بازدید 60045
نسیه داده می‌شود، حتی به جنابعالی؛
مقابل چلوکبابی صف طویلی بود که از آن یکی صف متمایز بود؛ صف کوتاه‌تر صف مستمندان و فقیرانی بود که غذای رایگان و خرجی می‌گرفتند و صف طولانی صف خرید غذا بود که شاید هم به نیت کمک و سیر کردن آن صف دیگر تشکیل شده بود.
کد خبر: ۴۴۴۸۹۲
تاریخ انتشار: ۰۴ آبان ۱۳۹۳ - ۱۸:۰۳ 26 October 2014
نسل کاسبان قدیمی از ویژگی‌های منحصربفردی برخوردار است که با توجه به وضعیت کنونی بازار، شبیه یک قصه است و یکی از این قصه‌ها که واقعیت داشته، مربوط به یکی از مشهور‌ترین کاسبان پایتخت در دوران گذشته بوده است؛ کاسبی که دیگر زنده نیست، ولی کهنه‌بازاری‌ها او را به خوبی می‌شناسند و در بازار آهنگرهای تهران، هیچ کاسبی نیست که کلامی در رد وسعت بخشندگی آن پیرمرد قد بلند، لاغر اندام، نحیف و محاسن سپید سخن بگوید.

به گزارش «تابناک»، جلوی چلوکبابی صف طویلی بود که از آن یکی صف متمایز بود؛ صف کوتاه‌تر صف مستمندان و فقیرانی بود که غذای رایگان و خرجی می‌گرفتند و صف طولانی صف خرید غذا بود که شاید هم به نیت کمک و سیر کردن آن صف دیگر تشکیل شده بود. این وضعیت هر روز چلوکبایی حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به «مرشد چلویی» و متخلص به (ساعی) بود؛ مردی از دیار نهاوند که روی قبرش نوشته: «بزرگ‌ترین کاسب قرن» و حقیقتاً با روحیاتش این گفته دور از حقیقت نیست. فیلم: چرا دیگر کاسبی چون «مرشد چلویی» نداریم؟

در بازار بزرگ تهران، این قلب اقتصادی کشور که گام برمی‌داری، زرق و برق دالان‌ها و سر و صدای سرا‌ها، کمتر انسان را به فکر اصالت و فلسفه کسب و کار وامی‌دارد. در بازار امروز که پای می‌گذاری، دیگر خبری از مرشد چلویی‌ها نیست،‌‌ همان که معتقد بود؛ «کار کردن برای خداست.» غذای رایگان به فقیران می‌داد و با دستِ خود، لقمه در دهانِ نیازمندان و کودکان می‌گذاشت.

اویی که خود شخصاً داخل سالن سر هر میز می آمد و مشتریها را می دید و احوال پرسی می کرد، گاهی لطیفه ای می گفت که مشتریان تبسم می کردند و مقداری روغن از داخل بادیه برمی داشت و روی ظرف غذای مشتری می ریخت اما تنها روغن نبود که سرازیر ظرف‌ها می‌شد. وقتی پس از مراجعت به قبر مرشد در ابن باویه، راهی محل کسبش شدیم، یکی از مغازه‌های همسایه کبابی مرشد تعریف می‌کرد: «وقتی بچه بودیم و به مغازه مرشد می‌رفتیم، او با یک دسته سیخ کباب بین میزها می چرخید و هر بشقابی خالی می‌شد -حتی شده به اصرار- سیخی کباب داخلش اضافه می‌کرد و به قول معروف دست بده داشت»

او کسی بود که اعتقاد و اخلاق را در کار درآمیخته و درعین فعالیت کاری، با پرورش روح خود به عارف و شاعری بزرگ در همین بازار تبدیل شده بود. بازار امروز ما سخت تشنه مرشدهایی است که اخلاق را در تجارت و کسب و کار هدف قرار داده و اعتقاد داشته باشند: «ثروت آدم نظر است نه زَر».

