چگونه مشعل هدایت شیعیان در ظلمت، منجی شیعیان بود؟
غرقشدگان وحشتزده در دریای بیایمانی، دست نیاز به سوی شما دراز میکنند و موطن امن خویش را در این دهشتناکی عالم، در وجود شما مییابند تا به امنترین ساحلها، پهلویشان دهی، زیرا ذکر نامتان، ذکر همان پروردگاری است که یادش، دلهای بیقرار و ناآرام را نجات می بخشد.
سلام بر تو ای زبان گویای همه پاکیها؛ ای پاسدار شرافت؛ سلام بر تو ای امام دهم و گل روی معنا؛ سلام بر تو ای شکیبا! سلامی از همه سوی زمین و زمان به بلندای برترین نقطه آسمان. غرقشدگان وحشتزده در دریای بیایمانی، دست نیاز به سوی شما دراز میکنند و موطن امن خویش را در این دهشتناکی عالم، در وجود شما مییابند تا به امنترین ساحلها، پهلویشان دهی، زیرا ذکر نامتان، ذکر همان پروردگاری است که یادش، دلهای بیقرار و ناآرام را نجات میبخشد. در سپیده دمان پانزدهم ذیحجه سال ۲۱۲ هجری، شعر حیات بر لبان آفرینش جاری شد و زمین را جشن حضور فراگرفت. دهمین صدف دریای آفرینش شکافته شد و گوهر تابندهای بر صفحه فطرت به نمایش گذاشت تا چشم هر بینندهای از فروغ فروزانش خیره شود.
گلی از عترت یاس در شهر رسالت در دامان موسای زمان و جواد آل محمد ـ علیه السلام ـ جوانه زد و سرای آن امام همام را از شمیم عِطر دل انگیزش پر ساخت. او را که فقیه بود و پرهیزکار، هادی نامیدند تا نویدی باشد از صبح هدایت در دنیای قحط زده ایمان؛ او که با حضورش، جهانی را ریزه خوارِ خوان نعمت خود ساخت.
شباهت به پدر
هنگامی که امام جواد ـ علیه السلام ـ بنا به دعوت اجباری معتصم عباسی میخواست از مدینه به سوی بغداد حرکت کند، حضرت هادی ـ علیه السلام ـ را که کودکی بیش نبود در آغوش گرفت و فرمود: چه دوست داری تا از عراق برایت بیاورم؟ حضرت عرض کرد: شمشیری که گویا آتش شعله ور است. سپس امام جواد ـ علیه السلام ـ به پسر دیگرش موسی فرمود: تو چه دوست داری تا از عراق برایت سوغات بیاورم؟ موسی عرض کرد: اسبی برایم بیاور. امام جواد (ع) فرمود: «ابوالحسن (حضرت هادی) به من شباهت دارد و مانند من است ولی موسی به مادرش شبیه است». خواسته امام هادی از پدر، نشانه شجاعت ذاتی اوست. او شمشیر برّان جهاد و دفاع میخواست تا از حریم دین و عدل اسلامی نگهبانی کند.

آفتاب ولایت
حضرت هادی ــ علیه السلام ـ در دامان پدری به فراگیری علوم و معارف دینی و تربیت اسلامی پرداخت که وارث علوم اهل بیت و همچون موسی بن عمران، گشاینده دریای فتنهها و جدا کننده حق از باطل بود.
حضرت هادی ــ علیه السلام ـ با تربیت والای امام جواد ــ علیه السلام ـ از هر لحاظ شایسته و درخور مقام امامت بعد از آن حضرت بود. حضرت جواد ــ علیه السلام ـ نیز با برخورداری از علم الهی و شناخت واقعی از مقام حضرت هادی ــ علیه السلام ـ بارها در زندگی خویش، به جانشینی فرزند خردسالش تصریح کرده و ایشان را امام پس از خود معرفی نموده و فرموده بود: «امام پس از من، فرزندم علی است. فرمانش، فرمانِ من، سخنش، سخنِ من و اطاعت از او، اطاعت از من است».
امام خردسال
امام هادی ــ علیه السلام ـ دومین امامی بود که در خردسالی به امامت رسید. ایشان در هنگام شهادت پدر ارجمندشان حضرت جواد ــ علیه السلام ـ هشت سال بیشتر نداشت و همانند پدر گرامی شان، از همان اوان کودکی وارث امامت شد. آن حضرت ــ علیه السلام ـ به حقیقت شایسته کلام جد بزرگوارش، حضرت رضا ــ علیه السلام ـ بود که: «ما اهل بیت پیامبر، از یکدیگر ارث میبریم و کودکانمان بدون هیچ تفاوتی مانند بزرگانمان هستند». شایستگی حضرت هادی ــ علیه السلام ـ در امامت به گونه ای بود که همگان را در برابر وقار و هیبت چشمگیر ایشان به کرنش و فروتنی وامیداشت.
