حزب الله لبنان و سياست خارجي در گفتمان کاندیداها
علی منتظری
کد خبر: ۴۹۵۶۶
| | 4582 بازدید
موضوع سياست خارجي ايران، در بحثها و سخنرانيهاي کانديداهاي رياست جمهوري ايران بسيار بالا گرفته است. نويسنده از مدتها پيش نيز با نوشتاري و ارائه برخي نقطه نظرات تلاش داشته است تا اين مقوله به شکلي مناسب مورد بحث و بررس قرار گيرد اما روشن است که اين ميدان تا کنون باز نشده است و بحثهاي ارائه شده در اين جا و آن جا بحثهاي جامعي نبوده است. در ابتدا تلاش دارم تا مواضع چهار کانديداي رياست جمهور در سياست خارجي ايران را بررسي و سپس به الگوي رفتار سياست خارجي حزب الله لبنان بپردازم. حزبي که در بسياري از مسائل با ما مشترک است. نظام اعتقادي اين حزب با ما يکي است، داراي رهبري ولايي مشترکي هستيم و از نظر مواضع سياسي منطقهاي و بين المللي متحد ايران به شمار ميرود و با دشمنان و دوستان مشترکي نيز مواجه هستيم.
محمود احمدي نژاد چهار سال است که مسئوليت اداره ديپلماسي کشور را به عهده گرفته است. محک و ميزان ارزيابي کار او سخت نيست چرا که عملکرد او در اين بخش قابل دسترسي است. او در سياست خارجي معتقد است:
1- كشورها و افرادي كه امروز به دنبال گفتوگو با ايران هستند چهار سال گذشته ادعاي برچيدن ايران و حذف ايران را داشتند و پشت مرزهاي ما ايستاده بودند و ما را به حمله نظامي تهديد ميكردند.
2- اين دولت با كمترين هزينه و حتي با هزينههايي نزديك به صفر اهداف سياست خارجي را محقق كرد.
3- دولت ساز و كارهاي ستمگرانه قدرتها را از كار انداخت و ديپلماسي ملت ايران اين امر را به شكست كشاند و آنها ديگر نميتوانند حمله سياسي و نه حمله نظامي كه به تاريخ پيوسته را سازماندهي كنند.
4- دشمنان امروز تنها به دنبال حفظ ساختارهاي خود از جمله بانك جهاني و روابط يكديگر هستند و ملت ايران با مقاومت و ايستادگي خود ناكارآمدي سياستهاي آنها را در جهان ثابت كرد و آرايش سياسي در مقابل ملت ايران در هم ريخت.
اما محسن رضايي با نقد سياستهاي خارجي دولت، پيش از آن که وعده و وعيد غير قابل دسترسي در آينده حکومت احتمالي در زمينه سياست خارجي خود را بدهد با تکيه بر اصول و ساختار قدرت سياسي نظام، رويکردهاي جديدي را طرح ميکند که در ساز و کارهاي دولت احمدي نژاد يا وجود ندارد و يا در ادبيات سياسي خارجي احمدي نژاد مشاهده نميشود. ادعاهاي فوق الذکر احمدي نژاد ادعاهاي بسيار بزرگي است که بدون شک قابل بحث و بررسي است اگر به يک تريبون انتخاباتي شبيه نباشد.
محسن رضايي با حفظ جانب احتياط معتقد است:
1- تنش ميان ما و كشورها افزايش يافته و من طرحي را دارم كه يك اتحاديه آسياي جنوب غربي تشكيل شود تا ما آينده روشني را با كشورها داشته باشيم.
2- ما از موضع عزت از نياز كشورهاي غربي در جهت منافع ملي استفاده خواهيم كرد.
3- امروز گام اول را اوباما برداشته است و اعلام تغيير كرده است و رهبر انقلاب نيز اعلام كرده است كه اگر آمريكا تغيير كند ما نيز جلو خواهيم آمد و ما اجازه نميدهيم كه آنها بگويند كه ما فرصتي را فراهم كرديم اما ايران جلو نيامد و بعدها دموكراتها جنگي را ايجاد كنند.