او می‌گفت: «روزی تو همیشه می‌رسد؛ گاهی کم است و گاهی زیاد، ولی روزی حداقل را خدای متعال قطع نمی‌کند»؛‌‌ همان که روی دخل چلوکبابی خود نوشته بود: «نسیه و وجه دستی داده می‌شود؛ حتی به جنابعالی!»

مرشد هر روز صبح با آب گردان مسی خالی غذایی که شب گذشته به منزل آورده بود، از منزل خود بیرون می‌آمد و به طرف بازار ـ پله‌های نوروزخان ـ به راه می‌افتاد. صاحبان مغازه‌های اطراف و داخل بازار، چون حاج مرشد را می‌شناختند، به او سلام می‌کردند. مرشد پاسخ سلام آن‌ها را می‌داد و گاهی می‌گفت: «سلام بابا، باصفا باشی».

وارد دکان که می‌شد کارگران قبلاً آمده بودند و مقدار زیادی از کار‌ها را کرده بودند. عبای خود را در می‌آورد و در کشو میز می‌گذاشت. دو یا سه عدد عبا به رنگهای قهوه ای وسیاه داشت که همیشه بر دوشش می انداخت و فقط موقع کار در مغازه یا داخل منزل آن را بر می داشت. روپوش سفید بلندی به تن می‌کرد، وضو می‌گرفت، داخل آشپزخانه می‌رفت و به غذا‌ها سر می‌زد و برای ظهر آماده می‌کرد.

هنگام ظهر پذیرایی مشتریان شروع می‌شد و تا ساعت دو تا سه بعدازظهر طول می‌کشید. اگر غذای او کباب بود، تکه گوشتی در دهان می‌گذاشت. پس از جویدن، آن را داخل دریچه‌ای که به مغازه باز می‌شد و گربه‌ها می‌آمدند، پرت می‌کرد تا گربه‌ها هم بی‌بهره نمانند. برای نماز، گونی برنجی زیر پای خود می‌انداخت و مهر بزرگی را که داشت، روی گونی برنجی می‌گذاشت و روی گونی نماز ظهر و عصر خود را می‌خواند.

فیلم: چرا دیگر کاسبی چون «مرشد چلویی» نداریم؟

جناب مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود، گفته بود کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند. بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان و صاحبان مغازه‌های بازار غذا می‌گرفتند و می‌بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد به کودکی که با ظرف غذا قصد خروج داشت، تکه کباب یا لقمه گوشت می‌داد یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت.

مرشد می گفت: «این اطفال خودشان می آیند در مغازه و بوی غذاها را استشمام می کنند و دلشان می خواهد و بدین طریق من از همان غذایی که می برند به آنها می چشانم تا اگر استادشان به آنها نداد، لااقل چشیده باشند.» و این جدا از صف فقیران و مسکینانبود؛ افرادی که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.

لباسی که موقع نماز به تن داشت،‌‌ همان روپوش سفیدی بود که موقع کار تن کرده بود، به همراه شلوار چلوار سفید که زیر جامه پوشیده بود و عرقچینی سیاه رنگ بسیار نرمی که به سر داشت. چهره سفید و نورانی مرحوم مرشد با روپوش سفید و قد بلند داخل مغازه، واقعاً دیدنی بود. شلوار بسیار ساده چلوار به پا می کرد. گیوه هی سفید برپا داشت که اغلب، پشت آن را می خوابانید و همیشه با همین گیوه ها و به همین سادگی به مغازه و محافل می رفت.

بیشتر شب‌ها موقع اذان مغرب، مرشد به مسجدی که مقابل کوچه آن‌ها نزدیک دروازه دولاب بود، (و هنوز هم هست) می‌رفت و در آن مسجد نماز جماعت می‌خواند. سپس به خانه برمی گشت، کمی در منزل می‌نشست، وقتی همه می‌خوابیدند، در اطاق کوچک زیرپله خلوت می‌کرد.