پادشه خوبان
امام هادی ــ علیه السلام ـ همچون دیگر نیاکان پاکش، سرمشق اخلاق پسندیده، پارسایی و بندگی حضرت حق بود. فضیلتها و صفات والای انسانی آن حضرت، چنان با ارزش بود که دانشمندان، سیاستمداران و سیره نویسان بزرگ، به ستایش آن حضرت پرداخته و قلم فرساییها کردهاند.
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب در توصیف حضرت هادی ــ علیه السلام ـ چنین به مدح و ستایش ایشان میپردازد: «حضرت هادی ــ علیه السلام ـ از نزدیک، نمکینترین و از دور، کاملترین انسانها بود. هرگاه سکوت میکرد، هیبت و شکوهش آشکار و چیره میشد و هرگاه سخن میگفت، بها و مقامش چشمگیر میگردید. نشانه خاندان رسالت از سیمایش میدرخشید، زیرا او میوه درخت رسالت، شاخهای از بوستان نبوت و گزیدهای از دودمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود».
از زبان دشمنان
به رغم تلاشهای مذبوحانه حکومتهای وقت برای خدشه وارد کردن به مقام والای امام هادی ــ علیه السلام ـ و دگرگون ساختن موقعیت اجتماعی آن حضرت، روز به روز بر شأن و مقام ایشان افزوده میشد، به گونه ای که طاغوتهای زمان نیز برای فریبکاری و گمراه ساختن اذهان عمومی، مجبور به ابراز ارادت و اظهار دوستی به مقام شامخ ولایت آن حضرت می شدند؛ از آن جمله میتوان به نامه متوکل به حضرت هادی ــ علیه السلام ـ اشاره کرد که در آن، حضرت را به سامرا دعوت کرد.
بخشی از نامه به شرح زیر است: «... امیرمؤمنان متوکل به مقام و منزلت والای شما و خاندانتان آگاه است و میکوشد تا سبب رفاه و خشنودی شما را فراهم آورد، از حریم عزت و آبرو شما محافظت کند و امنیت و آرامش شما را تأمین سازد تا بدین وسیله، خشنودی پروردگار را جلب و ادای وظیفه کرده باشد».

احترام دشمنان به حضرت
محمد بن حسن اشتر علوی، از عظمت امام هادی ـ علیه السلام ـ چنین حکایت میکند: من همراه پدر خویش در برابر کاخ متوکل با گروهی از مردم اجتماع کرده بودیم. در این هنگام ناگاه امام هادی ـ علیه السلام ـ وارد شد و همگی در برابر شکوه آن حضرت از مرکبها پیاده شدند و ایشان وارد کاخ شد. سپس برخی از حاضران به همدیگر گفتند: چرا ما برای این جوان پیاده شدیم، با اینکه او شریفتر و بزرگتر از ما نیست. سوگند به خدا دیگر برای او پیاده نخواهیم شد. ابوهاشم جعفری به آنها گفت: به خدا سوگند، همه شما با دیدن امام ـ علیه السلام ـ با کمال فروتنی در برابرش پیاده خواهید شد. چندی نگذشت که آن حضرت ـ علیه السلام ـ از خانه متوکل بیرون آمد. تا نگاه حاضران به ایشان افتاد، همه از مرکبها پیاده شدند. ابوهاشم به آنها گفت: مگر شما خیال نداشتید برای آن حضرت پیاده نشوید. گفتند: به خدا سوگند نتوانستیم خود را نگه داریم و ناگزیر پیاده شدیم.
دَم مسیحایی
محمد بن سنان میگوید: برای حج در مکه بودم و امام هادی ـ علیه السلام ـ نیز در آن مراسم شرکت داشت. در راه بازگشت به مدینه، به یکی از اهالی خراسان برخوردیم که مَرکبش در راه مرده بود و او با ناراحتی میگفت: چگونه بار و اثاث خود را ببرم و این راه طولانی را بدون مرکب بپیمایم؟ در همین هنگام امام هادی ـ علیه السلام ـ پس از شنیدن جریان، کنار مرکب آمد و به جریان گاو بنی اسرائیل و زنده شدن مردی با زدن دُم گاو به آن اشاره کرد. سپس پیش آمد و با پای راستش به جسد آن چهارپا زده و فرمود: «به اذن خدا برخیز». همان دم حیوان زنده شد و مرد خراسانی هم اثاث خود را بر آن نهاد و به سوی مقصد حرکت کرد.
