صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

رفقاي بد باعث شدند سر از راديو دربياورم

گفت‌وگو با محمدرضا شهيدي‌فر
کد خبر: ۴۶۴۵۵
| |
6798 بازدید
جام جم آنلاين: قرار اوليه گفتگو با محمدرضا شهيدي‌فر را در روزهاي پاياني جشنواره فيلم فجر گذاشتيم. بعدازظهر يكي از روزهاي آخر جشنواره بود و او جلوي كيوسك روزنامه‌فروشي سينما فلسطين تيترهاي ريز و درشت روزنامه‌ها را مي‌ديد و كاملا از وجناتش پيدا بود كه از من هم بي‌حوصله‌تر است.
تمام شدن «مردم ايران سلام» حالا داشت به سال نزديك مي‌شد و او در اين مدت كار ديگري نكرده بود كه به چشم بيايد ولي حرف زدن با سازنده و مجري اين برنامه كه به گمانم يكي از بهترين برنامه‌هاي تركيبي تلويزيون در اين سال‌هاست، هنوز هم برايم جذاب بود.

بهانه‌اي هم كه جور كرده بودم عيد و بهار و نوروز بود؛ ولي اين اتفاق نيفتاد تا بي‌بهانه در يكي از روزهاي همين ارديبهشت انجام بشود و نشان بدهد حرف زدن درباره يك تجربه خوب و ارزشمند به هيچ بهانه‌اي احتياج ندارد.

محل گفت‌وگويمان دفتري است در سعادت‌آباد كه دفتر توليد برنامه «مردم ايران سلام» هم بوده؛ دفتر جواد آتش‌افروز، دوست و همكار شهيدي‌فر كه اگر اين گفتگو را بخوانيد مي‌بينيد كه از همان اول او پايش را به اين وادي باز كرده است. موضوع كلي گفتگوي ما اجراست و برنامه‌سازي، البته با چاشني مثال‌هايي از تجربه درخشان او در آخرين تجربه تلويزيوني‌اش.

اما مثل هر گپ و گفت دوستانه‌اي حاشيه‌ها باعث مي‌شوند شيرين‌تر از آني باشد كه خستگي سراغم بيايد. مخصوصا كه يكي از معدود دفعاتي است كه مي‌بينم طرف مقابلم از چيزي كه جلوي دوربين است، متواضع‌تر و صادق‌تر است.

از جايي هم وارد بحث مي‌شويم كه قبل از شروع كمي‌ از آمال و آرزوهاي كالش مي‌گويد و كاري كه حالا مي‌كند، خيلي آرزويش ــ يا به قول خودش غايتش ــ نيست.

• يعني ما با آقاي شهيدي‌فري روبه‌روييم كه اصلا دوست داشته يك چيز ديگر باشد و يك چيز ديگري شده و موفق هم شده؟

نه، اين را درباره اجرا مي‌گويم. برنامه‌سازي را دوست داشته‌ام.

• نمي‌شود كه همه اينها خود به خود و با وجود دوست نداشتن شما اتفاق افتاده باشد. يعني به قول مسعود شصت‌چي تمام اين مسير اتفاقي و اشتباهي بوده؟

در زندگي‌ات غايات، روياها و مقاصدي پيدا مي‌كني كه براي رسيدن به آنها بايد از يك مسير مشخص عبور كني؛ ولي گاهي در ميانه مسير مي‌ماني. بخش ديگرش هم اين است كه بر حسب دوره‌هاي سني و روحي مختلف گاهي تغيير مقصد پيش مي‌آيد. نمي‌گويم هيچ تعلق خاطري به اجرا ندارم. چون هنوز هم دارم انجامش مي‌دهم. ولي بيشتر ميل به انجام ندادنش دارم. آن سال‌ها همين طور شرايطي فراهم مي‌شد كه مثلا بايد براي يك مورد خاص كاري مي‌كردم. مي‌گفتم چند ماه بيشتر نيست و بعد ديگر انجام نمي‌دهم، ولي اين ماجرا تا حالا ادامه پيدا كرده. در برنامه‌هاي خودم اجرا نداشته‌ام، جز «اينجا فرداست» و «مردم ايران سلام». آنجا هم دنبال كس ديگري بودم. ولي تا آخرين روز قبل پخش هم امكانش فراهم نشد و مجبور بوديم شروع كنيم. آن موقع هم فكر مي‌كردم بالاخره با فاصله كمي‌ شرايطي كه مي‌خواهم، فراهم مي‌شود. ولي هيچ وقت اين اتفاق نيفتاد. چون وقتي پخش يك برنامه شروع مي‌شود، ديگر نمي‌شود اين كار را كرد. ولي هيچ وقت اجرا را به اين معنا كه خودت را تمام و كمال در اختيارش بگذاري، دوست نداشته‌‌ام. البته گويندگي و اجراي راديو را بيشتر از تلويزيون دوست دارم.

