جام جهاني به چه قيمتي و براي چه؟!
محمد خاكپور كاپيتان تيم ملي فوتبال در اواخر دههي70 در يادداشتي كه به ايسنا ارسال كرد، به بيان دغدغههايش از فوتبال ايران پرداخت.
به گزارش ايسنا، متن يادداشت ارسالي محمد خاكپور به ايسنا به اين شرح است: "هو الحق؛ جامجهاني به چه قيمت و براي چه؟ تمام مشکلات ما از آنجا شروع شد که تيم ملي پس از 20 سال به جام جهاني 1998 راه يافت! همانجا بود که از من بازيکن گرفته تا مربي، رئيس فدراسيون و طرفدار و غيره فکر کرديم که حالا کسي شدهايم و حق داريم به هر کس و هر چيز فخر بفروشيم و براي رسيدن به يک پست و مقام و قهرماني ديگر هر اعتقاد و مسلکي را زير پا گذاشته و هر چه ميخواهيم بگوييم و انجام دهيم.
به هر کس که ميخواهيم ناسزا گفته و مهمترين و مقدسترين اصل يک ايراني را که خانواده اوست تنها براي رسيدن به يک پيروزي لگدمال کرده و پدر و فرزند روي سکوها کنار هم شعارهايي بدهيم که امروزه به يک فرهنگ مبدل شده است.
بله گفتم فرهنگ! با ايجاد کميته انضباطي چه فرهنگ سازيي در اين فوتبال کردهايم! حتي چند برنامه تلويزيوني جذاب نيز در اين رابطه تهيه کردهايم که در راستاي بي حرمتي به بزرگتر و پيشکسوت و دعوا و جدل نيز فرهنگ سازي ميکنند.
ميسازند و ويران ميکنند، همه چيز را نقد ميکنند و توجيه ميکنند.
آيا باور کنيم پرگار شعور ما به شعاع نيازهاي کودکانه امروز دايره ميزند.
و صد افسوس که چقدر پربينندهاند اين برنامه ها!
راستي چرا اين همه سعي داريم که به جام جهاني برويم؟ آيا مي خواهيم آنجا نيز فرهنگ سازي کرده و به تمام تماشاچيان دنيا شعار توپ و تانک را آموزش دهيم؟ يا فوتبال منظم و پر از برنامه و تاکتيک خويش را به رخ دنيا بکشيم؟
آه برنامه و برنامهريزي !! چه توقع نابجايي رئيس فدراسيوني که در مقابل دوربين هاي تلويزيوني و در رسانه ملي اقرار ميکند که نميدانم تا يک ساعت ديگر در اين پست هستم يا نه و لحن گفتاري او نشان دهنده آن است که اهميتي هم قائل نيست، چگونه براي رسيدن تيم به جام جهاني برنامه ريزي ميکند و تصميم ميگيرد؟
البته بر همگان آشکار است که چه کسي در فدراسيون فوتبال تصميم گيرنده است!
از رفتن به جام جهاني به دنبال چه هستيم؟ به دنبال کسب افتخار؟ به دنبال پول بيشتر؟ يا اعتبار بيشتر؟
اعتبار؟ آه کلام غريبي است اعتبار. وقتي پاک ترين و خوش قلب ترين مرد فوتبال خودمان را به جايي ميرسانيم که الفاظي را به کار مي برد که هيچگاه در طول زندگيش حتي وقتي که با کسي دعوا کرده است به کار نبرده است، با او چه کردهايم که چنين ميگويد؟ از خودمان پرسيدهايم که چه بلايي بر سر معتقدترين مرد فوتبالمان آوردهايم؟ از خود پرسيدهايم که ارزش و حرمت اعتبار را ميدانيم يا نه؟
مردي که از کودک خردسال تا پيرمرد کهنسال را آقا خطاب ميکند چنان با اعتبارش بازي ميکنيم و پيش روي فرزند و خانواده اش تحقير، که سخناني را به لب مي آورد که هميشه مخالف آن بوده است. فقط به خاطر اين که مي خواهيم به يک برد ديگر رسيده و يا به جام جهاني برويم!
و در چشمان اهالي فدراسيون فوتبال مي بينيم که از اين اوضاع چه خوشحالند ولي لبهاي آنها چيز ديگري ميگويد و چه ساده که نميدانند چشمها هيچگاه دروغ نميگويند!
و باز هم اعتبار. بزرگترين اعتبار فوتبال ملي خويش را به خاطر پنهان شدن در پشت نام او به يک باره سرمربي تيم ملي مي کنيم و با يک باخت شبانه آن همه افتخار و اعتبار را همچون مهرهاي که ديگر به دردمان نمي خورد و استفاده هايمان را از او کردهايم به دور مي اندازيم.
در مورد اعتبار اگر ساعت ها بنويسم و بگويم کم است چرا که بايد پرسيد با اعتبارات فوتبالمان يعني: عابدزاده، عزيزي، دايي، مايلي کهن، پروين و غيره در 10 سال گذشته چه ها که نکرده ايم.
و به راستي چرا مي خواهيم به جام جهاني برسيم؟ چرا؟
محمد خاکپور؛ عضو سابق فوتبال!"