آمريکا علاوه بر بحران مالي و ناکاميها در منطقه با بحران سياست خارجي روبهرو است و براي برون رفت از بحرانهاي مالي و سياسي و حتي خروج نظاميان خود با محدوديت و نياز به ديگران مواجه بوده و ما بايد از فرصت نياز آمريکا به نقش منطقهاي ايران براي عبور از مشکلات خارجي و جهش پيشرفت با ديپلماسي کار آمد و دولت توانمند اتکا کنيم.
محسن رضايي وارد حوزههاي ديگر سياست خارجي ايران نشده است. نه از مقاومت اسلامي در لبنان و فلسطين صحبت کرده و نه از پرونده هستهاي و نه از اسرائيل و صهيونيسم، موضوعاتي که دست مايه دايمي رئيس جمهور احمدي نژاد در خطاب چهارساله اخيرش بوده است.
اصولا محسن رضايي نيازي به طرح اين موضوعات ندارد زيرا او در عصري فرماندهي کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را به عهده داشته است که از قضا تکنولوژي هستهاي ايران و مقاومت اسلامي فلسطين و لبنان و عصر ايران ترسي اسرائيل در همين دوران شکل گرفته است.
اما در نگاه رضايي يک اختلاف کليدي با احمدي نژاد وجود دارد و آن اين که وي اشاره ميکند که دمکراتها بعدها ممکن است جنگي را ايجاد کنند اما احمدي نژاد معتقد است که حمله نظامي به تاريخ سپرده شده است اين در حالي است که حجم نيروهاي نظامي آمريکا و ناتو در اطراف ايران حتي در همين لحظه، متراکمترين حجم نظامي اين دو مجموعه در طول سالهاي اخير است.
اگر اين اختلاف کليدي درست باشد شايد از همين زاويه طرح اتحاديه آسياي جنوب غربي رضايي قابل ارزيابي باشد. احمدي نژاد همچنان شعارها و قرائتهاي بسيار تاريخي و بزرگي از چهار ساله عمر دولت خود دارد تا حدي که گمان ميرود تا قبل از دولت وي، نه دولتي در کار بوده است و نه سياست خارجي و نه ديپلماسي در حالي که کارآمدي و قدرت بالاي ايران در طول چهار سال اخير در منطقه، در راستاي بدنه سياستهاي دفاعي و امنيتي جمهوري اسلامي ايران بوده است که بخش قابل ملاحظهاي از آن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و رهبري به عنوان فرماندهي کل نيروهاي مسلح باز ميگردد و از قضا مشکلاتي که در سياست خارجي داشته ايم عمدتا در زماني بروز کرده است که سياست خارجي کشورمان از بهره برداري از اين بدنه پرقدرت جدا بوده است.
با آن که رضايي سابقه فرماندهي کل سپاه را در تاريخ خود دارد و علي القاعده بايد باهياهوي قويتر از احمدي نژآد ظاهر شود اما در قامت يک سياستمدار تلاش ميکند تا بدون هرگونه اغراق و بزرگ نمايي، آيندهاي قابل دسترس در سياست خارجي و عوامل اجرايي آن به عنوان يک واحد نخبه و کار آمد، ترسيم کند.
اما شيخ مهدي کروبي که نوک حملاتش به دولت احمدي نژاد در مقايسه با دو کانديداي ديگر شديدتر است، معتقد است:
1- سياستهاي (خارجي) غلط در حال تضعيف ايرانيت نظام است که بالاتر از مسايل ملي و ملي گرايي است. براي نمونه ميتوان به موضوع شناسنامه داري چون خليج فارس اشاره کرد.
2- سياست خارجي ما سياست تعامل و گفتوگو نبوده است بلکه حاکميت نظريه تسليم يا تقابل بوده است.
3- سياست خارجي ما در بسياري موارد ضعيف، نسنجيده و نپخته بوده است که موجبات مشکلاتي براي کشور شده است.