• خيلي جالب است كه آدم از 13 سالگي تا آستانه 40 سالگي كاري را كه به قول شما غايتش نيست، انجام بدهد. بد نيست بگوييد چي شد كه از 13 سالگي وارد اين كار شديد.

توي مدرسه اهل سرود و تئاتر و انشا نوشتن و انجمن اسلامي‌ و بسيج و خلاصه فعاليت‌هاي فوق برنامه بودم. يك روز مدرسه، من و چند نفر ديگر را معرفي كرد راديو مشهد. فكر كردم قرار است مثلا مهمان يكي از برنامه‌هاي نوجوانانه باشم. ولي ما را بردند توي استوديو و يك نوشته دادند دستمان كه بخوانيم. يعني ازمان تست صدا گرفتند. كسي هم كه اين كار را مي‌كرد، آقاي جواد آتش‌افروز بود. از بين آن جمع نمي‌دانم چند نفره، من براي گويندگي برنامه جوانان مشهد پذيرفته شدم. بدون هيچ انگيزه و تمايل و شناختي. بعد از آن همزمان با درس خواندنم در راديو مشهد گويندگي هم مي‌كردم.

• اين مسير چه جوري ادامه پيدا كرد؟

حدود 8 سال در مشهد همراه گويندگي، گزارش ‌گرفتم، مطلب ‌نوشتم، برنامه ‌ساختم و خلاصه همه كارهاي معمولي راديو را انجام دادم. بعد آمدم تهران سينما خواندم و يكي دو سالي نرفتم سراغ راديو تلويزيون. ولي باز رفقاي بد باعث شدند سر از راديو دربياورم. بعد آقاي آتش‌افروز شد تهيه‌كننده «تا 5/8». من به عنوان شاگردي كه همه جا همراهش بوده، شدم يكي از كارگردانان «تا 5/8.» در سري دومش رضا صفدري كار ديگري داشت و من به دستور آقاي آتش‌افروز مجبور بودم با بي‌ميلي تمام برنامه «تا 5/8» را هم اجرا كنم و اين جوري اجراي تلويزيوني هم اتفاق افتاد. در راديو تلويزيون وقتي به چيزي شناخته مي‌شوي، پيشنهادهاي بعديت هم دور و بر همان مي‌چرخد. اينجا هم اگر به عنوان برنامه‌ساز يك برنامه بسازي همان را مي‌خواهند. من بارها از برنامه تركيبي ساختن توبه كرده‌ام. ولي شرايط اين نوع برنامه‌سازي بيشتر فراهم شده و نگذاشته كار ديگري بكنم. البته اينها هم بد نيست. ولي مي‌خواهم بگويم اينها فقط قرار بود توي مسير باشد و انگار من هنوز از اين مسير عبور نكرده‌ام. در همين جايش مانده‌ام. در حالي كه قرار بود خيلي زودتر از اين مسير عبور كنم.

• ايده‌آلتان چه‌جور برنامه‌سازي است؟

اصلا برنامه‌سازي تلويزيوني ايده‌آلم نبود. مستندسازي را خيلي بيشتر دوست داشتم. ولي متاسفانه خيلي فراهم نشد. در حالي كه هميشه آماده كردن مقدمات يك برنامه تركيبي با سرعت هرچه تمام‌تر فراهم شده و من هميشه براي پيش‌توليد وقت كم داشته‌ام.

• اين سوال درباره همه مجري‌ها مخصوصا مجريان برنامه‌هاي صبحگاهي برايم بوده. حتما براي شما هم پيش آمده كه مشكلي داريد يا از خواب كه بلند مي‌شوي بي‌دليل اعصابت خرد است. مي‌خواهم ببينم اين جور وقت‌ها با آن حالت چطور مي‌روي جلوي دوربين و با آن همه آدم جلو و پشت دوربين سر و كله مي‌زني؟

حال آدم داخل و بيرون استوديو فرق مي‌كند. بي‌اراده و ناخودآگاه همه‌ چيزهايي كه دور و برتان و پشت سرتان هست فراموش مي‌شود، اما به محض اين‌كه مي‌گويم «خداحافظ»، هنوز از جايم بلند نشده‌ام همه چيز يادم مي‌آيد. همين‌كه مي‌فهمم ديگر ديده نمي‌شوم، دوباره همه جهان روي سرم خراب مي‌شود.

• پس مي‌شود اجرا را هم يك جور بازي تصور كرد؛ يك بازي ناخودآگاه.