همواره تاکید داشت روزی تو همیشه می رسد؛ گاهی کم است و گاهی زیاد، ولی روزی حداقل را خدای متعال قطع نمی کند. مثل جوی آب؛ گاهی آب زیاد وتندی در جوی می آید و گاهی هم آب کم می شود، اما قطع نمی شود: «آب باریک بند نمیاد، آب باریک همیشه میاد»! موقعی که روغن روی غذای مشتری می ریخت، ملاقه راکه با دست بالا می برد، می گفت: «گول نخوردی!» یا «شیطون گولت نزنه»!

فیلم: چرا دیگر کاسبی چون «مرشد چلویی» نداریم؟

هر حرفی که می زد، به دنبالش می گفت: «گوشی دستته؟» اگر کسی خسته می شد، به او می گفت:«آدم عاشق خسته نمی شه، از حال می ره» کسی که قرض می گرفت، و پولش را نمی آورد و می گفت، فردا می دهم، می گفت: «فردای قیامت را می گه!» اگر کسی ستمی یا بدی از او سر می زد، می گفت:«هر چیزی از نازکی پاره می شه، الا ظلم که از کلفتی پاره می شه». می گفت: «یتیم، نامه خودش را هوایی پست می کند». او که کلامش مملو از شعر و مثال بود، وقتی کلامش را تمام می کرد، از شنونده می‌پرسید: «بیداری؟» حاج مرشد می فرمود: «فکر نکنید که در عالم مرد خدا نیست. بلکه بر عکس بین مردم اولیای خدا یافت می شود، ولی چوب گمنامی خورده اند و مردم آنها را نمی شناسند.»

زنده یاد حاج مرشد ابتدا در شمیران به اتفاق مرحوم آقا مصطفی چلویی و آقای جدا مغازه چلوکبابی داشتند. بعدها این سه نفر از مسجد هم جدا شدند. مرحوم آقا مصطفی، در بازار نرسیده به مسجد جامع تهران در یک زیرزمین بزرگ مشغول به کار شد. مرحوم حاج مرشد هم در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران که بازار نجارها بود، مغازه ای خرید و سالهای متمادی در این مغازه به کار چلویی اشتغال داشت و تا زمان حیات نیز در همین مغازه ماند.

روی دیوارهای داخل سالن، عکسهایی به شکل مینیاتور قدیمی، که داخل قاب آویزان بود و در آن صحنه های مصیبت ومشقت اهل جهنم را نقاشی کرده بودند و شیاطینی که آنها را شلاق می زدند، به چشم می خورد. دو تابلوی دیگری روی دیوار داخل سالن وجود داشت که دو نیم بیت شعر به طور جداگانه به خط نستعلیق روی آن نوشته شده بود. آن دو نیم بیت که جمعاً یک بیت شعر بود، بیت ذیل بود:

«ساعتی در خود نگر تا کیستی؟
از کجایی، وزچه جایی، چیستی؟»

تمام پندها و نصایح مرحوم مرشد، امر به معروف و نهی از منکر بود اما او خود در گام نخست نماد عینی و برجسته معروف و متضاد واقعی منکر بود و اینچنین بود که همچنان قبر ساده‌اش در ابن باویه، سیل مشتاقانی را دارد و بعید است سنگ قبرش را خاک بگیرد. مغازه‌اش هنوز در بازار هست و هنوز تابلوی «نسیه داده می‌شود، حتی به جنبعالی» بر روی دیوار نصب شده اما ظاهراً با رفتن مرشد چلویی و واگذاری مغازه، دیگر خبری از دو صف فقرا و مشتری‌ها نیست و رسمی که مرشد داشت به تاریخ پیوست. روحش شاد که بسیاری را سیر کرد، بدون آنکه منتی بر کسی بگذارد.