4- با کشورهاي اروپايي و غرب و نيز همسايگان بايد از سياست تعامل و گفتوگوي عزتمندانه همراه با حکمت مبتني بر منافع ملي استفاده کنيم.
5- با هر قدرتي ميتوان مذاکره داشت و رابطه برقرار نمود که ميتواند مبتني بر مراحلي باشد.
روشن است که کروبي نگاهي ويژه به موضوع روابط ايران با آمريکا و اروپا و گفتوگوهاي احتمالي ايران و آمريکا دارد. اشاره کروبي با کلمه « نسنجيده و نپخته » اشاره به موضوعاتي همچون طرح « هولوکاست » دارد که قبلا به شکل رسمي به آنها پرداخته است. مشکلي که در طرح موضوعات سياست خارجي در گفتمان شيخ مهدي کروبي مشاهده ميشود اين است که موضوعات بسيار پردامنه اما هنوز روشن نشده اي دارد.
مثل اين که شيخ مهدي کروبي به موضوع روابط خاورميانهاي ايران چگونه نگاه ميکند ؟ آيا همچون مير حسين موسوي او در ابتدا به آنکارا و اسلام آباد و ديگر پايتختهاي محيطي نگاه ميکند ؟
موضوع گفتوگوهاي احتمالي ايران با آمريکا که دامنه آن از لبنان تا افغانستان و تا پرونده هستهاي ايران را شامل ميشود، موضوعي است که هنوز هيچيک از کانديداها به تفصيل وارد آن نشدهاند با آن که اين امر در مبارزات انتخاباتي ميتواند براي احمدي نژاد و بقيه يک برگ برنده باشد گرچه وي به عنوان رئيس ديپلماسي کنوني ايران استفاده بيشتري ميتواند از آن بکند اما به نظر ميرسد به دليل عدم روشن بودن ديپلماسي آمريکا در اين زمينه، همه کانديداها با عناوين عام از آن ياد ميکنند.
اما مير حسين موسوي با آن که بسياري از سوالات در زمينه سياست خارجي ايران در نگاه او هم چنان بي پاسخ مانده است اما او نيز منتقدي جدي در سياست خارجي احمدي نژاد است و معتقد است که ابتدا بايد اموري در کشور سر و سامان بگيرد و سپس مديريتي جهاني ارائه دهيم.
اما موسوي معتقد است:
1- ما زماني ميتوانيم به سمت اهداف بلندتري برويم و مديريت جهاني داشته باشيم که مشکلات داخلي خود مثل بيکاري و اشتغال زايي را حل کنيم.
2- در سياست خارجي نبايد دست خالي برويم و به خيال پردازي روي آوريم.
3- قدرت مانور ايران در اموري همچون فلسطين و لبنان منوط به قدرت داخلي ايران است.
4- اولويت سياست خارجي ايران در مقايسه بين آمريکاي لاتين و همسايگان، همسايگاني چون افغانستان، پاکستان، ترکيه و قفقاز است.
5- اگر بخواهيم انقلاب اسلامي را حفظ کنيم و در سطح جهاني آبرو داشته و نيرومند باشيم بايد اقتصادي پيشرفته توام با عدالت داشته باشيم و اولويتها را عوض کنيم.
روشن است که مير حسين موسوي انتقاداتي به سياست خارجه خاورميانهاي و آمريکاي لاتين دولت احمدي نژاد دارد. به بياني ديگر وي از اين که همسايگان فراموش شدهاند و ما به آن طرف دنيا چسبيده ايم، انتقاد دارد و خواستار تغيير در اولويتها است. وي برخي از سياستهاي احمدي نژاد را سياست با دست خالي ميداند که ثمري براي کشور ندارد.
البته در نگاه او که سالها از ارزيابي سياست خارجي کشور به دور بوده است نميدانيم که به مقولههايي همچون مقاومت اسلامي و حمايت ايران از اين نيرو و سياستهاي ايران در قبال جريانات موسوم به سازش در خاورميانه چگونه مينگرد. شايد اين امور را بتوان از ديدگاههاي محسن رضايي و شيخ مهدي کروبي به دست آورد اما تشخيص آن در موسوي سال 1388 کمي سخت است. در مقوله آمريکا و گفتوگوهاي احتمالي با او، موسوي مثل همه، عناويني عام دارد.
