من جانو آريو هستم!
او بهترين خريد خارجي استقلال و يکي از دو بازيکن برتر اين تيم در طول فصل گذشته بود.فابيو گل قهرماني استقلال در مشهد را به ثمر رساند.
به گزارش برنا،فابيو به همراه همسرش در گفت و گويي با سايت باشگاه استقلال شرکت کرده است که متن آن را در زير مي خوانيد:
*بعد از ظهر يکشنبه در چه لحظه اي باور کردي که استقلال قهرمان شد؟
-تا آخرين لحظه مطمئن نبودم. مدام به اسکوربورد نگاه مي کردم. فقط مي دانم بدترين لحظه وقتي بود که ذوب آهن گل زد و بازي مساوي شد.
*بهترين تصويري که از روز يکشنبه در ذهنت ثبت کردي چه تصويري است؟
-بهترين خاطره من هيجان مردم در فرودگاه تهران بود. من خيلي تلاش کردم از دست آن همه ازدحام جمعيت در فرودگاه مهرآباد فرار کنم اما خوشبختانه موفق نشدم و صحنه هايي به وجود آمد که تا آخر عمرم فراموش نمي کنم. استقبال مردم از ما فوق العاده بود. مانند فاتحان يک جنگ بزرگ. از همه آنها متشکرم.
*در اين مدت اتفاق افتاد که همه اميدت را از دست بدهي؟ مثلاً به خودت بگويي که ديگر قهرمان نمي شويم؟
-وقتي در دقيقه 94 بازي با سايپا گل خورديم و بازي مساوي شد تقريباً همه اميدم را از دست دادم.يادم هست بعد از بازي به فرهاد مجيدي گفتم که ديگر قهرمان نمي شويم.
*و حالا تو يکي از محبوب ترين بازيکنان استقلال هستي، چون گل قهرماني استقلال را زدي،اين موضوع را احساس کردي که محبوبيت تو به شدت بيشتر شده ؟
-بله، اما من به تنهايي استقلال را قهرمان نکردم. اين يک کار گروهي بود. من فقط تلاش کردم هميشه جزو بهترين ها باشم. نمي دانم موفق شدم يا نه؟! اما مهم اين است که استقلال قهرمان شد.
*بهترين مسابقه اي که در اين فصل براي استقلال انجام دادي کدام بازي بود؟
-الان هيچي را به ياد نمي آورم. من فقط يکشنبه را به ياد دارم. همه افکارم در همان روز فعلاً باقي مانده.
* راستي واکنش همسرت بعد از قهرماني و بازگشت به خانه چطور بود؟
-ساعت 5 صبح دوشنبه بود که به خانه رسيدم. ديدم همسرم پيراهن استقلال را پوشيده و جلوي در ايستاده. تا به حال نشده بود که وقتي از يک مسابقه برمي گردم چهره همسرم را اينقدر خوشحال ببينم.
*در برزيل چه خبر بود،خانواده ات مسابقه را ديدند؟
-نه، اما همه آنها نشسته بودند پاي کامپيوتر و اينترنت و لحظه به لحظه نتيجه را دنبال مي کردند. پدرم مي گفت شما پيام را مي بريد اما فولاد نمي تواند ذوب آهن را شکست بدهد. به خاطر همين وقتي مي بيند که من گل زدم و پيام را شکست داديم خوشحال مي شوند اما يکي دو ساعت بعد از بازي پدرم با بي حوصلگي و براي کنجکاوي پاي اينترنت مي رود تا نتيجه نهايي مسابقه ذوب آهن و فولاد را متوجه شود. پدرم مي گفت وقتي ديده که فولاد چهار بر يک ذوب آهن را برده آنقدر فرياد زده که همه همسايه ها متوجه شدند که استقلال، تيم پسرش در ايران قهرمان شده است. در شب قهرماني استقلال همه اقوام ما در خانه پدرم جمع شدند و اين قهرماني را جشن گرفتند.
*بهترين دوستان تو در ايران چه کساني هستند؟
-در تيم استقلال فرهاد و پژمان و رينالدو اما در بيرون از استقلال آقاي نيکومنش از دوستان خوب ايراني من است. با کاسترو در ذوب آهن، والنته و کارلوس در فولاد هم خيلي دوست هستم.
*البته کارلوس (دروازه بان فولاد) هم به تيم تو کمک بزرگي کرد. او بيشتر از شش موقعيت صددرصد گل را از ذوب آهن گرفت.
-کارلوس فوق العاده بازيکن حرفه اي و با اخلاقي است. بعد از مسابقه با من تماس گرفت و گفت که «فابيو، پيروز شديم، فقط به خاطر تو.» همبازي هاي من در فولاد به من گفتند که وقتي اواخر بازي فولاد چهار بر يک پيش بود بعضي از هواداران وقتي شنيدند که من گل استقلال را زدم من را تشويق مي کردند.
*فابيو، خودت فکر مي کني راز اين همه محبوبيت چيست؟
-من آدم ساده اي هستم و به همه احترام مي گذارم. براي من رده و مرتبه فرقي نمي کند.
مصاحبه با همسر جانواريو
*وقتي شنيديد که روز يکشنبه فابيو گل زد، کجا بوديدو چه مي کرديد؟
-تنها بودم. واقعاً قلبم داشت مي ايستاد. شايد باور نکنيد اما احساس مي کردم که اشتباه کردم وقتي گزارشگر «اسم» فابيو را آورد متوجه شدم که خواب نيستم.مسابقه ذوب آهن با فولاد خيلي هيجان انگيز بود اما وقتي 3 بر يک به نفع فولاد شد، ديگر آنقدر استرس داشتم که نمي توانستم صفحه تلويزيون را ببينم. کف دستهام به شدت عرق کرده بود..
*واکنش پدر و مادر شما بعد از قهرماني فابيو چطور بود؟
-پدر من ويديوي صحنه گل فابيو را به همراه جشن قهرماني استقلال را روي facebook گذاشته است که همه دوستانش ببينند. الان که با شما حرف مي زنم در خانه ما در برزيل جشن قهرماني فابيو در حال برگزاري است.
فابيو به ميان مصاحبه مي آيد: او از يک چيزي متنفر است!
همسر فابيو که انگار به ياد مي آورد با هيجان مي گويد:من خيلي حرص مي خورم که در ايران نام خانوادگي فابيو را اشتباه تلفظ مي کنند. حالا مردم عادي اشکالي ندارد اما گزارشگران شما هم نام خانوادگي اش را اشتباه مي گويند. او فابيو جانواريو نيست. يعني در فاميلي او حرف «واو» وجود ندارد.او جانوآريو است.


