوي قائلم پرسشهايي را پيرامون مناظره آقاي رئيس جمهور و مهندس موسوي مطرح مينمايم که اميد است آقاي رئيس جمهور با پاسخهايي روشن افکار عمومي را در تصميم گيري انتخابات ياري نمايد :
1. ايشان چهار سال رئيس جمهور بوده و از امکانات قانوني نظير وزارت اطلاعات و... برخوردار بوده است آيا آقاي احمدي نزاد اسناد و مدارک و شواهد و قرائن دال بر فساد خانوادگي آقايان هاشمي و ناطق نوري را به قوه قضائيه ارائه دادند يا خير ؟ يا فقط در هفته ي منتهي به انتخابات اسامي مافياي اقتصادي را مطرح مينمايند ؟
2. با توجه به اينکه آقاي هاشمي از سوي مقام معظم رهبري رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ميباشد و همزمان رئيس مجلس خبرگان رهبري ميباشد و در مواقع حساس رهبر آتي ميبايست توسط ايشان انتخاب گردد و آقاي ناطق نوري هم بازرس ويزه مقام معظم رهبري ميباشد.به لحاظ وظيفه قانوني رئيس جمهور و تکليف شرعي آقاي احمدي نزاد، آيا از فساد آنها به مقام معظم رهبري اطلاع رساني نمودهاند يا خير ؟در صورت مثبت بودن نظر معظم له چه بوده ؟ آيا مقام معظم رهبري با علم به فساد آقايان هاشمي و ناطق نوري آنها را به سمتهاي فوق منصوب نموده است ؟
3. با توجه به فساد آقاي هاشمي چرا جناب آقاي احمدي نزاد استاندار دولت فاسد بودهاند ؟
4. مدارک و استنادات ارتباط نمايندگان متحصن مجلس ششم با کنگره آمريکا در کجا ارائه و به اثبات رسيده است ؟
5. ايشان مهندس موسوي را متهم به فقدان اطلاعات نموده است در حالي که درموضوع آقاي کردان ايشان فاقد اطلاعات بوده چرا که مدعي است دانشگاه آزاد مدرک قلابي صادر نموده است ؟ حال آنکه آقاي کردان مدرک خود را از دانشگاه آکسفورد جعل نموده است نه دانشگاه آزاد اسلامي ؟
6. آقاي احمدي نژاد ادعا دارند در سه دولت قبلي آمريکا طرح براندازي جمهوري اسلامي داشته و در دولت ايشان اين طرح ساقط شده است، آيا اين نميتواند دليلي بر تامين منافع آمريکا در دولت آقاي احمدي نزاد باشد ؟
7. قياس قطعنامههاي صادره از شوراي حکام و شوراي امنيت براين ادعا که قطعنامه شوراي امنيت سياسي است. آيا ايشان فراموش کردهاند حمله به عراق و افغانستان و يوگسلاوي سابق با احکام شوراي امنيت صورت گرفته نه سازمانهاي وابسته به سازمان ملل متحد ؟
8. در صورت معرفي دانشجويان ستاره دار و اثبات آن در زمان رياست جمهوري ايشان آيا حاضرند به ضعف اطلاعات خود اعتراف کنند ؟
9.تكليف آقاي پاليزدار كه همان ادعا ي شمارا داردولي اكنون دركنج زندان است؟
10.اگرحاميان موسوي افرادفاسد(هاشمي وناطق)بوده وسبب تخطئه وي شده است.آراي اقاي احمدي نژاد درزندانهاي ودرميان تبه كاران بزه كاران و... چگونه توجيه خواهدشد؟
درباره شخصيت ميرحسين موسوي
قومِ عرب وزنِ تفاعل و متفاعل را براي وقتي به کار ميبرند که ريشه فعل به صورتِ تصنعي و ظاهري به کار گرفته شود و به پوسته بيش از مغز و به ظاهر بيش از معني توجه گردد. متشاعر براي کسي که فکر ميکند شاعر است يا تفاخر براي آنکه فخر فروشي ميکند و نه به دنبال «فاخر بودن» است نمونههايي هستند براي اين صنعت.
آقاي ميرحسين موسوي فرديست قابلِ احترام و شايستهي افتخار. کسي که سکاندارِ کشور در دورانِ جنگ بوده و کارنامه نسبتاً قابل قبولي در امرِ ادارهي کشور در آن زمان به جاي گذاشته است. وي همچنين اهلِ هنر است و در مجموع آدميست فرهيخته. آدميست به واقع سبز.
اما بسياري از کساني که چشم بسته و به فرمودهي خاتمي يا به دليل جوّ ملوّنِ موجود دورِ وي را گرفتهاند به بسياري از مسائل يا توجهي نميکنند يا ترجيح ميدهند چشمِ خود را به روي واقعياتِ عيان ببندند. عمادِ افروغ آدمِ روشنضميريست، قاليباف هم فرديست با کفايت. جوادِ لاريجاني نيز آدميست معقول و خوشفکر. اما چرا اين افراد که در مجموع فرقِ چنداني با مهندس موسوي ندارند به سببِ گرايششان به راست و جبههي اصولگرايان، موردِ توجهِ اصلاحطلبانِ از-گردِ-خاتمي-به-سوي-موسوي-پيچيده قرار نميگيرند؟ آيا موسوي از مثلاً عمادِ افروغ اصلاحطلبتر است؟ يا قاليباف از موسوي اصولگراتر؟
نکتهاي که بسياري از جوانانِ پرشر و شور بدان توجهي نميکنند دليلِ اصليِ حمايتِ خاتمي از موسويست. خاتمي کاري بزرگ کرد که از سرمايهي خود مايه گذاشت تا آرايي را شايد که به سمتِ کروبي نميرفتند به سوي موسوي حواله کند. او با اين کارِ خود سطحِ مشارکت را بالا برد تا احتمالِ يکسره کردنِ کار در مرحلهي اول توسطِ جناحي که نشان داده براي نيل به هدف از هيچ سيئهاي همچون دروغ و ريا و فريب رويگرداني نميکند را پايين آورد.
اما روي سخنِ خاتمي با اينگونه جوانان و نوجواناني که به رهايي از گشتِ ارشاد يا باز شدنِ فضاي فرهنگي و سياسي دنبالهروي وي بودند نبود. چه آنها با نگاهي به شعارها و اطرافيانِ کروبي نيک ميدانند که انجامِ قاطعانه و کمهزينهي چنين اموري تنها از عهدهي يک روحاني شجاع و صريح و در يدِ کفايتِ مديراني چون کرباسچي و نجفي برميآيد و بس. مهندس موسوي که نه شعاري در اين رابطه داده و نه سابقهاش در سالهاي دههي شصت، دههي گزينشهاي علمي و سرکوب آزاديهاي اجتماعي، نمايانگر چنين ديدگاهِ بازيست. او حتي عکسِ طرفدارانِ بدحجاب و بدلباسِ خود را (بد از نظرِ مرتجعين قشري البته) در وبسايتها سانسور ميکند که مبادا اقشارِ مذهبي را برنجاند، در حاليکه کروبي در کليپ انتخاباتي خود از نمايشِ دخترانِ اين سرزمين که تعريفشان از حجاب با ديدگاهِ مرتجعين فرق ميکند، ابايي ندارد. چرا که او نيک ميداند که اسلام حقانيتِ خود را از تار موي دختران و لباسِ پسران نگرفته است. پس اين تذهبون!؟ آيا همانگونه که موسوي سبز است، سبزِ ارزشهاي اوليه انقلاب و اقتصادِ دولتي و رياگريزي و پافشاري بر روي اصولي که به آنها افتخار ميکند، اين جوانان هم سبزند، يا تنها به عشقِ رنگبازي و طنازي تظاهر به اين سبزي ميکنند و «تسابز» ميورزند!؟
روي سخن مخلص با کساني که به خاطر برنامههاي اقتصادي موسوي يا صرف نجيب بودن وي به او راي ميدهند نيست، چه آنها از روي تعقل و منطق نامزد مورد نظر خود را يافتهاند و پشتيباني ميکنند. روي سخن با آنهاست که ايشان را نه آني که هست تصور کردهاند يا آن سياستمداراني که بعضي عقايد ايشان را لاپوشاني ميکنند که مبادا جوانان سرخورده شده و دولت نهم پاينده گردد.
