تحقير تيمهاي صنعتي در بوندسليگا
ولفسبـورگ در پايان بوندسليگاي چهل و ششم براي نخستين بـار در تـاريـخ ايـن بـاشگـاه قهـرمـان ايـن رقـابـتها شد، بالاتر از تيـمهـايـي همانند بايرنمونيخ و اشتوتگارت.
به نوشته کلمه سبز؛ يك هوادار اين تيم پــس از قـهــرمــانـي «گـرگهـا» در بـونـدسليگـا عقـدهگشـايـي كـرده و از طـعـنـههـايـي كـه بـه ايـن تـيم در سالهاي گذشته زده شده است، انتقاد مـيكـنـد.
يـورگـن فون روتنبرگ با نوشتن متني در پايگاه اينترنتي روزنامه die Zeit عـقـايـد يك مهاجر ولفسبورگي را پس از قهرماني تيم شهرش كه به تحقير شهري كارخانهاي خوانده ميشود، مطرح ميكند.
قدرت فوتبال
زمـانـي كه در ولفسبورگ بزرگ شدم، «قهرمان» به معناي «سركارگر» نـوار نـقـالـه (كـارخـانه) بود. تعداد اندكي از همكلاسيهايم چنين پدري داشتند: پدري قهرمان. در كودكي ما تقريبا به صورت اتفاقي هوادار يكي از تـيـمهـاي هـامـبـورگ، شـالـكـه و يـا گـلادبـاخ بـوديـم. روي نـخـستين كـولـهپـشـتـيهـاي مـدرسـهام از مـدتهـا پـيش آرم آرمينيابيلهفلد ديده ميشد. تا امروز هم دليلي برايش نيافتهام.
تـيم سالهاي بعدم در بوندسليگا اينتراخت براونشويگ بود. در پايان دهـه 70 مـيـلادي بـازيكني مانند پل برايتنر پا به سن گذاشته در اين تيم بازي ميكرد. يك قهرمان جهان واقعي كه با او نوعي درخشش در منطقه مـا بـه وجـود آمـد. براونشويگ شهري در مجاورت ولفسبورگ ما بود كه با خودرو تنها 30 دقيقه با ما فاصله داشت.
اين شهر تنها يك شركت كوچك حمل و نقل فولكس واگن را براي عرضه در اختيار داشت و آن هم درست در كـنـار ورزشـگـاه ايـنـتـراخـت قـرار گـرفته بود كه در قرون وسطي محل مـسـابقه «هاينريش در لووه»، يكي از نجيب زادگان آلمان بود و از آن به بـعـد رفـتـه رفـته با داشتن دانشگاه، اپرا، فروشگاه «كارشتاد» و نخستين شـعـبـه مك دونالد در جايجاي خود به شهري واقعي تبديل شد.
براي ما كـامـلا طـبـيـعي بود كه بوندسليگا در آنجا و نه در شهر بعدها ساخته شده ولـفـسـبـورگ بـرگـزار مـيشـد. بـاشـگـاههاي بوندسليگايي و شهرهايشان هـمـگـي بـا هـم از ديـد ولـفـسـبورگيها هيولاهاي سابقه بودند. سابقهاي طـولانـي و فـراوان و ريـشه دار در دنياي كارهاي معدني (و يا سلسلههاي بايري.) در بوندسليگا آلمان واقعي با هم رو به رو ميشد. ما هم از جزيره تصنعيمان اجازه تماشا داشتيم و با علاقه هم اين كار را انجام ميداديم.
ولفسبورگ هم كارخانه بزرگ خودروسازي فولكس واگن خود را داشت و ديـگـر هـيـچ. (چـرا، خـب الـبـتـه در نوجواني ميديدم كه ولفسبورگ در بوندسليگا بازي ميكرد. البته رقابتهاي بدمينتون بوندسليگا. براي اين كار يكشنبهها زود از خواب بيدار ميشدم و قدمزنان از خيابانهاي خالي از جمعيت ميگذشتم و به يك سالن مسابقه مي رفتم. جايي كه يكي، دو جين تماشاگر ديگر به اشتباه به آنجا كشيده شده بودند.)
هـمـه ايـن حرفها براي آن بود كه روشن شود، ولفسبورگ، قهرمان بوندسليگا از كجا آمده است. از همين رو راهيابي به بوندسليگا در سال 1997 بـا دگـرگـونـي شـركـت عـظيم فولكس واگن از كارخانهاي ساده و قـانـونـمـنـد و البته بزرگ به يكي از بازيكنان دنياي سرمايهداري همراه شـد، گـرداگـردش نـيـز ولـفـسـبـورگ رفتهرفته به چيزي مانند يك شهر تبديل شد.