نه، بازي نيست. اصرار دارم اين كلمه را به كار نبرم. چون اين كلمه تعريف خودش را دارد. يك «حال» ديگر است. همه عشق و تعهدي كه شما نسبت به مخاطب داريد، انگار يك دفعه در شما حلول مي‌كند. لحظه تجلي، مثل يك جور مستي و شيدايي است. بخصوص برنامه‌هاي زنده. كار فوق‌العاده ترسناكي است. يك اشتباه مي‌تواند پرونده يك عمرت را ببندد. كمتر كاري اينقدر حساس است. خيلي از همكاران ما وقتي جلوي دوربين قرار مي‌گيرند، يك چيز ديگر مي‌شوند.

• چند نمونه خيلي بارزش را از نزديك ديده‌ام. مدتي با يكيشان تمام وقت در تماس بودم و ديدم اين ور دوربين يا ميكروفنش با آن ورش بشدت متفاوت است. اين ور يك لمپن است؛‌ همه چيزش فرق مي‌كند.

خوب شد اين را گفتي. هر مكاني چيزهاي متفاوتي ايجاب مي‌كند. فضاي يك عروسي با يك جلسه اداري يا يك سفر كوير خيلي فرق دارد و بايد در هركدام لباس‌متفاوتي پوشيد؛ ولي اگر شخصيت جلو و پشت دوربين يك جور نباشد، دوست‌داشتني و قابل لمس نمي‌شوي. راديو و بخصوص تلويزيون بشدت بي‌رحمند.

برنامه ما داشت تبديل مي‌شد به يكي از خاطره‌هاي ملي اين مردم و ما ديگر حق نداشتيم باهاش شوخي كنيم. بايد مراقبت مي‌كرديم كه اين خاطره خراب نشوددستت رو مي‌شود و بيننده مي‌فهمد داريد دروغ مي‌گوييد. آن وقت ديگر با شما رفاقت نمي‌كند و دوستتان ندارد. دليلي هم براي توضيحش نمي‌بيند؛ ولي وقتي دقت كنيد، مي‌بينيد طرف دارد دروغ مي‌گويد يا كم‌فروشي و رياكاري مي‌كند. با كلمه به كلمه‌اي كه مي‌گوييد، شخصيت، غايات، علايق و ميزان شرافتتان را تعريف مي‌كنيد. بهترين كار اين است كه ادا درنياوريد و مهم‌تر اين كه از زندگي اين ور دوربينتان بيشتر مراقبت كنيد. حداقل به همين دليل سعي كنيد بيش از ديگران اخلاقي رفتار كنيد. بعضي از دوستان ما ممكن است خودشان را خيلي مقيد ندانند، نمي‌دانم. البته بيننده هم بايد بداند شما معصوم نيستي. كافي است با همه ضعف‌ها و قوت‌هايي كه داري، شرافتمندانه جلوي دوربين ظاهر شوي.

• درست يا غلط همه جا آدم‌هايي كه جلوي چشمند، خود به خود كاركرد الگويي پيدا مي‌كنند. اين معصوم نبودن را چطور بايد به مخاطب منتقل كرد؟

وقتي شما در كشوري با آرمان‌هاي ايدئولوژيك و اخلاقي زندگي مي‌كنيد، طبيعي است در راديو تلويزيون‌تان هم كه به اصطلاح دولتي است و غايتي براي خودش تعريف كرده، تناقض‌هايي با زندگي جاري مردم پيدا مي‌شود كه اين رسانه اصرار دارد آنها را نبيند. طبيعي است كه غير از فضائل را هم تبليغ نكند و آدم‌هايي كه تويش ديده مي‌شوند، آدم‌هاي پيراسته‌اي باشند؛ اما اين حرف هيچ وقت ممكن نيست. براي همين دچار تعارض مي‌شويد. اين نگاه افراطي چه از جانب مديران كشور و تلويزيون و چه از جانب مردم و اين انتظار كه هرچي در صداوسيما مي‌بينند، الزاما امر اخلاقي‌اي باشد، انتظار غلطي است و هيچ وقت محقق نخواهد شد. همه‌ بايد يادمان باشد كه آدميم و خطا مي‌كنيم و زمين مي‌خوريم. حق تعالي اين را از من پذيرفته، ولي من و شما از هم انتظار عصمت داريم.

• اين را كه نمي‌شود براي مخاطب عام جا انداخت. نه آقاي شهيدي‌‌فر نوعي حاضر است خود واقعي‌اش را عيان كند و نه تلويزيون اجازه مي‌دهد.

چرا، شدني است. دقيقا بايد همين كار را بكنيم. انتظار عصمت را بايد برداشت.

