نگاه شما: نیمه شبی در بیمارستان باهنر تهران
صائب کریمی در مطلب ارسالی برای «نگاه شما» نوشت:
گاهی در این کشور، که همگی برای رشد و اعتلای آن تلاش کرده ایم مواردی روی میدهد که دست افرادی چون ما به هیچ جا بند نیست جز رسانه هایی چون شما تا شاید بتوانید حداقل دردمان را منعکس کنید و پی پاسخی بگردید.
روز دوم آبان امسال ساعت حدود سه نیمه شب مادرم با سردرد بسیار شدیدی رو به رو، چنان که سر خود را از درد به مبل میکوبید. به سرعت آماده اش کردم و طبق درخواست خودش او را به بیمارستان باهنر تهران رساندم که ظاهرا برای آموزش و پرورش است. مادرِ من بازنشسته ی آموزش و پرورش است و بیش از سی سال به امر تدریس مشغول بوده.
نزدیک به دو ساعت و نیم در بخش اورژانس بیمارستان بودیم، سه آمپول تزریقی، یک سرم قندی نمکی و یک آمپول داخل سرمی برای مادرم مصرف شد. و حدود ساعت هفت که برای تصفیه حساب و ترخیص مادرم اقدام کردم با رقم عجیب صد و چهل و هفت هزار تومان مواجه شدم! بعد از اعتراض و سوال من این رقم به نود و هفت هزار تومان رسید، در حالیکه صندوق دار مدعی بود در بارِ اول کسریِ بیمه را محاسبه نکرده، اگه اگر بار دوم هم محاسبه کرده باشد رقم کاهش یافته بیشتر از بیست درصد بوده است. با اعتراض بنده کار به جایی نرسید. خواستم تمام فیش ها را یک به یک بررسی کنم. بیشترین هزینه مربوط به دو مورد بود. یکی الز قبض ها به شماره 1905762 تحت نام ویزیت جامع بود که رقمش به هشتاد هزار تومان می رسید، در حالیکه دکتر اورژانس تنها سه بار به مادرم سر زد و سوالی بیشتر از "حالت بهتر است یا نه؟" بپرسید. بیش از سی هزار تومان نیز برای تخت و تزریق پرداخت کردیم.
مادر بنده بازنشسته ی آموزش پرورش و دارای بیمه ی طلایی است. برای ترخیص او مجبور بودم مبلغ را بپردازم، و در واقع از خواهرم بخواهم مبلغی را برایم ارسال کند.
پس جایگاه بازنشستگان در این کشور و نظام درمانی کجاست؟ یک معلم با سی سال سابقه هدمت به این کشور برای یک سردرد باید رقم 147 هزار تومان برایش ثبت شود؟ برخورد مسئولین اورژانس بسیار توهین آمیز بود، بخصوص خانمی که در ایستگاه پرستاری حضور داشتند و رفتارشان همراه بیمار را ناراحت تر میکرد. آیا نظارتی بر این اورژانس ها هست؟ ما برای اعتراض و شکایت باید به کجا پناه ببریم؟