کرامت هادوی
در مجلسی که امام هادی ـ علیه السلام ـ حضور داشت، جوانی بود که قصد داشت مدام با سخنان بیهوده و خندیدنهای بیمورد، احترام مجلس را برهم بزند. در این هنگام، امام هادی ـ علیه السلام ـ به او رو کرد و فرمود: «چرا این گونه با دهان پُر قاه قاه میخندی و از یاد خدا غافلی، با اینکه تو پس از سه روز از اهل قبور هستی؟» پس از سه روز، آن جوان مُرد و در قبرستان دفن گردید.
امام هادی در عصر متوکل
امام هادی ـ علیه السلام ـ تا پیش از خلافت متوکل عباسی، در مدینه بودند و به اشاعه فرهنگ دینی میپرداخت. متوکل، امام هادی ـ علیه السلام ـ را از مدینه به سامرا فراخواند، زیرا از وجود علویان ونهضتها و شورشهای آنها سخت بیمناک بود و میدانست همه آن نهضتها، به دلیل وجود ظلم ستیز حضرت هادی ـ علیه السلام ـ و ارتباط شیعیان با ایشان است. متوکل با این تصمیم، می خواست امام هادی ـ علیه السلام ـ را مانند دیگر علمای درباری، جزو اطرافیان خود کند و با این کار آن حضرت را از چشم علویان و شیعیان بیندازد. البته تمامی این توطئهها شکست خورد، به گونه ای که به اطرافیانش میگفت: «وای بر شما! ابن الرضا (حضرت هادی) مرا عاجز و درمانده ساخته است. او از میگساری و همدمی و رفت و آمد با من دوری میکند و من هر کاری میکنم، نمی توانم فرصتی برای وارد کردن او به بزم خودم بیابم».
مقام علمی حضرت
امام هادی ـ علیه السلام ـ مرجع دانشمندان، فقیهان و متکلمان عصر خویش به شمار میآمد و کتابهای حدیث، تفسیر و کلام آن دوره، مدیون علوم و معارف آن بزرگوار است. امام هادی ـ علیه السلام ـ با برخورداری از دانش سرشاری که خداوند متعالی بدیشان عنایت کرده بود، همواره به پاسخگویی پرسشها در هر زمینهای میپرداخت. در این زمینه، آثار متعددی از ایشان به یادگار مانده که از آن جمله میتوان به رسالهای در ردّ جبر و تفویض، رسالهای در پاسخ به پرسشهای یحیی بن اکثم و رسالهای در احکام دین اشاره کرد. همچنین از آن حضرت، پاسخهایی درباره مسائل فقهی و غیر فقهی به طور پراکنده در کتابهای حدیث دیده میشود.
حوزه علمیه هادوی
یکی از کارهای مهم امام هادی ـ علیه السلام ـ حفظ خط فکری و فرهنگی تشیع و جلوگیری از شبهه افکنیهای مخالفان بود. البته این کار به تربیت شاگردان برجسته، تشکیل حوزه علمیه و تدریس فقه، عقاید و اصول اسلامی نیاز داشت. این حوزه درسی، در عصر امام باقر و امام صادق ـ علیهماالسلام ـ تأسیس شد و سپس امامان دیگر، حتی در شرایط بسیار سخت آن را پی گرفتند.
امام هادی ـ علیه السلام ـ در این راستا قدمهای راسخ و بزرگی برداشت و شاگردان برجستهای همچون حضرت عبدالعظیم حسنی، خیران الخادم، ابن سکیّت اهوازی، ابوهاشم جعفری، اسماعیل بن مهران و... را تربیت کرد و شاگردان برجسته پدر و جدش را به دور خود جمع کرده، حوزه علمی فعال و پرتلاش به وجود آورد.
در محراب عبادت
امام هادی ـ علیه السلام ـ پیش از هر چیز بنده خدا بوده، همواره با خدا راز و نیاز داشت و همه سعادتها و کرامتها را در پرتو توجه و پیوند محکم با خدا میدانست. آن حضرت ـ علیه السلام ـ همواره نیمههای شب از بستر برمی خاست و در حالی که لباس مویین پوشیده بود، رو به قبله روی حصیر مینشست و به دعا میپرداخت. سعید حاجب، از مأموران متوکل عباسی در این باره میگوید: «نیمه شبی وارد خانه امام هادی ـ علیه السلام ـ شدم. دیدم روپوش و کلاهی مویین پوشیده، جانمازی حصیری در برابر اوست؛ فهمیدم مشغول نماز است».