اصلاحطلباني که با راهاندازي اين رنگبازي سوداي ورود به دولت بدونِ برنامهي منسجم و راهبردهاي مدون را دارند نيز البته کم مقصر نيستند. به خيالِ آنها با گرفتنِ دولت و راهاندازي موج و هيجان ميتوان پس از پيروزي تازه نشست و برنامه ريخت. آنها اما غافلاند که اگر بدونِ برنامههاي مدون ميشد به جايي رسيد بزرگراهِ دوم خرداد به بيراههي سه تير ختم نميشد. پس چرا بايد از کسي که سالهاست حقوقِ ايرانيان را فرياد کرده و حداقل چهارسال است که با کارِ حزبي و انتشارِ روزنامهي متين و جمع کردنِ تيمي کارآمد به تشکيلِ دولتي مقتدر ميانديشد دوري گزيد و اطرافِ شخصيت البته بزرگواري جمع شد که بيست سال است روزهي سکوت گرفته و در نگارخانهي خويش به هنرمندي مشغول بوده است؟ آيا صرفِ نيکانديشي و صاحبدلي و فرهيختگي براي ادارهي کشور کافيست؟ آيا اينان نميدانند که بازگشت به ميادينِ مديريتي بعد از بيست سال دوري مانندِ وزنهبرداريست که پس از بيست سال خانهنشيني سوداي رکوردشکني دارد؟ با اين احوال گرويدن به سوي مهندس موسوي تنها به اين علت نيست که عزيزان کروبي را کروبيِ بيياورِ چهار سال پيش فرض کردهاند؟ آيا اين شائبه براي بسياري پيش نميآيد که اين جماعت آنچنان حنايشان پيش اين جبهه بيرنگ است که از سرِ ناچاري به حمايت از ديگري پرداختهاند؟ آيا اين با رنگِ سبزِ موردِ احترام تشيع سازگار است؟
نکتهي غيرسبزِ ديگري که از چند روز پيش در نوشتههاي حاميانِ موسوي به چشم ميخورد کاستنِ اهميتِ مشاوران و معاونانِ کروبي است با عباراتي نظير اينکه «اينها هيچ کدام از مجلس راي اعتماد نميگيرند» يا «کل اينها 10 نفر هستند در حاليکه اطراف موسوي خيلي آدم کارآمد هست». بنده البته نميدانم که اين حرفها از ته دل است يا راهکارِ اتخاذشدهي ستادي. هرچه هست هم از منطق تهيست و هم از اخلاق. اينکه با تخريبِ نکاتِ مثبتِ طرفِ مقابل سعي در پوشاندنِ ضعفهاي خود ميکنند عمليست مذموم. ذکرِ اين نکته هم که مشاورانِ کروبي نميتوانند در کابينه حضور داشته باشند به چند دليل حربهي خوبي براي دوستان در مقامِ مناظره نيست.
يک اينکه کابينه با وجودِ سمتهاي فراواني که نيازمندِ راي اعتماد مجلس نيستند کابينه از افرادِ باکفايتِ تيمِکروبي خالي نخواهند ماند. دوم اينکه اگر شعارهاي کروبي فراگير شده و دوستان چشمها و گوشهاي خود را به سوي واقعيت بگشايند و به قولِ شيخ «رايي داده شود که طرف شش ماه به کما برود» هيچ مجلسي توانايي مخالفت با وزراي پيشنهادي را نخواهد داشت. وقتي آقاي خاتمي با آنهمه ملاحظهکاريهاي سياسي توانست از مجلسِ پنجم براي نوري و مهاجراني راي اعتماد بگيرد، شيردلي چون آقاي کروبي چرا نتواند؟ او که اتفاقاً حساسيتِ کمتري در جناحِ مقابل نسبت به آقاي خاتمي برميانگيزد و قاطعيتِ بيشتري نيز دارد. سوم اينکه به فرضِ محال که اکثر اين افراد نتوانند در کابينه حضور به هم رسانند. حتي شايد خيلي از آنها خود نخواهند که حضوري در کارهاي اجرايي داشته باشند. مهم اينجاست که اينها نمادند. نمادِ خردورزي، مديريت و روشننگري و آزادگي. پشتِ اين افرادِ برجسته انبوهي از نخبگان قرار دارند که هريک به عشق و اعتقاد به اين چندين فرد، ميتوانند گرههاي فروبستهي بيشماري از جامعه بگشايند. هم حمايتِ اين اشخاص نشان از حقانيتِ راه و امکانِ بالاي موفقيت کروبي در ادارهي کشور و مبارزه با باندهاي مخوف قدرت دارد و هم حضورشان بيان از خيلِ مديرانِ تکنوکرات و روشنفگرانِ عملگرا.
يکي از حاميانِ پر و پا قرصِ موسوي آورده بود که چرا از کساني چون دکتر جلايي پور و علوي تبار و تاجيک و معين و مهندس زنگنه و ترکان و تاجزاده و... از تيمِ موسوي نامي برده نميشود و همواره اطرافيانِ کروبي در بوق و کرنا ميگردند؟ اين حامي عزيز اين فرق را بايد دريابد که آقاي کروبي به اين تيم مشاور دور و بر خودش افتخار ميکند و احترام ميگذرد و به آنها مسئوليت ميسپارد و جا به جا از آنها ياد ميکند، در حاليکه مهندس موسوي حتي از بردنِ نامِ بسياري از اين طرفداران (بالاخص از مشارکت و سازمان مجاهدين) ابا دارد و به آنها مانندِ ميهمانِ ناخوانده (يا خاتميخوانده) مينگرد. ايشان درنيافتهاند که موقعِ پوششِ خبري کنفرانسها و نشستهاي موسوي نامي از کساني مانندِ آقاي تاجزاده برده نميشود، آن هم وقتي ايشان در رديف جلو صندلي نشستهاند؟ اين چه «اطرافياني»ي هستند که فردِ موردِ «احاطه» از نزديکي با آنها خرسند نيست و تو گويي آنها خود را به او چسباندهاند، نه اينکه او آنها را دعوت به همکاري کرده باشد. شايد بهتر باشد ايشان از مهندس موسوي بخواهند که ده نفر اولي که ايشان قبول دارند و موردِ مشورت قرار ميدهند را بيان کند تا مشخص شود که در مقامِ مقايسهي «اطرافيان»، مهاجراني بهتر است يا مسيح مهاجري، عمادالدين باقي شايستهتر است يا عبدالله شهبازي.
همانطور که در اول نيز اشاره کردم هم شخصيت مهندس موسوي قابل احترام هست و هم شيوهي نگرشِ مديريتي ايشان. مهم اما اينجاست که بسياري از اصلاحطلبان اميالِ دروني خود را به او نسبت ميدهند تا اين موج «نخوابد». آن دسته از افرادي که خصيصههايي از مهندس موسوي را که ميتواند براي حاميانِ وي نااميدکننده باشد را بر زبان نميآورند تا شايد اين جوانانِ از همه جا بي خبر مستاصل نگردند، ريا ميورزند و اين را خود خوب ميدانند. چرا صادقانه همه چيز را با طرفدارانشان در ميان نميگذارند که بعد از روز انتخابات شرمنده آنها نگردند و به جوِ بياعتمادي و سرخوردگي دامن نزنند؟
حکايتي در ادبيات هست با اين مضمون که «مردي چشمي بر زني انداخت. گفتند: چه نظر ميکني به کسي که مسرتِ ديگري است و حسرتِ تو!» شايد اين جرگه از اصلاحطلبان بد نباشد نگاهي به متونِ کهن بيندازند تا شايد دوباره مرتکبِ اشتباهاتِ تاريخي نشوند. دنبالهروان خود را گول نزنند و از هر وسيلهاي براي رسيدن به هدف استفاده نکنند. به عبارتي از درون سبز باشند و تظاهر به سبزي نکنند.
20 دروغ بزرگ در 40 دقيقه
لطفا مطلب زير با عنوان 20 دروغ بزرگ در 40 دقيقه را در سايت خود جهت اطلاع مردم شريف درج نماييد. اين مطلب از سايت آينده گرفته شده است)
محمود احمدينژاد که به نظر ميرسد به شدت نگران از دست رفتن صندلي رياستجمهوري است، در مناظره چهارشنبه شب خود عملاً نه به مصاف ميرحسين موسوي، بلکه به رويارويي با انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي پرداخت.
وي در اين سخنان عملاً اکثر مسئولين ارشد نظام را به دستاندازي به بيتالمال و رانتخواري متهم کرد و با نام بردن از اشخاص فراواني، مدعي فساد مالي آنان شد.
