از کاشاني تا دادکان، از پروين تا پريرا
1) پرسپوليس؛ اسمي بزرگ و باشکوه! اسم ها اما، براي همه آدمها يک معناي مشترک ندارند. پرسپوليس براي عده اي «عشق» است. براي شادابي اش جان مي کنند، نذر مي کنند، پول مي دهند، کف مي زنند، عرق مي ريزند و پشتش مي ايستند.
به نوشته قدس، براي عده اي ديگر اما، پرسپوليس مي تواند يک «وسيله» خوب باشد. چيزي شبيه نردبان که از پله هايش بالا بروند و سري در ميان سرها در بياورند!
2 ) از پر هوادارترين و البته پر حاشيه ترين باشگاه ورزشي ايران خبر مي رسد که تصميم سازان کلان آن «احتمالاً» در آستانه تحميل تغييرات بنيادين ديگري در بدنه تيم مديريتي قرار دارند. تجربه نشان داده که «شايعه» را بايد در فوتبال ايران جدي گرفت و همين شايعات، امروز حکايت از توديعات و معارفات ديگري در هيأت مديره پرسپوليس دارند.
در شرايطي که مجموعه مديريتي فعلي در تابستان گذشته با صرف هزينه اي هنگفت جانشين کادر قبلي شده و در عمر کوتاهش، دو مديرعامل را تجربه کرده بود، حالا همين دوستان نيز بايد جاي خود را به يک گروه ديگر بدهند! در ميان اسامي آلترناتيوها، بر خوردن به نامهايي از جمله کاشاني و دادکان نيز در نوع خودش جالب است؛ آدمهاي موفقي که معلوم نشد چرا رفتند و معلوم نيست چرا مي آيند!
3 ) تغييرات قريب الوقوع در پرسپوليس اما، «ظاهراً» در رده مديران مياني متوقف نخواهد شد. در سطوح بالاتر، اين روزها حرف از واگذاري اختيارات مجمع اين باشگاه در ميان است و در سطوح پايين تر، شايعات حاکي از مذاکره با پريراي برزيلي براي جانشيني وينگادا دارند! شگفت انگيز است، نه؟!
سرخپوشان همين امروز بايد در مصافي شديداً سرنوشت ساز مقابل پاس همدان صف آرايي کنند و در عين حال تمرکز خود را براي ديدارهاي حياتي با الشباب (براي تعيين سرگروه) و راه آهن (در نيمه نهايي احتمالي) افزايش بدهند. در چنين شرايطي، نامدبرانه سخن از «زلزله تغييرات» به ميان مي آيد. چنين وقت ناشناسي بزرگي آيا در فاصله 33 روز به انتخابات دهم رياست جمهوري، مؤيد اين نيست که نگاه برخي ها به باشگاهي همچون پرسپوليس، نگريستن به يک «وسيله» است که مي تواند بخشي از غرايض سياسي آنان را برآورده کند؟!
4 ) اينک پرسپوليس تنها تيمي است که براي حراست از جان نمور فوتبال باشگاهي در ايران، در پهنه آسيا باقي مانده است. از سويي ديگر، حضور سرخپوشان در جام حذفي و مسير نسبتاً آسان شان براي فتح عنوان قهرماني، هواداران را مهياي فراموش کردن ناکامي هاي ليگ کرده است.
اين دم آخري، شاگردان وينگادا مي توانند با ارايه نمايشي درخشان و قابل توجه، مرهمي روي زخم هواداري بگذارند که «آقايي» رقيب ديرينه در ليگ هشتم را موازي با ناکامي خودش ديده و سرخورده شده است. با اين اوصاف، کدام عقل سليم، کدام آموزه مديريتي و کدام مشي منصفانه حکم مي کند که با ايجاد جوي اين چنيني، آرامش از اين تيم گرفته شود و ضريب موفقيت مجموعه پايين بيايد؟
متأسفيم براي آنها که در پي دستيابي به اهدافشان، با سرنوشت تيمي همچون پرسپوليس بازي مي کنند. روزي به ديدار پروين مي روند و روزي ديگر از پريرا سخن به ميان مي آورند. اينها جملگي در خوشبينانه ترين حالت ممکن نشان از سؤ مديريت حاکم بر اين باشگاه و در نگاهي بدبينانه، حکايت از فرصت طلبي برخي آقايان در اين مجموعه دارد. تيمي که اينک بايد آرامش آن تنه به تنه خواب شبانگاهي بزند، روزي درگير اخراج پيرواني است، روزي ديگر با بازگشت دکتر سعيدلو به حاشيه رانده مي شود و دمي نيز دست به گريبان آمدن يا نيامدن حاج حبيب کاشاني است! افسوس!
5 ) اي کاش دوستان عزيزي که پرسپوليس را «وسيله» مي انگارند، اندکي مدبرانه تر با اين «نردبان ترقي» و «سکوي پرتاب» خود رفتار مي کردند. از صميم قلب آرزو داريم مديران کلان مردمي ترين باشگاه ايران دريابند که با استمرار آسايش اين تيم، شانس موفقيت پرسپوليس در جام حذفي و ليگ قهرمانان افزايش يافته و در نتيجه احتمال اقبال عمومي به آنان نيز بيشتر خواهد شد. با اين وصف، بر هم زدن سکون اين تيم در شرايط کنوني، اگر منجر به وقوع يک ناکامي ديگر شود، هرگز بخشودني نخواهد بود و مسلماً نتيجه عکس در پي خواهد داشت. مردم تيم حذف شده و ناکام را دوست ندارند؛ حتي اگر فرگوسن مربي اش و لاپورتا مديرش باشد. آيا کسي هست که اين حقيقت را درک کند؟ !