• موافقيد از بحث اخلاق رسانه‌اي برويم سراغ بحث‌هاي فني ماجرا؟ كليت بحث اجرا را در سازمان چطور مي‌بينيد؟ قبل از شروع مصاحبه گفتيد كه عضو كميته كارشناسي گويندگان و مجريان سيما هستيد.

چندسالي است مشكل اجرا در تلويزيون براي مديران هم جدي شده. در راديو هم همين‌طور. ولي اصلاح وضع موجود كار ساده‌اي نيست. ضمن اين كه از حق نگذريم كه رو به رشد است. اگر حافظه‌ات ياري بكند با 10 تا 15 سال پيش تفاوت‌هاي زيادي كرده كه البته الزاما همه‌اش مثبت نيست. ولي اجراها واقعي‌تر شده و برقراري ارتباط را راحت‌تر كرده است.

• يك دليلش زياد شدن شبكه‌ها و احساس نيازي بوده كه باعث شده جذب بيشتري هم انجام بشود.

بله، ما در هيچ رشته‌اي متناسب با زياد شدن شبكه‌ها نيروي انساني در اختيار نداريم. ولي اين ماجرا بيش از هر چيزي در مورد اجرا ديده مي‌شود. همزمان با اين ضرورت بايد تدابيري مي‌انديشيديم كه متاسفانه غفلت كرده‌ايم. بايد امكان گزينش بهتر و امكان تربيت نيروي متخصص را فراهم مي‌كرديم كه نكرده‌ايم. حالا بايد درباره‌اش فكر كنيم. شما گويندگان و مجرياني مي‌بيند كه خودشان هم داعيه‌اي ندارند و هيچ‌وقت هم گوينده يا مجري جدي‌اي نخواهند شد. چون اصلا انتخابشان غلط است.

• اين تدابير از نظر شما چي بوده؟

يك بخش آموزش به همان معناي كلاس و اين‌جور چيزهاست.ولي بخش زيادش در مسير تجربي كار به دست مي‌آيد.كلاس‌ و آموزش مي‌تواند به تو قدرت تحليل بدهد تا از بين نمونه‌هاي خوب، مولفه‌هاي اساسي موفقيت همكاران سابقه‌دارت را پيدا كني و در كنار ويژگي‌هاي شخصيتي خوب خودت اجراي موفقي داشته باشي. اگر قدرت تحليل نداشته باشي، تقليد مي‌كني و متاسفانه اين يكي از عارضه‌هاي كار ماست. ديگر اين كه فضاي عمومي داخل سازمان فضاي ترغيب‌كننده‌اي براي افزايش دانش نيست. وقتي با دوستاني معاشرت مي‌كني كه سواد و رفتارشان مثل شماست، انگيزه بالا رفتن نداري.كساني كه قبل انقلاب يا در دهه اول بعد انقلاب وارد سازمان شده بودند، به دليل گزينش‌هاي دقيق‌تر آدم‌هاي پيراسته‌تري بودند و همنشيني با اين آدم‌ها در آدم بي‌سوادي مثل من انگيزه كمال ايجاد مي‌كرد. ولي نيازهاي سازمان باعث شد افراد متعددي بدون قابليت‌هاي ضروري براي اين كار وارد بشوند.اگر انتخاب غلط باشد و طرف ويژگي‌هاي اصلي و مولفه‌هاي اصلي شكل‌دهنده شخصيت رسانه‌اي را نداشته باشد، هيچ اتفاقي نمي‌افتد. آموزش هم درخصوص همچين كسي بي‌معني است.چون اصلا براي كار ديگري ساخته شده و شما داريد اذيتش مي‌كنيد.

• كلا روي «اخلاق» خيلي تاكيد مي‌كنيد. در حالي كه خودتان هم گفتيد هيچ كس معصوم نيست.اين تناقض را چه جوري بايد جمع كرد؟

تناقض ندارد. آدم با همه كاستي‌ها و قوت‌هايش وظيفه‌اش اين است كه رو به كمال حركت كند و بهتر بشود. ولي اگر شكست خورد و اشتباهي مرتكب شد، بايد ازش بپذيريم. اتفاقا اگر تو را بي‌عيب و نقص بدانند، بدآموزي دارد. اين جوري فقط رياكاري را تبليغ كرده‌ايم. بايد عين آدم رفتار كنيم. همين كفايت مي‌كند.