اگرچه به سادگي ميتوان تناقض اظهارات احمدينژاد را بيان کرد، اما وي ميتواند با پاسخ به چند پرسش ساده، حداقل اتهام دورويي را از خود رفع کند:
1- اين هجمه سنگين عليه هاشمي و دولت وي، در شرايطي که محمود احمدينژاد تا روزهاي پاياني دولت هاشمي از مديران آن دولت بوده است و مکرر به تمجيد و از رئيسجمهور وقت پرداخته است، چه معنا و مفهومي دارد؟
2- زيرسوال بردن اشخاص و افعالي که با تأييد صريح رهبري انقلاب همراه بوده، مانند سلامت هاشمي، خدمات خاتمي، توافقنامه سعدآباد، آيا زيرسوال بردن رهبري نظام نيست؟
3- ارائه آمار نادرست از محيط، نظير آنچه که درباره استقبال چند صدهزار نفري از وي در مشهد گفته شد، با وجود اين که آمار مستقبلين از دههزار نفر فراتر نميرفت، آيا نشاندهنده توهم ايشان نيست؟
4- چرا با وجود 4 سال قدرت اجرايي کشور و در اختيار داشتن اهرمهاي نظارتي چون وزارت اطلاعات، بازرسي ويژه رياستجمهوري و سازمان حسابرسي، رئيسجمهور به تخلفات مورد ادعا رسيدگي نکرده و پرونده آنان را براي رسيدگي به دادگاه اعلام نکرده است؟
5- اظهارات کذب، نظير ادعاي ارسال نامه عذرخواهي بلر نخستوزير انگليس به ايران در شرايطي که وي به جاي عذرخواهي علناً ايران را تهديد کرده بود، صرفاً از روي بياطلاعي است يا ايشان تعمداً دروغ ميگويد؟
6- ادعاي اثبات نشدني نظير ادعاي پيغام آقاي هاشمي به پادشاه عربستان درباره سقوط احمدينژاد طي 6 ماه آينده، در حالي که دکتر ولايتي نماينده اعزامي مقام رهبري به عربستان، حامل پيام آقاي هاشمي مبني بر درخواست استقبال گرم از رئيسجمهور ايران در عربستان بوده است، چه معنا و مفهومي دارد؟
7- متهم کردن اشخاص غايب، نظير همسر کرباسچي يا صفايي فراهاني، فرزند ناطقنوري و... به رانتخواري و کسب ثروتهاي ميلياردي در حالي که اين افراد غايب بوده و امکان دفاع از خود را ندارند، با کدام ضوابط شرعي سازگار است و اگر ايشان واقعاً به اين حقايق رسيدهاند، چرا زودتر افشا نکردهاند و در آخرين روزهاي رياستجمهوري که فرصتي براي پاسخگويي افراد نيست، به فکر افشاگري افتادهاند؟
8- فرافکني در برابر طرح مسايل اقتصادي آقاي صادق محصولي، وزير کشور دولت نهم و ادعاي اين که ربطي به مسئوليت وي ندارد، در حالي که از قضا فعاليتهاي اقتصادي وي در نيمه دهه هفتاد و در زمان استانداري آقاي احمدينژاد در استان اردبيل در اين استان صورت گرفته است، به چه معناست؟
9- ادعاي اين که آقاي احمدينژاد بهترين رابطه را با روحانيت دارد، در حالي که با وجود اصرارهاي دو سال دفتر رئيسجمهور و بارها مصاحبه سقاي بيريا، مشاور روحانيون دکتر احمدينژاد، مراجع و علماي برجسته قم حتي حاضر به پذيرش رئيسجمهور و ديدار با وي نبودهاند، چگونه قابل جمع است؟
10- متهم کردن ناطقنوري، رئيس دفتر بازرسي رهبر انقلاب به فساد مالي، آيا زيرسوال بردن سلامت دفتر رهبري نيست؟
11- اتهام زدن به همسر مهندس موسوي درباره مدرک دکتراي ايشان در حالي که آقاي احمدينژاد که فوقليسانس و دکتراي خود را در دوره رياست بهبهاني، وزير فعلي راه در دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت و با استفاده از تسهيلات ويژه طي کردهاند، چه وجهي دارد؟
12- اشاره به هزينههاي تبليغاتي مهندس موسوي در حالي که اين هزينهها از سوي احزاب و گروههاي شناسنامهدار سياسي تأمين ميشود، اما هزينههاي سنگينتر ستاد دکتر احمدينژاد از سوي اشخاص نامعلوم و با پوشش ستادهاي مردمي و بعضاً با استفاده از امکانات دولتي تأمين ميشود، چه مفهومي به همراه دارد؟
13- متهم کردن جمهوري اسلامي در فاجعه جمعه خونين مکه به انتقال وسايل نامعلوم و مقصر بودن در قطع رابطه با عربستان آيا خيانت به خون شهداي اين واقعه و زيرسوال بردن مواضع امام(ره) مبني بر لزوم برائت از مشرکين نيست؟
14- در صورتي که دکتر احمدينژاد تا بدين اندازه مشتاق به مناظره با هاشمي و خاتمي بوده، چرا از فرصت 4 ساله و امکانات نامحدود صداوسيما که در اختيار وي گذاشته شده بود، براي اين موضوع استفاده نکرد و حتي در صورت مخالفت صداوسيما، چرا مناظرههاي علني در مراکز دانشگاهي تشکيل نداده بوده است؟
15- چرا دکتر احمدينژاد از پاسخ دادن به محور اصلي پرسش مهندس موسوي در ماههاي اخير يعني سرنوشت 300 ميليارد دلار درآمد نفتي طفره رفته و حتي در اين مناظره با وجود اشاره موسوي به گزارش ديوان محاسبات، از توضيح درباره آن خودداري کرد؟
16- تکرار دروغ درباره بازيگر بودن مادر ناراضي در فيلم مهندس، موسوي در حالي که اسم و عکس و مشخصات واقعي زن مذکور توسط خود وي اعلام شده و نماينده شهر و کارگردان نيز درباره آن توضيحات شفاف ارائه کردهاند، چه معنايي دارد؟
17- در شرايطي که دکتر احمدينژاد در کنفرانس مطبوعاتي خود که از شبکه خبر سيما نيز به صورت زنده پخش شد، رسماً اعلام کرد در صورت دعوت پادشاه عربستان به اين کشور سفر ميکند، چرا اظهار اين که ابتدا دعوت شد و بعد ما تمايل خود را اعلام کرديم، چه معنايي دارد؟
18- اعلام ننگين بودن پروتکل الحاقي در حالي که اکثر کشورهاي پيشرفته جهان از جمله کشورهاي اروپايي هماکنون عضو اين پروتکل هستند، چه معنايي دارد؟
19- چرا با وجود انکار هولوکاست توسط دکتر احمدينژاد در سال نخست رياستجمهوري و پرداخت هزينههاي سنگين، نماينده دولت ايشان در سازمان ملل به قطعنامه تأييد هولوکاست رأي مثبت داد و در اجلاس دوربان نيز هيأت ايراني از مخالفت با آن خودداري کردند؟
20- آيا ايشان از اظهارنظر آقاي مشايي مبني بر دوستي با مردم اسرائيل، عقبنشيني کردهاند يا آن که بر اظهار خود در کنفرانس مطبوعاتي مبني بر اين که حرف مشايي حرف دولت است، پافشاري ميکنند؟
21- در صورتي که ايشان مدعي هستند بيش از روسايجمهور گذشته به ايشان توهين و انتقاد شده است، آيا ميزان توهين و اتهاماتي که توسط ايشان و ساير مقامات دولتي به منتقدان شده، با ساير دولتها قابل مقايسه است؟
22- با توجه به ادعاي آقاي احمدينژاد مبني بر انتشار 320هزار تيتر توهينآميز عليه دولت و با توجه به اين که در کل زمان دولت ايشان از آغاز تاکنون حدود هزار شماره روزنامه منتشر شده و اگر 5 روزنامه در همه شمارههاي خود حاوي6 توهين به دولت هم باشند، تنها 30هزار تيتر توهينآميز عليه دولت قابل توليد است، ايشان اين آمار 320هزار را از کجا آورده و آيا اين آمار هم از جنس استقبال چند صدهزار نفري در مشهد از ايشان است؟
23- با توجه به ادعاي دکتر احمدينژاد مبني بر نبستن هيچ روزنامهاي توسط دولت ايشان، روزنامه شرق، مهمترين روزنامه منتقد ايشان چرا دو بار در زمان دولت نهم توقيف گرديد و علت تعطيلي روزنامه همميهن و کارگزاران شکايت کدام ارگان دولتي بود؟
24- با توجه به آن که آقاي احمدينژاد، مدعي برداشت غيرقانوني 95 ميليارد توماني دولت مهندس موسوي از خزانه در زمان تعطيلات مجلس شده و اين اقدام با حکم حکومتي امام خميني(ره) صورت گرفته بود، آيا ايشان حکم حکومتي امام خميني(ره) را غيرقانوني ميدانند؟
25- زيرسوال بردن عملکرد وزارت ارشاد دولت نهم به چه معناست؟ آيا ايشان نميتوانسته وزير ارشاد را موظف به اجراي سياستهاي دولت کند، در اين صورت با وجود برکناريهاي متعدد مقامات دولتي به علت ناهماهنگي، علت عدم برخورد با وزير ارشاد چه بوده است؟