اما به موضوع حزب الله لبنان و سياست خارجي ايران برگرديم.
حزب الله لبنان نه به عنوان يک دولت بلکه به عنوان يک مجموعه سياسي کارآمد که بي شباهت به يک دولت از نظر ايفاي نقشهاي داخلي و خارجي نيست، کارهايي در لبنان انجام داده است که فراتر از طاقت يک دولت بوده است:
1- معادله جنگ سني و شيعه را به شکست کشانيد.
2- تعامل و همکاري قوي بين جريانات اسلامي ـ مسيحي ايجاد نمود.
3- نيروهاي لائيک ملي لبناني ـ عربي را با خود همراه نمود.
4- معادله حضور در دولت ـ حضور در ملت را به خوبي ايفاء نمود.
5- در پيچيدگيهاي سياسي لبنان، حلقه اصلي معاهده دوحه بود که منجر به تفاهم سياسي در لبنان شد.
6- پس از پيروزي در جنگ سي و سه روزه با ارتش اسرائيل، قدرت نظامي و امنيتي خويش را به رغم مخالفت نيروهاي مخالف داخلي و دخالتهاي خارجي حفظ نمود.
7- به رغم جانبداري برخي کشورهاي عربي از رقباي سياسي حزب الله در لبنان و آغاز جنگ تبليغاتي از سوي اين کشورها عليه حزب الله، هرگز وارد جنگ رواني مستقيم با هيچيک از اين کشورها نشد و بهانهاي به دست مخالفان داخلي خويش نداد.
8- حزب الله همچنان وزنه اصلي و تعيين کننده سنگيني معادلات سياسي لبنان است و نقشي اساسي در تقسيم کرسيهاي پارلماني دارد.
اما در بخش سياست خارجي اقداماتي بزرگتر انجام داده است:
1- حزب الله لبنان با مذاکرات طولاني مدت غير مستقيم با اسرائيل، موفق شد اسراي لبناني را آزاد و مشهورترين اسير لبناني ـ عربي در دست اسرائيل يعني سمير قنطار را آزاد کند.
2- حزب الله لبنان با مذاکرات غير مستقيم با اسرائيل موفق شد تا پس از سالها، اجساد شهداي عرب شامل کشورهاي مختلف عربي را از اسرائيل باز پس گيرد.
3- حزب الله لبنان روابط خويش با کليه کشورهاي عربي، حتي کشورهايي که در صف مخالفانش بود را در حد متعارف حفظ نمود و از ورود به دايره تشنج با آنها خودداري نمود.
4- حزب الله لبنان به رغم مواضع روشنش در قبال مسايل بين المللي، هيچ مرز بستهاي به روي مذاکرات با طرفهاي غربي ايجاد نکرد.
5- حزب الله لبنان با سياست سيال و پويا اولين حزب و سازمان تشکيلاتي با انديشه اسلامي در جهان و در بين کشورهاي اسلامي و غير اسلامي است که توانسته است در حد و اندازه يک دولت عرض اندام کند. از همين رو از نظر وسعت ميدان تعامل سياسي، قابل قياس با سازمان آزاديبخش فلسطين در عصر ياسر عرفات و از نظر فراگيري و انتشار انديشه سياسي قابل قياس با جنبش اخوان المسلمين در بين کشورهاي اسلامي است.
از همين جا همين سوال پيش ميآيد که چگونه يک حزب سياسي ـ نظامي در لبناني با مرزهاي جغرافيايي بسيار محدود به رغم مواضع نظامي آشکارش در لبنان عليه اسرائيل، ميتواند در اندازههاي يک دولت در عرصه پيکار، تعامل و گفتوگو وارد شود اما ساختار سياسي ديپلماسي دولت ما در عرصههاي مشابه آن با دلايل و توجيهات گوناگون توقف ميکند و پس از گذشت چند دوره کارآزمايي در ديپلماسي خارجي کشور، هنوز برخي از معادلات بسيار آسان را نميتوانيم حل کنيم.