• تا حالا در آن كميته كارشناسي گويندگان و مجريان سيما براي پياده كردن و اجراي چيزهايي كه گفتيد، چه راهكاري پيدا كرده‌ايد؟

اين كميته دارد سر همين بحث مي‌كند كه چطور بايد وضعيت فعلي گويندگي و اجرا را در راديو و تلويزيون تغيير داد. بايد آسيب‌شناسي كنيم كه چه اتفاقي افتاده تا به اينجا رسيده. بعد راهش را به مديران پيشنهاد كنيم و آنها هم اراده انجام و امكان تحقق آن پيشنهاد را داشته باشند. كار سخت، طولاني و دشواري است و اين‌طور نيست كه يكي دوساله جواب بدهد.اولين كار جلوگيري از گزينش‌هاي غلط و تعريف مجاري صالح براي اين كار است كه البته به دليل بزرگي سازمان و تعدد شبكه‌ها كار ساده‌اي نيست و در آن اتفاق نظر وجود ندارد. مديران هم به خاطر اضطرار آنتن مجبورند طوري رفتار كنند كه خودشان هم مي‌دانند درست نيست. ما جمعيت زيادي داريم و انتخاب نهايتا 100 نفر به عنوان مجري ناممكن نيست. ولي تدبير، هزينه و زمان مي‌خواهد.

يكي از خوراك‌هاي اصلي آنتن همين برنامه‌هاي تركيبي است كه فكر مي‌كنم «مردم ايران سلام» يكي از بهترين هايش بوده.الان حداقل 2 نمونه‌اش روي آنتن است. من خيلي وقت‌ها سعي مي‌كنم معيارها و ايده‌آل‌هاي خودم را كنار بگذارم و ببينم مردم چطور با يك پديده روبه‌رو مي‌‌شوند. سر و شكل «مردم ايران سلام» و موضوعات اصلي‌اش خيلي عامه پسند نبود و از جهاتي خيلي هم خاص بود. در عين شخص‌محوري، شما با زيركي هر بخش را به آدم‌هاي خبره آن موضوع سپرده بوديد و با وجود اين كه مديريت با خودتان بود، هم كارتان را سبك كرده بوديد و هم مطمئن بوديد كه آن آدم‌ها خيلي جاها بهتر از شما كار مي‌كنند. مثلا وقتي برنامه دست اينانلو است خيال آدم راحت است.چون كارش را خيلي خوب بلد است. مي‌ماند مراحل اوليه و توجيه حضور اين آدم‌ها كه حضورشان در رسانه به هر دليل خيلي عادي نيست. اين فرمت از طرف خواص پذيرفته شد و هم از طرف مردم. بعد از يك مدت مي‌ديدم كه مخاطبان برنامه‌هاي صبحگاهي كه معمولا خانم‌هاي خانه دارند، فقط كانال 2 را نگاه مي‌كنند و سراغ بقيه كانال‌ها هم كه قاعدتا بيشتر به دردشان مي‌خورد، نمي‌روند. خيلي دوست دارم بدانم اين اتفاق چطور افتاد و چطور به اين طراحي رسيديد.

• خيلي از مراحل فرآيند طراحي يك برنامه قابل توجيه نيست. فرآيندي است كه در ذهن و روح شما اتفاق مي‌افتد و در ذهنتان جرقه‌ مي‌زند.

در عين حال چون تكرارشونده است، خيلي كار سختي نيست.يعني سختي‌اش در همان مرحله طراحي است و اجرايش بعد از يك مدت روي دور مي‌افتد.

به يك معنا پيچيده نيست. ولي بايد مدام آن را به روز كنيد. هر طرحي به ذهن هر كسي نمي‌رسد؛ به دليل تفاوت شخصيت آدم‌ها و تفاوت تعريفشان از رسانه و شرايط فرهنگي و اجتماعي. وقتي خودتان اراده مي‌كنيد يا به شما سفارش داده مي‌شود كه براي يك ساعتي از روز برنامه طراحي كنيد، اگر اراده كار متفاوت داشته باشيد و هر چيزي شبيه وضع موجود باشد، كنارش مي‌گذاريد. براي طراحي هم عناصري را در نظر مي‌گيريد. مثلا اين كه دلتان مي‌خواهد تعداد بيشتري از مردم ببينند يا خواص؟ ديگر اين كه اين تعاريف با امر واقع منطبق است يا تئوري‌هاي خاص يا حتي غلطي در ذهنتان است؟ خيلي از طرح‌ها از اساس غلط است.متاسفانه چون آموزش‌ جدي نديده‌ايم، چه در بين برنامه‌سازان و چه در بين مديران، تئوري‌ها و احكام غلط رسانه‌اي وجود دارد.

• گمانم اگر از خود برنامه مثال بزنيد، بيشتر به بحث كمك مي‌كند.