26- در رابطه با مسائل آقاي کردان با توجه به اين که ايشان با دکتراي جعلي و نه دکتراي بياعتبار دانشگاه آزاد (از نظر دکتر احمدينژاد) از وزارت کار و وزارت نفت دولت نهم حقوق دريافت کردهاند، چرا ايشان با آقاي کردان پس از اطلاع از تخلفات، برخورد نکرده و تا امروز جناب کردان در دفتر رئيسجمهور فعاليت دارد؟
مردي که ميخواست رئيس جمهور باشد
"آيتالله رفسنجاني هميشه و در همه ابعاد در صحنهها و شرايط دشوار انقلاب اسلامي، از عناصر تعيينکننده است و نام هاشمي در تاريخ پرافتخار انقلاب اسلامي با درخشندگي و به نيکي ثبت خواهد شد." اين جمله ايست نه از آقاي ميرحسين موسوي، نه از آقاي حسين مرعشي و نه از هيچيک از منتسبين و مريدان آقاي هاشمي. بلکه اين جمله را آقاي مهندس محمود احمدي نژاد، که در زمان اين مجيزگويي هنوز دکتر نشده بودند، در سفر استاني آيت الله هاشمي رفسنجاني به استان تازه تأسيس اردبيل در مهر 1375 بيان کردند. البته يک سال بعد، يعني در سال 1376، آقاي احمدي نژاد موفق شد همزمان با پايان دوره 4 ساله استانداري اردبيل، مدرک دکتراي مهندسي و برنامه ريزي حمل و نقل خود را نيز دريافت کند. تعريف و تمجيدهايي از اين دست در کارنامه آقاي احمدي نژاد به وفور ياد ميشوند، که به راحتي با مراجعه به آرشيو روزنامهها ميتوان آنها را يافت. اما وقتي به مناظره جنجالي ايشان با مهندس ميرحسين موسوي در 14/3/1388 رجوع ميکنيم، قضايا خيلي جالب ميشود، توجه کنيد: "... يعني اشرافيتي که جناب آقاي هاشمي در اين کشور پايه گذاري کرد، قرار است ادامه پيدا بکند... جنابعالي فرموديد افتخار ميکنيد به حمايت آقاي هاشمي. معنايش چيست؟ بالاخره يک معنايي دارد. باور ما اين است که صحنه گردان اصلي آقاي هاشمي است... پسرهاي آقاي هاشمي چهکار ميکنند..." انگار نه انگار که خود ايشان تا چند سال پيش و به اقتضاي شرايط، از ثناگويان آقاي هاشمي بودند. چه شده است که امروز با رديف کردن جملاتي از اين دست، پيکان تيز حملات خود را متوجه همان نامي که قرار بود با درخشندگي و نيکي در تاريخ پرافتخار انقلاب اسلامي ثبت شود کرده است؟ آيا اين نيز به اقتضاي شرايط نيست؟
جالب تر از اين وقتي است که به رابطه آقاي احمدي نژاد با آقاي ناطق نوري توجه کنيم که به بيش از بيست و پنج سال پيش برميگردد، يعني زماني که آقاي احمدي نژاد فرماندار ماکو بود، آنهم در زمان نخست وزيري آقاي ميرحسين موسوي و وزير کشوري آقاي ناطق نوري. پس از آن تا قبل از شروع دوره رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد، ايشان همواره در زمره طرفداران آقاي ناطق نوري و جناح راست قرار داشت. بخصوص ايشان از هواداران پر و پا قرص آقاي ناطق در مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري سال 1376 بودند. در سال 1382، با پشتيباني آقاي ناطق، وي بعنوان شهردار تهران معرفي ميشود. سپس خود را نامزد رياست جمهوري نموده و در جلسات اوليه شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب بازهم به رياست آقاي ناطق نوري جهت شناسايي نامزد اصلح جناح اصولگرا شرکت ميکنند. تا اينجا آقاي احمدي نژاد خيلي با احترام پشت سر آقاي ناطق حرکت ميکند و به عبارت واضح تر از نردبان وي بالا ميرود. اما به مجرد اينکه حس ميکند، از نظر اعضاي تأثيرگذار شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب داراي شرايط و توان کافي براي اداره کشور نبوده و بقول ناطق نوري "برنامههاي فضايي" در سر دارد، و درحاليکه کليه موانع بر سر راه رسيدن به رياست جمهوري توسط بدنه اصلي جناح راست برداشته شده و زمينه مهيا شده است، در آذرماه 1383 راه خود را جدا کرده و با استفاده از سکوي پرش شوراي هماهنگي جهت احراز مقام رياست جمهوري پا به عرصه انتخابات ميگذارد. تا اينجاي کاري نيازي به افشاگري نبوده و هنوز کسي "ميلياردر" نشده است. اما پسر آقاي ناطق کي ميلياردر ميشود؟ در خرداد 1388 و وقتي آراي آقاي ميرحسين موسوي در حال نزديک شدن و گذشتن از آراي آقاي احمدي نژاد است و بايد کاري کرد. وقتي آقاي احمدي نژاد با تمام وجود ميخواهد رئيس جمهور باشد ولي آقاي ناطق ديگر از ايشان حمايت نميکند. آنگاه است که بايد دست به کار شد و افشاگري کرد که "بي قانوني در پسران بعضي از همين آقاياني است که امروز از شما (آقاي موسوي) حمايت ميکنند". آنگاه است که واقعا" اين سوال پيش ميآيد که "پسر آقاي ناطق چطوري ميلياردر شد؟ خود آقاي ناطق چطوري دارد زندگي ميکند؟"
نکته در اينجاست که اگر واقعا" آقاي احمدي نژاد به اين نتيجه رسيده بود که فرزندان هاشمي و ناطق از قانون تخطي کردهاند و موسوي و رهنورد و کرباسچي و و صفايي فراهاني و قبه و ديگران مرتکب خلاف شدهاند، بايد همانگونه که خودشان در مناظره خطاب به آقاي موسوي گفتند "اگر شما ميخواهيد قانون را اجرا کنيد و واقعاً معترضيد، دو خط بنويسيد به ديوان عدالت اداري ما قانون داريم که اگر دولت برخلاف قانون عمل کرد، ميآيد باطل ميکند"، ايشان هم ميتوانستند دو خط نامه بنويسند به قوه قضائيه و اين خلافها را آنجا عنوان کنند، زيرا ما قانون داريم و اگر اين افراد بر خلاف قانون عمل کردهاند، مجازات ميشوند. بعلاوه اين کار را تا پيش از دوره رياست جمهوريشان هم ميتوانستند انجام بدهند، چرا نکردند؟ چرا امروز در مناظره تلويزيوني انتخاباتي مطرح ميکنند؟ چرا وقتي که استاندار دولت هاشمي بودند، و شعار ميدادند که "نام هاشمي در تاريخ پرافتخار انقلاب اسلامي با درخشندگي و به نيکي ثبت خواهد شد"به قکر نيفتادند که "انگ ننگ را به پيشاني اينان بزنند؟" چرا وقتي زير چتر شوراي هماهنگي آقاي ناطق مترصد فرصت مناسب بودند به فکر "اقتدا به مولاي" خود نيفتادند؟ جز اينکه اساسا" هدفشان نه اقتدا به مولاي متقيان، بلکه صرفا" جلب آراي بيشتر و جلوگيري از نزديک شدن آراي آقاي موسوي به آراي ايشان است؟ و جز اينکه اين حرکت ايشان کاربرد انخاباتي دارد و در راه رسيدن به قدرت با ولي با حربه ضداسلامي اتهام زني وارد ميدان شدهاند؟ بعلاوه اين افراد در کدام دادگاه صالحه محکوم شدهاند که حالا آقاي احمدي نژاد متولي انگ زدن به ايشان شده است؟ آيا اين اقتدا به علي عليه السلام است يا اقتدا به هواي نفس براي کسب قدرت؟
به اعتقاد نگارنده اين يک رويه غيراخلاقي و ناخوشايند سياسي است که از سوي آقاي احمدي نژاد دنبال ميشود. شاهد ديگري بر اين مدعا، مسيري است که ايشان در راه کسب قدرت و حفظ آن طي کردهاند. يادمان نرود که وقتي ايشان پا به عرصه مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري در سال 1384 گذاشت، با انتقاد به 8 سال دوران اصلاحات آقاي خاتمي مبارزه خود را شروع کرد. سپس با رو در رو شدن با هاشمي رفسنجاني در دور دوم انتخابات، به يکباره ايشان 16 سال هر دو دولت اصلاحات و سازندگي را هدف قرار داد. تا اينکه از حدود يک ماه پيش به اين سو، آقاي احمدي نژاد سالهاي فساد و تباهي دولتها را به 24 سال افزايش دادهاند زيرا اکنون آقاي موسوي رقيب جدي ايشان در راه حفظ مقام رياست است. آقاي احمدي نژاد فعلا" مشکلي با دولت آقاي رجايي ندارند چون آن بزرگوا شهيد شدهاند. جالب اينجاست که حتي با دولتهاي بني صدر خائن و بازرگان ملي گرا نيز مشکلي ندارند زير اولي که نميتواند کانديد رياست جمهوري شود و دومي مرحوم شده است. لذا ضرورتي ندارد که بيش از 24 سال پيش، حتي قبل از انقلاب را زير سوال ببرند. همه اينها نشان ميدهد که فقط کساني در دادگاه احمدي محکوم ميشوند که با احمدي نژاد موافق نباشند يا با او به مخالفت برخيزند.