دانلود
اشتراک گذاری
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۵
در انتظار بررسی: ۱۴۷
انتشار یافته: ۶۰
فرشاد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۲۰ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
واسه اینکه اگه الان یکی همچین کاری کنه، طول صف رایگان، بلند و طول صف پولی، کوتاه میشه و اون کاسب رئوف چاره ای جز ورشکستگی نخواهد داشت!!!
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۰:۰۶ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
من تا حالا تو زندگی دیدم واقعا (رزقکم فی السما) این به معنی تلاش نکردن یا بر باد دادن مال نیست ولی همه ما وظیفه ای ذر قبال کسی که دستش به دهنش نمیرسه داریم. مثلا بچه ها چه گناهی کردن در مورد فقر خانواده اینا انسانیت ودل بزرگ می خواد اعتراف می کنم منم ندارم ویک ایمان قوی خیلی قوی به ایه (خداوند به هرکه بخواهد بی حساب روزی می دهد)
مهدی
| Iran, Islamic Republic of |
۰۰:۴۳ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
ورشکستگی !!!!!!!!!! اگر تمام اجناس در راه خدا (و فقط در راه او و برای رضای او) مجانی به نیازمندان انفاق شود ممکن است کسی ورشکسته شود ؟؟؟؟؟
خزانه پروردگار عالم بی منتهاست ولی برای دسترسی به آن باید ظرف خود را خالی کنیم تا بی حد و حساب به ما بدهد
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۱:۰۵ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
گل گفتي عزيز اما من ميخوام يه ذره اصلاح كنم اونم اينه كه اصلا صف خريد تشكيل نميشه . همين ماه محرم كه نذري ميدن محلات فقير نشين ميبرن جلو در اما محلات بالا شهر مردم جلو در نذري دهنده جمع ميشن .
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۸:۰۳ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
فرشاد عزیز
اگه هرکسی توکل و اعتقاد مرحوم مرشد را داشته باشه اونوقت خدا هم کمکش میکنه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
آیا تا به فکر کردیم در این سالها ما چه کسب کرده ایم که به آن افتخار کنیم به جز اینکه هرچه بزرگان ما از قدیم داشته ایم از بین برده ایم و به جای آن فقط دروغو ....................................داریم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
الان تو اورپا همین رسمه شما میری قهوه یا ساندویچ سفارش میدی یکی هم میگی WAL فروشنده کاغذی به دیوار میچسبونه بعد کسی که توان مالی نداره وارده مغازه میشه میپرسه مثلاً ساندویچ WALL موجود هست یا نه البته نمودونم یادم نیست تو کدوم کشورها وولی از چند نفر این مطلبو شنیدم اتریشو مطمئن هستم چه خوب میشد همچین رسمی اینجا راه میافتاد
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۲۱:۵۵ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
چه جالب !
sasan
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۵۳ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
لطفا منبعش رو بگو واسم جالب شد میخام درموردش بیشتر بدونم
ناشناس
| Switzerland |
۲۳:۰۳ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
الآن تو همه کشورهای غربی مراکز خیریه ای هست که هر شب به فقرا غذا و نان و سبزی جات میدن
امین
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۰۴ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
ﺗﻮﺭﯾﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺟﺎﻟﺒﯽ ﺭﺍ ﺗﻌﺮﯾﻒ
ﮐﺮﺩ :
ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺷﺪﻡ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩﻡ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺳﻔﺎﺭﺷﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ
ﻣﺸﺘﺮﯾﺎﻥ ﺟﻠﻮﯼ ﭘﯿﺸﺨﻮﺍﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ
ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﻭﺗﺎ ﭼﺎﯾﯽ ﻭ ﯾﺎ ﺩﻭﺗﺎ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﻣﯿﺪﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ
ﯾﮑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ.
ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺭ ﺣﯿﺮﺕ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ . ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ ﯾﮏ ﺑﺮﮔﻪ ﮐﻮﭼﮏ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﭼﺎﯼ ﻭ ﯾﺎ
ﻗﻬﻮﻩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﭼﺴﺒﺎﻧﺪ ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﺩﯾﻮﺍﺭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻣﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﮔﻪ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ. ﺩﺭ ﺫﻫﻨﻤﺎﻥ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ
ﻓﮑﺮ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﭼﯿﺴﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﯾﻌﻨﯽ
ﭼﻪ؟
ﺩﺭ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻏﻮﻃﻪ ﻭﺭ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻓﻘﯿﺮ ﻭ ﮊﻧﺪﻩ ﭘﻮﺷﯽ ﻭﺍﺭﺩ
ﻗﻬﻮﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﯾﮏ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ "
ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺑﯽ ﺯﺣﻤﺖ ﯾﮏ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺏ ﺩﯾﻮﺍﺭ "
ﻭ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻏﺬﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ
ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ
ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﭘﻮﻟﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ.
سپهر
| Switzerland |
۲۳:۰۶ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
خیلی به ندرت داریم چنین چیزی رو اون هم فقط برای قهوه
ناشناس
| Denmark |
۰۰:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
نداریم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۴۷ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
ایوای و ای الامان از کاسبهای امروزی و ما مردم !!!؟؟ وامصیبتا !! کاسب امروزی هم کسر میفروشد و هم غیر اصولی و هم گران و تازه پاکت را از فاصله یکمتری میندازد در ترازو تا نیروی جاذبه کار خودش را بکند و چند گرمی سنگینتر شود !! تا سه چهر سال پیش هم در بازار تهران بودند !چائی فروشی را میشناختم که در تابستان وقتی میخواست چای وزن کند پنکه را خاموش میکرد و زیر سنگ پاکتی اندازه پاکت بسته چائی میگذاشت تا وزن پاکت 10 گرمی مثلا روی وزن چائی حساب نگردد و نگیرد که حرام میدانست !!و حالا که کاسب حریف الله ضمن سود تمام شده که قیمت پاکت هم محاسبه کرده ! پاکت 10 تومانی را 50 تومان جداگانه میگیرد !! و میگوید چرا اوضاع خوب نیست و برکت از بین رفته و اقازاده میرود چهارشاخ تو سینه اش !!
ناشناس
|
United Kingdom
|
۱۸:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
بازار هم بازار قدیم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۰۰ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
«ثروت آدم نظر است نه زَر»
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
االکاسب حبیب الله به این میگن نه کاسب کارای امروزی
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۰۷ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
الان جیبمونو نزنن باید خدارو شکر کرد انفاق پیشکش!
نصیرلو
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۲۴ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
احوالاتش رو از حاج شیخ حسین انصاریان شنیدم خیلی آدم باصفایی بوده . خدا او را بیامرزد و مارا هم عاقبت بخیر کند.
فرگل
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۲۹ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
الان هم مردم ما با ماشين شاسي بلند و بنز و بي ام و تو صف غذاي نذري سرو دست ميشكنند.
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۲۱:۵۴ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
جای بسی تأسف است !
کورش
| United States |
۲۲:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
میدونی چرا ؟ چون اکثر پولدارهای حالا پولدارای نو کیسه اند .
hossein
| China |
۰۷:۰۴ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
عزیز غذای نذری را میگیریم به امید اینکه از صاحب اصلی نذر گرفته باشیم ولی در عوض بابت پولی که میگیریم واقعا کار میکنیم نه اینکه مثل بعضی کارمندها ساعت ۸ تازه توی اداره میخواهیم صبحانه بخوریم
احمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۳۰ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
روحش شاد.واقعا نسل این عزیزان تمام شده.خدایش بیامرزاد.
ناشناس
|
Canada
|
۲۰:۰۱ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
مردم هم عوض شده‌اند
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۰۸ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
نگید نیست .هست .ولی این کجا وانان کجا!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۱۳ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
چلوکبابی حاج مرشد هنور هم هست و جالب انکه تابلویی در مغازه نصب شدل که روی اننوشته وجه دستی در حد وسعت داده می شود. رویه غذا دادن به مستمندان هم ادامه دارد. خدا به همشون برکت بده.
پاسخ ها
ناشناس
| United Kingdom |
۲۱:۵۸ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
خدا خیرشون بده.... این مملکت به برکت اینها قرن ها از بلا دور مانده.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۲۱ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
خوشا به حال چنین کسانی که توانسته اند اسب سرکش نفس را مهار کنند. کاش خدا به ما هم چنین توفیقی بدهد
علیرضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۲۷ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
خوش به حال کسانی که برای او کار میکردند چه کارو چه مدیری...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۳۶ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
چون دیگر مشتریانی مانند مشتریان مرحوم چلویی نداریم....
محمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۴۳ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
خدا روح بزرگشون رو با سردار شهدا و سالار شهیدان امام حسین (ع) محشور کنه.خدا رحمتشون کنه.کم نیستند مثل حاج مرشد...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۱۲ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
دلیلش را باید در فرهنگ امروز مردم، نوع زندگی مردم، وجود اقتصاد بیمار در جامعه، وجود رکود بیش از اندازه در جامعه و همچنین عدم مجود عدالت اقتصادی در سطح مردم جامعه پیدا کرد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۲۰ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
دوره مردی وجوانمردی رفت و جایش را به تملق ودروغ وریا پول پرستی داده متاسفانه
اسی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۳۹ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
باید همه جمع بشیم و ببینیم چی به سرمون آمده در این چندین سال که به اینجا رسیدیم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۵۷ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
برای اینکه الان مستحق های واقعی توی آدم های مفت خور و تنبل گم میشن .
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
افتخار خیلی از شیرینی فروشی هاهم اینه که روزی چقدر جعبه به قیمت شیرینی کیلویی چند هزار تومان می فروشند.
پاسخ ها
قناد
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۵۴ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
با مشما یا پاکت ببر تا پولشو ندی
شیرینی فروش جعبه هاشو رایگان نمی گیره دوست من که رایگان بده.همونطور که شکلات فله و باز با بسته بندی قیمتش متفاوته اینم متفاوته.
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۴۲ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
اگه رایگان نمیگیره ،بهتره قیمت پاکتو جدا حساب کنه ،نه اینکه رو شیرنی.
خریدار!
| Iran, Islamic Republic of |
۰۳:۱۵ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
در پاسخ به اون آقای قناد شما اون کارتن و جعبه رو کیلویی چند میخری؟ شما پول حمل و نقل کارتن، پول کارگری که بار میزنه رو هم بکش رو پول جعبه هایی که میخری بیشتر از کیلیویی 3-4هزار تومن میشه؟! بعد میای میفروشیش کیلویی 14_15 تومن؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۲۴ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
سال 1320 وقتی مرشد چلویی میخاسته از تهران بره بهش ندا میشه که به خاطر وجود اونه که تو تهران زلزله نمیاد و از سفر منصرف میشه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
قطعا مرشد خانواده بسازی داشته است.
پاسخ ها
ناشناس
| Switzerland |
۲۳:۰۱ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
اگر زنش یا بچه هاش بش فشار می آوردن یا مخالف بودن یا به آخرت اعتقاد نداشتند این مرشد مرشد نبود.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۴۱ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
من خودم چند سال قبل رفتم بازار بزرگ اجيل خريداري كنم براي انكه انها را بسته بندي صد گرمي كنم ودر مغازه ام بفروش برسانم در يكي از مغازه هاي بازار دقيقا وزن نايلون را از وزن اجيل كم ميكردند و فقط پول اجيل را ميگرفتند موقع حساب و كتاب سه هزار و خورده اي پول كم اوردم با وجوديكه بار اول بود از انجا خريد ميكردم و كل خريدم شصت هزار تومان نميشد اما صاحب مغازه گفت عيبي ندارد بعدا مي اوري ميدهي صاحب مغازه روي يك تكه كاغذ نوشت فلان قدر بدهكارم و انرا بدستم داد و گفت دفعه بعد اين كاغذ را بياور حساب كن پانزده روز بعد رفتم مجددا خريد كنم كاغذ را به ايشان دادم گفت اول حساب و كتاب قبلي بدهيت رابده بعد خريد جديد كن پول را دادم و تسويه حساب كرديم و مجددا خريد كردم باز پول كم اوردم باز همان رويه سابق تكرار شد و اكنون بيست و دو سال است من از ايشان خريد ميكنم و هرگز بخودم اجازه نداده ام حتي يك ريال به ايشان مديون بمانم امر به معروف و نهي ار منكر واقعي را در كسب از رويه كاري ايشان اموخته ام خداوند سلامتشان بدارد
پاسخ ها
علیرضا
| United States |
۰۶:۳۶ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
شما بعد از این مدت یاد نگرفته اید یا احیانا خسته نشده اید که پول کافی همراه ببرید و مردم رو دردسر ندهید!!!؟؟؟
دل شکسته
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۱۱ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
خداوندا ترا به خون شهدا ی کربلا وکلیه شهدای راه اسلام ما را با این عزیزان محشور فرما هرچند که نتوانستیم در این دوروزه دنیا کاری که مورد رضایت درگاهتان باشد انجام دهیم. آمین یا رب العالمین
مهدی رحیمی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۲۲ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
ساعتی در خود نگر تا کیستی .. از کجایی وز چه جایی چیستی ..
در جهان بهر چه عمری زیستی .. جمع هستی را بزن بر نیستی .. تا ز احوالت خبردارت کنم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۲۳ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
خدا رحمتش کنه - آیا کسی هست که بگه این آدم خوب نبوده ؟ خوبی همه جا و همیشه معنی خودش را داره - اما امروزه خوبیها کم رنگ شده . باید فکری کرد
ناشناس
|
United States
|
۲۳:۴۰ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
در دهلی نو محله ی مسلمان نشینی هست به نام نظام الدین که یک از اولیای خدا در اونجا مزارش هست در کوچه ی منتهی به این بقعه رستورانهای زیادی هستند که کوپن غذا هم می فروشند . زائرین بنا به وسع خودشون مقداری از این کوپنها که بسته به قیمت تنوع غذایی هم داره میخرند و بین نیازمندان که معمولا در همان بقعه هم هستند توزیع می کنند . فردی که این کوپنها رو داره به رستوران مزبور مراجعه میکنه و مثلا اگه قیمت کوپن 10 روپیه باشه به همون اندازه یک وعده غذای گرم دریافت می کنه .
علی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۰۵ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
الان ما بخوایم به کسی بدوبیرا بگیم میگیم یارو کاسبه . . . بس که کاسب ها بدی میکنند . . .
قبلنا کاسب ها اجر و قربی داشتند و به اعتبار چنین آدمهایی (چلویی ها) احترام داشتند . . .
وای برما
دلسوز
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۱۸ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
با سلام
درپاسخ به فرهاد و کسانی که چنین تفکری دارند باید بگویم ایمانهایمان ضعیف شده که از این فکرها می کنیم . اگر ایشان از بزرگترهایشان از دوران قدیم حدود 50 سال پیش و قبل تر بپرسند متوجه می شوند که اون روزها هم قحطی و فقر بیش از حالا بوده ولی این مرد خدا با خدا معامله کرد و دست به چنین کاری زد
تشکر