تعريف صبح در همه جاي جهان اين است كه وقت شروع فعاليت است و بايد انگيزه‌هاي كافي و اميد به رسيدن داشته باشيد. نتيجه‌اش اين است كه صبح نبايد خبر بد بدهيم، نبايد كاري كنيم كه انگيزه و اميد مخاطب را كاهش بدهد. دوم اين كه بايد درست شروع كنيم و به نحوي آموزش هم در آن دخيل مي‌شود. ذهن و روح شما در صبح قابليتي دارد كه در اوقات ديگر ندارد. تلفيق اميد و انگيزه و نشاط به علاوه آموزش و دريافت، باعث مي‌شود از لودگي دور باشيد. بعضي‌ها چون وجه اول را براي صبح تعريف مي‌كردند، به تفريح و شوخي و اينها ‌رسيده بودند. وقتي هم درست نتواني تفريح كني به اسم شورآفريني و شورانگيزي اسير لودگي و هرج و مرج مي‌شوي.

اجراي برنامه‌هاي زنده كار فوق‌العاده ترسناكي است. يك اشتباه مي‌تواند پرونده يك عمرت را ببنددديگر اين كه سعي مي‌كنم شبيه هيچ‌كدام از كارهاي قبلي خودم و ديگران نباشد. چون در سال يا روز ديگري هستيم و قاعدتا اتفاق ديگري بايد بيفتد. نكته بعدي اين است كه بايد ببيني اين رسانه چقدر توانايي دارد؛ هم تلويزيون به معناي خالص رسانه و هم تلويزيون ايران با توجه به ضعف‌هاي تكنيكي و تجهيزات و منابع مالي. بايد اينها را بشناسيم تا طراحي‌مان قابل اجرا باشد. زماني كه به «مردم ايران سلام» فكر مي‌كردم، ديدم عموما از آموزش به معنايي كه در تلويزيون مي‌شود انجام داد، خبري نيست. براي روزي 5/2 ساعت برنامه، نمي‌شد با يكي دو موضوع كار كرد و غلط بود يك نفر همه اين كارها را بكند. براي همين رفتم دنبال متخصصان حوزه‌هاي مختلف كه هم آن حوزه را مي‌شناسند و هم رسانه را.

• ولي غير از اين تفاوت در كليت، تفاوت در اجزا هم خوب ديده مي‌شد. مثلا ترانه‌ها و كليپ ها.

با امكاناتي كه داشتيم به فتوكليپ رسيديم و طي 2 سال هم شكر خدا، رو به كمال ‌رفت. اصرار داشتم ترانه‌هايي كه انتخاب مي‌كنم، حتي‌الامكان كمتر پخش شده باشد و موضوعش هم زايل‌كننده شور و نشاط و اميد نباشد. به لحاظ ساختار شكل‌دهنده موسيقي هم آثار برتر سازمان باشد. براي همين شما خيلي از ترانه‌ها را هيچ وقت از برنامه ما نشنيديد. ولي نمي‌خواستيم خيلي هم بزن و بكوب بي‌خود راه بيندازيم. بنابراين در حرف‌ها و ترانه‌ها و مستندها اين را به بيننده مي‌گفتيم كه شرايطت را مي‌شناسيم. مي‌دانيم ممكن است غمگين و بي‌پول و عصباني هم باشي. ولي مي‌شود با چيزهاي ديگري آنها را مهار كني. توي رنگ هم دقت مي‌كرديم. مثلا هيچ وقت از اسكوپ مشكي استفاده نكرديم. اصرار داشتيم رنگ روشن در همه عناصر كار ما باشد. هم در دكور و هم لباس آدم‌ها و هم مستندها و هم فتوكليپ‌ها. مي‌گفتيم مي‌دانيم فقر وجود دارد، ولي فقر را نمايش نمي‌داديم. تحليل سختي مي‌كرديم، ولي الزاما تصويرسازي‌اش نمي‌كرديم. اينها ريزه‌كاري‌هايي بود كه همه مي‌دانستيم بايد رعايتش كنيم.

• در عين حال من فكر مي‌كنم خيلي هم واقع‌گرا بوديد.

در عين حال بله؛ دروغگو نبوديم و نمي‌گذاشتيم شبيه كساني بشويم كه از شرايط اجتماعي خبر ندارند.پس بيننده برنامه ما را يك برنامه واقعي تعريف كرده بود و فهميده بود از جنس خودش است، ولي سازندگانش متوجهند سر صبح است.اگر قرار بود همان كارها را در بعدازظهر يا انجام بدهيم، حتما جور ديگري برنامه مي‌ريختيم.

• ولي در عين حال از بعضي كارهاي شبه زردي مثل حضور دوقلوهاي صفاريان‌پور هم استفاده ‌كرديد.

و خيلي چيزهاي ديگر شبيه به اين. هميشه با هم مشورت مي‌كرديم.

• اتاق فكر داشتيد؟

با معنايي كه بتازگي مد شده نه. آدم‌هاي اصلي برنامه يعني همديگر را حدود 20 سالي بود كه مي‌شناختيم. بنابراين اتاق فكرمان هم از 20 سال پيش شكل گرفته بود.

• اين اتاق فكر خودساخته، فقط همان آدم‌هاي جلوي دوربين بودند؟

قطعا پشت دوربين هم بودند.ما جلسات زيادي داشتيم. تمام روز را با هم سر مي‌كرديم كه و فكر مي‌كرديم براي فردا چه كار بايد بكنيم. اين ارتباط دست‌كم روزي 15 ساعت برقرار بود و جلسه هم داشتيم. هم بين آدم‌هاي جلوي دوربين و هم پشت دوربين. همين‌طور از نظرات مديران سازمان، شبكه و شخص آقاي ضرغامي هم استفاده مي‌كرديم. اگر حمايت مهندس ضرغامي نبود، امكان حضور آن آدم‌هاي اصلي پيدا نمي‌شد. هر چند اولش ترديدها و مقاومت‌هايي وجود داشت. ولي شكر خدا نتيجه خوب بود و همه سربلند بوديم. كم‌كم بعد از حدود 7 ماه مهمانانمان هم شرايط برنامه را فهيمده بودند. خلاصه اين كه در برنامه‌سازي‌ بايد متوجه همه اين چيزها باشي. مثلا يكيش ريتم است.

• ريتم برنامه شما خيلي هم تند نبود. گفتگوهايتان بعضي وقت‌ها خيلي طولاني مي‌شد.

ريتم يك اتفاق خطي مشخص و ساعتي نيست.اين فقط يك مولفه است. تند يا كند بودن كاملا متناسب با موضوع است. گفتگو با دكتر صادق طباطبايي 70 دقيقه طول كشيد؛‌ ولي همه مي‌گفتند چقدر زود تمام شد.خيلي وقت‌ها هم شرايط مطلوب ما نبود. ولي لااقل متوجهش بوديم. حواسمان بود كه يك گفتگو چقدر امكان زماني دارد.يك گفتگو هم فقط 4 دقيقه امكان دارد.

• شما چه طوري هم جلوي دوربين بوديد و هم به آن مولفه‌ها احاطه داشتيد؟

يك كنداكتور فصلي داشتيم كه فضاي كلي فصل بعدمان را مشخص مي‌كرد و مي‌دانستيم مي‌خواهيم چه بكنيم. وقتي هم نزديك‌تر مي‌شديم اجزاي بيشتري به آن اضافه مي‌كرديم تا اين كه دقيقا ضرورت‌هاي هر برنامه روز قبل معلوم مي‌شد.و آن وقت خيلي چيزها مشخص بود و مي‌دانستيم چي‌كار مي‌خواهيم بكنيم. البته اين باعث نمي‌شد انعطافمان را از دست بدهيم. چون همديگر را مي‌شناختيم و به توانايي همديگر ايمان داشتيم و رسيدن به نقطه واحد خيلي سخت نبود.

• به چه نتيجه‌اي رسيديد كه برنامه تمام بشود؟ از بالا بود يا خودتان؟

هيچ ربطي به مديران نداشت. مديران اصلا مايل نبودند اين برنامه تمام بشود؛ هيچ‌وقت. پيش‌بيني ما در شروع برنامه فقط براي چند ماه بود؛ نهايتا حدود 8 ماه. چند بار گفتم برنامه را تعطيل كنيم كه پذيرفته نشد. نهايتا در انتهاي سال 86 ديگر من با اصرار تمام گفتم بايد تمام بشود و سازمان با اكراه تمام پذيرفت.

• دليل اصرار شما چي بود؟

يكي اين كه همان جور كه مي‌داني كي بايد چه‌جور برنامه‌اي را بسازي، بايد بداني كي هم تمامش كني. هر شكلي داراي عمري است و هر برنامه‌اي امكاني براي بازتوليد و بازپرداخت خودش دارد.تو بايد اين شناخت را از شرايط و تغييرات رسانه داشته باشي و حال و احوال عواملت هم امكان تداوم يك برنامه را بدهند. بيش از هر چيزي خستگي ما باعث شد ديگر نتوانيم ادامه بدهيم و برسيم به جايي كه خودمان و مردم دوست نداشته باشيم. برنامه ما داشت تبديل مي‌شد به يكي از خاطره‌هاي ملي اين مردم و ما ديگر حق نداشتيم باهاش شوخي كنيم. بايد مراقبت مي‌كرديم كه اين خاطره خراب نشود. در اين شرايط بايد ببيني تا كجا زورت مي‌رسد شرايط را حفظ كني. برخلاف تصور شرايط اجتماعي هم خيلي چيزها را برنمي‌تابد. ممكن بود در ادامه چيزهايي وارد ماجرا بشود و ما را از مسير خودمان خارج كند.