آنچه ذکر شد حکايت از آن دارد که متأسفانه آقاي احمدي نژاد اين رويه ناسالم را سرلوحه رفتار سياسي خويش قرارداده و از همين روي به جمله معروف آقاي بوش عمل ميکنند که "هرکس با ما نيست، درمقابل ماست". در همين راستاست که ايشان با نقاب ارزشي و ادعاي مأموريت از جانب امام زمان (عج) خود را عقل کل اجرايي و قاضي القضات دانسته، مجلس شوراي اسلامي را مزاحم دولت ميداند، به قوه قضائيه خرده گيري ميکند، و نيمي از وزرا و همه روساي بانکها را عزل ميکند، و به هرکس که بخواهد اتهام ميبندد. برهمين اساس عملا" تاريخ را به دو دوره قبل از احمدي نژاد و بعد از احمدي نژاد تقسيم نموده هرآنچه مربوط به قبل از احمدي نژاد است و هرآنکه احمدي نژادي نيست را زير سوال برده و متهم ميکند. اينها همگي از شاخصههاي اصلي شخصيتي و نشانگر خودشيفتگي و تماميت خواهي ايشان است. ايشان همواره بسياري را متهم به ثروت اندوزي و حب مال ميکنند، در حاليکه خود غرق در قدرت اندوزي و حب مقام شدهاند و آرزوهاي بزرگي را در سر دارند.
و اما کلام آخر اينکه اگر ايشان مجددا" رئيس جمهور بشوند، اين رياست طلبي و قدرت اندوزي تا کجا ادامه خواهد يافت؟ خاکريز بعدي کدام است؟ درخواست اختيارات بيشتر براي رئيس جمهور؟ تغيير قانون اساسي براي برقراري دورههاي نامحدود رياست جمهوري؟ و يا استقرار نظام ولايت مطلقه احمدي در هالهاي از نور؟
ن. منصف
نقدي ديگر بر مناظره
در مناظره آقايان موسوي و احمدي نژاد در زمينه سياست خارجي 3 سوال مطرح شد که متاسفانه احمدي نژاد با فرافکني و مقايسه با زمان نخست وزيري ميرحسين از پاسخ دادن به آنها سرباز زد.
سوال اول:دولت شما(احمدي نژاد) در روابط با همسايگان خصوصا کشورهاي حاشيه خليج فارس مانند عربستان بر خلاف هدف چشم انداز 20ساله،بسوي تنش پيش رفته است که باعث بروز مشکلاتي براي ايران شده است. احمدي نژاد به جاي پاسخ و تشريح مطلب گفت:اگر در دولت من روابط ما با عربستان مشنج شده در زمان شما که با عربستان در حالت قطع رابطه بوديم.
اين جواب از نظر منطقي قياس مع الفارغ بود،چرا که در زمان نخست وزيري مير حسين ما با عراق در حال جنگ بوديم و اعراب خصوصا عربستان از حاميان سر سخت عراق بودند و کمکهاي مالي هنگفتي به عراق ميکردند،بديهي است که در چنين شرايطي رابطه ما با عربستان قطع شده بود.بر فرض هم اگر دولتي مرتکب اشتباهي شد دليل نميشود دولتهاي بعدي هم تکرار اشتباه کنند.
سوال دوم: را مير حسين درباره مسئله فلسطين و اسرائيل مطرح کرد:دولت درباره اسرائيل ميل به شدت عمل دارد که اين تندرويها نه تنها به مواضع ما در قبال رژيم صهيونيستي کمک نکرده بلکه ديپلماسي ايران را نيز با مشکل مواجه کرده است.
احمدي نژاد در پاسخ باز به قياس و سئوال را با سوال جواب دادن روي آورد و گفت:در زمان شما نيز درباره اسرائيل شدت عمل وجود داشت،خود شما يکبار گفتيد اسرائيل بايد از بين برود.
توضيح اول اينکه سياست آن زمان مير حسين در راستاي مصالح نظام و رهبري بود،درک شرايط جنگ و لزوم ايجاد دو دستگي ميان کشورهاي عرب و کشاندن عدهاي از آن کشورها به طرف خود و فضاي انقلابي و حساس را نبايد فراموش کرد.ثانيا بايد توجه داشت هر زماني مقتضيات خاص خود را دارد.ثالثا نتايجي که از رفتار سياست خارجي ايران در قبال مسئله صهيونيستها حاصل شده بيانگر آن است که سخن ميرحسين در اين باره صحيح است،برخوردهاي شديد موجب شده است طرفهاي مقابل(اسرائيل،آمريکاو...) بتوانند قطعنامهاي از شوراي امنيت بگيرند که صحبت درباره هولوکاست محکوم است و اين از نظر ديپلماسي يعني شکست براي ايران.
سوال سوم:ميرحسين به سخنراني احمدي نژاد در کنفرانس دوربان 2(ژنو)وارد دانست که وي نپذيرفت.
توضيح:در کنفرانس دوربان 1(آفريفاي جنوبي) در دوران دکتر خاتمي،ايران بدون تندي و شدت در گفتار،با ادلههاي حقوقي وبکارگيري ترفندهاي ديپلماسي توانست قطعنامهاي را بر عليه رژيم صهيونيستي به تصويب برساند که بر اساس آن اسرائيل را نژاد پرست معرفي ميکرد،اين قطع نامه به شدت اسرائيل را زير فشار برد.اما در دوربان 2(ژنو)سخنراني تند احمدي نژاد(گذشته از اينکه براي اولين بار رياست جمهوري ايران مورد اهانت قرار گرفت که اين کار در حقيقت توهين به ملت بود و رئيس جمهور موظف است خود را از قرار گرفتن در چنين وضعيتي دور نگاه دارد)بيانيهاي صادر شد که از اسرائيل دلجويي ميکرد و اين يعني شکست ديپلماسي،علاوه بر اين ميان ايران و کشورهاي اروپايي نيز تنشي پديد آورد که روابط به سردي گراييد،اين مسئله نيز به صلاح اقتصاد،سياست و تعاملات مثبت ايران نبود.
سوال چهارم در موضوع قانون و قانون گريزي دولت مطرح شده که باز هم احمدي نژاد با قياس و سئال را با سئال پاسخ دادن از مطلب طفره رفت و گفت:آيا دولت خاتمي يا دولت قبل از آن قانون گريز بودند يا دولت من؟
مير حسين مستنداتي آورد:ديوان محاسبات اداري طي بيانيهاي اعلام داشت دولت در قانون بودجه مرتکب تخلف شده(170 مورد تخلف از قانون بودجه سال 87)،تخلف از برنامه 20 ساله که مير حسين خود يکي از عوامل تنظيم اين برنامه است که منجر به رشد 25 درصدي تورم شده،عدم رعايت قوانين مصوب مجلس که منجر به ايجاد اختلاف ميان دولت و مجلس در زمان حداد عادل و لاريجاني گرديد که هر دو از اصولگرايان بودند و توضيحي داد که که نشان از هوشياري مير حسين داشت گفت:اين قانون گريزيها و بي اعتناييها به چهار چوبهاي قانوني خطر ديکتاتوري را به دنبال دارد،چرا که اگر دولتها قانون گريزي را باب کنند ديري نخواهد گذشت که بستري براي يک حکومت ديکتاتور مآب مهيا خواهد گشت،اصولا ديکتاتوري يعني حاکم خود را مجاز بداند بيرون از قانون اقدام کند که اين خطري بس بزرگ براي کشور است.
سوال پنجم که به عملکرد دولت وارد بود،مسئله حذف 18 شورايعالي و سازمان مهم از جمله 1-سازمان مديريت و برنامه ريزي3-شوراي عالي پول و اعتبار 3-هيئت امناي صندوق ذخيره ارزي 4- شورايعالي اقتصاد.