اين همه در حالي است که بسياري از موازنههاي موثر در منطقه و جهان تغيير يافته است و ايران با تکيه بر سياستهاي دفاعي اش، بهترين عرصه مانور سياسي خارجي اش را دارا ميباشد.
البته طبيعي است در سالهايي که سايه تهديدات نظامي دشمن بر کشور سنگيني ميکند، اين سياستهاي استراتژيک دفاعي و نظامي کشوراست که بايد با اتخاذ تدابير ويژه، سايه اين تهديدات را از بين ببرد و اين همان تحولي است که در چهار ساله گذشته صورت گرفته است و اين اصلا به معناي دخالت در دپيلماسي خارجي کشور نيست اما در همين سالها به وضوح ديديم که کارآمدي سياست استراتژيک دفاعي ايران بر ديپلماسي خارجي کاملا مشهود بود و بار سنگين بسياري از اين ديپلماسي را آن يکي به دوش کشيده است.
اين همه توفيق در حالي به دست آمده است که ايران در طول دولت چهار ساله گذشته ارتباطي قابل توجه با اروپا و بسياري از کشورهاي دنيا نداشته است، قطع رابطه ايران و آمريکا برقرار بوده و روابط ايران با محافل بين المللي رو به نزول داشته است و قدرت مانور ايران در عرصه خاورميانه از افغانستان تا لبنان معطوف به سياستهاي کلان و استراتژيک نظام بوده است که رکن اساسي آن سياستهاي دفاعي ايران بوده است.
اما نکته مهم اين است از اين بستر مهم و بزرگ ديپلماسي ايران چه سودي در چهار سال گذشته برده است ؟ و آيا توانسته است بستهترين درهاي خارجي را به منظور حفظ منافع ملي ايران و با هدف تحقق شعار موسوم به حضور در مديريت جهاني را بگشايد ؟
فراموش نکنيم که حزب الله لبنان به مدد پيروزي در جنگ سي و سه روزه توانست تا مرز گفتوگوهاي غير مستقيم با اسرائيل، مديريتي منطقهاي به منظور دفاع از مقاومت و منافع ملي لبنان ايجاد کند و بايد اعتراف نمود که به بهترين شکل ممکن از پس تحقق آن چه که اهداف سياست خارجي اين جنبش ميناميم، بر آيد.
در حقيقت اکنون محصول دو دهه سياستهاي دفاعي کشور به مدد ديپلماسي خارجي آمده است تا رئيس اين ديپلماسي ادعاهاي چهارگانه فوق را بنمايد اما سوالي اينجا خودنمايي ميکند که پاسخي روشن هم حتما خواهد داشت و آن اين که رئيس جمهور چگونه ميتوانند ادعا کنند که اين دولت با كمترين هزينه و حتي با هزينههايي نزديك به صفر اهداف سياست خارجي را محقق كرد ؟
شايد مناظرههاي تلويزيوني کانديداها برخي از سوالات ما را پاسخ گو باشد.
-------------------
ملاحظه: برداشتهاي فوق بر اساس سخنان آقايان رضايي، کروبي و موسوي در نطق تلويزيوني و اظهارات آقاي احمدي نژاد در گفتوگوي مطبوعاتي وي با خبرنگاران در دوم خرداد بوده است.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
همچنین مگر هرکسی مخالف آمریکا باشد باید از ترس حمله نظامی حکام کاخ سفید دست به امتیازدهی بزند؟!
دیپلماسی ما اگر موفق و فعال باشد می تواند با استفاده از گسترش بی سابقه نیروهای متجاوز آمریکایی نیمکره شرقی وقاره آسیا به تضعیف آنها منجر شود؛همانگونه که در متن نیز مختصر به این موضوع پرداخته شده است0
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟




