اندر احوال کنفرانس بينالمللي ايمني راه
يکي از بينندگان «تابناک» در پيامي آورده است: با توجه به فعاليتهاي مختصر و کاملا بينتيجهاي که اينجانب و شرکتم در پروژهاي براي افزايش ايمني رفت و آمد در راههاي کشور داشتيم و دعوتنامهاي که براي حضور در اين کنفرانس دريافت کرده بودم، تصميم گرفتم در کنفرانس شرکت کنم. شايد بتوانم آنجا مقام مسئولي را ببينم و عرض حالي را که مدتها پيش با تلفن و ايميل و نامه به دفتر رياست محترم جمهوري فرستادهام، براي يک بار ديگر به آن مقام محترم و مسئول برسانم؛ شايد اين بار بخت يار باشد و کسي نيم نگاهي به اين درد دل بکند!
بگذريم؛ دعوتنامه با امضاي جناب آقاي اسفنديار رحيم مشايي، معاون محترم رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي و آقاي سيد محمد رضا تقي زاده، رئيس شوراي «برنامه ريزي راهبردي!» بود.
صرف نظر از اعتباري که خود اين عزيزان دارند، تنها عناوينشان کافي بود که به اين کنفرانس اميدوار شوم! البته در کنار اين بزرگواران برگزار کننده سمينار، نام هفده وزارتخانه و سازمان معتبر کشور نيز به عنوان اسپانسر اين سمينار در کارت دعوت ديده ميشد.
برگزاري سمينار در تالار بزرگ وزارت کشور هم که يکي از پر مسئوليتترين وزارتخانههاي کشور است و انجام وظايف بزرگي چون برگزاري انتخابات رياست جمهوري به اين وزارتخانه واگذار شده نيز بر اعتبار سمينار ميافزود.
قرار بود، سمينار ساعت 9 صبح آغاز شود، براي همين، من هم در همين ساعت خود را به محل رساندم. حال در اين نوشتار، رخدادهاي جالبي را که از ساعت 9 (به وقت ساعت سمت چپي سالن که حدود 6-7 دقيقهاي با ساعت سمت راستي تفاوت داشت!) تا ساعت 10 روي داد، براي آگاهي آن دسته از عزيزاني که نتوانستند خود را سر ساعت به محل برسانند، عرض ميکنم:
ساعت 9 >> ورود به سالن سمينار از مسير افرادي که تازه در حال چيدن ميزهاي پذيرايي بودند و از وسط کارگراني که تازه داشتند پنلهاي نمايشگاه جانبي سمينار را جابجا ميکردند. مطمئنا رفتوآمد من و دهها آدم مزاحم ديگر که به عنوان مدعوين ميخواستند وارد سالن شوند، مشکلاتي را براي عوامل برگزار کننده ايجاد کرده که من به سهم خود عذرخواهي ميکنم!
ساعت 9 تا 9:20 >> استراحت!
ساعت 9:20 تا 9:30 >> نمايش عمليات آکروباتيک مسئول فني سالن که در روي سن روي يک ميز کوچک ايستاده بود و با هويه مشغول تعمير دستگاه اورهد پراجکتور بود! (جمعيت تماشاچي حدود 100 الي 150 نفر)
ساعت 9:30 >> عمليات تست ميکروفون و بلندگوها و سپس مراسم حمل پرچمها و جابجايي آنها در موقعيتهاي گوناگون روي سن براي شناسايي بهترين موقعيت که بتواند بهترين زيبايي و (نظم) را به سن ببخشد!
ساعت 9:35 >> مراسم آوردن گلدان روي سن!
ساعت 9:40 >> حد فاصل سن و رديف جلو بيشتر شبيه به پيادهرويي شد که افراد رديف جلو نشين دايما در آن در حال آمد و شد هستند و آنهايي که همديگر را براي مدتي نديدهاند، با شور و شوق وصف ناشدني همديگر را در آغوش گرفته و روبوسي و چاق سلامتي ميکنند.
ساعت 9:49 >> اجراي عمليات کابلکشي با سيم سيار روي سن!
ساعت 9:55 >> کمي پيش خودم فکر کردم، ديدم من اصلا اينجا کاري ندارم! براي همين، از خير استفاده از الباقي سمينار گذشتم و باز از همان راهي که آمده بودم، مزاحم کارگراني که داشتند پنل جابجا ميکردند شدم و از سالن بيرون رفتم!
تو فکر و خيال خودم داشتم به انتخابات رياست جمهوري، ايرانگردي، مديريت جهاني، وزارت کشور و چيزهايي از اين قبيل فکر ميکردم که کم مونده بود، هنگام گذشتن از خط عابر پياده، اتوبوس واحد منو تبديل به تصوير دو بعدي کنه! از راننده عذرخواهي کردم، برگشتم تا ايشان به راهشان ادامه دهند و بعد از خط عابر رد شدم.