سازمان مديريت و برنامه ريزي:با طرح برنامههاي خرد و کلان و نظارت بر مديريت و اجراي صحيح اين برنامهها از بي برنامه گي و مبتلا شدن به روزمرگي و خودرائي جلوگيري ميکند و دست دولت را در هرج و مرج در برنامه ميبندد،حذف اين سازمان يعني آزادي دولت در هر گونه اقدام و عمل که حتي شايد بر خلاف مصالح اقتصادي باشد.
شوراي پول و اعتبار:بر کنترل تورم و حفظ ارزش پول کشور اهتمام داشته دست دولت را در برداشت و استقراض آزادانه از خزانه بانک مرکزي و چاپ اسکناس محدود ميکند،اگر دولت قصد برداشت و استقراض يا چاپ اسکناس را داشته باشد،شوراي پول و اعتبار از جوانب مختلف اثرات اين کار را بر اقتصاد،تورم،نظم پولي و کم شدن ارزش پول کشور را بررسي کرده اگر اثرات سوئ بر اين موارد داشته باشد اجازه برداشت و چاپ اسکناس را به دولت نميدهد،حذف اين شورا يقينا خطر کم شدن ارزش پول وافزايش تورم و التهابات اقتصادي را به دنبال خواهد داشت.
هيئت امناي صندوق ارزي:برداشت از صندوق ذخيره ارزي را کنترل کرده و دولت را در برداشت و هزينه کردن موجودي صندوق مديريت مينمايد،که به نوعي محاسن شوراي عالي پول و اعتبار بر اين صندوق نيز مترتب است و حذف آن همان خطرات حذف شوراي پول را در پي خواهد داشت.لازم به ذکر است اين صندوق در زمان دولت دکتر خاتمي با افزايش قيمت نفت و بالا رفتن پس انداز دولت شکل گرفت،واهها بر سر اينکه نام صندوق گذاشته شود يا حساب بحثها شد سر انجام تصويب شد که صندوق باشد،چرا که از حساب ذخيره دولت ميتواند بدون هيچ گونه محدوديتي برداشت کند و اين بر خلاف سلامت اقتصاد و در راستاي افزايش تورم تعريف شد لذا صندوق نام گرفت تا بر اساس قانون هيئتي بر صندوق نظارت داشته باشد و برداشت دولت با اجازه هيئت امنا امکان پذير باشد.حذف هيئت امنا متاسفانه عرصه را بر تاخت و تاز دولت در زمينه برداشت بدون کارشناسي باز ميکند.
شوراي عالي اقتصاد:از نقطه نظر کارشناسي و تحقيقات اقتصادي پيرامون نظريات و تصميمات دولت در زمينههاي اقتصادي مداخله کرده باعث ميشود تا اقتصاد زيان نبيند و يا از شدت تورم بکاهد و يا مارا در افق و رسيدن به چشم انداز اقتصاد سالم و اصلاح معايب ساختارهاي اقتصادي هدايت کند.حذف اين شورا هم از نظر علمي مطابق نظر علماي اقتصاد غير منطقي و نا صحيح بوده است،متاسفانه احمدي نژاد به هيچ يک از مسائل مطروحه فوق پاسخي علمي،منطقي و عقل پسند ارائه نکرد و تنها به ايجاد جو تنش زا و جدلهاي غير منطقي پرداخت که مناظره را از نظر علمي با شکست روبرو کرد.
البته قابل پيش بيني بود که وي اين چنين عمل کند،زيرا ضعفهايي که مير حسين مطرح کرد حقايقي بود که انکار آن ممکن نبود،اين برخورد تاکتيکي بود که احمدي نژاد براي گريز از پاسخ به عملکرد نا صحيح خود اتخاذ کرده بود تا بينندگان نتوانند به نتيجه منطقي برسند.
در پايان لازم به ذکر است به علت محدود بودن زمان مناظره مير حسين نتوانست به مسائل و مشکلات اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي بپردازد،پرداختن به اين مسائل نابساماني اوضاع را روشنتر ميکرد.
والسلام
والله يهدي من يشاء
نقص حافظه تاريخي احمدينژاد
در گفتگوي خبري جمعه شب آقاي احمدي نژاد مجددا يا دچار نقص حافظه تاريخي شدند و يا همانند روند هميشگي به بيان مطالب خلاف واقع اقدام نمودند. در اين نوشته قصد ندارم که نکات مطروحه در گفتگوي شبکه دوم را تماما بيان نمايم و تنها به مورد انتهائي که ايشان مطرح کردند اشاره مينمايم.
آقاي احمدي نژاد براي عقب نماندن از بقيه نامزدها به موضوع گشت ارشاد پرداخت و اينگونه وانمود کرد که از ابتدا با اين امر مخالف بودهاند! آنچه بسيار جالب بود آنکه در توجيه اين حرکت در دوره 4ساله خود به ذکر انجام اينگونه اعمال در دهه 60 پرداختند. ليکن ايشان به نکاتي ابتدائي توجه ننمودند که قابل تامل است.
1/ در آن مقطع شهرباني به هيچ وجه در اين امور دخالت نداشت. حتي در خصوص برخورد با گروهکها و اغتشاشات، کميته ها، دادستاني و گشتهاي ثارالله سپاه حضور داشتند.
2/در آن زمان براي مدت کوتاهي دادستاني گشت ارشاد را تشکيل که به سرعت جمع شد.
3/ برخورد از آن نوع که ايشان اشاره کردند خارج از نهادها صورت ميگرفت و هيچ ارتباطي با وزارت کشور و ارگانهاي ذيربط نداشت.
4/ پس از اطلاع حضرت امام از اين نوع خود سريها به وزير کشور وقت آقاي ناطق نوري براي برخورد با اعمال خلاف قانون دستور فوري دادند که متعاقب آن کميتهها بنا به دستور وزير کشور با اشخاص خاطي برخورد نمودند. که بخشي از آن افراد تعدادي از دوستان فعلي آقاي احمدي نژاد هستند که در صورت لزوم اعلام ميگردد.
5/ نيروهاي انقلابي آن سالها شاهد هستند که پس از دخالت کميته براي برخورد با خاطيان، آنها شعارهائي بر ضد کميته از قبيل: کميته بد حجاب پيوندتان مبارک و اهانت به وير کشور سر ميدادند.
در آن سالها آقاي احمدي نژاد خود جزء مسئولين اجرائي وزارت کشور در نقاط غربي کشور بودند. آيا خود نيز در مناطق تحت امر به گونهاي که بيان داشتند عمل مينمودند؟
علي الظاهر ايشان قصد دارند تا شب انتخابات ضمن افترا به همه، به ذکر مطالب خلاف واقع ادامه دهند و 24 سال قبل از خود را دوراني تاريک جلوه دهند. ضمن اينکه 2 سال قبل از آن 24 سال که دولت موقت و دولت بني صدر بود گويا مورد تائيد ايشان ميباشد!!.
برخورد با رانت خواران در حكومت علي (ع)
بسمه تعالي
آقاي احمدي نژاد در برنامه گفتگوي ويژه خبري شبکه دو بيان کرد که اعلام اسامي رانت خواران و بردن آبروي آنها در پيشگاه مردم منطبق بر سيره امام علي (ع) بوده است. در اينجا بايد به دو نکته دقت کرد:
1- امام علي (ع) در جايگاه حاکم حکومت اسلامي اين برخورد را در مقابل ويژه خواران بيت المال انجام دادهاند.
2- امام علي (ع) قطعا و يقينا بعد از آنکه در مورد جرم اين افراد با سند و دليل کافي اطمينان پيدا کرده بودند اقدام به توبيخ و رسوا سازي اين افراد نمودهاند.
حال در ذيل اين دو نکته بايد گفته شود:
1- در ايران حاکم حکومت اسلامي شخص رهبري هستند که در امور قضايي طبق قانون اساسي قوه قضاييه مسؤوليت دارد که رئيس آن از طرف رهبري انتخاب ميشود و رئيس جمهور با تنفيذ حکمش از طرف رهبري فقط مسؤول امور اجرايي کشور است و طبق قانون اساسي تفکيک قوا بايد حفظ شود.
2- در اين چهار سال و در مناظره سيزدهم خرداد آقاي احمدي نژاد هيچ سند و مدرک قطعي براي حرفهاي خود نياورده است و صرفا کلي گويي کرده است. در اينجا بايد اشاره کرد که در زماني که آقاي يزدي رئيس قوه قضاييه بودند اموال آقاي هاشمي و خانواده ايشان در قبل و بعد از رياست جمهوري بررسي شد و اين در حالي است که آقاي يزدي از حاميان آقاي احمدي نژاد هستند.
آقاي احمدي نژاد، دروغ و فريب چرا؟
جناب آقاي احمدي نژاد
شما در مناظره خود با آقاي ميرحسين موسوي اتهاماتي را به بعضي افراد از جمله فرزندان آيتا... هاشمي رفسنجاني و حجتالاسلام ناطقنوري وارد کرديد که مضمون آنها غارتگري بيتالمال _ آنهم در سطحي بسيار وسيع و در طول ساليان دراز _ بود. پرسش صريح من از شما اين است که اولا وقتي هنوز دادگاهي تشکيل نشده و حکمي صادر نگرديده است، چگونه به خود جرات ميدهيد تا اخلاق و قانون و شرع را زير پا گذاشته و اتهامات مذکور را به طور علني مطرح کنيد؟ آيا اين کار به لحاظ شرع و قانون گناه و جرم نيست؟ ثانيا اگر شما براي ادعاهاي خود اسناد و مدارک روشن، قطعي و معتبر داريد، چرا تاکنون اسناد و مدارک خود را به قوه قضائيه ارائه نداده و با شکايت رسمي از اين افراد، آنها را به پاي ميز محاکمه نکشيدهايد؟ از چه ميترسيديد؟ مگر قوه قضائيه زير نظر رهبري نيست، و مگر شما سوگند ياد نکرده بوديد که در راه احقاق حقوق مردم از چيزي نترسيد و با قاطعيت عمل کنيد؟ پس چگونه است که در اين چهار سال هرگز نامي از اين افراد _ که بنا به ادعاي شما غارتگران بيتالمال هستند _ نميبريد ولي ناگهان در شب انتخابات به فکر طرح اين موضوع ميافتيد؟ آيا اين يک شگرد تبليغاتيِ وقيح و رسوا براي بدست آوردن راي عدهاي عوام نيست؟ ميدانم و ديدهام که شما و بعضي طرفدارانتان در پاسخ به اين پرسش،"مصلحت نظام" را بهانه سکوت چهارساله خود ميکنيد. اما اولا کدام عقل سليمي باور ميکند که افشاي نام دزدان و غارتگران بيتالمال و محاکمه عادلانه آنها در محاکم قضايي بر خلاف مصلحت نظام اسلامي است، و برعکس، اجازه دادن به آنها براي چپاول اموال مردم بيگناه و سکوت و مماشات در برابر آنها به مصلحت اين نظام؟ آيا شما با اين مدعاي نامعقول و غيرمنطقي _ که چيزي جز توجيه گناه شرعي و جرم قانوني خودتان نيست _ نظام اسلامي را زير سوال نميبريد؟ آيا با اين توجيهات ناموجهِ شما، جوانانِ باهوش و کنجکاو اين سرزمين از خود نميپرسند: نظامي که مصلحتش در بازگذاشتن دست دزدان و غارتگران بيتالمال براي چپاول اموال مردم است و محاكمه و مجازات آنها را مصلحتِ خود نميداند، کجايش اسلامي است و چه جاي دفاع دارد؟
از اينها گذشته، اکنون که به فکر افشاي نام مفسدان اقتصادي افتادهايد، چرا تبعيض روا ميداريد و فقط از مخالفان خود نام ميبريد؟ به فرض که اين آقايان مفسدان اقتصادي باشند، اما آيا مفسدان اقتصادي و آقازادگاني كه ثروت مملكت را غارت كردهاند، فقط همين چند نفرند؟ کمي صداقت!
حجتا... نيکويي
چهکسي برندهي مناظره بود؟!
برنده يا بازندهدانستن «ميرحسين موسوي» يا «محمود احمدينژاد» در جريان مناظرهشان را ميتوان با تکيه بر نکات زير، مورد بررسي قرار داد و در پايان نتيجهگيري نمود.
1) با اين مناظره، صاحبان رأيهاي خاموش، که طبقههاي مرفه جامعه را تشکيل ميدهند، اگر ترديدي در تصميمشان براي شرکت در انتخابات داشتند، آنرا کنار گذاشته و هماکنون، يکپارچه مصمم شدهاند که حتماً در انتخابات شرکت کنند.
همچنين حاميان موسوي نيز، بعد از مناظره، ميزان نفرتِ ذاتيشان از «احمدينژاد» فزوني يافته و با وجودِ حضور ضعيفِ نامزد مورد حمايتشان در اين مناظره -که براي واقعگرايان پذيرفتني است-، در صدد برآمدهاند تا با تکيه بر آنچه که آنرا «رعايتِ اخلاق از سوي موسوي» ميخوانند، در روزهاي آينده، پرشورتر از گذشته، از نامزدشان حمايت کنند.
2) از سوي ديگر نيز، آن گروههاي اجتماعي که قصد داشتند به «محمود احمدينژاد» رأي دهند، پس از اين مناظره و بهخصوص با توجه به اظهاراتِ احمدينژاد دربارهي «هاشمي» و «خانواده»اش، در وجودشان شور و هيجاني دوباره، غليان يافته و مصممتر از گذشته و با تکيه بر ضعفهاي گفتاري و تحليلي «موسوي»، بيصبرانه منتظر 22خرداد و پيروزيِ دوبارهي «احمدينژاد» هستند. قابل ذکر است که عمدهي حاميانِ احمدينژاد، به تفسيرهاي مختلفي که دربارهي اظهارات وي ارائه ميشود، توجهي ندارند و اصولاً تحتتأثير تبليغات رقيب قرار نميگيرند.
3) نکتهي ديگري که بايد آنرا مدنظر قرار داد، اين است که ضعفِ شديد «موسوي» در بيان و گفتار که پاسخهاي منطقي او را نيز تحت شعاع کامل قرار ميداد -البته بهجز 10دقيقهي پاياني-، و نيز سکوتش در برابر پرسشهاي مداوم احمدينژاد، که براي عامه، غيرقابل توجيه و نشانگر ضعف ميباشد، بخشي از حاميانِ وي را که جزء طبقهي «متوسط به پايين» جامعه محسوب ميشوند، متقاعد کرده است که بههيچوجه «موسوي» لياقت رياستجمهوري را ندارد و هماينان با تکيه بر اين گزاره که «رئيسجمهوري که نتواند از پس يک نطق ساده برآيد، پس چهگونه ميتواند سکان رياستجمهوري را آنهم پس از احمدينژادِ خوشبيان و قاطع، بهدست گيرد؟!»، از رويآوردنِ خود به موسوي اظهار پشيماني کرده و با تکيه بر قابليتهاي احمدينژاد، به جرگهي حاميانِ وي پيوستهاند. البته اين طيف، در چندروز باقيمانده، در صورتيکه «موسوي» را فردي قوي بيابند، ممکن است بار ديگر آرايشان بهسوي وي روانه شود که البته احتمال آن ضعيف است.
با اين تفاسير ميتوان بيان داشت که اين مناظره، عملاً برنده يا بازندهي عمدهاي نداشت و تنها بهانهاي بود براي «محمود احمدينژاد»، تا در برابر آنچه که آنرا تخريبهاي چهارساله ميداند، حرفهاي در گلو ماندهاش را بيان کند.
{البته اگر با ديدي «آيندهنگرانه» به تأثيراتِ اين مناظره بنگريم، تحليلي که ارائه ميشود، حتماً متفاوت خواهد بود}
نگارنده: ع.ف
كدام حق است، كدام باطل؟!
بنده يك جوان تقريبا 26 ساله هستم كه همچون سالهاي گذشته قصد شركت در انتخابات را داشتم چراكه اين نظام را تقريبا پاك ميدانستم. ولي چند شبي است كه بسيار سرخورده شده ام. نميدانم كه هستم كجا هستم تا الان چه ميپنداشتم حال چه فكري بايد بكنم. تا به حال هر عقايدي داشتم بر محور پاكي نظام بود. ولي حال محور برايم شكسته است. واضح بگويم ديگر به همه چيز مشكوكم. برايم زمان ايستاده است. و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه اگر رئيس جمهور، پاسدار قانون اساسي، راست ميگويد چرا رهبر تا كنون كسي را كه دست در جيب مردم كرده است را بر مسند تشخيص مصلحت نظام قرار داده است. اين چه مصلحتيست كه براي نظام تعيين ميشود. ما چرا تا به حال گمان ميكرديم كه او پاك است، ما چرا به او راي ميداديم؟ ولي خدايا اگر رئيس جمهور از گفته خود اطمينان نداشته باشد ما را چه ميشود كه آبروي سران نظام كه اينگونه برود چه برسد به ما كه ديگر دستمان به هيچ جا بند نيست جز خودت. ما را چه ميشود كه اين بسيج كه زماني لشكر مخلص خدا بود از گفتههاي رئيس جمهور بسيار شاد و سرمست است. آنها كه ميگويند اگر به ولايت فقيه اعتقاد داريد بايد به... راي بدهيد.