آنـچـه در طـول سـالها تغيير نكرد، رفتار و موضع فرمول بندي شده و سرد باقي تيم هاي بوندسليگا در برابر ولفسبورگ به طور عام و تيم تازه به دوران رسيده بوندسليگايي به طور خاص بود.
شـايد هم بتوان آن را «تحقير» يا «بياعتنايي» ناميد. «تيم صنعتي» هنوز هم از جمله عنوانهاي دوستانه براي ولفسبورگ بود. از اين گذشته VfL بـه تيـمهايي مانند بايرلوركوزن و باير اوردينگن پيوست.
در فوتبال آلمـان به طور عام اين باور بيش از همه وجود دارد - من هم خدا ميداند كـه از سـالهـا پيـش آن را بـارهـا و بـارهـا، از جملـه هميـن چند روز پيش شـنـيــدهام - كــه مـوفقيـت تيـم زادگـاه مـن هيـچ چيـزي جـز يـك اقـدام تـمـسخرآميز تبليغاتي تراست فولكس واگن نيست كه به خاطر پرستيژ يا به سخن ديگر سود و منفعت، تيم فوتبالي را به صورت تصادفي خريداري كـرده اسـت. تـيـمـي كه با بد شكل كردن مسابقهها، بوندسليگاي زيباي آنها را خراب ميكند. ميگويند، فولكس واگن را چه به فوتبال؟
ايـن بـاور عـمـيق دوباره رواج يافته كه بوندسليگايي شدن واقعي بدون اصـالـت تـعـريـف شده از سوي هر يك از سيگاريهاي پا به سن گذاشته قـابـل تصور نيست. هميشه برايم اين موضوع جالب بود و اين برداشت را داشتم كه در فوتبال حرفهاي حتي در جاهاي ديگر پاي پول و تجارت در مـيـان است، بحث پول كلان اسپانسرها در ميان است، در حالي كه گويا واقـعـيـت هـمـواره در مـيدان بوده (و فولكس واگن از سال 1952 اسپانسر مـالي ولفسبورگ بوده، آن هم بدون نتايج قابل توجه.) اين سرسنگيني و سـردي در بـرابـر ولـفـسـبـورگ فـصل به فصل در گزارشهاي برنامهها و صـفـحههاي ورزشي روزنامهها و سايتها كه از پرداختن مكرر به فوتبال بـيروح در ورزشـگـاه بـينـشـاط و كـمتـمـاشـاگـر خسته نميشدند، ديده ميشد.
شايد با علم به اينكه ولفسبورگ در خارج از ولفسبورگ هيچ حامي و هـواداري نـدارد. بـديهـي است كه هيچ كس به سادگي نخواهد توانست بـراي ولفسبـورگـيهـاي بـه تازگي به هيجان آمده روشن كند كه شادي و شعف آنها ميتواند فاقد هر گونه پايه و اساس درستي باشد.
هر كس كه هنوز هم قدرت فوتبال ولفسبورگ را مصنوعي و غيرواقعي ميداند، بايد با فليكس، برادرزاده 15 ساله من آشنا شود. او در ولفسبورگ به دنيا آمده و در اين شهر بزرگ شده است.
او نمـيتـوانـد زنـدگي بدون هيجان بوندسليگا را به خاطر بياورد. او از سالها پيش هيچ كجا بدون شال ولفسبورگش رويت نشده است. براي او بـاشگـاهـش از چنـان معنـا و مفهـومـي برخوردار است كه شالكه براي هر هـوادار از سـه نسـل پيـش بـه جـا مـانده. براي هر كس كه دوست دارد به فليكس توضيح بدهد كه او در هيجان كنوني فوتبالش اشتباه مي كند و به خطا رفته است، آرزوي موفقيت مي كنم. البته اگر چنين كسي باشد.
براي من به عنوان فردي مهاجرت كرده از ولفسبورگ كه درست پس از گـرفتـن ديپلـم ايـن شهـر را تـرك كـردم، حسـي غـريـب و نـاآشنـاست كه دست كم در روزهاي آينده بخواهم هيچ كجا غير از ولفسبورگ باشم.
اكنـون در ايـن شهـرصنعتـي و كـارخـانهاي جوي ميهنپرستانه حاكم اسـت. جزيره سابق فولكس واگن در اين ميان شهري بوندسليگايي شده اسـت. ميتوان اين طور هم عنوان كرد كه ولفسبورگ اكنون به لطف زوج بـرزيلي - بوسنيايي خط حملهاش به درستي و به واقع به آلمان پيوسته و تعلق دارد.