محمد رضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۱۹ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
خداوند شما را طول عمر دهد که در این روزگار وانفسا همچنان یاد کریمان را زنده نگه می دارید. یاد حکایتی از مرحوم دهخدا افتادم. ظاهراً در روزگار حیات ایشان یکی از رادیوهای امریکایی برنامه ای برای شناسایی مردمان شرقی پخش می کرده یکی از برنامه های آن نیز شناسایی ایران زمین و مردمان آن بوده. از مرحوم دهخدا می خواهند تا به عنوان مهمان آن برنامه ایرانیان را معرفی نماید. وقتی ایشان را دعوت می کنند او با ناراحتی به این نکته اشاره می کند که در سرزمین من شتربانانی هستند که در ازای انتقال ابریشم از آنسوی کویر به سوی دیگر پنج تومان کرایه می گیرند. 25 ریال در مبدأ و 25 ریال نیز در مقصد. وقتی بار ابریشم را تحویل دهند. با وجودی که در وضعیت فقر زندگی می کنند و ارزش آن بار ابریشم بسیار زیاد است. اما ایشان هیچ تخلف و تصرفی در آن نمی کنند و تنها کرایهی خود را دریافت می نمایند. همچنین دهخدا می فرمایند که در بازار این سرزمین من شاهد بوده ام که کسی لفظاً باری را که در شهر دیگری بوده خریداری کرده یعنی فقط گفته است که من فلان بار شما را خریدارم. بدون اینکه پولی پرداخت کند. در آن روز ارزش آن کالا در بازار به شدت پایین آمده و آن خریدار بعداً پول آن کالا را بنا بر آن معامله ی شفاهی تمام و کمال پرداخته و عهده دار ضرر آن معامله بوده. او می گوید که بله مردمان سرزمین من چنین اند. حال مردمی که سابقه ی چندانی در تمدن ندارند (یعنی غربیان) چگونه به خود اجازه می دهند که چنین مردم اصیلی را همچون اقوام ابتدایی بینگارند و مورد مطالعه قرار دهند. دهخدا دعوت آنها را رد کرده بود. گر چه این سرزمین جایگاه کریمانی بوده و هست که از اطعام لذت می برند نه از طعام! اما متاسفانه امروزه روز لئیمان به ظاهر فعالترند. به امید روزی که اخلاق ایرانیان از فضائل آنان تراوش کند. یا حق
مهندس رضائی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۱۹ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
چهارشنبه هفته گذشته از رستوران غذای ایرانی ... تو جردن کباب خواستم گفت ندارم فقط چلو مرغ مونده دو پرس گرفتم وقتی اومدم خونه باز کردم دیدم رون نصفه گذاشته. تو رو خدا این کمفروشی نیست؟
ابوذر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۱۵ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
رجل لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلوة و ایتاء الزکوةیخافون یوما تتقلب فیه القلوب و الابصار...
خدایش رحمت کناد ...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۰۷ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
اقای قناد که میگی پاکت شیرینی رو مفت نخریدی که مفت بدی ما میگیم به قیمت خود شیرینی نده حداقل قیمت شیرینی توشهر ما ۷۰۰۰ تومنه خداییش پاکتشو همین قدر میخری مردم رو ساده فرض نکن خدا به دادتون برسه!!!!
زنجانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۵۵ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
خدا رحمت کند چنین بزرگ مردان را خداوند رحمت کند عزت خان فولادی در بازار زنجان را که در دادن غذا به فقرا و شاگرد مغازه ها مشابه مرحوم بود .
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۰۴ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
جناب قناد !
اولا مگه ميشه شيريني تر رو با مشما يا پاكت برد ؟!
ثانيا مگه جنابعالي جعبه شيريني رو به قيمت شيريني ميخري كه اندازه همون از خلق الله پول ميگيري ؟!!
رو كه رو نيست !!
ناشناس
|
United States
|
۰۸:۰۶ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
قیمت گوشت و برنج و روغن زمان مرشد چلویی چقدر بود؟ الان چقدره؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۰۶ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
خدا بیامرزدش الان هم چنین آدم های با انصافی هم انشاالله هستند
R zand
|
United States
|
۱۵:۵۹ - ۱۳۹۶/۰۶/۲۷
دهر ما را نیست چنین مرشد ها
گر که بود دیگر نبود مشکل ها
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
kilid search
برچسب منتخب
کروناویروس کرونا در ایران بیمارستان کامکار انتخابات آزادراه تهران شمال اف ای تی اف انتخابات مجلس یازدهم شورای ائتلاف نیروهای انقلاب