خلاصه من در يك دور باطل افتاده ام. من به ولايت فقيه اعتقاد دارم پس به رئيس جمهور فعلي راي ميدهم. رئيس جمهور ميگويد هاشمي از بيت المال به ناحق استفاده كرده است. پس حرفش را ميپذيرم. حا كه او خيانت در امانت كرده است چرا رهبر هنوز او را بر مسند تشخيص مصلحت نظام نگه ميدارد. پس ولي فقيه اشتباه كرده است. پس ما نبايد به ولي فقيه اعتقاد داشته باشيم چرا كه اشتباه ميكند. خوب پس فرض اول كه به ولي فقيه اعتقاد دارم زير سوال ميرود.... و من همچنان غرق اين پندارم.
صداي پاي استبداد...
تاريخ پر فراز و نشيب اين مرز و بوم همواره نشان داده است كه ملت بزرگ ايران هرگز زير بار استبداد نخواهد رفت. نمايندگان محترم ملت ايران در مجلس شوراي اسلامي بعنوان نمادي از مردمسالاري ديني و حكومت قانون بر آمده از خون هزاران شهيد برومند مردم بزرگوار ايران است كه متضمن ارزشهاي والاي اسلامي، حقوق شهروندي و جامعهاي قانونمند ميباشد.
بنيانگذار كبير انقلاب همواره بر نقش بي بديل مجلس تاكيد داشته و از آن بعنوان عصاره فضايل ملت ياد كردهاند و در فرازي فرمودند: " مجلس در راس امور است". مقام معظم رهبري نيز در مقاطع مختلف مجلس شوراي اسلامي را تبلور اراده ملي و نگاه ارزشي جامعه معرفي كردهاند.
متاسفانه در چهار سال اخير روند عملكرد و رفتارهاي دولت نهم بگونهاي بوده است كه بكرات شاهد ايستادگي دولت در مقابل مصوبات مجلس شوراي اسلامي بوده ايم كه موجب نگرانيهاي جدي براي آينده كشور حتي در طيفهاي نزديك به خود دولت شده است. شكل گيري رفتارهاي غير مسئولانه و خارج از چهار چوب قانون كه خلاف نص صريح قانون اساسي ميباشد، حركتي است به سمت شكل گيري نطفه سياه استبداد و ايستادن در مقابل اراده ملي. تمامي نهادها و مراجع قانوني كشور اعم از مجلس شوراي اسلامي، قوه قضائيه، مجمع تشخيص مصلحت، سازمان بازرسي كل كشور، ديوان محاسبات و... همگي به قانون شكنيهاي دولت اعتراض رسمي نموده و از رئيس جمهور خواستهاند نسبت به اصلاح وضعيت وبازگشت به رويههاي قانوني اقدام كند. لكن با پاسخهاي مستبدانه آقاي احمدي نژاد و اصرارهمكاران وي كه يادآور منش شوم پهلوي اول ميباشد، روبرو شدهاند. بعضي از مصاديق اين قانون شكنيها عبارتند از:
1-انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي و گسست نظام برنامه ريزي از بدنه اجرائي كشور
2-انحلال سازمان حج و زيارت و ادغام آن در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري
3-بالغ بر 4000 مورد تخلف در قانون بودجه كشور بر اساس گزارش ديوان محاسبات
4-ابطال اساسنامه قانوني سازمان تامين اجتماعي و لجاجت در مقابل واكنش رسمي رئيس مجلس شوراي اسلامي
5-انحلال 18 شورايعالي كشوري بر خلاف نص صريح قانون از قبيل: شوراي پول و اعتبار، شوراي عالي مناطق آزاد تجاري صنعتي، شوراي عالي علوم، تحقيقات و فناوري، شوراي عالي آموزش و پرورش، شوراي عالي قضايي، شوراي عالي فناوري اطلاعات، شوراي اقتصاد، شوراي عالي اشتغال، شوراي عالي توسعه صادرات غير نفتي، و......
6-عدم اجراي مصوبات مجمع تشخيص مصلحت
و.......
اين اقدامات دولت نه تنها مبين فقدان نگاه كلان و سيستميك در عرصه مديريت كشور ميباشد كه در جاي خود بايد بحث شود، نشانگر نقض آشکار قوانين و چهارچوبهاي مقرراتي كشور است كه عليرغم خواست رسمي مراجع قانوني كشور آقاي احمدي نژاد مصرانه و با لجاجت مسير خود را ادامه ميدهد و كوچكترين وقعي حتي به همفكران خود ندارد كه زنده كننده رفتار نامشروع بني صدر مخلوع ميباشد.
فساد در حكومت از آنجا شروع ميشود كه قانون تابع فرد ميشود و فرد قدرت لجام گسيخته.
آيا صداي پاي استبداد بگوش نميرسد؟
اينجاست كه بر هر آزاده مسلمان و ايراني واجب است در مقابل اين رفتار پايمال كننده خون شهيدان بايستد وبا دولت ضد قانون مقابله كند. حضور مهندس مير حسين موسوي در عرصه انتخابات احساس وظيفه و تكليف در راستاي همين مبارزه است.
توسعه كشور تنها در چهارچوب قانون مداري محقق ميشود.
پاسداري از خون شهيدان با راي به مير حسين موسوي
جناب آقاي موسوي؛ ما همچان حامي شما هستيم
ما ميدانيم که علت تورم بالا و اعداد ارقام ارائه شده مربوط به دوران شما و آقاي رفسنجاني در واقع مربوط به دوران جنگ و تبعات بعد جنگ و ويرانيهاي زياد بوده است. گويا همه يادشان رفته که ما 8 سال جنگ تحميلي را تجربه د اشته ايم و شما و آقاي رفسنجاني مسئوليت اداره کشور را در آن دوران و پس از جنگ داشته ايد. من به عنوان نسل جوان آگاهم و ميدانم که خدمات شما و آقايان رفسنجاني و خاتمي بي شمار بوده است. شما در مکتب امام بزرگ شده ايد و جاي بسي تاسف است که مردم آن شرايط را با شرايط کنوني مقايسه کنند. گويا مردم يادشان نيست که آقاي رفسنجاني در يکي از خطبههاي خود اعلام کرد که اموال و ثروت ايشان پس از انقلاب اسلامي توسط نظام ثبت شده است. اگر کاهش يافته آنگاه مردم جواب اين اتهامات را چه ميدهند. من به خوبي ميدانم که خاندان هاشمي قبل انقلاب ثروتمند بودهاند و ايشان خود و ثروت خود را وقف انقلاب نموده است. حال اگر پسر ايشان با تلاش به اين مقام رسيده او را به دزدي متهم ميکنيد. کسان ديگري هم هستند که به مال ثروت رسدهاند که برخي از آن اشخاص در سخنراني عباس پليزدار معرفي شدند چرا آقاي رئيس جمهور اسامي آنها را فاش نکرد. واقعاً انصاف است. واقعاً عدالت است. آقاي احمدي نژاد اگر مستندات دارند بايد به دادگاه ارائه کنند و رسماً شکايت کنند تا اگر واقعي است ما نيز به آن آگاه شويم. مردم آگاهند و با اين حرفهاي نظرشان در مورد بزرگان بر نميگردد. من از آقاي موسوي، ايت الله رفسنجاني، حجت الاسلام خاتمي، حجت الاسلام ناطق نوري، آقاي فراهاني، خانم دکتر رهنورد و ديگر کساني که مورد حمله و تهمت آقاي رئيس جمهور قرار گرفتهاند ميخواهم که براي باز پس گيري حق خود که حق ملت و جوانان است رسماً شکايت کنند تا ثابت شود چه کسي دروغ ميگويد. ما همه مسلمان هستيم و از نظر دين ما اين چنين مسائلي تاًييد نميشود. من به عنوان يک جوان ايراني به حرفهاي خود اعتقاد دارم و عاجزانه از بزرگاني که مورد اهانت قرار گرفتهاند خواهش ميکنم وضعيت را براي همه روشن کنند. ما در باره ايران و ايرانيها صحيت ميکنيم. ايراني که مهد تمدن جهان بوده، هست و خواهد بود. خوب است کمي حاميان دولت گذشته آقاي رفسنجاني و زماني که در زندان رژيم به سر ميبردند را براي خود باز خواني کنند. من باز هم از مديران سايت تابناک ميخواهم که پيام من را روي سايت بگذارند. تا هم مسئولان ببينند و هم مردم. ما آگاهيم و همه تغييرات اقتصادي و سياسي در کشور را لمس ميکنيم. من در حال طي کردن مراحل تجارت هستم و در اين مسير بارها تاثير سياستهاي دولت را در روند بازار ديده ام و طعم آن را چشيده ام. پس نميپزيرم که آمار ارائه شده نسبت به تعهدات صحيح باشد.
از شما تابناکيها از اينکه مطالب من را روي سايت ميگذاريد متشکرم.
سيد مجتبي موسوي
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