• خب بعد اين برنامه چه كرده‌ايد؟ چه برنامه‌اي براي آينده داريد؟

كار تلويزيوني اصلا نكرده‌ام. عادت دارم كه بعد از يك برنامه، عمدا تا دوره‌اي برنامه نسازم. نيروي رسمي سازمان نيستم كه موظف باشم.ما به خلوت نياز داريم يك كاسب يا يك كارمند اگر بي‌اخلاق يا بي‌سواد باشد، در روز نهايتا به 10 نفر آسيب مي‌زند.ولي من اگر اين ويژگي را داشته باشم، به 10 ميليون نفر صدمه مي‌زنم.بنابراين نياز من براي تقويت روحم، حالم، ذهنم و جسمم خيلي بيشتر از آنهاست. اگر متصل كار كنيم، امكان غفلت از خودمان خيلي زياد است. بايد وقت‌هايي بگذاريم براي اين كه خودمان را تقويت كنيم.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۲۰ - ۱۳۸۸/۰۲/۱۵
کاملا مشخص بود که سازمان راضی نبود این برنامه تمام بشه میدانید چرا ؟ چون 8 یا 9 ماه آخر این برنامه ایشون و آقای معتضد خوب از هر کار اشتباه دولت تمجید میکردند .خوب کی راضی بود این برنامه تموم بشه؟ خود ایشون موقعی فهمید که صدای اعتراض مردم درآمد . ایشون مطمئن باشید بعد از 2 یا 3 ماه که از انتخابات گذشت و معلوم شد که آقای احمدی نژاد احتمالا دوباره رییس جمهور شدند برمیگردند برای تعریف و تمجید
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۴۹ - ۱۳۸۸/۰۲/۱۶
اقای شهیدی فر برنامه شما بسیار جذاب بود لطفا از اینکار دست نکشید و به سرعت شروع به ساخت برنامه جدید بکنید
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۱۲ - ۱۳۸۸/۰۲/۱۶
آقای شهیدی فر خسته نباشید ، برنامه شما واقعاً بهترین برنامه صبحگاهی و ترکیبی بود و دلیلش هم عشق شما به کارتان و احترام واقعی که برای مخاطب قائل بودید(نه مثل خیلی از مجریها که به شکل کسالت باری محبت و احترام کاذب برای مردم هزینه می کنند) و استفاده از کارشناسانی بود که در زمینه تخصص خود تجربه داشتند نه اینکه فقط بطور کلاسیک دانش کسب کرده باشند.از زحمات شما و همکارانتان سپاسگزارم.موفق باشید
ناشناس
|
-
|
۱۴:۴۳ - ۱۳۸۸/۰۲/۱۶
سلام جناب آقاي شهيدي فر هر جا باشي دلمان برايتان پر ميكشد. انشاالله سالم و شاد باشي و برايت آرزوي خوشبختي مي كنم. به اميد اجراهاي زيبا و بي نقص شما كرمان- منوجان
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۴۶ - ۱۳۸۸/۰۲/۱۶
سلام آقاي شهيدي فر من برنامه‌ هاي تلويزيوني را كه شما مجري آن بوده ايد سالها پيش ديده‌ام. ضمن اينكه متوجه شده ام بيطرفي را رعايت نميكنيد در جايگاه يك مجري تلويزيوني گاه پا را از دايره ادب نيز فراتر گذاشته ايد. مدتهاست كه ديگر برنامه اي از شما نديده ام و با وجود صداي گرمي كه داريد اميدوارم با اصلاح رويه پيشين بتوانيد برنامه هاي خوبي ارائه دهيد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۲۲ - ۱۳۸۸/۰۲/۱۷
برنامه های آقای شهیدی فر خیلی جذاب است
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۰۶ - ۱۳۸۸/۰۲/۱۸
من يكي از بينندگان پر و پا قرص اين برنامه فرهيخته بودم و هنوز براي تمام شدنش ملولم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۴۸ - ۱۳۸۸/۰۲/۱۸
آقاي شهيدي فر تقصيري نداشت توي حكومت ما انتقاد به حكومت يعني مخالفت با امام زمان !!!!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۲۰ - ۱۳۸۸/۰۲/۱۸
از وقتی برنامه شما تموم شد من دیگه صبحا تلویزیون رو روشنش نمی کنم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۱۰ - ۱۳۸۸/۰۲/۱۹
ممنون.خیلی دلم می خواست راجع به آقای شهیدی فر خبری بشنوم و علت تمام شدن برنامه اش را که مشتری پروپا قرص آن بودم،بدانم.مصاحبة جالبی بود .باز هم از این کارها بکنید اما مختصرتر.
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