خلوتگه راز
از حضرت هادی ـ علیه السلام ـ دعاهای بسیاری نقل شده که در نماز و غیرنماز با سوز و گداز عرفانی آنها را میخواند. یکی از مناجاتهای آن حضرت با خدا چنین است: «ای کسی که در پروردگاری یکتا هستی و یکتایی مختص توست. ای کسی که روز در پرتو نامش روشن و نورها به نام او فروزان و تابان است و به فرمانش تیرگی بر شب چیره شده، و از ابر پربارش سیل پدیدار می شود. ای کسی که بینوایان به درگاهش دعا کنند و دعایشان به استجابت برسد، و بیمناکان درگاهش به او پناه برند و او به آنها امان و پناه دهد، و اطاعت کنندگان عبادتش کنند و او عبادتشان را به بهترین وجه بپذیرد و سپاسگزاران سپاسش گویند و او به آنها پاداش رساند، چقدر مقامت ارجمند و بزرگ است و فرمانهایت در همه جا جریان دارد».
در ساحل مناجات
یکی از شیعیان حضرت هادی ـ علیه السلام ـ به نام ابوموسی میگوید: فتح بن خاقان، وزیر متوکل عباسی از من خواست از امام بخواهم برای او دعا کند. چون خدمت حضرت هادی ـ علیه السلام ـ رسیدم، فرمود: «فتح در ظاهر با ما دوست است، ولی در باطن از ما دوری میکند. استجابت دعا در مورد کسی رخ میدهد که شایستگی آن را داشته باشد. هرگاه تو در اطاعت خدا سستی ورزیدی، ولی به حقانیت رسول خدا و حق ما اقرار کردی، خدا تو را محروم نخواهد کرد».
دعایی از امام
یکی از دوستان امام هادی ـ علیه السلام ـ میگوید: به حضرت گفتم: ای آقای من، به من دعایی بیاموز که از آن نتیجه بگیرم. امام هادی ـ علیه السلام ـ فرمود: «من در بسیاری از اوقات، خدا را با این دعا میخوانم و از خدا خواستهام هر کسی این دعا را در کنار قبرم بخواند، خداوند او را ناامید نکند و آن این است: «ای یاور من در هنگام یاریها، ای امید و محل اعتماد من، ای پناهگاه و تکیهگاه استوار، ای یکتا، ای بیهمتا! از درگاهت مسألت دارم به حق آن مخلوقاتی که هیچ کس را در مقام، مانند آنها نیافریدی، بر جماعت آنها رحمت فرست و حاجتها و نیازهای مرا برآور».
آموزش در بستر شهادت
امام هادی ـ علیه السلام ـ تا آخرین لحظات عمر گرانبهای خویش، دست از تربیت شیعیان و دوستدارانشان برنداشت. در تاریخ آمده که یکی از دوستان ایشان، به نام أبودُعامه برای عیادت به محضرش رسید. امام هادی ـ علیه السلام ـ به هنگام بازگشت به او فرمود: «حق تو بر من واجب شد. میخواهی حدیثی برای تو نقل کنم تا شاد شوی؟» ابودعامه عرض کرد: آری بسیار دوست دارم و به آن نیازمندم. امام هادی ـ علیه السلام ـ فرمود: بنویس رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «ایمان آن است که دلها آن را با کمال احترام بپذیرند و رفتارها آن را تصدیق کنند، ولی اسلام آن است که زبان به آن حرکت میکند و ازدواج با آن حلال میشود».
آستان اجابت
ابوهاشم جعفری میگوید: خدمت حضرت هادی ـ علیه السلام ـ رسیدم، در حالی که حضرت تبدار و مریض بود. پس رو به من کردند و فرمود: «ای ابوهاشم! فردی از دوستان ما را بفرست تا به کربلا رفته، برای بهبودی من دعا کند». من نیز علی بن بَلال را دیدم و از او خواستم این وظیفه را انجام دهد. او در پاسخ گفت: اطاعت میکنم، ولی وجود مبارک حضرت هادی ـ علیه السلام ـ، از زمین کربلا برتر است، زیرا آن حضرت همانند کسی است که در کربلا دفن شده، و دعای ایشان نیز از دعای من در کربلا برتر است.
چون خدمت امام هادی ـ علیه السلام ـ رسیدم، سخن علی را به حضرت عرض کردم، فرمود: «به او بگو رسول خدا از کعبه و حجرالاسود بالاتر بود، ولی در اطراف کعبه طواف میکرد و به حجرالاسود دست میکشید. به راستی که برای خداوند متعالی زمینهایی است که دوست دارد او را در آنجا بخوانند و دعا کنند و آنگاه دعا را مستجاب نماید. حرم امام حسین، از آن زمین هاست».
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۴
لبیک یا مهدی (عج)
تبلیغات مذهبی را به همان وبسایت های مذهبی بسپارید....
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




